مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

بخش اول

(از راهنمايي و مشاوره از ديدگاه اسلام)

اصل به معناى بن، ريشه، اساس، زيربنا، قاعده و يا قانون است. اصول راهنمايى، ماهيت عمل راهنمايى را روشن مى سازد و به فعاليت راهنما جهت مى بخشد.

اصول اساسى راهنمايى را مى توان به شرح زير بيان كرد:

راهنمايى، يك جريان مداوم و مستمر تربيتى است كه در طول زندگى هر شخصى، در سنين و دوره هاى تحصيلى مختلف، با روش ها و اهداف مشخصى اعمال مى گردد؛

راهنمايى با رشد همه جانبه و متعادل فرد در ابعاد جسمى، ذهنى، عاطفى، اجتماعى و اخلاقى ارتباط دارد؛

راهنمايى بر خودشناسى صحيح و آگاهى فرد از توانايى ها و محدوديت هايش متكى است؛

راهنمايى فعاليتى جمعى است وبر هم كارى افراد و مؤسسات و نهادها مبتنى مى باشد؛

راهنمايى بر اعتقاد به آزادى و استقلال و ارزشمندى انسان (كرامت انسان) استوار است؛

راهنمايى بر هم كارى و كمك متكى است، نه تحكّم و اجبار؛ (1)

راهنمايى هم در قبال فرد مسؤليت دارد و هم در برابر جامعه؛

راهنمايى به پاسخ گويى تفاوت هاى فردى از نظر توانايى ها و محدوديت ها توجه خاص دارد. (2(

اصول راهنمايى در اسلام

راهنمايى در اسلام مبتنى بر اصولى است كه اهم آن ها به شرح زير است:

  1. اصل فطرت

نظريه اسلام درباره فطرت انسان اين است كه: انسان داراى فطرتى خدا آشناست و در عمق وجدان خويش به خداى خود، آگاهى دارد. راه تربيت او نيز همان راه فطرت است و چنان چه راه شكوفايى فطرت انسان، هموار گردد و زمينه هاى لازم فراهم شود، او در راه اسلام شكوفا مى شود.

فطرت، بيان كننده آن است كه انسان، داراى شخصيت بالقوه اى است كه در سير تكاملى وجودى اش، به مرحله اى مى رسد كه بايد مسير تكاملى خاصى را بپيمايد كه ساير موجودات نمى توانند در آن مسير گام نهند.

فطرت، داراى خواص و آثارى است كه در دو ناحيه مختلف از وجود انسان تجلّى مى كند: يكى در ناحيه ادراكات و دستگاه ادراكى او، يعنى، عقل. از اين رو، درك و تصديق اصول بديهيه، مانند محال بودن اجتماع نقيضين و… جزو امور فطرى انسانند. و ديگرى ناحيه خواست ها، گرايش ها، احساسات و عواطف انسان است كه معقولاتى از قبيل، حقيقت خواهى، خلاقيت، آفرينندگى و… را كه جزو امور فطرى انسان است شامل مى شود. (3(

امور فطرى انسان از ديدگاه اسلام داراى ويژگى ها و خصوصياتى است كه در اين زمينه مى توان به طور خلاصه به موارد زير اشاره نمود:

امور فطرى، همگانى اند؛

امور فطرى، در ابتدا بالقوه بوده و به مرور زمان بر اثر عوامل و شرايط گوناگون فعليت پيدا مى كند؛

گرايش هاى فطرى، انعطاف پذيرند. عواملى نظير اختيار فرد، محيط اجتماعى، تعليم و تربيت و ضربه هاى روحى مى تواند موجب عدم بروز و ظهور آن هابشود؛

از مهم ترين ويژگى هاى امور فطرى اين است كه اگر ارضا نشوند و يا با مانعى روبه رو شوند، واپس رانده شده و به وسيله يكى از مكانيسم هاى دفاعى جبران مى گردند. (4)

اگر ويژگى هاى فطرى در مسير ارزش هاى الهى و دين اسلام (دين فطرى) پرورش نيابند، كمال نهايى خود را كه خداوند متعال است – فراموش كرده و از كمال انسانى خود منحرف، و از خود بيگانه مى شوند و به وسيله برخى مكانيسم هاى دفاعى جبران مى گردند؛ يعنى مثلاً، اگر فطرت كمال طلبى الهى انسان كه امرى فطرى است، ارضا نشود، سر از تكبّر، نخوت و طغيان برمى آورد و سعادت انسان را به مخاطره مى افكند و انسان را تا سرحد حيوانات و پست تر از آن ها قرار مى دهد.

بنابراين در تعليم و تربيت انسان ضرورت دارد به اين صفات و خصوصيات فطرى انسان توجه شود، و زمينه پرورش و تكامل اين صفات و خصوصيات را در وجود او فراهم آورند تا بتواند هويّت انسانى خويش را بيابد و انسان شود. (5)

  1. اصل كرامت

احترام به شخصيت انسان ها از اصولى است كه در راهنمايى بايد رعايت شود. تكريم مقام انسان از مواردى است كه خداوند تبارك و تعالى آن را به بنى آدم ارزانى داشته است. (6)

انسان در جهان هستى، گل سرسبد موجودات است، خداوند هيچ موجودى را برتر از انسان نيافريده است، انسان از نظر، جسم، داراى امتيازات فراوانى است كه هريك از ديگرى جالب تر مى باشد، و از نظر روح، داراى استعدادها و توانائى هاى فراوان است. انسان داراى دو كرامت است:

الف) كرامت ذاتى انسان بر همه موجودات و فرشتگان برترى دارد و به عبارت ديگر، انسان داراى زمينه و استعدادى است كه هيچ موجودى اين امتياز را ندارد. (7) قرآن كريم مى فرمايد:

ولقد كرّمنا بَنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و…؛ (8) و همانا فرزندان آدمى راگرامى داشتيم و آنان را به مركب بّر و بحر سوار كرديم و از غذاهاى پاكيزه روزى شان داديم و از همه مخلوقات آن ها را به نوعى برترى بخشيديم.

مقصود اين است كه ما در خلقت و آفرينش او را مكرّم قرار داديم؛ يعنى، كرامت و شرافت و بزرگوارى را در سرشت و آفرينش او قرار داديم، (9) منظور قرآن كريم اين است كه، خداوند بر نوع بشر منّت نهاده و به او دو چيز عطا كرده است: يكى كرامت و ديگرى برترى بر ساير مخلوقات؛ منظور از تكريم انسان، اعطاى خصوصياتى است به انسان كه در ديگران نيست و مراد از تفضيل و برترى نيز اعطاى خصوصياتى به انسان است كه انسان با آن در ديگران شريك است، ولى انسان به نحو اكمل از آن برخوردار است. (10)

وقتى قرآن مى فرمايد: «ولَقَد كَرّمنا بنى آدم و… ؛ (11) ما انسان را گرامى داشتيم…»،براى اين است كه در خلقت او گوهرى كريم به كار رفته است، اگر انسان مانند ساير موجودات از خاك خلق مى شد، كرامت براى او ذاتى يا صفت اولايى نبود؛ ولى انسان داراى فرع و اصل است، فرع او به خاك برمى گردد، و اصل او به «الله» پس انسان فى نفسه كريم است. ممكن است گرايش هايى به عالم طين و خاك داشته باشد، امّا روحاً و فطرتاً به سمت كرامت متمايل است. (12) بيان امام ششم(ع) در اين باره اين است كه:

أَصل الإِنسان لبّه. (13)

ب) كرامت اكتسابى كرامت اكتسابى، بستگى به تقوا و اعمال نيك انسان دارد. خداى سبحان در قرآن كريم تقوا را، تنها محور كرامت مى شمارد، تقوا خود محصول معرفت و عمل صالح است. بنابراين، فقط انسان آگاه به قوانين الهى و وارسته از زشتى ها و آراسته به زيبايى هاى الهى، كريم است. در اهميّت مقام كرامت همين بس كه نخستين آيه اى كه بر قلب مطهر رسول خدا(ص) نازل شد كرامت بود، و آخرين آيه نيزدرباره تقوا بود كه محور كرامت است. (14) قرآن كريم مى فرمايد:

ان اكرمكم عندالله أتقيكُمْ…؛ (15) …قطعاً گرامى ترين شما در پيشگاه خدا پرهيزكارترين شماست.

انسان داراى كرامت بالقوه است و فطرتى پاك و خدا آشنا دارد. در راهنمايى، لازم است كه فرد احترام شود و بايد كوشيد تا كرامت بالقوه شخص به سوى بالفعل شدن سوق داده شود و او متوجه ارزش وجودى خويش گردد.

  1. اصل اختيار

انسان به مقتضاى فطرت الهى اش و به دليل آن كه موجودى است چند بعدى و نيز به اعتبار كرامتى كه خداوند براى او مقرر فرموده، موجودى است مختار، و كرامت خويش را با اختيار مى تواند به دست آورد. در واقع از ديدگاه اسلام، انسان موجودى است كه داراى ميل ها و جاذبه هاى معنوى است كه ساير موجودات فاقد آن مى باشند. اين جاذبه ها به انسان امكان مى دهند كه دايره فعاليت هاى خويش را از حدود ماديات توسعه دهد و تا به افق عالى معنويات سوق دهد.

انسان هم چنين قادر است كه در برابر ميل هاى درونى خود ايستادگى كند و فرمان آن ها را اجرا نكند و يا به بعضى از آن ها پاسخ مثبت گويد و برخى ديگر را كنترل نمايد، يا از آن ها در جهتى خاص استفاده كند. اين توانايى انسان به حكم نيرويى است كه آن را «اراده» مى نامند و تحت فرمان عقل عمل مى نمايد. اين توانايى بزرگ از مختصات انسان است و بر اساس اين توانايى است كه انسان يك موجود آزاد، انتخاب گر و صاحب اختيار مى باشد. (16)

توجه به اصل اختيار از نظر راهنمايى و مشاوره اهميّت فراوانى دارد؛ زيرا اگر شكلى از جبرگرايى در انسان به وجود آيد و معتقد شود كه در كارهايش از خود اختيارى ندارد و محكوم عوامل جبرى بيرونى است، طبعاً در تلاش هايش سست مى گردد و احساس مسئوليت از وى سلب خواهد شد.

قرآن بدون آن كه تأثير عوامل را نفى كند، مسئوليت انسان را به عهده خود او مى گذارد. (17) قرآن در برابر افرادى كه كوشيده اند با توسل به قدرت و نيرويى مافوق خود، خويشتن را معذور بدارند، موضع مى گيرد. گروهى به مشيّت مطلقه خداوند متوسل شده و گفتند: (18)

اگر خدا مى خواست ما مشرك نمى شديم. (19)

در پاسخ اينان گفته شد كه: هر چند اگر خدا مى خواست مى توانست طرحى در اندازد كه هيچ انسانى به شرك نگرايد، امّا او چنين انسان دست بسته اى را نخواسته است و شرك، خود دليل اختيار انسان است (20) . در جاى ديگر مى فرمايد:

… فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر…؛ (21) … پس هركس مى خواهد ايمان بياورد و هركس مى خواهد كفر بورزد….

اين حالتى است كه انسان مى تواند انتخاب كند، اراده نمايد و مى تواند تصميم بگيرد و راه را برگزيند.

اين كه گويى اين كنم يا آن كنم خود دليل اختيار است اى صنم (22) بنابراين نتيجه گيرى مى شود چون يكى از اصول راهنمايى، اعتقاد به آزادى و استقلال انسان است، بايد شرايط و امكانات را به گونه اى فراهم آورد كه انسان ها با ميل و رغبت به يادگيرى بپردازند و حس كنجكاوى و انگيزه هاى حقيقت گرايى و يادگيرى آنان پرورش يابد نه آن كه آن ها را قالبى بارآورده، به طورى كه آن ها تنها تكراركننده مسائل و مطالب يا رفتارهايى باشند كه به آن ها القا مى شود، كه اين روش برده دارى است و از شكوفايى جنبه هاى خلاقيت و ابتكار انسان كه از ابعاد فطرى الهى اوست جلوگيرى مى نمايد. (23)

  1. اصل تغييرپذيرى

از ويژگى هاى مهم انسان، «تحول و تطور پذيرى» و «قابليت شكل گيرى هاى گوناگون شخصيت» است. انسان به گونه اى آفريده شده است كه مى تواند با آگاهى و آزادى در محدوده اى نسبتاً گسترده، راه خويش را برگزيند و در همان راه منتخب خود، «شخصيت» و هويّت فكرى، اخلاقى و فرهنگى خويش را شكل بخشد. (24) اسلام، بشر را متوجه اين نكته مى كند كه، سرنوشت انسان را عمل او تشكيل مى دهد و قرآن راجع به عمل چه تعبيرات رسا و زيبايى دارد؛ مثلاً مى فرمايد:

و انّ ليس للانسان الا ما سعى؛ (25) براى بشر جز آن چه كه كوشش كرده است نيست.

يعنى، سعادت بشر در گرو عمل اوست. وقتى يك فرد بفهمد كه سرنوشت او را عمل او معين مى كند چه قدر اعتماد به نفس پيدا مى كند، چه قدر متكى به نيروى خود مى شود؟! (26)

قرآن مى فرمايد:

ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم…؛ (27) خداوند وضع هيچ جامعه اى را دگرگون نمى سازد، مگر آن جامعه در وضع خود تغيير ايجاد كند….

اين جمله كه در دوجاى قرآن با اندك تفاوتى آمده است، يك قانون كلى و عمومى را بيان مى كند و آن اين كه: «هميشه تغييرات از خود ماست». اين قانون كه يكى از پايه هاى اساسى جهان بينى و جامعه شناسى در اسلام است به ما مى گويد: مقدرات شما قبل از هر چيز و هركس در دست خود شماست، و هرگونه تغيير و دگرگونى در خوش بختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آن ها بازگشت مى كند، شانس و طالع و اقبال و تصادف و تأثير اوضاع فلكى و مانند اين ها هيچ كدام پايه ندارد، بلكه اين اراده و خواست ملت ها، و تغييرات درونى آن هاست كه آن ها را مستحق لطف و يا مستوجب عذاب خدا مى سازد.

اين اصل قرآنى مى گويد: براى پايان دادن به بدبختى ها و ناكامى ها بايد به يك انقلاب درونى روى آوريم، يك انقلاب فكرى و فرهنگى، يك انقلاب ايمانى و اخلاقى، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختى ها بايد فوراً به جست وجوى نقطه ضعف هاى خويش بپردازيم و آن ها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوييم.تولدى تازه پيدا كنيم و نور و حركتى جديد، تا در پرتو آن بتوانيم ناكامى ها و شكست ها را به پيروزى مبدل سازيم. (28)

به اين نتيجه مى رسيم كه دين مبين اسلام به تغييرپذيرى انسان اعتقاد داشته و انسان را مسئول سرنوشت خود مى داند، گرچه عوامل محيطى و وراثتى را در رشد انسان بى تأثير نمى داند، ولى نقش اساسى را به عهده خودِ فرد گذاشته و ديدگاه جبرى نسبت به انسان ندارد.

  1. اصل مسئول بودن انسان

اصل مختار بودن انسان، اصل مسئول بودن انسان را مطرح مى نمايد. انسان در برابر خداوند متعال مسئول است و بر اساس اين مسئوليت، وظايف و مسئوليت هايى نيز در قبال خود،خانواده، جامعه و طبيعت دارد و هر چه قدر دامنه آزادى، اختيار و انتخاب او بيش تر باشد، مسئوليت بيش ترى دارد. (29)

در اين زمينه قرآن كريم مى فرمايد:

… ولتسئلن عماكنتم تعملون؛ (30) …مسلماً در برابر آن چه مى كنيد مسئول هستيد و مورد سؤال قرار مى گيريد.

انسان، آفرينش ويژه اى دارد و در اثر همين آفرينش ويژه است كه انسان مى تواند مورد تكليف و امر ونهى قرار گيرد و مسئوليت و امانت الهى را بپذيرد. مسئوليت انسان همگانى است. هر انسانى در برابر ديگران و بالأخص در برابر زيردستان خود مسئوليت دارد. (31) تكليف و مسئوليت هر فرد به قدر وسع اوست. آن گونه كه قرآن مى فرمايد:

خدا هيچ كس را تكليف نمى كند، مگر به مقدار توانايى او، نيكى هايى كه كسب كرده به سود خود او، و بدى هايش نيز به زيان خود او خواهد بود. (32)

اصل مسئول بودن انسان متوجه اين امر است كه «برنامه هاى راهنمايى و مشاوره» بايد حاوى مسائل مربوط به مسئوليت ها و وظايف انسان در قبال خود، خانواده، اجتماع و جامعه انسانى باشد، هم چنين مسئوليت هاى فرد درباره موجودات طبيعت را به او بشناساند، و بالأخره مسئوليت ها و تكاليف او را در پيشگاه خداوند متعال براى او تبيين نموده، صفات و مهارت هاى لازم را براى انجام اين تكاليف در انسان پرورش دهد. بايد توجه داشت كه اصل مسئوليت در قبال امكانات معتبر است. لذا انسان مكلف و مسئول، شرايطى دارد و نيازمند به امكاناتى است كه پس از احراز آن شرايط، مسئوليت وى محقق خواهد شد و مى تواند با توانايى هاى خويش به ايفاى وظايف و تكاليف خويش بپردازد. (33)

پی‌نوشت‌ها:

  1. عبداللّه شفيع آبادى، مقدمات راهنمايى و مشاور، ص 23 – 24.
  2. سيّدمهدى حسينى، اصول و روشهاى راهنمايى و مشاوره، ص 32 – 33.
  3. مرتضى مطهرى، فطرت، ص 29 – 33.
  4. عبداللَّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص 171 – 174.
  5. فصلنامه تعليم و تربيت، سال دوم، شماره 1، بهار 1365، ص 15 – 16.
  6. سيّدمهدى حسينى، مشاوره و راهنمايى در تعليم و تربيت اسلامى، ص 10.
  7. محسن قرائتى و ديگران، گناه شناسى، ص 173.
  8. اسراء (17) آيه 70.
  9. مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت اسلامى، ص 14.
  10. عبداللَّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص 171 – 174.
  11. اسراء (17) آيه 70.
  12. عبداللَّه جوادى آملى، كرامت در قرآن، ص 42 و 62.
  13. شيخ صدوق، امالى، مجلس 42، ح 9.
  14. عبداللَّه جوادى آملى، كرامت در قرآن، ص 46 – 67.
  15. حجرات (49) آيه 13.
  16. فصلنامه تعليم و تربيت، سال دوم، شماره 1، بهار 1365، ص 25.
  17. محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ص 14 – 16.
  18. خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 13.
  19. انعام (6) آيه 148.
  20. خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 14 – 15.
  21. كهف (18) آيه 29.
  22. عبداللَّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص 131.
  23. فصلنامه تعليم و تربيت، سال دوم، شماره 1، بهار 1365، ص 27.
  24. دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، فلسفه تعليم و تربيت، انتشارات سمت، ج 1، ص 506 – 507.
  25. نجم (53) آيه 39.
  26. مرتضى مطهرى، حق و باطل، ص 95 – 96.
  27. رعد (13) آيه 11.
  28. تفسير نمونه، ج 10، ص 145 – 146.
  29. فصلنامه تعليم و تربيت، سال دوم، شماره 1، بهار 1365، ص 27.
  30. نحل (16) آيه 93.
  31. ابراهيم امينى، اسلام و تعليم و تربيت، ج 1، ص 48 – 51.
  32. بقره (17) آيه 286.
  33. فصلنامه تعليم و تربيت، سال دوم، شماره 1، بهار 1365، ص 27 – 28.
🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی