مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

اشاره:

حماسه­ی علوی، عملي برخواسته از فوران‏هاى عاطفه و جوشش‏هاى مقطعى و موسمى احساسات نيست؛ حماسه­ی علوي با بينش و هدفي در انديشه، انگيزه­اي سرشار در عاطفه و تلاش، سرعت، اعتدال و سبقت در رفتار همراه است. تنها «كوشنده‏ى شتابنده»، اهل نجات است. شناختِ خصلت­هاي حماسه­ی اسلامى، گام­های تربيت حماسي را روشن­تر مي­نمايد.

مقدمه:

جريان معرفت و بصيرت در وجود انسان، اهداف و انگيزه­هايي را شكل مي­دهد كه در هر زمانه­اي جلوه­اي دارد و رنگي ويژه بر احساس و رفتار آدمي مي­زند. رويش بينش­ها، در فصل انقلاب و جنگ، نمودي خاص داشت؛ نمودي در قالب حماسه؛ آن­هم در شكل روشن­گري، افشاكري، قيام و نبرد. اما در عصر حاضر، فصل صلح و آرامش، نمودي ديگر مي­طلبد كه مي­توان از آن با نام­هاي گوناگون تعبير نمود. در اين ميان مي­توان از واژه­ی «حماسه» به دليل كاركرد ويژه­ی آن، وام ستاند. 

حماسه­ی حقيقي

حماسه از جنس عمل است؛ عملي با خصلت­هاي ویژه در شرايط خاص كه از نگاه مردم­شناسانه، اين خصلت­ها به گونه­اي توضيح داده مي­شود و از نگاه دين، به گونه­اي ديگر. گاه مردم كوشش­هايي در نظرشان بزرگ جلوه مي­كند و حماسه­اش مي­پندارند كه در كيش معصومين (ع) پذيرفته نيست. اميرالمومنين(ع) مي­فرمود: «يَقولُ الرجُل جاهدْتُ و لَمْ يُجاهِدْ»[1]؛ یعنی: گاهى مرد مى‏گويد كه من جهاد كردم، در حالى كه جهاد ننموده‏ است.

از حضرت صادق(ع) مى‏پرسند که در آيه­ی: «اِنَّ اللَّه اشْتَرى‏ مِنَ الْمؤمنينَ»[2] اينكه خداوند از مؤمنين خريدارى مى‏كند، آيا براى هر مجاهدى است يا به يك دسته اختصاص دارد؟ حضرت ضمن اشاره به ادامه‏ى آيه ‏فرمودند: «هر كس بهشت را مى‏خواهد، باید در راه خدا با اين شرايط جهاد كند و گرنه از كسانى خواهد بود كه‏ رسول گرامی فرمود: خدا يارى مى‏كند دين خودش را با كسانى كه خودشان بهره‏اى ندارند و پاداشى نمى‏برند».[3]

ارزش و كاركرد حماسه

جامعه‏ى اسلامى براى پويايي و گسترش، به عوامل سازنده و رشد نياز دارد و براى حفاظت و پاسدارى مستمر از خويش، وسيله‏هايى مى‏خواهد تا در برابر دشمن‏هاى داخلى و خارجى و ضعف‏هايى كه زمينه‏ى آفت‏ها و فتنه‏هاست، مقاوم باشد. حماسه در شكل‏هاى گوناگونِ آن، عهده­دار اين حفاظت و پاسدارى مستمر است كه مى‏تواند منابع و امكانات جامعه‏ى نو پا و رشيد اسلامى را از داخل و خارج و در برابر آفت‏ها و فتنه‏هاى گوناگون نگهدارى نمايد و غنا و عزت و صلابت را به آن ببخشد. البته باید به یاد داشت که اگر دیروز رويارويي با دشمن در جبهه نبرد بود و حفاظت از خاك، امروز جبهه­ی فرهنگ و علم است و حفاظت از دين و عزت.

فضيلت حماسه را در اين نقشى كه به عهده دارد و با اين جايگاهى كه در آن قرار گرفته مى‏توان فهميد. در روايات صحيحه آمده است كه رسول خدا(ص) فرمودند: «لِلْجنةِ بابٌ يُقالُ له بابُ الْمُجاهدين؛ يَمْضُونَ اليه فاِذا هُو مفتوحٌ و هم مقلّدون بسيُوفهم والْجمعُ فى الْمَوقف و الملائكة ترحبُ بهِم»[4]؛ یعنی: بهشت درى دارد به نام «باب المجاهدين»؛ از اين راه حماسه­سازان داخل مى‏شوند و فرشته‏ها به آنها خوشامد مى‏گويند؛ در حالى كه جمع مردم هنوز در حساب هستند و ايستاده‏اند.

اگر جايگاه حماسه مشخص نشود، چه بسا گمان شود كه اين تعبيرها شعارهاى تحريك كننده­ایست كه به خاطر قدرت و ثروت و غنيمت شكل مى‏گيرد؛ در حالى كه براى حفاظت از اهداف و منافع و منابع دين و كيان خود، بايد اهل حماسه شد و در برابر آنها كه منافع و منابع خلق خدا را تصاحب كرده‏اند تدبيري انديشيد و در همه­ي عرصه­ها گوي سبقت را از آنان ربود. امام على (ع) با همين رویکرد، هنگام دستور به حماسه در قالب نبرد مى‏فرمايد: «جهاد راهى است كه براى ياران و مخصوصان از بندگان خدا فراهم شده؛ پوشش‏ تقوى و اطاعت زره محكم و نگهدار است و هر كس آن را كنار بگذارد، لباس ذلت و پوشش گرفتارى و بلا را خواهد داشت و بر دلش پرده‏ها خواهد افتاد». [5]

ویژگیهای حماسه

اگر بخواهيم نسلي حماسه­ساز، در عرصه­هاي مختلف پرورش دهيم، بايد بدانيم چه حماسه­اي نزد اولياي دين مقبول، مطلوب و محبوب است. حماسه­ی ديني با بينش و هدفي در انديشه، انگيزه­اي سرشار در عاطفه و تلاش، سرعت، اعتدال و سبقت در رفتار همراه است. لذا ویژگی­های آن بدین شرح خواهد بود:

1- ساحت شناخت و بينش

گام اول در تربيت حماسي اين است كه در افراد هدفى شکل بگيرد. اساس تربيت حماسي انبياء و اولياء بصيرت­بخشي است. بصيرت مربي كافى نيست، زیرا متربي به اندازه‏ى بصيرت خود بهره مى‏گيرد: «قُلْ هذِهِ سَبيلى اَدْعُوا اِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرةٍ انَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى».[6] ملاك، هدايت و بصيرت و انتخاب است و همين تفاوت تربيت‏ بيّناتى انبيا با تربيت‏هاى سازمانى است.

شناخت و بصيرت، هدف‏ها را بالا مى­برد. اين هدف مى‏تواند آنها را رهبرى كند؛ خواه هدف پول باشد و يا قدرت و شهوت و يا قرب حق و تعالى و تكامل و رشد. هر چه هدف‏ها عالى‏تر، همت‏ها عالى‏تر. البته همت عالى نيازهاى بيشتری را خلق مى‏كند  و نيازها، انسان را به خويش مى‏خوانند و حركت مى‏دهند. حركت هم، درگيرى‏ها را و درگيرى‏ها ورزيدگى و نيروهاى بيشتر براى رفتنِ بيشتر را به دنبال دارد.

ما به جاى اينكه در لباس پوشيدن دخالت كنيم، بايد هدف‏ها را در دل‏ها بگذاريم. هنگامى كه هدف روشن نباشد، بر فرض هم که جنبشى و شورى باشد، تقليدى است و ريشه‏اى ندارد؛ لذا ثمری هم ندارد. بگذریم از اينكه طالب مجهول، حتى از روى تقليد و عادت هم نمى‏تواند جنبشى داشته باشد.

حضرت امير عليه السلام در توصيف حماسه­سازان همراه رسول(ص) مي­فرمايند: «حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى اَسْيَافِهِم»[7]؛ یعنی: آنان‏ بينش­هاي خود را بر شمشيرها نشاندند. آنان در لحظه­لحظه­ی حماسه، با بصيرت و هدف­مند بودند.

و در خطبه‏ى آخرى كه بر روى سنگی خواندند، از اشتياق به يارانى خاص مى‏گويند و اشك مى‏ريزند: « اَيْنَ اِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَق»[8]؛ یعنی: کجایند برادراني كه بر مقصد حق و راه رسيدن به آن مسلط و سوار بودند؟

نکته­ی دیگر اینکه هدف تزريقى و تحميلى نيست و مربى آن نيست كه هدف را به زور بقبولاند؛ بلکه مربى كسى است كه مقدمات تصميم را فراهم مى‏كند و زمينه را مى‏چيند تا مخاطب، خود تصميم بگيرد و بيابد.

مى‏گويند پادشاهى عقابی داشت و به آن سخت علاقمند بود؛ حتی گفته بود که اگر كسى خبر مرگش را به من بدهد، خودش خواهد مرد! از قضا عقاب افتاد و مرد و همه از ترس، سر به گريبان كه چه كنيم و چه بگوييم كه اين مرگ، مرگى براى ما سبز نكند! رندى از اطرافيان عهده­دار شد كه در برابر جايزه‏اى هنگفت، اين كار را به عهده بگيرد و خبر مرگ را به شاه برساند. وی روزی گفت­وگو از عقاب­هاى شكارى به ميان آورد و شاه نیز از عقاب خود گفت. رند زمزمه كرد که: اما عقاب شما غذا نمى‏خورد! شاه پرسيد: چرا؟ و او ادامه داد: آب هم نمى‏خورد! شاه برآشفت كه: آخر چرا؟ و او به آرامى گفت: حتى پرواز هم نمى‏كند! شاه گفت: لابد مرده است! رند با شتاب گفت: بله قربان؛ اما من نگفتم ها! خودتان فرموديد!

این حکایت مربى است كه پاسخ را نمى‏گويد، اما چيزهايى مى‏گويد كه چنين برداشتى را آسان مى‏كند و هدف را به دست مى‏دهد؛ آنگاه اين هدف را با هدف‏هاى ديگر مقايسه مى‏كند تا مخاطب، خود رجحان آن را بيابد، آگاهانه انتخاب كند و به سويش بشتابد.

2- ساحت احساس و گرايش

تفاوت هدف و انگيزه، در وجود نفسى انگيزه و وجود خارجى هدف است. انگيزه و نيت، همراه و در دل توست، در حالى كه هدف، بيرون از وجود تو. تو مى‏خواهى به هدف دسترسى پيدا كنى و به آن نزديك شوى، آنجايى كه تو خدا يا بهشت را دوست دارى، اين محبت انگيزه است و خدا و بهشت، مقصد و هدف توست.[9]

حماسه، عملي برخواسته از فوران‏هاى عاطفه و جوشش‏هاى مقطعى و موسمى احساسات نيست – كه به‏خاطر انفجار و آزادى نيرو يا همراهى و رقابت ياران يا راحتى و سراشيبى راه يا لذّت جديد بودن و تازگى كار، شور و سرعت آن بيش از دقّت و نظارت و بررسى است –  بلكه تلاشي است از سر عشق به هدفي بالا كه مهمترين و پر ارزش­ترين مسأله براي انسان نشأت می­گیرد.

مديريتى كه فقط به عمل و كارايى توجه دارد، مى‏تواند از هر انگيزه‏اى و هر راهى استفاده كند و در برابر فشارهاى وجدانى و روانى مسؤوليت را به سازمان واگذار نمايد و خود را راحت كند؛ اما اگر رفعت آدم‏ها مقصود باشد، بايد به انگيزه‏ها توجه شود و از انگيزه‏هاى شخصى، قبيله‏اى، ملى و حتّى از تجارت بهشت و ترس جهنم هم دست برداشت. چراكه هر چه مقاصد رفعت بيابند، بايد مركب‏هاى راهوار و انگيزه‏هاى خالص و گسترده، در دل مجاهد سالك و زير پاى او بنشيند.

اهداف و مبانى متنوع حماسه، ناچار انگيزه‏هاى گوناگونى را به دنبال مى‏آورد. حماسه‏ها مى‏توانند با انگيزه‏ى قدرت نمايى، كشور گشايى، غضب، انتقام، دفاع، جلوگيرى از ظلم و ظالم، احقاق حق و اقامه‏ى قسط، امر خدا و دستور او به مبارزه با كفر و نفاق و فسق، همراه باشد.

در حماسه­ی اسلامى بعضى از اين انگيزه‏ها مردود و ممنوع هستند؛ مثل قدرت‏نمايى، كشورگشايى، غضب و انتقام و بعضى ديگر مجاز است و مى‏تواند تصعيد شود و دگرگونى‏هايى بيابد؛ مثل دفاع و جلوگيرى از ظلم ظالم و احقاق حق و دستور خدا و امر او. اين­طور هم نيست كه تمام مجاهدين راه خدا در يك درجه و يا يك پاداش، همراه هم باشند؛ بلكه نيت‏هاى مختلف، درجات مختلفى مى‏سازد. در دعاى مكارم الاخلاق آمده است: «بَلِّغْ بِايمانى‏ اكْمَلَ اْلايمانِ وَ اجْعَلْ يَقينى افْضَلَ الْيَقينِ، وَ انْتَهِ بِنيّتى‏ الِى‏ احْسَنِ النّياتِ وَ بِعَمَلى‏ الى‏ أفْضَلِ اْلَاعمالِ، اللَّهُمَّ وَ فِّرْ بِلطفك نِيَّتى‏، وَ صَحِّحْ بِما عِنْدكَ يَقينى‏، وَ اسْتَصْلِح بِقُدْرَتِكَ ما فَسَدَ مِنِّى».

راستى چگونه كهكشان حماسه­ی رسول خدا(ص) در دل كوير، آن گل‏ها و حماسه­سازان را پروريد؟ گل‏هايى كه نه تنها از خار انگيزه‏هاى شخصى و از تعصب قومى و قبيله‏اى، بلكه حتّى از شوق بهشت و ترس آتش هم رها شده بودند و از بندگى و تجارت، به آزادگى رسيده‏ بودند.

… هنگامى كه قريش در جنگ بدر ذليل شدند و كشته دادند؛ پيمان بستند كه بر كشته‏ها گريه نكنند و خود را تخليه نسازند و خشم خود را آب ندهند؛ تا جايى كه يك روز در مكه فريادى بلند شد و مردى از قريش كه فرزندان و برادرش را از دست داده بود و چشمش تاريك شده بود، به غلامش گفت که ببين آیا اجازه‏ى گريه داده‏اند؟… من كه جگرم تكه­تكه شد و سينه‏ام سوخت.

اما پس از جنگ احد كه مسلمانان زخم سنگين برداشتند و به خاطر بى‏توجهى به سفارش رسول و رها كردن تنگه احد و طمع جمع‏آورى غنيمت، ضربه‏ى سختى را تحمل كردند، فرياد و ضجه از خانه‏هاى مدينه بالا رفت و حتی رسول(ص) كه حمزه را از دست داده بود، هنگامى كه غربت او را ديد، خروشيد که «امَّا الحَمْزَةُ فَلا بَواكِىَ لَهُ»[10]‏؛ یعنی: حمزه هيچ گريه­كن و نوحه­سرایی ندارد.

حضرت رسول(ص) از گريه و ندبه حمايت مى‏كند و نمى‏خواهد همچون قريش از خشم‏هاى متراكم و عقده‏هاى مصيبت، اهالي حماسه را به حركت وا دارد؛ برای اینکه اگر اين انگيزه‏هاى شرك‏آلود در حماسه رخنه كند، ارزش آن را مى‏شكند، قداست آن را مى‏برد و خدا هم آن را نمى‏پذيرد و بر آن پاداش نمى‏دهد.

نکته­ی اخر اینکه مربي بايد با عشق، دل شاگردش را و با بصيرت و يقين، عقل او را سيراب كند.

3- ساحت رفتار و منش

چهار خصلت رفتاري تلاش، سرعت، اعتدال و سبقت، در حماسه­ی اسلامي بر تقسيم گروه‏ها اثر مى‏گذارد و اصحاب اليمين و اصحاب الشمال و مقربين را شكل مى‏دهد. در سوره‏ى واقعه آمده است: «وَ كُنْتُمْ ازْواجاً ثَلاثَةً * فَاصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما اصْحابُ الْمَيْمَنَةِ * وَ اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اصْحابُ المَشْئَمَةِ * السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * اولئِكَ المُقَرَّبُون»[11]‏. در سوره فاطر نیز آمده است: «فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِاذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الفَضْلُ الْكَبير»[12]‏.

در خطبه 16 نهج البلاغه هم امام(ع) به سه دسته اشاره دارد كه: «ساعٍ سَريعٍ نَجا و طالِبٌ بَطِى‏ءٌ رَجا وَ مُقَصِّرٌ فِى النَّارِ هَوى‏» و مى‏گويد: گذشته از «عمل»، «سعى» و گذشته از «سعى»، «سرعت»، لازم است؛ «ساع سريع نجا» یعنی «كوشنده‏ى شتابنده»، نجات يافته است.

سعى، نسبت عمل با توانايى است و سرعت، نسبت عمل با زمانى است كه مى‏تواند عمل در آن انجام بگيرد. اعتدال، نسبت عمل با حدود است و سبقت، نسبت عمل با عمل ديگرانى است كه در راه هستند.

سعى، عملى است كه با توانايى انسان هماهنگ باشد؛ عملي که با تمام توان (سخت كوشي) انجام شود.[13] 

سرعت يعنى سعى تو بايد با زمان مناسب و جايگاه مناسب سنجيده شود. اين درست است كه توّابين خون‏هاى خود را در راه امام حسين(ع) دادند، اما اگر اين خون‏ها در روز تاسوعا به امام(ع) مى‏رسيد، شايد عاشورايى پيش نمى‏آمد. ابن زياد چندين روز امام(ع) را محاصره كرده بود و مى‏ترسيد كه از عراق و اطراف يارانى برسند. يا از همين سپاه موجود، كسانى به سوى امام حسين(ع) باز گردند. اگر توّابين پيش از تاسوعا به امام(ع) پيوند مى‏خوردند و در آن زمان به امام (ع) روى مى‏آوردند، كار به آنجا نمى‏كشيد. اما این عمل در زمان مناسب شكل نگرفت و در جايگاه خود ننشست. در طول تاريخ بسيار از على(ع) گفته‏اند و از او حمايت كرده‏اند و حتّى خون‏ها داده‏اند؛ اما در آن روز كه بايد از على(ع) حمايت مى‏شد و در آن زمان كه بايد از او حرفى مى‏زدند، زبان‏ها در كام ماند و جز چند نفرى، حرف نزدند. در نتيجه كارهاى بعد هم نوش‏دارو پس از مرگ سهراب بود.[14]

امام(ع) پس از سعى و سرعت، به خصلت سوم مى‏پردازد که: «الْيَمينُ وَ الشّمالُ مَضِلّة وَ الطَّريقُ الوُسْطى‏ هِىَ الجادّة»؛ افراط و تفريط، كم كردن و زياد كردن فایده ندارد و از ميانه و راه وسط بايد رفت. كارهايى كه از حدود تجاوز مى‏كنند، هر چند با نيت خير هم باشند، گمراه كننده‏اند؛ زیرا نيت بر خلاف سنت، گمراهى است: «لانِيَّةَ الَّا بِاصابَةِ السُنَّة». اعتدال عمل، با جهت عمل مشخص مى‏شود و هدف‏ها، عمل را توضيح مى‏دهند. بدين روي امام(ع) پس از مطرح كردن خصلت اعتدال، به جهت عمل و هدف عمل نيز اشاره مى‏كنند.[15]

كسانى كه از حدود خدا تجاوز مى‏كنند و به خاطر ضعف‏ها يا شتاب‏ها، سنت‏ها را مى‏شكنند، اينها را خدا خريدار نيست و از كارهاى خوبشان بهره‏اى نمى‏برند.

اما خصلت پيشتازي و سبقت؛ مانند آنكه كارى پيش آمده و افرادى هم هستند كه عهده‏دار آن شوند؛ ولی تو بر آنها سبقت مى‏گيرى و از آنان جلو مى‏زنى. مثل آنكه جنسي به بازار آمده باشد و خريدارهايى هم باشند؛ تو كه سود كلان آن را مى‏شناسى، به ديگران فرصت نمى‏دهى و حتی شبانه و مخفيانه مى‏خواهى آن را صاحب شوى. همين حالت در روح‏هايى است كه شب‏ها، دور از چشم خورشيد، بارهاى خدا را بي­منت به دوش مى‏گيرند و در راه عيال او گام برمى‏دارند. چقدر تماشايي و درس­آموز است!

اين چشم ولايت است كه اين همه را مى‏بيند و اين­گونه شرح مى‏نمايد و آنها را كه‏ عزم حماسه و حماسه­پرورى دارند، از بن‏بست و از ركود مى‏رهاند. به آنها مى‏آموزد كه چگونه بذر كوشش­ها را در دل خاك بصيرت و معرفت بكارند و با آب ذكر و يادآوري، به ريشه­ی عشق و انگيزه‏ مدد رسانند و و با هشدارها، آفت­ها را بزدايند[16] و با تمام توان خويش، در زمان و جايگاه مناسب، مطابق با سنت و حدود حماسه بدروند.[17]

اما مربي پس از به جريان انداختن معرفت در وجود شاگرد، به يادآوري­هاي سودمند مي­پردازد. او با يادآورى آنچه انسان آموخته، باعث ازدياد و رشد علم و هدايت و باعث تحول و تبديل فكر و ذكر به عهد و عمل و يقين مى‏شود؛ و او را از چنبره‏ى شهوات و اشتغالات و وسوسه‏ها و جلوه‏ها آزاد مى‏گرداند. سپس يادكرد بندگانی را دارند كه بر آموخته‏هاشان پافشارى كرده‏اند و يك گام فراتر نگذاشته‏اند:

«وَ اذْكُرْ عِبادَنا اِبْراهيمَ وَ اِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ اُولِي الْاَيْدي وَ الْاَبْصارِ * اِنَّا اَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ»[18].

ذكر استقامت و ثبات؛ «وَ اصبِر كَما صَبَرَ اُولُوا العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ»[19].

ذكر مصائب و رنج‏ها،

ذكر محبت و توجه آنها به بندگان غافل خدا،

ذكر عمل و سعى آنها در راه خدا و به‏خاطر مقصد،

ذكر جهاد و مبارزه­ی آنها حتى با نزديكان،

ذكر فراغت و زهد آنها،

و ذكر شخصيت و روابط و برخوردهاى ساده­ی آنها،

همه‏ى اين يادآورى­ها، در انگيزه، نيت، خواسته‏ها و همت­ها اثر مى‏گذارد و روحِ شتاب و سرعت و سبقت و اشتياق را در انسان زنده می­کند. آنجا كه آدمى از سعى رسول خدا صلى الله عليه و آله و شكستن لذت خواب شب‏ها مى‏شنود كه نماز شب را بر تمامى شب تقسيم مى‏كرد و يا آنجا كه دستور به پنهان كردن پرده‏اى را از محضرشان مى‏دهند تا دنيا در چشم‏شان زينت نگيرد.

راستى چقدر فاصله است ميان حماسه­ها! چقدر زيباست و چقدر عظيم، حماسه­اى كه با بصيرت و ديدن بهشت و جهنم و يادكرد بندگان ویژه­ی خدا، به اهتمام و سخت­كوشى رسيده و آرام­آرام شكل گرفته و با سعى و سرعت و اعتدال و سبقت گره خورده: «كَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْاَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِه»؛ بی­شک اين چنين زَرعى و رويشى است كه كشاورز را دلشاد مى‏كند: «يُعجِبُ الزُّراعَ» و اين چنين حماسه‏ایست كه دشمن را مى‏شكند و غيظ در گلویش مى‏آورد: «لِيَغيظَ بِهِمُ الكُفّار»[20].

 

سؤالات پژوهشی

اینها سؤالاتي است كه تحقیق و تفکر پیرامون آنها، به درك روشن­تري از موضوع مدد مي­رساند:

  1. الغارات، ابراهيم بن هلال ثقفى، ج 2، ص 342
  2. توبه، 111
  3. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 244، ح 25
  4. وسائل الشيعة، ج 11، ص 5
  5. وسائل الشيعة، ج 3، ص 8 و نهج البلاغه‏ى صبحى صالح، خ 27
  6. يوسف، 108
  7. خطبه: 150- و من خطبة له (ع) يومي فيها إلى الملاحم و يصف فئة من أهل الضلال‏
  8. نهج‏البلاغه‏ى صبحى صالح، خطبه‏ى 182
  9. قيام،علي صفايي، ص: 34
  10. من لايحضره الفقيه، صدوق، ج 1، ص 183
  11. واقعه، 10- 7
  12. فاطر، 32
  13. خطبه: 16: «شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ اَمَامَهُ سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا»؛ با شهادت و ديدن بهشت و جهنم، مي­توان به اهتمام و سخت كوشى روى آورد؛ آن كس كه بهشت و جهنّم، در هر لحظه‏ى او نهفته است، كسى كه هر نگاهش، هر تصميمش و هر اقدامش، بهشت و يا جهنّم را به دنبال مى‏كشد، بى‏كار و آرام نيست. كسى كه با يك امضا مى‏خواهد ميلياردها و ميليون‏ها و حتّى صدها و هزارها را جابه‏جا كند، بى‏خيال نيست؛ مشغول است، گرفتار است، دقيق است. پس چگونه هنگام جابه‏جايى دنيايى بزرگ‏تر از تمامى عوالم گذشته، بى‏خيال، بى‏باك و سربه‏هوا مى‏ماند. نامه‏هاى بلوغ، صفايي، ص: 56
  14. درسهايى از انقلاب (انتظار)، ص: 194.
  15. خطبه: 16 : «مَنْ ابْدى‏ صَفْحَتُه لِلْحَقِّ هَلَكَ»؛ كسى كه رو در روى حق بايستد هلاك مى‏شود. حق، جهت عمل و مشخص كننده و توضيح دهنده‏ى عمل است و هر كس جز اين ادعا كند، هلاك است. «هَلَكَ مَنِ ادَّعى‏ وَ خابَ مَنِ افْتَرى‏».
  16. به شهادت مجموعه‏ى اين آيه‏ها و اين خطبه، پاداش سعى و سرعت و اعتدال و سبقت به سوى خوبى‏ها و اقتحام (آن حالت هجوم و دلاورى و شور و نشاط است كه آرام ندارى و حتى نفس تازه نمى‏كنى)، پاداش مقربين است كه اين همه، خصلت آنهاست و سعى و اعتدال و اقتصاد بدون اقتحام و هجوم، همراه با ايمان و تواصى به صبر و به مرحمت، خصلت اصحاب يمين است. اما تقصير، خصلت اصحاب شمال است كه در برابر تمامى خصلت‏هاى مقربين است؛ تقصير در سعى، در سرعت، در اعتدال، در مسابقه، در اقتحام.
  17. با جريان معرفت و عشق و تمرين، زمينه­ی تقوي و عمل فراهم مي­شود و آنچه مانعِ تبديل عشق به عمل و يا تبديل عمل به حماسه مي­گردد، آفت­ها و آسيب­هاست – دلدادكي به دنيا و…- مادام كه دل متعلق به دنيا باشد، شوق و شتاب و سرعتى نيست؛ بدين­روي اگر مربي شاگردش را جريان صحيح معرفتي دين همراهی كند و آن ريشه­ها را در وجود او بكارد و با نظارت و رصد، آسيب­ها را بزدايد – در قالب تشويق­ها، به مقايسه كشيدن­ها، توبيخ­ها و عتاب­ها كه نمونه­هاي آن در نهج البلاغه بسيار است – تقواي بدون آفت و آسيب در تمامي شرايط، سعي و سرعت و اعتدال و سبقت را بدنبال مي­آورد و نمود مناسب را خواهد داشت. البته در شرايط خاص، نكات ويژه­ای وجود دارد كه از باب تبديل و تطبيق همان معرفت­هاست و آرامش و هدايت بيشتر را به انسان هديه مي­كند.
  18. سوره: ص، آيه: 45- 46
  19. احقاف، 35
  20. فتح، آيه‏ى آخر
🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی