
تشویق،وسیله ای برای ایجاد انگیزه
اشاره: يكى از شيوههاى تربيتى – تبليغى، سود جستن از تشويق و تنبيه است.[2] تشويق وسيلهاى براى ايجاد شوق، انگيزه و رغبت براى انجام كارهاى نيك و ايجاد عادتهاى پسنديده مىباشد و تنبيه، عاملى براى جلوگيرى از پيدايش خصلتهاى ناپسند يا انجام كارهاى زشت و ترك عادتهاى نكوهيده به شمار مىرود. بىگمان هر دو عامل تشويق و تنبيه در پيشرفت تربيتى انسانها نقش مؤثرى دارند. به كارگيرى اين دو شيوه در تمام مراحل زندگى انسانها مفيد و سازنده است، اما در دوران كودكى به كار بستن اين شيوه اهميت بيشترى دارد، زيرا كودكان از لحاظ رشد فكرى و معنوى در حالت ضعف به سر برده، در مقابل اعمال پسنديده نياز به تشويق دارند تا آنها را در خود تقويت نمايند. در مقابل، نياز به تنبيه در جهت ترك خصلتهاى نكوهيده نيز امرى گريزناپذير است.
از اين رو با توجه به اهميت اين دو شيوه متضاد و كارساز، به هر كدام از اين دو به گونهاى جداگانه مىپردازيم تا خواننده محترم، خود در فرايندى فعال با تركيب دقيق اين دو عامل تربيتى شيوهاى درخور در تربيت دينى كودكان برگزيند.
تشويق، عاملى سازنده
اين انتظار كه كودك يا نوجوان بدون تشويق به وظايف خود عمل نمايد، انتظارى بجا و درست نيست. تشويق سبب مىشود كودك يا نوجوان انگيزه و شوق لازم را براى انجام كارهاى شايسته به دست آورده، از اين رهگذر عادت به انجام كارهاى شايسته در وجود او نهادينه شود.
اگر كودك پس از انجام عملى شايسته تشويق، مورد تحسين قرار گيرد، شيرينى تشويق در خاطره او باقى خواهد ماند و انگيزه او را در تكرار آن عمل قوىتر خواهد ساخت.
روزى امام حسن مجتبى عليه السلام كودكى را ديدند كه نان خشكى در دست داشت، لقمهاى از آن مىخورد و لقمه ديگر را به سگى كه در آنجا بود مىداد. آن كودك فرزند يكى از بردگان بود. امام از او پرسيد: پسر جان، چرا چنين مىكنى؟ كودك جواب داد: من از خداى خود شرم دارم كه غذا بخورم و حيوانى گرسنه به من بنگرد و به او غذا ندهم. حضرت از روش و سخن زيباى او خرسند شدند و دستور دادند غذا و لباس فراوانى به او عطا كنند. سپس وى را از اربابش خريده آزاد نمودند.[3]
تشويق، روح كودك را در جهت انجام كار تقويت نموده، احساس رضایتمندى و خشنودى را در او به وجود مىآورد. همين احساس در تكرار عمل به وى يارى مىرساند. به عنوان مثال وقتى در كلاس آموزش قرآن در صدد آموزش قرآن مىباشيم بهتر استبه جاى اشكال از اعراب و تجويد و … بر نكات مثبت و پيشرفتهاى جزئى تكيه نماييم و در اين ميان برخى اشتباهات را به نرمى گوشزد نمائيم.
مطمئن باشيد خود به خود انگيزه خواندن بهتر در كودك به وجود خواهد آمد. زيرا تذكرهاى مستقيم، متناسب با روحيه لطيف و تشويقپذير كودك نيست.
تشويق عاملى كارا و مؤثر در تقويت رفتار انسانها و شكوفايى استعدادهاى نهفته ايشان است. اين عامل سبب پيدايش نشاط و خودباورى در كودك و نوجوان شده، وى را از دلزدگى و نااميدى دور مىسازد. مناسب است، به يك نمونه جالب و واقعى از اثر تشويق اشاره نمائيم:
«اولين بار كه بنا شد به منبر بروم، نزد آقا شيخ علىاكبر رشتى رفتم و گفتم: يك منبر براى من بنويس. او براى من يك منبر نوشت. من اين منبر را حفظ كردم. تصميم گرفتم اولين منبرم در مسجدى كه پدرم شبها در آن جا نماز جماعت اقامه مىكرد، باشد. آقا شيخ محمد شميرانى كه دهها بار مرا ديده بود، وقتى مرا در بالاى منبر ديد بهتزده به من خيره شد. ديگران نيز به نافله عشاء نپرداختند و همگى به من نگاه مىكردند. شروع به سخنرانى كردم و مطالبى را كه حفظ كرده بودم مطرح نمودم.
خيلى خوب به خاطر دارم كه ابتداى منبرى كه آقاى عزمى (رشتى) برايم نوشته بود چند بيتشعر داشت، وقتى اين چند بيت شعر را خواندم آقا شيخ محمد شميرانى با صداى بلند گفت: آفرين! اين كلمه در آن روزگار به من چنان قدرتى داد كه هر وقت بشنوم يا در كتابى بخوانم كه تشويق چه ميزان مؤثر است، اين آفرين او مثل آفتابى در ضمير من مىدرخشد.
شايد در آن موقع 15 يا 16 ساله بودم، بعضىها همان شب به پدرم گفتند: اجازه بدهيد جلسهاى هم در خانه بگيريم و ايشان اين منبرى را كه اين جا رفته، در خانه بروند. به اين ترتيب، اولين منبر خيلى مورد توجه قرار گرفت.
آن شب وقتى به منزل آمديم، پدرم گفت: با اين كه اولين منبرت بود، خوب صحبت كردى و مطالب را بدون وحشت، نگرانى و اضطراب بيان كردى، من هم صادقانه گفتم: آن آفرين آقا شيخ محمد شميرانى اين اثر را در من گذاشت.»[4]
انواع تشويق
تشويق صورتهاى گوناگونى دارد. نگاه محبتآميز، سپاس گفتارى، نوازش عملى، تعريف در نزد ديگران، دادن هديه و پاداش و … همگى از گونههاى تشويق به شمار مىروند و مىتوان با توجه به جايگاهها و موقعيتها، از آنها بهرهبرداری كرد.
اما آنچه سزاوار توجه است آن است كه رشد كودك مراحل مختلفى دارد. با توجه به اين مطلب تشويق بايد متناسب با وابستگى، گرايش و علاقه كودك ارائه شود. شايد مدادرنگى بتواند كودك 7 ساله را خوشحال كند اما در تاثيرگذارى آن بر كودك 11 ساله بايستى تامل نمود. بنابراين در تشويق، ملاحظه رغبتهاى كودكان و مراحل رشد ايشان بسيار ضرورى است.
قوانین تشويق
تشويق نيز مانند هرچيز ديگر بايستى در چارچوب خاص خود به كار گرفته شود تا اثرات مطلوب بر جاى گذارد. از اين رو توجه به نكات بعدى ضرورى مىنمايد:
1. در تشويق زيادهروى نكنيد
زيادهروى در تشويق موجب كاسته شدن از ارزش آن مىشود و از سويى توقع كودك را بالا مىبرد، زيرا در وى اين انتظار به وجود مىآيد كه براى هر كار كوچك و بزرگ بايد مورد تشويق قرار گيرد. از ديگر زيانهاى زيادهروى در تشويق، كاهش حس مسؤوليت پذيرى در كودك است، زيرا تا تشويق در كار نباشد وى انگيزه لازم براى انجام كار را در خود احساس نمىكند به همين خاطر از وظايفى كه بر عهده او گذاشته مىشود شانه خالى مىكند. بنابراين تشويق نبايد به صورت يك جريان مداوم و پيوسته در آيد. بلكه بايستى گاه به گاه و گام به گام در جهت رشد شخصيت كودك باشد.
2. غرورآفرين نباشد
در تشويقهاى گفتارى و كلامى نبايد به گونهاى عمل نمود كه كودك دچار خودبينى و خود برتربينى شود. به همين جهت مناسب است در نوع واژگانى كه در تشويقهاى كلامى به كار مىرود دقتشود. زيرا پيدايش خود بزرگ بينى موجب واكنشهاى منفى در كودك شده، اثرهاى زيانبارى بر روح او وارد ساخته، موجب عقب افتادگى اخلاقى وى خواهد گشت.
3. علت تشويقها مشخص باشد
دليل تشويق بايد به گونهاى روشن و شفاف به كودك يا نوجوان، حتى بزرگسال گفته شود، تا او بداند در برابر چه كارى مورد تشويق قرار گرفته است. اين مساله موجب مىشود وى در پى انجام دوباره آن كار برآيد. از اين رو بهتر است در هنگام تشويق به جاى به كار بردن پسر خوب، شاگرد ممتاز و … گفته شود: چون محمد در تميز كردن مسجد كمك كرده است، چون حسين در كلاس به درسها خوب گوش مىداد، چون على در نماز اول وقتشركت مىكرد.
اين رويه زيبا در سيره امام صادق عليه السلام به خوبى آشكار است. هشام بن حكم جوانى بود كه در علوم عقلى و كلامى تبحر داشت. او از سنين كودكى درپى دانش و حقيقت جويى بود. روزى به هنگامى كه هنوز در سنين نوجوانى به سر مىبرد و تازه سبزه عارضش دميده بود، در سرزمين منا خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عدهاى از بزرگان و سالخوردگان شيعه نيز حضور داشتند، افرادى مانند: حمران بن اعين، قيس بن ماصر، ابوجعفر احول و ديگر بزرگان در محضر امام بودند. امام صادق عليه السلام براى تشويق هشام، وى را بر حاضران مقدم داشت و مقام او را بلند گردانيد و او را در كنار خود نشاند. اين امر بر بعضى از ياران حضرت گران آمد، حضرت به آنان فرمود: احترام و اكرام من نسبت به اين نوجوان، از آن جهت است كه او به وسيله دانش خود، با تمام قوا ما را يارى مىكند.[5]
بيان علت تشويق نه تنها موجب تقويت رفتار مورد نظر در كودك مىشود بلكه شبهه تبعيض را از ذهن ديگر كودكان مىزدايد و راهكار جديدى براى رسيدن به تشويق به آنها مىآموزد.
4. تشويق متناسب
تشويق بايد با كار انجام شده تناسب داشته باشد. مثلا در مقابل كارى كوچك نبايد جايزهاى بزرگ داد يا به عكس در مقابل كارى بزرگ و شايسته، تشويقى كوتاه و كم بها ارائه داد. در برخورد پيامبر با يك نوجوان، نمونه عينى اين مساله را در مىيابيم. «نوجوانى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود عطسهاى كرد و پس از آن طبق سيره و سنت مسلمين گفت: الحمدلله رب العالمين. در اين هنگام پيامبر اكرم كه شاهد اين جريان بود به جوان فرمود: «بارك الله فيك» و او را با گفتار خويش تشويق نمود.[6] در واقع پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در برابر گفتار نيك نوجوان، تشويقى مناسب را برگزيدند و با كلام خود، او را تحسين نمودند.
5. تشويق داراى بار ارزشى باشد
همان گونه كه پيشاپيش آمد، تشويق نبايد حالتيكنواختى به خود بگيرد. از سوى ديگر تشويق راهى است براى نشان دادن خوبىها و جدا ساختن كودك از بدىها. از اين رو سزاوار است براى آن كه كودك با جنبههاى معنوى و ارزشى عمل نيز آشنا شود از پاداشهاى معنوى نيز سخن به ميان آورده شود، به عنوان مثال به او گفته شود اگر در طول تابستان به طور مرتب براى نماز صبح بيدار شوى يا هر روز اول صبح يك صفحه قرآن بخوانى، مطمئن باش خداوند از تو راضى خواهد شد و در كارهايت موفقيت بيشترى به دستخواهى آورد، من نيز در صورت امكان برايت جايزهاى تهيه مىكنم.
6. وفا به وعده ها
مربيان دينى يا والدين بايد به وعدههايى كه به كودكان مىدهند پاىبند بوده، از وعدههاى دروغ و آنچه در توان آنها نيست پرهيز نمايند. زيرا وعدههاى پوچ تنها به بىاعتمادى فرزندان دامن خواهد زد و بذر عدم اطمينان به ديگران و دروغگويى را در وجود آنها خواهد پاشيد. كلام نورانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تاييد همين گفتار ارزيابى مىشود كه فرمودند: «كودكان را دوست بداريد و نسبت به آنها مهربان باشيد و به وعدههايى كه به آنها دادهايد وفا كنيد.»[7]
دورى از وعدههاى تهى از واقعيت و دروغ، جو امنى را در محيط تربيتى حكمفرما مىكند، فضايى آكنده از ايمان و اطمينان كه مىتواند فرايند تربيت دينى را در جادهاى هموار هدايت نمايد. و نور ايمان را بر دلهاى مربيان تربيتى و تربيتيافتگان بتاباند. شايد سخن امام على عليه السلام تاييدى بر اين مطلب باشد كه فرمودند: «لا يجد عبد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله وجده؛ بندهاى طعم ايمان را نمىچشد مگر اين كه دروغ را چه شوخى، چه جدى ترك كند.»[8]
7. تشويق فورى باشد
تشويق بايد بلافاصله پس از انجام گرفتن رفتار پسنديده انجام شود، تا كودك ضمن درك رفتار پسنديده از لذت و شيرينى رفتار خوب نيز بهرهمند شود. سيره امام مجتبى عليه السلام در اين زمينه الگويى قابل اجرا و آموختنى است: «روزى امام مجتبى بر كودكانى مىگذشتند. آنها در حال بازى بوده، قرص نانى را كه داشتند مىخوردند. كودكان با مشاهده امام از وى دعوت كردند تا در خوردن نان همراهىشان كند. حضرت با مهربانى فرود آمدند و با آنان مشغول خوردن نان شدند. سپس همه را به خانه خود بردند و به آنان خوراك و لباس مرحمت كرده، فرمودند: «فضيلت و برترى ويژه اين كودكان است. زيرا تمام دارايى خود را (كه همان قرص نان بود) با من قسمت نمودند، ولى ما بيش از آنچه كه به آنان خورانديم، موجود داريم»[9]
در اين حادثه امام نه تنها بلافاصله به تشويق و واكنش مثبت (تقويت كننده مثبت) پرداختند بلكه گام را بالاتر نهاده با تشويق كلامى آنان را تحسين نمودهاند.
8. دستيابى به پاداش و تشويق، ناممكن و سخت نباشد
پاداش بايد به گونهاى باشد كه كودك با بهبود بخشيدن به رفتارهاى خويش، بتواند به دفعات از آن برخوردار شود نه آن كه شرايط رسيدن به پاداش براى او طاقتفرسا باشد، چرا كه به ياس و نااميدى كودك منجر خواهد گشت و ادامه راه را براى كودك دشوار و حتى ناممكن خواهد ساخت به عنوان مثال پاداش پس از حفظ يك يا چند سوره كوچك در نظر گرفته شود نه آن كه وابسته به حفظ سختترين جزء قرآن باشد.
البته از سوى ديگر پاداش نبايد به صورتى ارائه شود كه به راحتى قابل دستيابى باشد بلكه رعايت ميانهروى در اين ميان بسيار لازم و ضرورى است.
9. تشويق، نه تبعيض
در تشويق و پاداشدهى نبايد بين كودكان تبعيض قائل شد. اين كار اثر تشويق را از بين برده، مشكلات جديدى را به وجود مىآورد. البته توجه به ميزان فعاليتها و رفتارهاى ارزشمند كودكان و اختصاص تشويق و پاداش متناسب به هر كدام با اين بحث تعارضى ندارد. بلكه سخن آنجاست كه در گروههاى يكسان نبايستى تبعيض قائل شد.
اهميت رفتارهاى عادلانه و بدور از نابرابرى تا آن جا است كه پيامبر، يكى از اصحاب خود را به همين واسطه توبيخ نموده، او را به عدالتسفارش مىفرمايند. «نعمان بن بشير مىگويد: روزى پدرم به من هديهاى داد و به ديگر برادران و خواهرانم چيزى نداد. مادرم عمره بنت رواحه به پدرم گفت: من به اين تبعيض راضى نمىشوم، مگر آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درستى عمل تو را گواهى كند. از اين رو پدرم به محضر پيامبر شرفياب شد و عرض كرد: اى رسول خدا، من به فرزندم هديهاى دادهام و همسرم مرا واداشته كه شما را بر درستى اين كار گواه بگيرم. پيامبر پرسيدند: آيا به همه فرزندانت چنين هديهاى دادهاى. گفت: نه. حضرت فرمودند: پس از خدا بترسيد و بين فرزندانتان به عدالت رفتار نماييد. من به كار ظالمانه گواهى نمىدهم.»[10]
دوری از افراط و تفریط در تشویق
با توجه به آن چه گفته شد، بايد حساسيت به كارگيرى شيوه تربيتى تشويق و تنبيه را دريافت، زيرا سهلانگارى و تندروى پرتگاهى مهيب در به كارگيرى تشويق و ترغيب محسوب مىشود. اما اگر مبلغان و مربيان دينى بتوانند از اين روش گرانبها با رعايت و شناخت حد و مرزهايش سود ببرند، بى گمان خواهند توانست شعله هاى شوق و رغبت را در جان كودك بيفروزند و او را در مسيرى دلپذير و با آسودگى خاطر رهنمون شوند و از پاداشهاى الهى بهره مند گردند.
تنبيه، شيوهاى ارزنده، عاملى بازدارنده
بىگمان در تربيت كودكان گريزى از تنبيه نيست و نمىتوان آن را يكسره به كنار نهاد. از همين بابت تشويق و ترغيب را قائد (كسى كه چهارپا را از جلو مىكشد) و تنبيه را سائق (كسى كه از پشتحيوان را مىراند) ناميدهاند. چرا كه هر دو عامل براى حركت تربيتى كودك لازم است، تا يكى انگيزه ايجاد كند و ديگرى از درمانده شدن و مقاومت جلوگيرى كند. اما بايد به اين نكته توجه نمود كه بكارگيرى تنبيه در تربيتبسيار حساس و دشوار است و اين امكان وجود دارد كه بر اثر بىتوجهى به چارچوبهاى آن نه تنها اثر تربيتى در پى نداشته باشد بلكه به عاملى مهار گسيخته در جهت پديدآورى واكنشهاى منفى تبديل شود. از اين رو بايستى در به كار بردن آن بسيار دقت نمود. زيرا ممكن است ملامتى كوتاه – بدون توجه به قواعد تنبيه – موجب نفرت و افشاندن بذر كينه در دلهاى پاك كودكان شود. بر همين اساس مولاى تربيتيافتگان مىفرمايد: «الافراط فى الملامة يشب نيران اللجاج؛[11] زيادهروى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعلهور مىسازد.»
با توجه به آنچه گفته شد مىتوان نتيجه گرفت، تنبيه، اجبار و وادارسازى، يك روش اساسى و اصلى در تربيت كودكان نيست و همان گونه كه آمد داراى مرزهاى دقيق و ظريفى است كه بايد مورد توجه ويژه و حتمى قرار گيرد.
انواع تنبيه
تنبيه، همانند تشويق، از دامنه و طيفى گسترده برخوردار است. نگاه ناخشنود و خشمآلود، بىاعتنايى، قهر، توبيخ، سرزنش آشكار يا پنهان، محروميت از گردش، تفريح و بازى، بىتوجهى به خواستها، خشونت و تندى، شدت عمل يا تنبيه بدنى و … همگى در زير عنوان تنبيه جاى مىگيرند. اما همانطور كه در تشويق نيز گفته شد، نكته اساسى در بكار بردن اين شيوه تشخيص مراحل رشد كودك است، تا بتوان با توجه به آن تنبيه متناسب را انتخاب نمود.
تشويق یا تنبيه؟ كداميك؟
تنبيه اگر چه عامل بازدارنده به شمار مىرود، ولى معمولا انگيزههاى درونى و خواستهاى پنهانى كودك را تغيير نمىدهد، بلكه وى را مجبور به انجام رفتار مطلوب و ترك رفتار ناپسند مىنمايد. از همين رو با برداشته شدن سايه تنبيه، رفتار ناپسند باز مىگردد. به همين جهت بهتر است به جاى استفاده از تنبيه، از روشهاى تشويقى بهره جست، زيرا انگيزههاى درونى را ايجاد نموده، تقويت مىنمايد و به تغيير رفتار منجر مىشود. «در يك آزمايش، 160 دانشآموز را كه معلومات آنها برابر و سن آنها نيز يكسان بود به چهار گروه مساوى تقسيم كردند. هر يك از اين گروهها مىبايست به 30 پرسش در مدت 15 دقيقه پاسخ دهد. هر روز پس از پايان كار، افراد گروه اول را جلوى ديگران آورده، آنها را به جهت اشتباهاتشان بدون آن كه خود افراد گروه از اشتباهات خود باخبر باشند سرزنش مىكردند. در مورد گروه دوم به عكس گروه اول عمل شد؛ به اين ترتيب كه افراد را به علت مسائل جديدى كه حل كردهاند تشويق مىكردند، بدون آن كه اشتباهاتشان را تصحيح كرده، به آنان گوشزد كنند.
در مورد گروه سوم كه شاهد اين گونه تشويقها و تنبيهها بودند هيچ اقدامى صورت نپذيرفت. گروه چهارم در اطاق ديگرى به پاسخگويى مىپرداختند و هيچ اطلاعى از اين برنامه نداشتند. در آغاز كار متوسط نمرههاى هر چهار گروه مساوى بود و افراد هر گروه به طور متوسط 12 پرسش از 30 پرسش را جواب مىدادند. اما از روز سوم وضع تغيير كرد. به اين ترتيب كه متوسط نمره گروهى كه افراد آن تشويق و تحسين مىشدند رو به افزايش نهاد و ميانگين نمره گروهى كه سرزنش مىشدند رو به كاهش گذاشت. دو گروه ديگر وضع ثابتى داشتند و در پيشرفت و عدم پيشرفت آنها تغيير خاصى مشاهده نشد.»[12]
بنابراين روش پسنديده و سودمند آن است كه رفتارهاى ارزشمند كودك هرچند كوچك باشد مورد تشويق قرار گرفته، ستايش شود تا زمينه براى موفقيتهاى بعدى او فراهم آيد.
تنبيه عاطفى
يكى از موثرترين روشهاى تنبيهى، تنبيه عاطفى است. بىاعتنايى به كودك و بى توجهى به درخواستهاى او و حذف عاطفى وى مىتواند يكى از شگردهاى مبلغان دينى و مربيان در برخورد با كودك، به شمار رود. اما بايد توجه داشت كه روح لطيف كودك توان و طاقت بزرگسالان را ندارد و ممكن است به انزوا و دورى وى بيانجامد. از اين رو بهتر است تنبيه عاطفى طولانى نشود. در اين زمينه روايت جالب و قابل توجهى وجود دارد. مردى به حضرت على عليه السلام از فرزند خويش شكايت آورد. حضرت فرمودند: «فرزندت را نزن ولى براى ادب كردنش از او قهر كن. ولى مواظب باش كه قهرت طولانى نشود و زود با او آشتى كنى.»[13]
تنبيه هاى خطرآفرين
بعضى از گونههاى تنبيه، هرگز نبايد مورد استفاده قرار گيرد، مانند تحقير، اهانت، استفاده از كلمات نيشدار و زهر آگين، كنايه زدن، مقايسه كردن و …
اين گونه تنبيهها موجب ورشكستگى روحى در كودك مىشود، شخصيت او را لگدمال مىنمايد و تربيت او را دچار اختلال مىسازد. زيرا وى را به سوى لجاجت، گستاخى، لاابالىگرى و بىبند و بارى مىكشاند. بنابراين حفظ كرامت و احترام كودكان در تنبيه امرى بايسته و لازم به شمار مىآيد. داستان واقعى زير مىتواند درسى آموزنده براى مربيان و مبلغانى باشد كه تربيت دينى را وجهه همت خويش ساختهاند.
«دختر جوانى در ضمن خاطراتش مىنويسد: به ياد دارم كه در دوران كودكى، يك روز ميهمان داشتيم. در اثر لجبازى كتك جانانهاى پيش مهمانها خوردم، از مهمانها خجالت كشيدم و بنا كردم به جيغ كشيدن و فرياد زدن. مادرم مرتب مىگفت: خفه شو، عيب است كه صداى دختر در بيايد، دختر ننگ است، مىآيم خفهات مىكنم. او هيچ فكر نمىكرد كه علت لجبازى و جيغ زدن من چيست. مىخواست با اين گونه حرفها كه مرا بيشتر ناراحت مىكرد، مرا ساكت نمايد، ولى من بيشتر جيغ مىزدم.
در اين موقع، مادرم به عقيده خودش بهترين تصميم را گرفت. لباس عروسكهايم را كه خودم دوخته بودم و از جان بيشتر دوست مىداشتم، آورد و پيش چشم من، آنها را آتش زد. گويا تمام اميد من قطع شد، به شعله آتش نگاه مىكردم و اشك مىريختم. اين حادثه وحشيانه، عقدهاى براى من به وجود آورد كه هنوز نتوانستهام آن را فراموش كنم و مرا رنج مىدهد و گاهگاه به مادرم مىگويم.»[14]
از اين رو بايد به خاطر داشت كه هدف اصلى در تنبيه، خرد ساختن و از بين بردن شخصيت كودك نيست. بلكه تنبيه عاملى ارزشمند در جهت حذف عادتهاى ناپسند با توجه به روحيات حاكم بر كودك و ظرافتهاى تربيتى مربوط به او مىباشد.
تنبيه بدنى
تنبيه بدنى آخرين گام در تربيت به شمار مىآيد. تنبيه بدنى در بيشتر موارد مىتواند سبب از بين رفتن صميميتها و رشد نفرتها گشته، كودكان را نسبت به زندگى و آموزشهاى دريافتى دلسرد نمايد. كودك در تنبيه بدنى به موجودى شكستخورده و بدبين كه قدرت روحى خود را از دست داده است تبديل مىشود و زمينه براى بزهكارى و انواع انحرافها در وى به وجود مىآيد. توجه به اين مساله در آموزشها و تربيت دينى اهميت دو چندانى پيدا مىكند.
مربيان، مبلغان و والدين بايستى از تنبيه بدنى – به عنوان شيوهاى خارج از محدوده – در موارد بسيار خاص و ويژه سود برند و اصل را بر عدم آن قرار دهند.
امير مومنان على عليه السلام در مقايسهاى گرانبار بين تربيت انسان و حيوان چنين مىفرمايد: «ان العاقل يتعظ بالادب و البهائم لا يتعظ الا بالضرب؛[15] انسان عاقل به وسيله ادب تربيت و پندپذير است و تنها چهارپايان [و حيوانات] هستند كه جز با زدن اصلاح نمىشوند.» تنبيه بدنى نه تنها ممكن است به تخريب شخصيت كودك بيانجامد بلكه اثرات ناگوار زير از جمله آسيبهاى هولناك آن به شمار مىرود:
- تسليم شدن در برابر زور برتر
- خرد شدن شخصيت و احساس عدم امنيت
- از بين رفتن نشاط و سرزندگى ويژه كودكانه
- پيدايش صفتهاى ناپسند مانند دروغگويى و فرافكنى
- از دست دادن انگيزه.
سخن غزالى نيز در اين زمينه آموزنده است كه خطاب به معلمان و مربيان كودك مىگويد: «بر معلم كودكان است كه آنان را به بيم و ترغيب تاديب نمايد نه به ضرب و تعذيب.»[16]
پينوشتها:
[1]. نشریه مبلغان ش18
[2] . براى اطلاع بيشتر بنگريد به نظام تربيتى اسلام، حاجى ده آبادى و راهنماى پدران و مادران، محمدعلى سادات، ج 2.
[3] . الگوهاى تربيت اجتماعى، محمدعلى كريمىنيا، ص 329 به نقل از البداية والنهاية، ج 8، ص 38.
[4] . مبلغان، ش 9، ص 107.
[5] . سفينة البحار، ج 2، ص 719 و الگوهاى تربيت اجتماعى، ص 321.
[6] . نظام تربيتى اسلام، محمدعلى حاجىدهآبادى، ص 170.
[7] . وسايل الشيعه، ج 3، ص 134.
[8] . كافى، ج 2، ص 340.
[9] . شرح نهج البلاغه ابن ابىالحديد، ج 11، ص 19 و الگوهاى تربيت اجتماعى، ص 164.
[10] . ميزان الحكمه، ج 10، ص 707.
[11] . تحف العقول، ص 84.
[12] . راهنماى پدران و مادران، محمد على سادات، ج 2، ص 98 به نقل از تعليم و تربيت اسلامى، مراكز تربيت معلم، ص 138، با اندكى تصرف.
[13] . بحارالانوار، ج 23، ص 114.
[14] . الگوهاى تربيت اجتماعى، ص 224به نقل از آيين تربيت، ص 159.
[15] . غرر الحكم، ص 236؛ راهنماى پدران و مادران، ج 2، ص 105.
[16] . راهنماى پدران و مادران، ج 2، ص 107. نقل از آراء مربيان بزرگ مسلمان درباره تربيت كودكان، محمد عطاران، ص 73.