
قسمت دوم
6 . اصل كمال جويى انسان
تشخيص كمال انسان از كمال هر چيز ديگر دشوارتر است. از جمله مجهولات انسان دربارهی انسان، همين مسأله است كه كمال انسانى در چيست؟ كمال اكثر اشياى عالم را به آسانى میتوانيم تشخيص دهيم. (1) هر موجودى كه داراى استعدادهاى بالقوه است، مىتواند تكامل يابد و از قوه به فعل برسد. از اين رو، همهی موجودات، بالقوه كمال طلبند و به علت هدايت تكوينى وجودى كه دارند، به سوى كمال نوعى خود در حركتند و كمال حقيقى هر موجود، صفت يا اوصافى است كه فعليت اخير آن موجود، اقتضاى واجد شدن آنها را دارد، و امور ديگر – در حدى كه براى رسيدن به كمال حقيقى آن مفيد باشد – مقدمهی كمال خواهند بود.
بدين لحاظ، تكامل يك موجود در حركت استكمالىاش، عبارت است از: تغييرات تدريجى كه براى آن حاصل مىشود، و بر اثر اين تغييرات تدريجى، استعدادى كه براى رسيدن به يك صفت وجودى دارد، به فعليت مىرسد.(2)
با توجه به مطالب ذكر شده و اين حقيقت كه سير تكاملى انسان از حيوانيت آغاز مىشود و به سوى انسانيّت كمال مىيابد، و انسان در آغاز وجود، جسمى مادى است كه با حركت تكاملى جوهرى، به روح يا جوهر روحانى تكامل میيابد، (3) كمال نهايى انسان مربوط به روح او است و جنبهی جسمانى ندارد؛ زيرا حقيقت انسان، روح اوست و تكامل انسانى وى، در گرو تكامل استعدادهاى روحى او مىباشد. رشد جسمانى وى نيز تا اندازهاى كه لازمهی تكامل روحى اوست، ارزش دارد و به هيچ عنوان كمال نهايى او نيست. بر اين اساس، هدف و آرمان رشد و تكامل در مكتب اسلام كيفى است، نه كمى؛ هر چند كه در راه رسيدن به كمال كيفى، از كميتها نيز به دور نيست و از
امكانات مادى حيات به عنوان وسيله در راه رسيدن به اين كمال كيفى بهرهمند مىشود. از طرف ديگر، مىدانيم كه انسان موجودى است مختار و در حركات اختيارى انسان، ميزان پيشرفت و تكامل بستگى به اراده و اختيار او دارد. (4)
تمايلات فطرى انسان همگى او را به سوى بىنهايت سوق مىدهند، و ارضاى كامل آنها جز با رسيدن به مقام قرب الهى و پيوستن به جهان ابدى ميسر نيست. (5) انسان استعداد تعالىجويى دارد. خداوند در نهاد و فطرت انسان استعداد سير به سوى خود را قرار داده است. (6)
در قرآن كريم آمده است:
«يَاأَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ»؛ (7) اى انسان! همانا تو سخت كوشايى به سوى پروردگارت، پس با او ديدار خواهى كرد.
آيهی فوق، شأن انسان را حركت و كوشش به سوى خدا مىداند و اگر انسان بخواهد، مىتواند خود را به سوى مبدأ خود سير دهد، و به لقاى او نايل آيد.
چه گويمت كه به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژدهها داده است
كه اى بلند نظر شاهباز سدره نشين
نشيمن تو اين كنج محنت آباد است
تو را از كنگرهی عرش مىزنند صفير
ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است. (8)
پس كمال نهايى انسان در رسيدن به قرب ربوبى است و آمدن انسان به اين جهان، براى تحصيل آمادگى لازم جهت وصال به حق است. از آنجا كه انسان داراى توانايىهاى بالقوه است و رشد و تكامل اين توانايىها – با استفاده از شرايط و امكانات خارجى – به تدريج تحقق مىپذيرد، ضرورت دارد كه امكانات و شرايط لازم براى رشد و تكامل توانايىهاى وى – در مسير كمال نهايى او (قرب الى اللّه) – گام به گام فراهم آيد و اين امكانات و شرايط بايد در هر مرحله از رشد و تكامل انسان، متناسب با استعدادها و توانايىهاى وجودى او بوده و با در نظر داشتن ويژگىهاى وجودىاش، رشد و تكامل او در جهت كمال نهايى را فراهم آورد. بنابراين، هدف غايى انسان «قرب الى اللّه» است و هدفهاى دورهها و همچنين محتوا و روشهاى راهنمايى و مشاوره نيز بايد بر محور اين هدف تشكل يابند. (9)
7 . اصل توجه به ابعاد وجودى انسان
انسان موجودى است چند بعدى؛ نظير ابعاد مادى و معنوى، فكرى و عاطفى، فردى و اجتماعى، اخلاقى و هنرى و… .
در تربيت انسان كامل، لازم است كه به همهی ابعاد و جنبههاى وجودى او توجه شود و اين ابعاد به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تكامل يابند، تا انسان حقيقى پرورش يافته و انسانيّت او تحقق يابد. عدم توجه به تمام ابعاد وجودىِ انسان و يا توجه بيش از حد به يك بعد و ناديده گرفتن ابعاد ديگر، انسانِ تك بعدى و تك ساحتى میسازد.
اسلام به بعدهاى مادى و معنوى انسان توجه دارد. بعد مادى، مربوط به جسم و بعد معنوى، شامل روح و عقل مىشود. (10) قرآن كريم در اين باره میفرمايد:
«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِين»؛ (11) خداوند آفرينش انسان را از گل آغاز كرد و آن گاه ازدياد نسل انسان را از قطرهاى آب پست مقرر داشت. پس انسان را متعادل و متوازن نمود و از روح خود در او دميد.
اين آيه به خلقت انسان و بعد جسمى او و نيز به روح انسان و بعد معنوى او اشاره دارد. از نظر اسلام، حقيقت وجود انسان، همان روح يا نفس انسان است، كه خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم میفرمايد:
«قُلْ يَتَوَفَّیكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»؛ (12) بگو فرشتهی مرگ كه مأمور قبض روح شماست، شما را به طور كامل میگيرد. سپس به سوى پروردگارتان بازگشت خواهيد كرد.
در آيهی فوق، كلمهی « يَتَوَفَّیكُم » (شما را به طور كامل دريافت میكند) دلالت بر آن دارد كه اصل وجود انسان كه فرشتهی مرگ او را میگيرد، آن «همه»ی وجود انسان، همان نفس يا روح انسان است. (13)
اسلام تمام وجود بشر را آن گونه كه هست و آن چنان كه خدا آفريده است مورد توجه قرار مىدهد. هيچ جزئى از آن را مورد غفلت قرار نداده و اگر استعدادى در تركيب اصيل آن نباشد، بر او تحميل نمىكند. (14) از نظر اسلام، هيچ بعدى در وجود انسان بيهوده نيست و خداوند حكيم هر چه كه آفريده، خير و نيكى است. بنابراين، سركوبى نيازها و استعدادها در اسلام مطرح نيست؛ ولى با توجه به اصالت روح و نفس انسان، و اين امر كه انسانيّت انسان در گرو بُعد روحانى اوست، توجه به نيازهاى مادى در اسلام در حد صحيح، نه تنها مطرود نيست، بلكه مورد سفارش نيز هست. (15) قرآن در اين باره میفرمايد:
«و بهرهات را از زندگى فراموش مكن.» (16)
البته به شرط آن كه ارضاى اين نيازهاى مادى، باعث تكامل معنوى و روحى انسان گردد و صفات الهى در فطرت و سرشت او شكوفا شوند. اصل چند بعدى بودن انسان، حاكى از آن است كه بايد تمام ابعاد وجودى انسان را مورد توجه قرار داد و زمينهاى فراهم كرد تا ابعاد و استعدادهاى گوناگون انسان در جهت ارزشهاى اسلامى به طور هماهنگ و متعادل پرورش يابند، كه در اين صورت نفس انسان كه همان حقيقت وجود انسان است، كمال مىيابد و رستگار میشود. به همين دليل، هدف و برنامهی راهنمايى و مشاوره، بايد تمام نيازهاى انسان اعم از نيازهاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، جسمى، عقلى، عاطفى، اخلاقى و معنوى را به طور هماهنگ و متوازن در جهت ارزشهاى اسلامى مورد توجه قرار دهد و شكوفايى اين ابعاد را در برنامهاش ملحوظ نمايد. (17)
8 . اصل تفاوت هاى فردى
از ديدگاه اسلام، افراد بشر خصوصيات و استعدادهاى متفاوتى دارند و هر كس از توانايى و ظرفيت معيّنى برخوردار است. (18) به يقين، میتوان گفت نه تنها هيچ دو انسانى در نوع بنىآدم يافت نمى شوند كه از همهی جهات و خصوصيات مثل هم باشند، بلكه حتى دو موجود جزئى از جمادات هم پيدا نمى شوند كه از همهی جهات و خصوصيات يكى باشند. اين يك قاعدهی كلى است كه: «هر چيزى با خصوصيات منحصر به فرد خود در زنجيرهی وجود قرارمى گيرد». يكى از فيزيكدانان گفته است:
«حتى دو الكترون پيدا نمىشوند كه در تمام خصوصيات يكى باشند». (19)
مردم از لحاظ استعداد و توانايىهاى جسمانى، روانى و عقلانى، تفاوتهاى زيادى با يكديگر دارند، كه منشأ آنها به تأثير و تأثر عوامل وراثتى و محيطى بر مىگردد. قرآن در موارد زيادى به تفاوتهاى موجود در مردم اشاره كرده است(20)
«أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضاً سُخْرِيّاً وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»؛ (21) آيا آنها رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند؟ ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميان آنان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا يكديگر را تسخير و با هم تعاون كنند….
