
چكيده
بیترديد، شيوع پرخاشگری در ميان نوجوانان، موجب نگرانی بسياری از خانوادهها، اوليا، مربيان و مسؤولان كشور است. گسترش روزافزون اين نابهنجاری رفتاری در شكلهای گوناگون، بر زندگی فردی و اجتماعی انسانها تاثيرات منفی گذاشته، آرامش و احساس ايمنی را مورد تهديد قرار میدهد. شايد بتوان گفت كه يكی از علل بروز جنگهای خانمانسوز – كه همواره جوامع بشری از آن رنج میبرد و خسارتهای جبرانناپذيری در پی داشته است – ادامهی همان رفتارهای پرخاشگرانهی دوران نوجوانی جنگ افروزان است. البته توجه به اين نكته ضروری است كه رفتار پرخاشگرانه هميشه نامطلوب نيست، بلكه دارای حكمتهايی از جمله دفاع و دفع خطراتی است كه بقا و ادامهی زندگی را تهديد میكند، ولی اگر مهار نشود و به راه های صحيح هدايت نگردد، همين ابزار دفاعی موجب آسيبهای جبران ناپذيری میشود.
اين نوشتار، با عنايت به تحقيقات نظری و پژوهشهای ميدانی، درصدد ارایهی راهحل اساسی كاهش رفتار پرخاشگرانه در دوران نوجوانی است.
طبقهبندی پرخاشگری
از ديدگاه كلی، میتوان گفت كه دو نوع پرخاشگری باز شناخته و تعريف شدهاند: پرخاشگری درونزاد يا سرشتی و پرخاشگری برونزاد يا واكنشی. اما پس از ايجاد چنين تمايزی، باز هم مسالهی وجود و عدم غريزهی پرخاشگری در انسان پابرجا میماند.(1)
بركوويتز در سطح انسانی، پرخاشگری ابزاری را از پرخاشگری برانگيخته بازشناخته و پرخاشگری را به منزله ی رفتاری تلقی كرده است كه با هدف وارد كردن آسيب به شخصی يا شيئی صورت میپذيرد و ممكن است آشكار (در سطح جسمانی و كلامی) يا ناآشكار (در سطح فكر) باشد.
رفتار پرخاشگرانه در انسان، پديدهای متكثر است كه در گسترهای از موقعيتهای تنشزا، سازشنايافتگیها و اختلالهای عصبشناختی و روانی به منزله ی شيوهی واكنش غالب رخ مینمايد.
پژوهشهای انجام شده در زمينه ی پرخاشگری
بدون شك، تبيين پرخاشگری مستلزم بررسی رويكردهای نظری گوناگونی است كه محققان دربارهی پرخاشگری دارند. در اين زمينه، ابتدا اين سؤال به ذهن متبادر میشود كه محركها و تشكلهای زيربنايی اين رفتار چيست؟ سپس بايد ديد نحوهی پديدآيی فردی آن چگونه است؛ يعنی پرخاشگری چگونه در زندگی فردی تحول يافته است و نقش عوامل گوناگون محيطی و ارثی و تعامل آنها چه تاثيری در بروز اين رفتار دارد؟ در نهايت، بايد به فهم كنش آن و تاريخچهی پديدآيی نوعی آن پرداخت.
برای پاسخ به اين سؤالات، نيازمند بررسی رويكردهای گوناگونی هستيم كه محققان دربارهی پرخاشگری دارند. بنابراين، به تحقيقات انجام شده مبتنی بر هر رويكرد اشاره میشود، تا زمينه برای يك جمعبندی كلی با توجه به ديدگاه های گوناگون فراهم شود.
- جنبه فيزيولوژيكی (عصب شناختی، زيستشيميايی)
محركهايی كه رفتار پرخاشگرانه را موجب میشود، در دو نظام از اهميت ويژهای برخوردار است: يكی نظام عصبی و ديگری نظام غدد درونريز.
الف. نظام عصبی: تحقيقات نشان میدهد كه مناطق گوناگونی در مغز، از جمله دستگاه كناری (ليمبيك) به صورت يك مجموعهی هماهنگ عمل میكنند و در مهار و يا ايجاد رفتارهای هيجانی نقش مهمی ايفا مینمايند.(2)
بخش ديگری از مغز كه با رفتار پرخاشگرانه ارتباط دارد، «قشر پيشانی يا قدامی» است.اين قسمت با كاركردهای گوناگون و بسيار مهمی مانند حل مساله، استدلال، نقشه كشيدن وهمچنين فعاليتهای هيجانی ارتباط نزديك دارد.
ب. نظام غدد درونريز: جولين و مك نری در يك بررسی آزمايشگاهی، به اين نتيجه رسيدند كه افزايش تستوسترون(3) در سطح خون موجب پرخاشگری میشود. علاوه بر هورمون تستوسترون، آندروژن(4) و پروژسترون(5) همراه با استروژن نيز در بروز افزايش رفتار پرخاشگرانه مؤثرند. بررسیهای ديگر نشان میدهد كه اختلال در تركيب و يا انتشار كاتكولآمينها و سروتونين نيز تغييرات خلقی را موجب میشوند و بر رفتارهای هيجانی از جمله پرخاشگری تاثير میگذارند.(6)
در مجموع، تاخير رشديافتگی در نظام عصبی مركزی، آسيبهای عصبشناختی و هورمونی و ديگر اختلالهای زيستشيميايی و انتقال ارثی، در منظومهی علتهای زيستشناختی پرخاشگری قرار دارند و در محركهايی كه زيربنای رفتار پرخاشگرانه را تشكيل میدهد، سهيم هستند.
- جنبه ناكامی
بر اساس اين رويكرد، پرخاشگری همواره نتيجهی ناكامی است و وقوع رفتار پرخاشگرانه همواره دال بر وجود ناكامی است. به عبارت ديگر، در اين رويكرد، ناكامی به منزله ی حالتی تعريف شده است كه بر اثر بازداری پاسخ معطوف به هدف به وجود میآيد و رابطهی بين پرخاشگری و ناكامی، رابطهی يك به يك فرض شده است.
با گذشت زمان، اين رويكرد مورد نقد قرار گرفت و محققانی مانند بركوويتز اين مطلب را طرح كردند كه تعدد ناكامیها همواره افزايش پرخاشگری را در پی ندارد، بلكه رابطهای منحنیوار بين تعداد ناكامیها و رفتار پرخاشگرانه وجود دارد؛ يعنی پرخاشگری به عنوان پاسخ به ناكامی تا حدی با شمار ناكامی افزايش میيابد، ولی سپس رو به كاهش میگذارد.
چرا چنين رابطهای حاصل میشود؟ به نظر میرسد كه انتظارات، پاسخ عمدهای به اين پرسش باشند؛ بدين معنا كه با افزايش شمار ناكامیها، شخص انتظار وقوع آنها را دارد. بنابراين، هنگامی كه يك ناكامی تكرار شود، واكنش نسبت به آن كاهش میيابد. بهعبارت ديگر، ناكامیهای مورد انتظار، واكنشهای هيجانی خفيفتری ايجاد میكنند، تا ناكامیهای غير منتظره.
- جنبه يادگيری اجتماعی
بندورا در انتقادی بر نظريهی ناكامی – پرخاشگری، اظهار میدارد: اگرچه ناكامی به منزله ی تقويت مثبت، باافزايش انگيزشی كه در تشديد موقت يك پاسخ منعكس میشود، مرتبط است، اما اهميت پاسخ ناكامی به آموزش اجتماعی اوليه آزمودنی – به شيوه های تقويت و الگوبرداری از پيش تجربه شده – مبتنی است.
به طور كلی، میتوان گفت: از ديدگاه يادگيری اجتماعی، پرخاشگری يا عدم پرخاشگری يك شخص در موقعيتی خاص، به عوامل بیشماری از جمله تجربه های گذشته، تقويتهای كنونی، نوع الگوی مشاهده شده كه رفتار پرخاشگری را انجام میدهد (الگوی زنده، فيلم، نمايش و مانند آن) و متغيرهايی كه افكار و ادراكهای او را شكل میدهد، و همچنين به متغيرهای محيطی و اجتماعی وابسته است.
بر اساس رويكرد بندورا، پرخاشگری شكلی از رفتار اجتماعی است كه ياد گرفته میشود و بروز آن در هر موقعيت، به عواملی از قبيل تجربه های افراد پرخاشگر، تقويتهای كنونی برای پرخاشگری و بسياری از عوامل شناختی و اجتماعی، كه ادراك مطلوب بودن رفتار پرخاشگرانه را تعيين میكند، بستگی دارد.
- جنبه شناختی
شاختر و سينگر بر نقش شناخت در بروز حالتهای هيجانی تاكيد میورزند و معتقدند كه شناخت و تحريك با هم و به صورت وحدت يافته، منجر به بروز رفتارهای هيجانی میشوند؛ هر چند هر يك از آنها میتواند به صورت مستقل وجود داشته باشد.اين محققان بر اين باورند كه:
الف. شناخت موجب تغييرات جسمانی و رفتاری میشود؛
ب. هيجانات در چارچوب شناختی مطرح میگردد؛
ج. به تمام عوامل بيرونی و درونی كه به ما امكان میدهد به شناخت هيجانات نايل آييم، بايد توجه داشت.
شاختر بر اين باور است كه در هر هيجانی، يك تخليهی سمپاتيكی در كار است و اين تخليه طی موقعيتی كه شخص آن را تجربه میكند، مشخص میشود. به عبارت ديگر، شناخت راهنمای برپايی فيزيولوژيكی میگردد. بنابراين، در شرايط عادی و روزمره، شناختها و برپايیها به شدت با هم ارتباط متقابل دارند.(7)
همزمان با مباحث شاختر، محققان ديگر مانند لازاروس و آرنولد، سازهی «ارزيابی» را به عنوان شناختهايی كه بين محرك و پاسخ مداخله میكنند، مطرح كردند. «ارزيابی» به اين معناست كه ما برای موقعيتهای محيطی اطراف خويش، معنايی قايل میشويم؛ خواه اين معنا برای ما خوب يا بد، باارزش يا بیارزش باشد. آرنولد و لازاروس معتقدند كه ارزيابی محرك برای پديدآيی هيجانی ضروری است. به عقيدهی آرنولد، كليهی محركهای هيجانی پيش از اینکه منجر به پاسخهای هيجانی شوند، در مراكز عالی مغز مورد ارزيابی قرار میگيرند و پس از آنكه برای محرك هيجانی، پاسخ مناسب تشخيص داده شد، از طريق تالاموس و هيپوتالاموس به تحريك هيجانی، پاسخ هيجانی لازم داده میشود. پس از ظهور پاسخ هيجانی، مراكز عالی مغز مجددا به ارزيابی میپردازد. لازاروس معتقد است كه تصور هيجان بدون شناخت، كار بسيار دشواری است، و هيجانها بدون شناخت قبلی و تعبير و تفسير محركها امكانپذير نيستند.(8)
عوامل مؤثر بر پرخاشگری
به طور كلی، عوامل مؤثر بر پرخاشگری را میتوان به سه دسته تقسيم كرد.
الف. عوامل زيستشناختی
- مواد زيستشيميايی؛
- گرما؛
- برانگيختگی جنسی؛
- الكل.
ب. عوامل روانشناختی
- افسردگی؛
- الگوی شخصيت؛
- تاثير حرمت خود؛
- تاثير احساس گناه.
ج. عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و محيطی
- خانواده؛
- تسليح؛
- فقر؛
- تاثيرات الگويی؛
- تاثيرات پاداش و تاييد اجتماعی؛
- تاثير وسايل ارتباط جمعی.
ارتباط پرخاشگری با مؤلفه های شخصيت
آنچه امروزه از سوی انديشمندان و پژوهشگران پذيرفته شده، اين است كه رفتار پرخاشگرانه با مؤلفه های شخصيتی در ارتباط است؛ يعنی زيرساخت رفتار پرخاشگرانه، مؤلفه های شخصيتی افراد است. اما آنچه اهميت دارد، شناسايی مؤلفههايی است كه با پرخاشگری ارتباط دارد. تحقيقاتی كه در سالهای اخير مشخصا در اين زمينه انجام شده است، به نتايج چشمگيری در اين زمينه دست يافتهاند.
نتايج حاصل از اين تحقيقات نشان میدهد كه رگه های اصلی پرخاشگری را در مؤلفه های اضطرابی بايد جستوجو كرد. مؤلفه های اضطرابی (شامل مجموع مؤلفه های مرتبهی دوم اضطراب؛ يعنی تنش، تحريكپذيری، نگرانی، ناپايداری هيجانی، محدوديت در خود نظمدهی و ترس و كمرويی) به عنوان هستهی مركزی اختلال رفتار پرخاشگرانه بازشناخته شدهاند. به عبارت ديگر، معلوم گرديده كه تجربه های اضطرابی و روانآزردگی، كه اصلیترين زمينهساز بروز رفتار پرخاشگرانه است، در نوجوانان پسر و دختر موجود میباشد.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه «اضطراب» به منزله ی بخشی از زندگی هر انسان، در همهی افراد در حدی اعتدالآميز وجود دارد و در اين حد، به عنوان پاسخی سازشيافته تلقی میشود؛ به گونهای كه میتوان گفت: اگر اضطراب نبود، به قول استيفن، همهی ما پشت ميزهايمان به خواب میرفتيم.
بنابراين، فقدان اضطراب ممكن است برای ما مشكلات قابل توجهی ايجاد كند؛ زيرا اضطراب است كه ما را وا میدارد تا برای معاينهای كلی به پزشك مراجعه كنيم، كتابهايی را كه از كتابخانه يا دوستانمان به امانت گرفتهايم، بازگردانيم، در يك جادهی لغزنده با احتياط رانندگی كنيم و بدينسان، زندگی طولانیتر، سازندهتر و بارورتری داشته باشيم.
از اينرو، اضطراب به منزله ی بخشی از زندگی هر انسان، يكی از مؤلفه های ساختار شخصيت وی را تشكيل میدهد و از اين زاويه است كه برخی از اضطراب های دوران كودكی و نوجوانی را میتوان بهنجار دانست و تاثير مثبت آنها را بر فرايند تحول پذيرفت؛ چرا كه اين فرصت را برای افراد فراهم میكند تا محرك سازشی خود را در جهت مواجهه با منابع فشارآور و اضطرابانگيز گسترش دهند. به عبارت ديگر، میتوان گفت كه اضطراب در برخی از مواقع، سازندگی و خلاقيت ايجاد میكند، امكان تجسم موقعيتها و سلطه بر آنها را فراهم میآورد و يا شخص را برمیانگيزد تا به طور جدی با مسؤوليت مهم آماده شدن برای يك امتحان يا پذيرفتن يك وظيفهی اجتماعی مواجه شود و با موفقيت آن را به انجام رساند.
به عكس، اضطراب مرضی نيز وجود دارد. اگرچه حدی از اضطراب میتواند سازنده و مفيد باشد، اما اين حالت اگر جنبه مزمن و مداوم بيابد، در اين صورت، نه تنها نمیتوان آن را پاسخ سازشيافته دانست، بلكه بايد آن را به منزله ی شكست، سازشيافتگی و استيصال گستردهای تلقی كرد كه فرد را از بخش عمدهای از امكاناتش محروم میكند.
اضطراب در سطح رفتار، به صورتهای گوناگونی ظاهر میشود، كه از جملهی آنها خشم و تخريبگری است كه اينها خود جلوههايی از پرخاشگری هستند. خشم به عنوان يك شيوهی بيان اضطراب فراوان ديده میشود و در بیشتر مواقع، وجود يك اضطراب شديد، نه تنها انسان (كودك) را دچار ناپايداری هيجانی میكند، بلكه موجب میشود تا در برابر جزئیترين سرزنشها يا تذكرها، حساسيت نشان دهد و به صورت مكرر دچار خشم شود. اين خشمهای ناگهانی، كه احساس گنهكاری را در پی دارند، واكنشهای منفی اطرافيان را برمیانگيزد.
اين برخوردهای منفی، همچنين موجب تشديد هيجان خشم میشود. گاهی فرد مضطرب ممكن است دست به تخريبگری بزند و نتواند خود را مهار كند و اطرافيان را مجبور سازد تا نقش مهار كننده را ايفا نمايند. در چنين مواقعی، فرد مضطرب به احساس ايمنی و اطمينان خاطری بیشتر از هر زمان ديگر نياز دارد، تا از اين طريق بتواند احساس گنهكاری خود را كاهش دهد.
شيوه های مهار پرخاشگری
نوجوانی، يكی از مهمترين مراحل زندگی انسان در گسترهی عمر آدمی محسوب میشود و آخرين مرحلهی تحول شناختی و گذار از مرحلهی «ديگر پيروی» به دورهی «خود پيروی» است؛ دورهای است كه نوجوان به هويت و فرديت خويش دست میيابد. از اينرو، شناخت اين دوره از زندگی از اهميت ويژهای برخوردار است. نوجوان پيش از هر چيز در جستوجوی هويت خويشتن است. اين جستوجو، از سالهای دوم و سوم زندگی به بعد پیريزی میشود، اما به زودی در يك همسانسازی با والدين، در مرحلهی بعدی محو میگردد. ولی در نوجوانی، مسالهی هويت با شدت تمام از نو وارد ميدان میشود. نوجوان از خود میپرسد: «آيا من يك كودكم يا يك بزرگسال؟»
در اين مرحله، ديگر والدين نمیتوانند به او كمك چندانی كنند؛ چرا كه وی الگوهای خود را در جای ديگری جستوجو میكند و به خصوص كه عليه اقتدار و ارزشهای خانوادگی شورش مینماید. اين سرپيچی به نفع فرايند خود پيروی و جستوجوی فرديت است؛ همانگونه كه تضادورزی در 2 – 3 سالگی برای استقلال عمل در كودك مفيد بود.(9)
ميل به اظهار وجود و اثبات شخصيت برای نوجوانان، يكی از طبيعیترين حالات روانی آنهاست، كه به قضای حكيمانهی الهی در نهادشان آفريده شده است. نوجوانی كه دورهی كودكی را گذرانده، خواه ناخواه بايد خود را برای زندگی مستقل اجتماعی مجهز نمايد و تحقق اين موضوع، پيش از هر چيز، مستلزم يافتن هويت و فرديت خويشتن است، ولی اين موضوع هرگز به آسانی تحقق نمیپذيرد. نوجوان حاضر نيست از تمام روشهای بزرگسالان پيروی كند و بیچون و چرا كليهی صفات شخصيت خود را با آنان هماهنگ سازد، بلكه به عكس، در بين تمام ملل و اقوام، همواره نوعی مخالفت و تضاد بين نوجوانان و بزرگسالان وجود داشته است.(10)
بعضی از مواقع، تضادورزیها و مخالفتها به دليل عدم شناخت بزرگسالان از ويژگیهای اين دوره از تحول، به درگيری بين اين دو نسل منجر میشود و مقاومت اين دو نسل در برابر يكديگر بر شدت سرپيچی و طغيان نوجوان میافزايد و اين دوره از تحول – كه يكی از مراحل بارور هستی است، كه طی آن، ساختهای قطعی شخصيت بزرگسال تثبيت میشود – تبديل به دورهی بحرانی میگردد(11)؛ حال آنكه اگر بزرگسالان ويژگیهای اين دوره از تحول را بشناسند و با نوجوانان برخوردی مناسب داشته باشند، هم نوجوانان به هويت خويش دست میيابند و هم بزرگسالان كمتر احساس نگرانی میكنند.
امام صادق(ع) ضمن بيانی حكيمانه، كه از تعليمات آسمانی نبی مكرم(ص) آموختهاند، به اين دوره از تحول و همچنين دورهی پيش از آن اشاره میكنند و میفرمايند: «الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين.»
به اين سخن، كودك هفتسال اول، سيد و فرمانرواست؛ او را آزاد بگذاريد تا استقلال در عمل پيدا كند. در هفتسال دوم، آمادگی خاصی برای الگوپذيری دارد؛ چه اينكه هنوز در مرحلهی ديگر پيروی قرار دارد و الگوپذير است. از اينرو، سعی كنيد در اين دوره، الگوهای مناسبی در اختيارش قرار دهيد و محيط تعليم و تربيت او را هرچه بیشتر غنی و اصلاح كنيد، تا از طريق مشاهدهی الگوهای مفيد و جذاب، رشد كند.
اما در مورد دورهی نوجوانی میفرمايند: «وزير سبع سنين»؛ يعنی دورهی «ديگر پيروی» او سپری شده و با آغاز نوجوانی، دورهی ديگری از تحول شناختی – عاطفی برای او در حال شكلگيری است. نوجوان میخواهد به هويت و فرديت خويش دست يابد، بنابراين، نه تنها او را برای پذيرش باورهای خود تحت فشار قرار ندهيد، بلكه آزاد بگذاريد تا خود انتخاب كند و حتی در مورد مسایل گوناگون زندگی با او مشورت كنيد و از او نظر بخواهید.
اگر با نوجوان اينگونه برخورد شود، طبيعی است كه هم اعتماد به نفس او تقويت میگردد و هم احساس امنيت و آرامش مینماید و اضطراب – كه اصلیترين عامل رفتار پرخاشگرانه است – در او تقليل و تعديل پيدا میكند.
اين اساسیترين راه حل برای مهار و كاهش رفتار پرخاشگرانهی نوجوان است. از اينرو، به همهی دستاندركاران تعليم و تربيت، والدين و همهی كسانی كه به نحوی با جوانان سر و كار دارند، توصيه میشود:
اولا، اين دوره از تحول (نوجوانی) را با تمام ويژگیهايی كه دارد، بشناسند؛
ثانيا، با نوجوانان به گونهای برخورد كنند كه احساس امنيت نمايند و اعتمادشان جلب شود. سپس آنچه را موجب نگرانی و اضطراب آنها میشود، كاهش دهند. به نظر میرسد استفاده از آموزه های دينی مانند آنچه نمونهاش ذكر شد و يافته های علمی در حوزهی علوم روانشناختی و تربيتی، دو عامل بسيار مهم برای دستيابی به هدف مذكور باشد.
* فارغ التحصيل كارشناسی ارشد روانشناسی از مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمينی
پینوشت:
- پريرخ دادستان، مجلهی دانشكدهی ادبيات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، ش 105 و 108 (پاييز 1376)، صص 235 – 241.
- علی حائری روحانی، فيزيولوژی اعصاب و غدد، چاپ سوم، تهران، سمت، 1372، صص 72 – 73.
- تستوسترون يكی از هورمونهای جنسی مردانه است، كه از غدد جنسی و نيز از غدد فوق كليه ترشح میشود و در شكلگيری صفات ثانويه مردانه جنسی مردانه نقش مهمی دارد.
- آندروژن، هورمون جنسی مردانه است، كه از غده فوق كليه و بعضی ديگر از نقاط جنسی بدن ترشح میشود.
- پروژسترون، يكی از هورمونهای جنسی زنانه است، كه از اندامهای جنسی و به وسيله يافته های فوليكول و به مقدار زياد به وسيله مردانه جسم زرد و نيز پس از تشكيل جفت، از اين اندام ترشح میشود.
- كاپلان سادوك، خلاصهی روانپزشكی، ترجمهی پورافكاری، 1993.
7-8. محمد كريم خداپناهی، انگيزش و هيجان ، صص 212 – 214.
- مای لی.ر، ساخت و پديدآيی شخصيت، ترجمه و تحقيق محمود منصور، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، 1368، ص 120.
- محمدتقی فلسفی، گفتار فلسفی «جوان» ، چ اول، انتشارات هيئت نشر معارف اسلامی، 1344.
- مای لی.ر، پيشين، صص 120 – 121.