
قسمت دوم
د. تاريخ
از منابع مهم تفكر و معرفت انسانى، تاريخ و سرگذشت پيشينيان است. تاريخ بيانگر و معرّف سنتهاى الهى در جوامع بشر و صادقترين بازگوكنندهی حقايق جارى و قوانين حاكم در بستر حيات انسانى است.
تاريخ در حقيقت، انتقال تجربهی زندگى گذشتگان به آيندگان است؛ و از علل شكستها و پيروزيها، از عوامل رشد و عقب گرد، از زمينههاى برپايى تمدنها و فروپاشى آنها، و از فرجام نيكوكاران و بدكاران و عاقبت عدالت پيشگان و ستمكاران سخن به ميان میآورد.
بهرهاى كه از مطالعهی وقايع تاريخى نصيب انسان میگردد، توجّه به جريان سنّتهاى خداوندى در حوادث تاريخى، در حال و آينده است؛ و البته چنين درسى حاصل اعتقاد جازم به تغييرناپذيرى اين سنتها و قوانين جارى در همهی جوامع بشری و جاودانگى آنهاست.
قرآن كريم بر همين تغييرناپذيرى تأكيد دارد و بر همين اساس، قضاياى تاريخى را وسيلهی عبرت براى آيندگان معرفى میفرمايد، كه بدان اشاره خواهد شد.
مطالعهی تاريخ به دو صورت ممكن است انجام شود: 1. تنها برای اطّلاع از احوال گذشتگان، 2. از روى تحقيق و با انگيزهی كشف سنّتهاى الهى و عبرتگيرى از سرنوشت پیشینیان.
در اين صورت، ناظر به تاريخ، هر چه بتواند خود را با سير حوادث گذشته هماهنگ كند و در متن جريانهاى تاريخى قرار دهد و با آن همراه شود، توفيق بيش ترى در اين جهت يافته، به هدف خود نزديكتر میگردد.
اميرالمؤمنين(ع) در اين باره میفرمايند: «اى پسرم! گرچه من آنقدر عمر طولانى ندارم كه با گذشتگان زندگى كرده باشم، ولى در كارهايشان نظر انداخته و در تاريخ حيات آنها انديشيدهام و به آنچه از آنان بر جاى مانده است، به دقّت گذر كردهام، تا اينكه گويا يكى از همانان شمرده میشوم؛ تا آنجا كه در اثر تأمل در سرگذشتشان، گويا از ابتدا تا انتها با آنها به سر بردهام و لذا تمام تجربهی حيات طولانى آنها از خوب و بد در دست من است كه خالص آن را به تو منتقل میكنم.»(1)
قرآن كريم در خصوص درس آموزى از جريانهاى تاريخى، به طور مكرّر و در آيات مختلف سخن به ميان آورده و بدان توصيه و تأكيد فرموده است. براى نمونه، آيات زير قابل دقّت است:
1.«اَوَلَمْ يَسيرُوا فِى الاَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَة الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةًً وَ اَثارُوا الأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جائَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ.»
آيا در زمين نگشتهاند، تا ببينند فرجام گذشتگان آنها چگونه بوده است؟ آنان داراى نيروى زيادتر بوده و استفادهی آنها از زمين و عمران و آبادى آنان در زمين بيشتر بوده است. فرستادگان خداوند با دلايل روشن به سويشان آمدند. خدا بدانان ظلم روا نداشت، ولى خود آنها بودند كه بر خويش ستم كردند.(2)
- «قُلْ سيرُوْا فِى اْلأَرْضِ فَاْنظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ اَكْثَرُهُمْ مُشْرِكُونَ.»
بگو در زمين سير و سياحت كنيد، سپس بنگريد پايان كار گذشتگان كه بيشترشان مشرك بودند، چگونه بود.(3)
در آيات ديگر نيز اين مضمون آمده كه در آن به درس آموزى و عبرت از نهايت كار «مكذّبين» (4)، «مفسدين»(5)، «مجرمين»(6)، «ظالمين» (7) و «منذَرين» (8) سفارش و توصيه شده است. در اين آيات، مطالعهی تاريخ و تأمل در آن به صورت هدفمند مورد تأكيد قرار گرفته است.
- «لَقَدْ كانَ فى قَصَصِهِمْ عِبْرةٌ لأُولِى الأَلْبابِ»
به تحقيق كه در بيان وقايع زندگى پيامبران گذشته، براى صاحبان انديشه عبرت آموزى است.(9)
باز اميرالمؤمنين(ع) در وصيّت به فرزند خود امام حسن(ع) میفرمايند:
«خبرهاى گذشتگان را به قلب خود عرضه كن و حوادث و وقايعى را كه بر پيشينيان وارد شده است، به آن يادآورى كن و در بقاياى به جا مانده از آنها و در آثار باستانى سير و گذر كن و در آنچه كردهاند و آنچه از آن منتقل شده اند، درنگ كن.» (10)
امام خمينى(ره) در اين باره میفرمايند:
«مگر من و شما چند سال ديگر هستيم؟ مگر شماها چقدر میخواهيد عمر كنيد؟ مگر شما هر مقامى هم كه پيدا بكنيد، از مقام رضاخان و محمّدرضاخان بيشتر میشود؟ عبرت بگيريد! عبرت بگيريد از اين حوادث تاريخ! تاريخ معلم انسان است. تعليم بگيريد از اين حوادثى كه در دنيا واقع میشود.» (11)
ه. حالات مردم
بررسى حالات و جوانب مختلف زندگى گروههاى اجتماعى و طبقات گوناگون جامعه، ميدان بازى براى دريافت بسيارى از حقايق و معارف بشرى است.
تاريخ، بررسى احوال گذشتگان است، ولى مقصود از اين عنوان، تحقيق و تفحّص در حالات روانى و اجتماعى گروههاى معاصر و همزمان است.
فرق اين عمل با عيبجويى و تفحّص مذموم، در اين است كه اين كار با هدف مطالعه و تفكّر در روشهاى متنوّع زندگى و حالات جمعيّتها و دردهاى روحى و مشكلات روانى اقشار مختلف مردم، براى انتخاب بهتر شيوهی زندگى و مشى اخلاقى و اجتماعى انجام میگيرد؛ در حالى كه عيبجويى، برای تخريب ديگران و با انگيزهی خودخواهى و ارضاى تمايلات نفسانى، از شخص صادر میشود.
نمونهاى از اين موضوع را میتوان در وصيّت و سفارشهاى حضرت امام على(ع) به فرزندش امام حسن(ع) مشاهده كرد؛ ايشان میفرمايند:
«مبادا به دلبستگى اهل دنيا، بدان مغرور شوى. به تحقيق كه خداوند تو را از آن خبر داده و حقيقت آن را براى تو مكشوف ساخته و دنيا نيز براى تو نقاب از چهره برداشته و زشتيهاى خويش را به تو نمايانده است.
اهل دنيا [دنياطلبان] سگهايى هستند كه از حرص و ولع برای آن زوزه میكشند و درندگان وحشى و بدخويى هستند كه براى آن، بر سر هم فرياد میزنند. قوىّ آنها ضعيفشان را میخورد و بزرگ آنان كوچكشان را به زور و قهر میگيرد.»
سپس میفرمايند:
«دنيا آنها را به راه كورى كشانده و چشمهايشان را از رؤيت نور هدايت برگرفته است. پس از آن در ظلمت حيرت آن سرگردان و گرفتار آمدند و در لذّتهاى آن غرق شدند و آن را معبود خود قرار دادند. دنيا آنها را به بازى گرفت و آنان نيز به بازى با آن سرگرم شدند و آنچه را پس از آن خواهد آمد، به فراموشى سپردند». (12)
امام خمينى(ره) در اين باره میگويند:
«فرزندم كرّ و فرّ دنيا و نشيب و فراز آن به سرعت میگذرد و همه، زير چرخهاى زمان خرد میشويم و من آنچه ملاحظه و مطالعه در حال قشرهاى مختلف كردم، به اين نتيجه رسيدم كه قشرهاى قدرتمند و ثروتمند، رنجهاى درونى و روانى و روحىشان از ساير اقشار بيش تر است و آمال و آرزوهايى كه به آن نرسيدهاند، بسيار رنج آورتر و جگرخراشتر است». (13)
و. پىآمدهاى اعمال
نتايج و عواقب اعمالى كه از انسان سر میزند و به او میرسد، بر سه قسم است:
- برخى از آنها نتيجهی مادى يك عمل محسوب میشود، كه در اين صورت چنين پىآمدى با حواس، قابل درك است؛ مانند اينكه كسى خود را از بلندى به سنگفرش خيابان پرت كند يا سم كشنده اى بخورد، كه عاقبت چنين كارى براى همه معلوم است.
- برخى ديگر از پىآمدها ارتباط با باطن اعمال دارد و نتيجهی ملموس يك عمل محسوب نمىشود. به سخن ديگر، به جنبهی ملكى عمل بر نمى گردد، بلكه به ملكوت آن مربوط میشود و در همين جهان به سراغ انسان میآيد؛ مانند بسيارى از اعمال نيك و پسنديده كه در زندگى مادى و معنوى انسان، داراى آثار و نتايج مثبتى است.
برای مثال، بر طبق روايتى از امام صادق(ع)، صلهی رحم موجب افزايش عمر است. (14)
همچنین از امام باقر(ع) نقل شده است كه اين كار؛ اعمال را پاكيزه و اموال را زياد و بلا را دفع و حساب آخرت را آسان و اجل را به تأخير میاندازد. (15)
به صراحت قرآن كريم، شكرگزارى از نعمت هاى الهى، افزايش نعمت را به دنبال دارد (16) و اطاعت خداوند و تقوا سبب ازدياد بركت و ريزش رحمت و مواهب او است (17) و روى گردانى از ياد او، سختى و فشار زندگى و ناكامى را موجب میشود (18)؛ و بر طبق روايات، ندادن زكات، مانع ريزش نعمت و بركت و افزايش روزى میگردد.(19) البته نمونه هاى ديگرى از اين دست فراوان است.
- نوع سوم از پىآمدهاى اعمال، عواقبى است كه مترتب بر كارهاى انسان است و در جهان آخرت به سراغ او میآيد، كه اين باز خود بر دو قسم است:
الف. آنچه در عالم برزخ به انسان میرسد؛ مانند فشار قبر كه طبق روايات، در اثر برخى از كارها مانند ضايع كردن نعمت (20) و يا بدرفتارى و سوءخلق در منزل و با اهل خانه (21) براى مؤمن پيش میآيد. همچنان كه به واسطهی بعضى از اعمال اين عذاب از انسان دور میشود؛ مثل اينكه به فرمودهی امام صادق(ع)، كسى كه چهار مرتبه به زيارت خانهی خدا برود، از فشار قبر مصون است. (22)
ب. آنچه در قيامت و پس از آن، از نعمت هاى بهشتى يا عذابهاى دوزخ به انسان روى میآورد.
مردم نوعاً وقتى به عواقب و سرانجام كارها میانديشند، اگر آن را بدفرجام ببينند، بدان اقدام نمىكنند، ولى بيشتر آنان به نتايج آنى و محسوس مینگرند و لذا غالباً در اعمالى كه پىآمدى از نوع اول نتايج اعمال را دارد، طريق احتياط را در پيش میگيرند، ولى نسبت به امورى كه عواقبى از نوع
دوم و سوم دارند، بىتوجهاند و اين هم ريشه در ضعف ايمان و مبانى اعتقادى دارد. لذا انديشيدن در اين گونه كيفرها و پاداشها كه جنبهی ملكوتى دارد، سهم بسيار مؤثرى در جلوگيرى از ارتكاب فجور و يا تشويق و تحريك به سوى اعمال صالح دارد.
در يك روايت معتبر، سكونى از حضرت امام صادق(ع) نقل میكند:
«شخصى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و عرض كرد: به من توصيه و سفارشى بفرماييد. حضرت به او فرمودند: اگر به تو سفارشى بكنم، بدان عمل خواهى كرد؟ عرض كرد: آرى. رسول خدا (ص) براى سه بار اين سؤال را تكرار كردند و او هر بار جواب مثبت میداد. آنگاه حضرت به او فرمودند: سفارش من به تو اين است كه هر گاه تصميم به كارى گرفتى، در عاقبت و پىآمد آن كار انديشه كن؛ اگر خوب بود، به دنبال آن برو و اگر مايهی گمراهى تو بود، از آن صرف نظر كن.»(23)
امام خمينى(ره) در اين باره میگويند:
«عواقب امور را بسنجيد؛ عقبههاى خطرناكى كه داريد، به ياد آوريد؛ از فشار قبر، عالم برزخ، مشكلات و شدايدى كه دنبال آن است، غفلت نكنيد. ». (24)
پینوشت:
- نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح، صص 393 – 394، نامهی 31.
- روم، 9.
- روم، 42.
- آل عمران، 137؛ انعام، 11.
- اعراف، 86 و 103.
- اعراف، 84.
- يونس، 39.
- يونس، 73.
- يوسف، 111.
- نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح، ص 392، نامهی 31.
- صحيفهی نور، ج 15، ص 29.
- نهج البلاغه، تحقيق صبحى صالح، صص 400 – 401، نامهی 31.
- صحيفهی نور، ج 22، ص 358، نامهی امام(ره) به فرزندش حاج سيد احمد(ره).
- الاخلاق، سيدعبداللَّه شبّر، ص 114.
- همان، ص 115.
- ابراهيم، 7.
- اعراف، 96.
- طه، 124.
- ر.ك: وسائل الشيعه، ج 6، روايات باب 3، ابواب ما تجب فيه الزكاة، صص 10 ـ 17.
- ر.ك: سفينةالبحار، ج 2، ص 74.
- ر.ک: مستدرك الوسائل، ج 2، ص 338، ابواب جهاد النفس، باب 69، ح 4.
- سفينةالبحار، ج 2، ص 74.
- وسائل الشيعه، ج 11، ص 223، ابواب جهاد النفس، باب 33،ح 1.
- سرى فيش هاى نظرات تربيتى امام، كنگره ي بررسى انديشه و آثار تربيتى امام خمينى، ص 1052.