اين قسمت از سخن خداوند كه مىفرمايد: «برخى از شما را بر بعضى ديگر، برترى داديم»، شامل همهی انواع تفاوتهاى فردى ـ اعم از ارثى، اكتسابى، جسمانى، روانى، عقلانى و نيز تفاوت داشتن در ثروت و مايملك و نفوذ اجتماعى ـ مىشود و آن قسمت از سخن خداوند كه مىفرمايد: «تا يكديگر را تسخير و با هم تعاون كنند»، در واقع به تفاوت مردم از نظر ثروت، علم و شغل اشاره مىكند. (22)
قرآن، تفاوتهاى فردى را با يك تمثيل لطيف و بسيار عالى بيان كرده، و درباره بارانى كه از بالا مىريزد و تدريجاً سيل تشكيل میدهد و آبهايى كه در بستر نهرها، جويبارها و رودخانههاى مختلف جارى است، (23) مىفرمايد:
«أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةُ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رَابِياً وَمِمّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقِّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ» ؛(24) خداوند از آسمان آبى فرود آورد و هر رودخانهاى به قدر ظرفيت خودش سيلان يافت….
يعنى رحمت پروردگار، هيچ موجود مستعدى را محروم نمیسازد؛ ولى استعداد و ظرفيت همهی موجودات يكسان نيست. استعدادها مختلف است؛ هر ظرفى به قدرى كه گنجايش دارد، از رحمت خدا لبريز میگردد. (25)
بديهى است كه اشارهی قرآن به وجود تفاوتهاى فردى و اين كه وظيفهی فرد، انجام اعمالى است كه توانايى و امكان آن را دارد، ايدهی اصلى موضوعى است كه روانشناسى جديد به آن رسيده است، و آن توجه به ملاك تفاوتهاى فردى در استعدادها و توانايىهاى انسان براى تنظيم مسایل آموزشى است؛ به نحوى كه هر فرد به نوع آموزشى كه متناسب با استعداد و توانايىاش مىباشد، راهنمايى و ارشاد مىشود. روانشناسى و راهنمايى و مشاورهی جديد، همچنين از ملاك تفاوتهاى فردى براى بهبود بخشيدن به انتخابهاى حرفهاى و شغلى نيز استفاده مىكنند؛ به طورى كه با انجام اين عمل، گماردن هر فرد در شغلى متناسب با استعداد و توانايىاش امكان پذير خواهد بود. (26) بوعلى رعايت تفاوتهاى فردى و طبيعت و ذوق و سليقهی افراد را در برنامهريزى آموزشى و راهنماى شغلى – حرفهاى – اصل مهمى مىداند، كه نبايد از آن غفلت كرد. وى پس از بيان واقعيت تفاوتهاى فردى در زمينههاى گوناگون، مىگويد:
«بدين لحاظ (يعنى تفاوتهاى ذوقى و هوشى افراد) شايسته است كه مربى كودك، هنگام گزينش حرفه يا دانش خاص، طبيعت كودك را آزموده، ذوق و سليقهی وى را سنجيده، ميزان هوش او را بيازمايد، و بر اين پايه حرفه يا دانش مناسب را براى كودك برگزيند». (27)
با توجه به اين كه اصول راهنمايى، پاسخگويى به تفاوتهاى فردى از نظر توانايىها و محدوديتهاست، و آيات قرآن مجيد و احاديث وارد شده، تأكيداتى دربارهی تفاوتهاى فردى دارند، به اين نكته پى میبريم كه اسلام در برخورد با انسانها، در تمام زمينهها تفاوتهاى فردى را مدنظر قرار داده است و براى همهی افراد نسخهی يكسانى را تجويز نمىكند.
9 . اصل مبتنى بر همكارى در راهنمايى
اساس دعوت اسلام بر مبناى اختيار و همكارى است، نه اجبار و اكراه. قرآن مجيد بارها اين مطلب را بيان كرده كه انسان در انتخاب راهِ خويش مختار است و كسى او را مجبور به هدايت نخواهد كرد. سيرهی حضرت رسول(ص) نيز بر همين مبنا بوده، اساس كار آن حضرت دعوت بود دربارهی عدم اجبار در هدايت، قرآن كريم مىفرمايد:
«فلو شاء لَهَديكم اَجمَعين»؛ (28) خداوند اگر بخواهد، همهی شما را (از طريق اجبار) هدايت مىنماید (ولى چون هدايت اجبارى، بىثمر است، اين كار را نمى كند).
در حقيقت، آيهی فوق اشاره به اين مطلب دارد كه براى خدا امكان دارد همه انسانها را اجباراً هدايت كند، آن چنان كه هيچ كس را ياراى مخالفت نباشد، ولى در اين صورت نه چنان ايمانى ارزش خواهد داشت و نه اعمالى كه در پرتو اين ايمان اجبارى انجام میگيرد. (29) ارادهی خداوند بر اين تعلق گرفته است كه نوع انسان را به اين افتخار نايل كند كه «مختار» باشد، و راه تكامل را با پاى خويش طى كند. اسلام مىگويد: تو مىتوانى انتخاب كنى و ما برايت چراغ راهنما قرار داديم (رسول فرستاديم)، دستت را گرفتيم و برايت هدف و راه هم تعيين كرديم؛ امّا تو را در اين راه مجبور نساختيم. (30)
«لا اكراهَ فى الدّين قَدْتَبَيَّنَ الرُّشدُ…» (31)
اين مسألهی مهمى است كه راه هدايت از راه گمراهى، آشكار شده است، امّا اجبار و زورى در كار نيست.
با مراجعه به قرآن كريم و احاديث و سيرهی حضرت رسول(ص)، چنين استنباط میشود كه هدايت انسان بر اساس اراده و اختيار است و هيچ گونه اجبار و اكراهى در كار نيست.
پینوشت:
1 . مرتضى مطهرى، تكامل اجتماعى انسان، ص 129.
2 . محمدتقى مصباح يزدى، خودشناسى براى خودسازى، صص 10 و 13.
3 . مرتضى مطهرى، انسان و ايمان، ص 17.
4 . محمدتقى مصباح يزدى، خودشناسى براى خودسازى، صص 16، 41 و 59.
5 . فصلنامهی تعليم و تربيت، سال دوم، ش 1، بهار 1365، ص 31.
6 . عبداللّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص 192.
7 . انشقاق، 6.
8 . عبداللّه نصرى، مبانى انسان شناسى در قرآن، ص 193.
9 . فصلنامهی تعليم و تربيت، سال دوم، ش 1، بهار 1365، صص 16 و 32.
10 . سيّداحمد احمدى، اصول و روشهاى تربيت در اسلام، ص 126.
11 . سجده، 7 – 9.
12 . سجده، 11.
13 . فصلنامهی تعلیم و تربیت، سال دوم، ش 1، بهار 1365، صص 16 – 17.
14 . تعليم و تربيت اسلامى (مبانى و روش ها)، ص 42.
15 . فصلنامهی تعليم و تربيت، سال دوم، ش 1، بهار 1365، ص 18.
16 . قصص، 73.
17 . فصلنامهی تعليم و تربيت، سال دوم، ش 1، بهار 1365، ص 19.
18 . روانشناسى رشد، ص 159.
19 . محمدتقى جعفرى، تفسير و ترجمهی نهج البلاغه، ج 2، ص 174.
20 . محمد عثمان نجاتى، قرآن و روانشناسى، ترجمهی عباس عرب، ص 37.
21 . زخرف، 32.
22 . محمد عثمان نجاتى، قرآن و روانشناسى، ترجمهی عباس عرب، ص 37.
23 . مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 152.
24 . رعد، 17.
25 . مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 56.
26 . محمد عثمان نجاتى، قرآن و روانشناسى، ترجمهی عباس عرب، ص 321.
27 . فلسفهی تعليم و تربيت، ج 1، صص 506 – 507.
28 . انعام، 149.
29 . تفسير نمونه، ج 6، ص 25.
30 . محمد جواد باهنر، گفتارهاى تربيتى، ص 89.
31 . بقره، 256.