مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

(ويژه‌ی مربيان خيمه‌ی معرفت و مبلغان)

آسيب شناسي طرح بحث انقلاب اسلامي

يكي از موضوعات و مفاهيم مهمي كه مربيان عزيز خيمه‌هاي معرفت نبايست از پرداختن به آن (در حيطه‌ي دانش‌آموزي) غافل باشند، مباحث و شبهات مربوط به «انقلاب اسلامي» است؛ خصوصاً این‌که امسال، سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي را سپري مي‌كنيم و از اين جهت، وظيفه‌ی ويژه اي بر دوش ما به عنوان مبلغان و خواص تأثيرگذار در عرصه‌ی دانش‌آموزي احساس مي‌شود. اما امروز طرح بحث درباره‌ی انقلاب اسلامي – خصوصاً در عرصه‌ي دانش‌آموزي – با حساسيت‌هاي ويژه‌اي همراه است. اين حساسيت‌ها از شرايطی که در ذیل می‌آید، ناشي مي‌شود.

  1. امروزه نسل سوم انقلاب، جاي خود را به نسل چهارم می‌دهد و غالباً هرچه نسل مخاطب ما از عصري كه قرار است از آن صحبت كنيم، دورتر ‌شود، روشنگري و انتقال مفاهيم به آن، دشوار‌تر و ناملموس‌تر مي‌شود. بديهي است که نسل جوان و نوجوان امروز، نسبت به نسل ديروز، از پدر و مادر و بزرگان خود، كم‌تر از انقلاب و خاطرات واقعي آن مي‌شنوند و از اين رو با مفاهيم اصولي و ارزش‌ها و آرمان‌هاي امام و انقلاب، بيگانه‌تر هستند. اين دوري و بيگانگي، به ‌رغم این‌که می‌تواند به عنوان يك فرصت استفاده شود؛ يك حفره، تهديد و زنگ خطر است، زيرا اگر به درستي پر نشود، قطعاً با افكار مسموم، يا حداقل با برداشت‌هاي غلط و غير منطقي پر خواهد شد!
  2. به موازات دور شدن نسل جوان و نوجوان از انقلاب، متأسفانه نسل دوران انقلاب نيز كم كم به انزوا رفته، از نسل جوان دورتر مي‌شوند. از اين رو، منابع و مراجع حقيقي و سالم كه بايستي مركز اصلي ترويج مفاهيم و ارزش‌های انقلاب باشند – خواسته يا ناخواسته – جاي خود را به منابع مجازي يا ناسالم می‌دهند! و متأسفانه از آن‌سو، منابع معاند در قالب‌های متنوعي نظير سايت‌هاي اينترنتي، وبلاگ‌ها، ماهواره و حتي عناصر انساني، با سلاح قدرتمند «شبهه پراكني»، تهاجم عظيمي را عليه ارزش‌هاي نظام و انقلاب آغاز نموده‌اند.

وقتي امروز با جمعي از دانش‌آموزان، به بحث و گفتگو و پرسش و پاسخ درباره‌ی انقلاب اسلامي می‌نشيني،  مي‌بيني اغلب، همان سؤالات و شبهات عجيب و عميقي را مطرح می‌کنند كه در برخي از وبلاگ‌ها و سايت‌هاي وابسته به دشمنان نظام و انقلاب، به روشني به چشم می‌خورد!! اين است سرچشمه‌ي محتواگيري جوانان امروز ما، وقتي‌كه راويان حقيقي انقلاب به انزوا روند!

  1. سومين عاملي كه امروز، طرح بحث درباره‌ی انقلاب اسلامي را دشوار مي‌كند، تلاقي نامتقارن حساسيت و سهم‌خواهي يك‌جانبه‌ي نسل جوان امروز؛ با شرايط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي روز جامعه است. جوان امروز مثل جوان ديروز، در تحمل سختي‌ها و مشكلات؛ صبور و پرطاقت، و عميق‌نگر و تأمل‌گرا نيست، بلکه سهم خواهي منفعت گرايانه‌اش بر آرمان‌گرايي هويت‌جويش غلبه دارد. از سوي ديگر، اشتباه‌ها، كم‌كاري‌ها و نقطه ضعف‌های عملكردي برخي از مسؤولان نظام در اين چند سال بعد از انقلاب، بر توقعات و تشويش‌هاي ذهني‌اش افزوده است! از اين جهت، كوچك‌ترين و بديهي‌ترين نقطه ضعف‌هاي نظام، براي او بزرگ جلوه كرده است و به راحتي نيز از قضاوت‌ها و نگاه‌ محدود و غيرجامع خودش عقب نمي‌نشيند!

با دانش‌آموز امروز، چگونه بايد درباره‌ی انقلاب اسلامي سخن گفت؟!

با عنايت به شرايط ياد شده، سخن گفتن از انقلاب اسلامي براي دانش‌آموز امروز، حساسيت‌ها و ظرافت‌هاي ويژه‌اي مي‌طلبد. قبل از هر چيز، بايد ببينيم كه ما تحت چه عنواني و در چه مدت زماني، براي چه تعداد مخاطبي، با چه سطح فكري و سني و با چه قالبي قرار است تشكيل جلسه دهيم؟ و اصولاً چه هدفي را بايد دنبال كنيم؟

در این‌جا ما دو حالت را در نظر مي‌گيريم.

حالت اول: در ايده‌آل‌ترين وضعيت، ممكن است شما با گروهي از دانش‌آموزان فهيم و تربيت شده‌ در بستر ارزش‌هاي انقلاب مواجه باشيد. تعداد اندكي از اين زبده‌ها را تحويل گرفته‌ايد و قرار است در طول بهمن‌ماه، چندين خيمه‌ی معرفت با موضوع انقلاب اسلامي برگزار كنيد. هرچند تبديل مفاهيم انقلاب به قالب خيمه، كار ساده‌اي نيست، ولي به هر حال شما مي‌توانيد در اين جلسات، تا حدودي آزادانه با مشاركت بچه‌ها، به طرح مباحث اصلي مربوط به انقلاب بپردازيد. اين حالت، در واقع همان «خيمه‌ي چرا انقلاب؟» است، كه بررسي بیش‌تر جزئيات آن، موضوع مقاله‌ي كنوني ما نيست.

حالت دوم: اما فرض كنيد به بهانه‌ي بهمن ماه، قرار است شما در چندين مدرسه (مثلاً با عنوان «گفتمان چرا انقلاب؟») يك جلسه‌ي حدوداً يك ساعتي با قالب سخنراني يا پرسش و پاسخ برگزار كنيد! و نكته‌ي مهم‌‌تر كه كار شما را دشوارتر و حساس‌تر مي‌كند، این‌که ممكن است مخاطبان شما در اين جلسه، كم و گلچين شده نباشند! مثلاً مدير مدرسه همه‌ی كلاس‌ها (يا چند كلاس) را تعطيل و تمام دانش‌آموزان را در نمازخانه جمع كرده است تا ساعتي پاي صحبت شما بنشينند… اين جاست كه برخلاف حالت قبل، بدترين وضعيت شكل مي‌گيرد! مخاطبان زياد و با افكار و اعتقادات متنوع!

در اين جا چه بايد كرد؟! در اين يك‌ساعت فرصتي كه در اختيار داريد، چه بحثي را مطرح مي‌كنيد؟ اصلاً چگونه بايد سخن را شروع كرد؟! جلسه را به سخنراني درباره‌ی كدام جنبه از انقلاب اسلامي متمركز كنيم؟! اجازه‌ي پرسش و پاسخ بدهيم يا نه؟! آيا پرسش‌ها و شبهات مطرح شده را پاسخ دهيم يا نه؟! اصلاً سخنراني كنيم يا پرسش و پاسخ؟! سؤالات را شفاهي بشنويم يا كتبي جمع نماییم؟! چگونه نظر تمام بچه‌ها را جلب كنيم؟! چگونه از انقلاب دفاع كنيم؟! چگونه مخاطب را هدايت نماییم؟ و خلاصه چه كنيم كه هنگام پايان جلسه، عده‌اي نگويند: ديديد نتوانستيد جواب ما را بدهيد! ديديد كم آورديد! ديديد كه تعصبي از انقلابتان دفاع مي‌كنيد! و… و خداي ناكرده آخر جلسه طوري ختم شود كه احساس كنيم نتوانستيم به درستي روشنگري كنيم.

البته ممكن است هيچ‌ كدام از اين اتفاق‌ها در جلسه‌ی شما نيفتد، و خدا كند كه اين‌طور باشد؛ اما شما بايد آمادگي هر نوع مخاطب و هر نوع اتفاقي را در جلسه‌تان داشته باشيد! بچه‌های امروز خيلي زرنگند! مو را از ماست بيرون مي‌كشند! كوچك‌ترين خطا يا نقصي را در گفتارمان تشخيص مي‌دهند! به راحتي و با استدلال‌هاي سطحي و كم عمق، توجيه و قانع نمي‌شوند!

آيا واقعاً ما در يك جلسه‌ي يك‌ ساعتي، مي‌توانيم تمام سؤالات و شبهات آن‌ها را پاسخ دهيم؟! واقعاً در اين يك ساعت و با اين حجم و تنوع مخاطب و اين‌ همه سؤالات و شبهات متنوع، چه كنيم؟! اگر شما مربي عزيز براي پاسخ به اين سؤالات، راه حل مناسبي را تجربه كرده‌ايد، حتماً آن را براي استفاده‌ی ديگر همكارانتان، براي نشريه‌ي خودتان ارسال كنيد؛ در غير اين صورت، راهكار و نكاتي را كه در ادامه مي‌آيد، به دقت مطالعه و تجربه كنيد. ما فرمولي براي اين بدترين وضعيت ارایه مي‌كنيم، اميد است در اجراي چنين جلساتي، براي مربيان عزيز مفيد باشد.

حتماً تا به حال با كساني برخورد كرده‌اید كه اهل استدلال نيستند و غالباً تعصب، جاي منطق را در ذهنشان اشغال كرده است؛ كساني كه بعد از كلي حرف و دليل، باز برمي‌گردند سرخط و…!

به نظر شما اين گونه تفكر چقدر در جامعه‌ی دانش‌آموزي وجود دارد؟! واقعاً چقدر از جوانان ما، اصول تفكر منطقي و قضاوت صحيح را بلد بوده، در تحليل دغدغه‌هاي ذهني روزمره‌ي خود، به كار مي‌بندند؟!… اين است آسيبي كه تا اصلاح نشود، هيچ حرف حقي به دل نمي‌نشيند! به قول يكي از بزرگان، «تا خصلت حق پذيري را در مخاطبانتان احيا نكنيد، سخن از حق، فایده ندارد!»

آري؛ تا به مخاطبانمان، مهارت «تفكر منطقي و حق پذيري» را نياموزيم، كلام و استدلال حق را تنها در صورتي مي‌پذيرند كه با تمايلات، تعصبات و سلايقشان منطبق باشد! و بديهي است اين گونه قانع شدن، مقطعي و كم عمق است و تا زماني كه ما ريشه‌ي اين درد را درمان نكنيم؛ در فردايي ديگر، سؤالات و شبهات و تشخيص‌هاي غلط و قضاوت‌هاي ناقص ديگر، دوباره سر باز خواهد کرد!

از اين روست كه ما برآن شديم تا به جاي «طرح بحث مفاهيم انقلاب اسلامي»، موضوع مهم‌تر «روش شناسي قضاوت درباره‌ی انقلاب اسلامي» را انتخاب كنيم. اين همان هدفي است كه توصيه مي‌كنيم در جلسات خود دنبال كنيد.

مزيت ديگر اين سبك، اين است كه اين روش، يك قالب كلي براي آموختن مهارت قضاوت و تفكر منطقي ارایه كرده است و اختصاص به موضوع انقلاب اسلامي ندارد! شما مي‌توانيد از اين روش براي ساير موضوعات – نظير دفاع مقدس يا مسایل روز جامعه – استفاده كنيد. وقتي مخاطب ما آموخت كه چگونه بايد بينديشد، در مواجهه با هر نوع سؤال و شبهه، بهترين راه را براي دستيابي به صحيح‌ترين پاسخ انتخاب مي‌كند و از اين جهت، شما هنر و مهارتي به او آموخته‌ايد كه مانند يك شاه‌كليد، هر قفل بسته‌اي را باز مي‌كند! گرسنه‌اي كه ماهيگيري را آموخته است، ديگر هرگز گرسنه نمي‌ماند!

اصول قضاوت صحيح

در ابتداي بحث، مخاطبتان بايد بفهمد براي اتخاذ صحيح‌ترين تصميم و قضاوت در هر مسأله‌اي، نيازمند توجه به چند عامل و پيش‌نياز مهم هستيم، كه در صورت عدم توجه به آن‌ها، تشخيص و قضاوت ما دچار خطا خواهد شد. در قالب يك يا چند مثال، اصول زير را به ترتيب بيان كنيد.

شرط اول:  اطمينان از «صحت» اطلاعات و مشاهدات اوليه

بديهي است اولين عاملي كه قضاوت‌هاي ما از آن سرچشمه مي‌گيرد، «اطلاعات و مشاهدات اوليه» است. فرض كنيد خبري را از تلويزيون، راديو، روزنامه يا اينترنت دريافت كرده‌ايد، مسلماً شما بر مبناي آن خبر، براي خود قضاوتي خواهيد كرد؛ چه این‌که قضاوت شما صرفاً در ذهنتان باشد، يا این‌که براي ديگران نيز بيان كنيد. حال اگر ساعاتي بعد، متوجه شويد خبري كه شنيده بوديد، اشتباه بوده، طبيعتاً قضاوتتان نيز كه بر مبناي آن خبر اشتباه شكل گرفته است، از اعتبار و صحت، ساقط خواهد شد! حتي در برخي از حالات، علاوه بر اخبار، مشاهدات ما نيز ممكن است از صحت لازم برخوردار نباشد! قاعده‌ي علمي ثابت شده‌ي «خطاي چشم»، از مهم‌ترين مصاديق اثبات اين ادعاست!

بنابراين، تا از صحت اخبار و مشاهدات اوليه مطمئن نشده‌ايم، نبايد به خودمان اجازه‌ي «قضاوت قطعي» بدهيم! اين، اولين قاعده و پيش‌نياز «قضاوت صحيح» است.

تذكر: تشخيص صحت اطلاعات، خود، مهارتي جداگانه است، كه طرح آن از ظرفيت اين مقاله خارج است. تنها مي‌توان گفت براي تشخيص درجه‌ی صحت يك خبر، بايستي به بررسي عواملي نظير: منبع و ناقل خبر، نحوه و زمان انتشار خبر، حواشي خبر، روان‌شناسي خبر و ساير مؤلفه‌هاي مربوط به خبر پرداخت. امروزه اين مهارت در نهادهاي امنيتي، به عنوان يك مهارت تخصصي آموزش داده مي‌شود.

شرط دوم:  اطمينان از «كامل بودن» اطلاعات و مشاهدات

هرچند «صحت و درستي» اطلاعات و مشاهدات اوليه، «شرطي لازم» براي قضاوت صحيح است، اما نمي‌تواند «شرط كافي» باشد! زيرا غير از صحت اطلاعات، نيازمند «جامع بودن» اطلاعات و مشاهدات مؤثر در تصميم گيري و قضاوت نيز هستيم. با مثالی ساده، اهميت و معناي اين قاعده را بیش‌تر درك مي‌كنيم. فرض كنيد براي خريد ميوه به بازار رفته‌ايد و با مشاهده‌ي چند سيب تازه و براق و بزرگ روي جعبه، كل جعبه را خريداري مي‌كنيد و بعد از بررسي محتويات زيرين جعبه، به خطاي تشخيص و قضاوت خود پي ‌مي‌بريد!

در مثال ياد شده، شرط اول برقرار است! يعني اطلاعات و مشاهدات اوليه غلط و اشتباه نبوده؛ واقعاً آن ميوه‌هايي كه شما مشاهده كرديد، از كيفيت مطلوب برخوردار بود و شما در «صحت» آنچه ديدید، اشتباه نكرديد! پس واقعاً علت اشتباه در تشخيص و قضاوت نهايي شما چه بوده است؟! آري، شما فقط روي جعبه و بخشي از ميوه‌ها را ديده‌ايد و از بخش ديگري كه بايد درباره‌ي آن نيز آگاهي مي‌داشتيد، غافل شده‌ايد. در واقع در اين مثال، ما تنها بخشي از اطلاعات لازم را كسب كرده و به مشاهدات اوليه اكتفا كرديم و همين غفلت از «جامع نگري»، باعث خطاي تشخيص و قضاوت ما شد.

بنابراين، براي قضاوت در هر مسأله‌اي – چه انقلاب و چه هر پديده‌ي اجتماعي يا اتفاق روزمره‌ی‌ ديگر –  علاوه بر تلاش جهت كسب اطمينان از «صحت» اطلاعات اوليه، نبايست به آن‌ها «اكتفا» نمود؛ بلكه بايد تا حد امكان، توان و اقتضاي فرصت، به دنبال اطلاعات تكميلي ديگري باشيم، تا خطاي «قضاوت» ما كاهش يابد.

تذكر: از آن جایی كه مراحل جمع‌آوري اطلاعات در برخي از مسایل به راحتي پايان پذير نيست، آنچه تكليف ماست، اين است كه «تا حد توان، امكان و اقتضاي فرصت زماني» كه در اختيار داريم، از توجه و كسب اطلاعات تكميلي غفلت نكنيم؛ وگرنه ممكن است فرايند جمع‌آوري اطلاعات در يك مسأله، هرگز پايان نپذيرد!

شرط سوم:  «بصيرت، جامع‌نگري و تحليل‌گري» در تجزيه و تحليل اطلاعات و مشاهدات

تا قبل از مشاهده‌ي شرط سوم، شايد گمان مي‌كرديم كه بحث با همان دو شرط اول تمام است و هركسي مي‌تواند با اطلاعات و مشاهداتي «صحيح» و «جامع»، درباره‌ی هر مسأله‌اي به «قضاوت» بپردازد! اما با اندكي تأمل و تجسم چند مثال مصداقي، به ضرورت و لزوم وجود شرايطي عميق‌‌تر پي‌ مي‌بريم! هرچند در ادامه، توضيح مختصر هريك از سه صفت ذكر شده در شرط سوم، خواهد آمد، ولي در ابتدا براي درك ضرورت كليت اين شرط، توجه شما را به مثالي جلب مي‌كنيم:

فرض كنيد شما مي‌خواهيد آشپزي كنيد و مثلاً املت لذيذي بپزيد؛ دو شرط فوق، چگونه مصداق پيدا مي‌كند؟!

الف. شرط «صحت»: اين بدان معني است كه مواد اوليه‌اي كه در اختيار شما گذاشته شده (تخم مرغ و گوجه فرنگي و روغن و…) سالم است و هيچ يك خراب و فاسد نيست. بديهي است «صحت» مواد اوليه، اولين شرط لازم براي توليد يك غذاي سالم و لذيذ است!

ب. شرط «جامعيت»: حال فرض كنيد شما مي‌خواهيد با چهار عدد تخم مرغ و یک عدد گوجه فرنگي، املت لذيذي براي 10 نفر درست كنيد! بديهي است مواد اوليه شما – به ‌رغم این‌که سالم است – ولي كافي، متناسب و جامع نيست! پس براي طبخ املتي لذيذ، بايد مواد اوليه‌تان «جامع و كامل» نيز باشد!

ج. حال فرض كنيد تعداد 10 تخم مرغ سالم، 10 گوجه‌ی سالم و به اندازه‌ي كافي روغن و ساير مواد لازم در اختيار شما قرار می‌دهند و شما براي درست كردن املتتان هيچ چيزي كم نداريد! هيچ نقص و عيبي هم در مواد اوليه‌ی شما وجود ندارد! اما مشكل جاي ديگري است!! آري، شما روش و مهارت لازم را در ترتيب و نحوه‌ي تركيب اين مواد و طبخ آن‌ها نداريد!! آشپزي، يك «مهارت» است؛ مهارت ترتيب و تركيب مواد، که كار هر كسي نيست.

همين‌گونه نيز بايد گفت: چنين نيست كه هركسي بتواند با مجموعه‌اي از «اطلاعات و مشاهدات صحيح و جامع»، به قضاوتي صحيح و جامع دست يابد! تركيب و قياس اين اطلاعات و مشاهدات و كشف نحوه‌ي ارتباط بين آنها، تجزيه و تحليل تشابهات و تناقضات بين آن‌ها و ده‌ها فرايند ديگر، مهارت مي‌خواهد و هميشه كار ساده‌اي نيست!

اكنون با هريك از صفات ذكر شده در شرط سوم، به طور خلاصه آشنا مي‌شويم‌.

  1. بصيرت

«بصيرت» از ريشه‌ي «بصر» به معني عمق دادن به نگاه دروني، كشف و توجه به زواياي پنهاني و مخفي يك مسأله است، كه به راحتي قابل دست‌يابي نيست. هرچند تعريف بصيرت، شباهتي ظاهري با شرط دوم – يعني كامل بودن اطلاعات – دارد، اما تفاوت اصلي بين اين دو در «عمق نگاه» است! در بحث كامل بودن اطلاعات، آنچه بايد فرد انجام دهد، فقط «جمع‌آوري اطلاعات و تكميل مشاهدات لازم» است، اما در «بصيرت»، آنچه كشف مي‌شود، زواياي پنهاني موضوع است كه هر كسي به آن توجه ندارد و بايد با تأمل و ژرف نگري به آن دست يافت.

برای مثال، فرض كنيد شخص مبلّغي با نيت و هدف روشنگري و دشمن‌شناسي، به ترويج و افشاي بخش‌هايي از آیين يهود (مثلاً تشريح ويژگي‌هاي خداوند، به نقل از كتاب تلمود، يا آزادي‌هاي ظاهري آیين آنها) در بستر عموم مردم بپردازد. هرچند نيت اين فرد، خير است و قصد دارد عمق كج‌انديشي و شيطان‌گرايي يهوديان را به پيروان دين حق، نمايان كند، اما به يك زاويه‌ي پنهان، آفت و آسيب كار خود بي‌توجه است! و آن این‌که نمي‌داند ترويج محتواي خام و بدون قياس و تحليل بخشي از آیين غلط بيگانگان، ممكن است پايه‌هاي اعتقادي برخي از مردم سست اراده و ضعيف الايمان را تحت تأثير قرار داده و با شبهه‌سازي در اذهان، زمينه‌ي گرايش به يهود و انحراف از حق را در آنان فراهم آورد!! اين جاست كه فقط نگاه «بصير» و فرد صاحب «بصيرت»، به وجود اين خطر و زاويه‌ي پنهان موضوع، پي مي‌برد. در اين جا، نگاه با بصيرت، حكم مي‌كند كه به جاي انتشار عين اعتقادات خام يهود، بيایيم گزيده‌هايي از اعتقادات بسيار غلط آنان (از لحاظ شفافيت و وضوح) را با اشاره‌اي به آيات قرآن يا ساير ادله‌ي اسلامي، همراه با تحليل و قياسي خلاصه و گويا، ارایه دهيم. اين سبك ترميم شده، ديگر آسيب روش قبلي را ندارد! اين، از ثمرات و بركات «بصيرت» است.

بنابراين، «بصيرت» يك مهارت فكري ارزشمند است كه با توجه به اصول و قواعدي خاص، به همراه تمرينات ذهني مربوط به آن، كسب مي‌شود؛ و از پيش‌نيازهاي مهم براي «قضاوت» به حساب می‌آید.

  1. جامع نگري

 براي درك مفهوم «جامع نگري»، بايستي با دو ديدگاه «جزء نگر» و «كل نگر» در سبك‌هاي قضاوت و تشخيص، آشنا شويم. به اين مثال توجه كنيد: دو پزشك را در نظر بگيريد كه براي تشخيص بيماري يك فرد، روش‌های مختلفي را به كار مي‌گيرند:

الف. پزشك اول، صرفاً به آزمايش‌هاي دقيق داخلي نظير قند و فشار خون و نوار قلب و آندوسكوپي و نظاير آن می‌پردازد و به رفتارهاي بيروني و وضعيت كلي جسماني يا روحي بيمار توجه نمي‌كند!

ب. پزشك دوم، برخلاف پزشك اول، فقط كليات احوال عمومي بيمار را بررسي مي‌كند؛ مثلاً طريقه‌ي راه رفتن، تعادل كلي بدن، طريقه‌ی حرف زدن و خلاصه تمام رفتارهاي بيروني بيمار را بررسي می‌نماید، اما خود را از انجام آزمايش‌هاي داخلي بي‌نياز مي‌داند!

به نظر شما، كدام يك از اين دو پزشك، تشخيصشان دقيق‌تر و بي‌عيب و نقص‌تر است؟! مسلماً آنچه به ذهن مي‌رسد، اين است كه تشخيص هر دو پزشك، نمي‌تواند جامع باشد، زيرا هريك، از توجه به برخي جنبه‌هاي بيمار، غفلت كرده‌اند! بنابراين، پزشكي جامع‌ترين تشخيص را خواهد داد كه به هر دو زاويه بپردازد، زيرا صحت و سلامت انسان، هم متأثر از جزئيات و عوامل دروني است و هم متأثر از تحريكات و عوامل بيروني!

در اين مثال، پزشك اول داراي نگاهي «جزء‌نگر» (يا اصطلاحاً ميكروسكوپي) بوده و از توجه به «كليات» غافل است! در اين نوع نگاه، بيننده فقط به مصاديق و جزئيات پيش‌رو توجه كرده و از بررسي منافع و مصالح كلي موضوع هدف، غافل است!

در اين نگاه، فرد، همان برداشت‌هاي دريافتي از مصاديق و اجزاي مشاهده شده را به كل موضوع، تعميم و نسبت مي‌دهد!

اغلب، نوع نگاه مردم به جامعه و مشكلات آن، از اين نوع است؛ به اين معني كه مصاديق خاص و كوچكي از معضلات و مشكلات شخصي خود يا جامعه، در چشم آن‌ها جلوه كرده و با تعميم همان آسيب، درباره‌ي «كل جامعه يا دولت يا…» قضاوت مي‌كنند! مثلاً كافي است قيمت گوشت و مرغ يا فلان كالاي ضروري مردم، بالا يا پایين برود! رضايت مردم نيز از دولت، با همان نسبت تغيير مي‌كند!! يا این‌که وقتي مردم در يك محله يا شهر، مصداقي از بي‌عدالتي را مي‌بينند، آن را به كل حكومت تعميم می‌دهند! البته تقصيري بر گردن مردم نيست، زيرا آن‌ها در بطن و پایين‌ترين لايه و سطح جامعه زندگي می‌کنند و از نگاه‌هاي جامع و كلاني كه غالب مسؤولان استاني يا كشوري به امور كل كشور دارند، مطلع نيستند؛ و لذا بديهي است كه با همان نگاه «جزء‌نگر»، به پيشواز قضاوت درباره‌ی مفاهيم كلي مي‌روند!

و اما پزشك دوم داراي نگاه «كل‌نگر» (يا اصطلاحاً تلسكوپي) است و برخلاف پزشك اول، از توجه به «جزئيات» غافل است! در اين نوع نگاه، بيننده فقط وضعيت و مصالح كلي موضوع هدف را بررسي كرده، از توجه به جزئيات، غافل است! در اين نگاه، فرد، آنچه را كه در نگاه كلان به موضوع برداشت مي‌كند، به همه‌ي اجزای دروني نسبت مي‌دهد! مثلاً فرض كنيد با دوستتان گرم سلام و عليك و گفتگو هستيد و هيچ ناراحتي، كسالت يا دغدغه‌اي را در چهره و رفتار او نمي‌بينيد. آيا با اطمينان كامل، مي‌توانيد قضاوت كنيد كه دوست شما هيچ مشكل روحي يا عارضه‌ي جسماني ندارد؟! يا این ‌که شما با ديدن ظاهر زيباي يك سيب، مي‌توانيد در مورد صحت و كيفيت درون آن قضاوت كنيد؟!

بديهي است که پاسخ منفي است!

متأسفانه برخي از مسؤولان شهري، استاني يا كشوري كه از بطن مردم و مشكلات و دغدغه‌های روزمره‌ي آنان دور و غافل مانده‌اند، صرفاً از چنين زاويه‌اي به حيطه‌ي مديريتي خود مي‌پردازند و به همين علت است كه برخي از تشخيص‌هايشان، جامعيت لازم را ندارد! بنابراين، هميشه نمي‌توان آنچه از كليات و ظواهر يك موضوع برداشت مي‌شود، به اجزاي تشكيل دهنده‌ي آن موضوع نسبت داد! مگر این‌که همراه با ديدگاه «كل‌نگري»، از «جزء‌نگري» و توجه به مصاديق مهم و جزئيات نيز غفلت نكنيم!

اما آنچه به عنوان يك قاعده‌ي عقلي به ذهن می‌رسد، اين است كه منافع و مصالح كل، از جزء مهم‌تر بوده و در اولويت است؛ نظير جمله‌ي معروف حضرت امام كه فرمودند: حفظ نظام، از اوجب واجبات است.

واضح است که مسؤولان استاني يا كشوري كه از زاويه‌ا‌ي بالاتر و نگاهي كلان‌تر، امور كشور را رصد مي‌كنند، مصالح و چيزهايي مي‌دانند و مي‌بينند كه مردم عادي از آن بي‌خبر هستند! به قول بزرگي، ملوان كشتي است كه تشخيص مي‌دهد كشتي را در طوفان چگونه هدايت كند؛ حال‌ آن كه تلاطم كشتي، آرامش مسافران آن را بر هم بزند، ولی برای نجات و صلاح كل كشتي، بايد رنج‌ها و آسيب‌هاي جزئي را تحمل نمود!

بنابراين، منظور از آنچه گفته شد، نهي و منع اين دو نگاه نيست، بلكه روش ايده‌آل، تركيب اين دو نگاه است كه به آن «جامع نگري» مي‌گویيم. «جامع نگري» يكي از قواعد تفكر منطقي و پيش‌نيازهاي لازم براي «تحليلگري» است، كه به معني تركيب دو نگاه مكمل «كل‌نگر» (تلسكوپي) و «جزء‌نگر» (ميكروسكوپي) است. البته در اين نگاه، حفظ منافع و مصالح «كل»، عقلاً بر «جزء»، مقدم است.

متأسفانه آسيبي كه امروزه با آن مواجهيم، تفكيك اين دو نگاه است! و راه حل و درمان آن نيز، تركيب اين دو نگاه! بديهي است غالب مردم، از مصالح و منافع كلي نظام بي‌خبر بوده، شرايط كلي آن را به درستي درك نمي‌كنند! و از طرفي برخي از مسؤولان نيز از مشكلات روزمره‌ي مردم دور بوده، از نيازها و معظلات دروني جامعه غافل‌اند! در نگاه جامع‌نگر، هم بايد به جزئيات، نيازها و مشكلات روزمره‌ي مردم توجه كرد، و هم مصالح كلي نظام و كشور را در نظر گرفت. تنها در اين صورت است كه تشخيص و قضاوت ما، جامعيت لازم را خواهد داشت.

  1. تحليلگري

بصيرت را «كشف و دستيابي به زواياي پنهان و عميق يك مسأله» معنا كرديم، و جامع‌نگري را «توجه همزمان به اجزا و كليات يك موضوع، با اولويت مصالح كل»؛ اما براي نتيجه‌گيري از اين‌ همه اطلاعات مهم و ارزشمند، نيازمند توانايي «تجزيه و تركيب صحيح و منطقي مفاهيم» هستيم. به اين مهارت، «تحليلگري» مي‌گویيم. به عبارت ديگر، «بصيرت» و «جامع‌نگري»، دو پيش‌نياز «تحليلگري» هستند و فردي كه در بصيرت يا جامع نگري ضعيف باشد، نمي‌تواند تحليل‌ جامعي در يك مسأله ارایه دهد!

جهت درك بهتر مفهوم تحليلگري ـ كه ثمره‌ي دو مهارت فكري قبلي است ـ به مثال زير توجه كنيد:

فرض كنيد يك كتاب كاملاً مستند درباره‌ي تاريخ انقلاب اسلامي به كسي بدهيم (كه البته كتاب مذكور، صرفاً از نوع «نقل تاريخ» بوده و به هيچ تحليلي نپرداخته باشد) آيا هر خواننده‌اي – كه خصوصاً دوران انقلاب را درك نكرده – مي‌تواند صرفاً با مطالعه‌ي اطلاعات خام؛ برداشت، تحليل و قضاوتي جامع و كارشناسي درباره‌ی آنچه مطالعه كرده است، ارایه دهد؟!

اغلب براي قضاوت، لازم است فرد، ابتدا مهارت «تجزيه و تفكيك» را به كار گيرد و پس از تحليل هريك از اجزاي به دست آمده، به تركيب آن‌ها بپردازد و قضاوت نهايي را صادر كند. براي آموختن مهارت تحليلگري، لازم است فرد حداقل به طور خلاصه؛ با اصول منطق، تفكر منطقي، قواعد استدلال، استقراء و اصول سفسطه و مغالطه و برخي از مهات‌هاي ذهني ديگر آشنا باشد. البته غير از موارد ذكر شده، اصول ديگري نظير «واقع‌نگري» (عدم منفي نگري يا مثبت نگري) وجود دارد، كه طرح آن را به فرصتي ديگر موكول مي‌كنيم.

* و اما جملاتي كليدي، به عنوان خلاصه‌ي آنچه گفتيم:

  1. گوش ما قدرت تشخيص حرف درست را از غلط ندارد! اين وظيفه به عهده‌ي ماست!
  2. باور كنيم همواره چيزهايي هست كه اگر بدانيم؛ ذهنيت‌ها، برداشت‌ها و قضاوت‌هايمان تغيير مي‌كند!
  3. هميشه نمي‌توان «حقايق» را با بررسي «واقعيت‌ها» كشف كرد! هرچند «واقعيت‌ها» از «حقايق» سرچشمه مي‌گيرد، ولي تمام «حقايق» را در بر ندارد! پس براي كشف «حقيقت»، نگاه نافذتري فراتر از ديدن «واقعيات» لازم است!
  4. برداشت‌ها و قضاوت‌هاي روزمره‌ي ما از مقايسه بين «توقعات» (مطلوب‌ها) با «واقعيات» اطراف (آنچه رخ داده) حاصل مي‌شود! تا «توقعات» ما تحليل نشود، قضاوت‌هايمان تصديق نخواهد شد!

* نحوه‌ی ارتباط بحث ذكر شده با «مفاهيم انقلاب اسلامي»

ما در اين مقاله، سبك و قالب كلي بحث را به طور عام ارایه كرديم. توصيه مي‌كنيم مربي عزيز ضمن مختصر كردن اين بحث با بيان و قالب دانش‌آموزي، از مهم‌ترين پرسش‌ها و شبهات دانش‌آموزي مربوط به انقلاب اسلامي، به عنوان مثال و مصداق‌هاي عيني در لابلاي اين بحث استفاده كند، كه به جهت رعايت اختصار، اين وظيفه را به خواننده‌ی عزيز واگذار مي‌كنيم.

🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی