
مهارتهای کلاسداری
هدف از تدریس و کلاسداری، اثرگذاری مطلوب دینی بر دانش آموزان در حوزه عقاید ، اخلاق ، احکام و … می باشد.
این اثرگذاری به سه بخش، تقسیم می شود:
- تأثیر بر عواطف و احساسات؛
- تأثیر بر اندیشه و فکر؛
- تأثیر بر رفتار و کردار؛
یعنی در نهایت، مربی می خواهد مخاطبانش عملا نماز بخوانند، در عمل غیبت را ترک کنند یا از نگاه کردن به نا محرم بپرهیزند. برای اثرگذاری بهتر و بیشتر بر مخاطب، مربیان گرامی در کلاس باید سه مرحله مهم را پشت سر بگذارند:
- ایجاد ارتباط با دانش آموزان؛
- ایجاد مقبولیت برای دانش آموزان؛
- ایجاد محبوبیت برای دانش آموزان؛
مربیان عزیز برای اجرای هر کدام از مراحل بالا باید مهارت لازم و کافی را در خود ایجاد نمایند.
تعريف تدريس:
تدريس يعني، تعامل بين مربی ديني و مخاطب در کلاس، بر اساس طرّاحي هدفدار مربی، برای تغيير و يا بالا رفتن سطح ديني مخاطب.
اين تعريف چند ويژگي دارد:
*مسلمان بودن و دغدغه اسلامی داشتن مربی؛
*هدف قرار گرفتن سطح دینی مخاطب؛
*وجود تعامل يا رابطهي متقابل بين معلّم و شاگرد؛
*هدفدار بودن فعّاليّتهاي مربّي؛
*نگاه ويژه به شاگرد؛
در اهمّيّت جایگاه تعلیم آموزههای دینی به دانش آموزان، همین بس که همزمان با آفرینش حضرت آدم(ع) ، تشريع احکام الهي، تبليغ و ترويج اين معارف آغاز شده است. حضرت آدم(ع) نخستين انساني بود که در محضر خداوند شاگردي کرد و معارف الهي را فرا گرفت:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا ؛[و خداي عالم]، همهي اسماء را به آدم(ع) تعليم فرمود. [1]»
در ادامه، به یاری خداوند بخشی از مهارت های کلاسداری را با رویکرد تأثیر دینی بر اندیشه ، احساس و رفتار دانش آموزان و با نگاه کاملا کاربردی و اجرایی خواهیم آورد.
1.مهارت ورود به کلاس
ورود به کلاس باید به گونه ای باشد که دانش آموزان احساس صمیمیت کنند. البته این صمیمیت نباید به گونه ای باشد که از همان ابتدا حریم ها شکسته شود و ابتکار عمل را از دست مربی خارج بشود. وقتی از صمیمیت سخن می گوییم منظور آن است که روابط باید به گونه ای باشد که دانش آموزان برای شنیدن سخنان مربی بی اشتیاق نباشند. برای همین، پیشنهاد می شود در لحظه ورود به کلاس:
1 . با لبخند وارد کلاس شوید.
2 . مستقیم به چهره کسی نگاه نکنید.
3 . با کسی تا چند دقیقه صحبت نکنید.
4 . روی صندلی بنشینید.
5 . روی میز را منظم کنید.
6 . با نگاه اجمالی ، فضای کلی کلاس را کنترل کنید. (ظاهر کلاس، تابلو، میز و صندلی ها، نشستن بچه ها و …)
7 . ماژیک ها را امتحان کنید.
8 . به سر و صدای بچه ها اهمیت ندهید.
9 . پس از ایجاد آرامش نسبی در کلاس ، سلام و احوالپرسی کنید.
10 . هنگام احوالپرسی به چهره دانش آموزان نگاه کنید.
11 . برای شروع رسمی کلاس از صدای پایین و فرود استفاده نمایید.
- خوب شروع کنید.
برای شروع خوب و مؤثر روشهای زیر پیشنهاد می شود:
1 . شروع معمولی
وقتی که فرصتی نداریم صرفاً با نام خدا شروع میکنیم. نمونه ها:
1 . بسم الله الرحمن الرحیم ، به نام خداوند پروانهها ، به نام خدای گل لاله و شبنم ، به نام خدای گل های محمدی
به نام کسی که از پدر و مادر برای ما مهربان تر است ، به نام آنکه که خواست من و تو سر کلاس بیاییم.
- شروع با داستان(خاطره ، داستان واره ، حکایت و قصه)
از آنجایی که داستان و خاطره و … جذاب هستند و معمولا همه مخاطبان به شنیدن داستان و خاطره تمایل دارند. برای همین، می توان در ابتدای جلسه با بیان داستان و خاطره ارتباط خوب و موثری با مخاطب برقرار کرد به طوری که مخاطب هم بپسندد و هم انگیزه گوش دادن در او ایجاد شود.
در واقع، شروع یعنی ایجاد ارتباط و پیوند به گونه ای که مخاطب با مربی همراه شود تا مربی او را از مبداء به سمت مقصد (هدف اصلی کلاس) ببرد. اگر مخاطب همراه نشود، نمی شود مخاطب را به مقصد (هدف از پیش تعیین شده ) رساند.
نکات اجرایی شروع با داستان و خاطره:
- داستان بسیار جذاب ، جالب و اثرگذار باشد.
- قسمت جذاب داستان، در ابتدای جلسه مطرح شود.
- داستان مستند باشد.
4 . داستان پرورش داده شود.
5 . داستان تحریف نشود.
یک نمونه از داستان:
روزی امام صادق(ع) در مسجد الحرام در حال طواف كعبه بود. در همین حال، يكي از حاجيها عباي امام صادق(ع) را محكم گرفت و گفت: كيسهی پول من گم شده و 1000 دينار در آن پول بوده و شما برداشتهاي.
راستي اگر ما بوديم چه كار ميكرديم؟ هر چه امام با او صحبت كرد كه شايد كسي ديگر برداشته، شايد در خانه جاگذاشتهاي، شايد اشتباه ميكني، فايدهاي نداشت. حضرت فرمودند: حالا كه فكر ميكني من برداشتهام، دنبال من بيا. او را به منزل برده، در يك كيسه 1000 دينار گذاشته، به او تحويل داد. آن شخص همين كه وارد منزل خود شد، كيسهی پول خود را در خانه يافت. فوراً خدمت امام صادق(ع) آمد، عذرخواهي كرد، كيسهی پول را پس داد و گفت: من اشتباه كردهام. حضرت خطاب به او فرمودند: ما اهل بيت اگر چيزي به كسي داديم، ديگر از او پس نميگيريم.
یک نمونه از خاطره:
شهيد مدني ميفرمود: من در دو موضوع نسبت به خودم شك كردم؛ يكي اينكه به من میگويند «سيد اسدلله»؛ آيا واقعا من از اولاد پيامبر(ص) هستم، و ديگر اينكه آيا لياقت آن را دارم كه در راه خدا شهيد بشوم يا نه؟ روزي به حرم امام حسين(ع) رفتم و در آنجا با ناله و زاري از امام خواستم كه جواب را بدهند. پس از مدتي يك شب امام حسين(ع) را در خواب ديدم كه بالاي سرم آمده، دستي به سرم كشيده، اين جمله را فرمودند: «يا بنّی، انت مقتول؛ اي فرزندم! تو كشته ميشوی.» جواب دو سؤال من در آن بود. امام فرمودند: بنیّ، یعنی من سيد هستم، و ديگر به من بشارت دادند كه من شهيد ميشوم. [2]
[1]. بقره: 31.
[2] روزنامهی كيهان، 20/6/68؛ مجلهی عروه الوثقي، ش82.