
الگوها و روشهای قرآنی تربيت حماسي
براي نوشتن يك مقالهي علمي ابتدا بايد به شرح معاني و تبيين حوزهاي پرداخت كه مقاله، بناي سخن گفتن پيرامون آن را دارد. اما از آنجا كه اين مطلب قرار است در ويژه نامهاي با موضوع «تربيت حماسي» منتشر شود و مقالات متعدد ديگري وظيفهي ارائهي تعاريف و تبيين ساحتهاي اين مفهوم را بر عهده دارند، در اين مقاله بنا را بر اختصار نهاده و از اين بحث عبور ميكنيم.
تنها متذكر ميشويم كه توجه به اين نكته ضروري است كه حماسه با توجه به تعاريفي كه از آن ارائه شده، داراي شاخصهها و درونمايهاي است كه نميتوان آنها را ناديده گرفت. از اين منظر، ما نيز با اشاره به اين شاخصهها، برخي از مصاديق و اشارات قرآن كريم در پيرامون آنها را مرور كرده و به توصيههاي الهي براي يافتن چنين تربيتي گوش ميسپاريم.
با بررسي آيات قرآن کريم ميتوان از ميان اين آيات اين گونه برداشت كرد كه تربيت و دعوتِ مورد نظر خداوند در اين کتاب آسماني، همان تربيت حماسي است. اين نكته را ميتوان از مثالهاي قرآني براي تربيت و تعليم انسانها نيز به خوبي برداشت كرد. در ادامه به برخي از روشهاي قرآن براي تربيت انسانها و نشانههاي دعوت به تربيت حماسي در آيات الهي خواهيم پرداخت.
ارائهي الگو
يكي از شيوههاي قرآني براي تربيت، ارائهي الگو است. اين شيوهي تربيتي، در تعداد زيادي از آيات و قصص قرآن ديده ميشود. الگوهايي كه از سوي قرآن كريم ارائه ميشوند، شاخصههاي روحيهي حماسي را در خود دارند. در سورة آلعمران آمده است:
وَ كَأَيِّن مِّن نَّبي قَتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابهَُمْ في سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُواْ وَ مَا اسْتَكاَنُواْ وَ اللَّهُ يحُِبُّ الصَّابرِِينَ * وَ مَا كاَنَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَن قَالُواْ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ إِسْرَافَنَا في أَمْرِنَا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انْصرُْنَا عَلي الْقَوْمِ الْكَفِرِين[1]
چه بسيار پيامبراني كه مردان الهي فراواني به همراه آنان جنگ كردند! آنها هيچ گاه در برابر آنچه که در راه خدا به آنان ميرسيد، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسليم ندادند)، و خداوند استقامتكنندگان را دوست دارد. * سخنشان تنها اين بود كه: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش و از تندرويهاي ما در كارها، چشمپوشي كن! قدمهاي ما را استوار بدار و ما را بر جمعيت كافران، پيروز گردان!»
در اين آيات شريفه، وقتي كه خداوند ميخواهد صفات ياوران انبياي الهي عليهمالسلام را برشمارد، به شجاعت، استقامت در راه خدا، توكل و توبه در برابر اشتباهات اشاره ميكند كه تمامي آنها با تعريفي كه از روحيهي حماسي و خصوصيات موجود در آن گفته شده است همخواني و هماهنگي دارد.
نمونهي ديگري از ارائهي الگو در فرهنگ قرآني، دعوت خداوند متعال براي بهرهبرداري و الگوگيري از زندگي حضرت ابراهيم عليه السلام و ياران او است. خداوند متعال در سوره ممتحنه[2] ميفرمايد:
قَدْ كاَنَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُواْ لِقَوْمهِِمْ إِنَّا بُرَءَ ؤُاْ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكمُْ وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتي تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكلَّْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ * رَبَّنَا لَا تجَْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ * لَقَدْ كاَنَ لَكمُْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كاَنَ يَرْجُواْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَْخِرَ وَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَني الحَْمِيدُ
براي شما سرمشق خوبي در زندگي ابراهيم و كساني كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامي كه به قوم (مشرك) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غير از خدا ميپرستيد، بيزاريم. ما نسبت به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي، آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداي يگانه ايمان بياوريد! جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش [عمويش آزر] گفت (و وعده داد) كه براي تو آمرزش طلب ميكنم، و در عين حال در برابر خداوند براي تو مالك چيزي نيستم (و اختياري ندارم)! پروردگارا! ما بر تو توكل كرديم و به سوي تو بازگشتيم، و همهي فرجامها به سوي تو است! * پروردگارا! ما را مايهي گمراهي كافران قرار مده، و ما را ببخش، اي پروردگار ما كه تو عزيز و حكيمي! * (آري) براي شما در زندگي آنها اسوهي حسنه (و سرمشق نيكويي) بود، براي كساني كه به خدا و روز قيامت اميد دارند، و هركس سرپيچي كند به خويشتن ضرر زده است؛ زيرا خداوند بينياز و شايستهي ستايش است! »
در اين آيات شريفه نيز صفاتي براي حضرت ابراهيم عليه السلام و پيروانش ذکر شده که به واسطهي آن صفات، شايستگي الگو شدن را پيدا كردهاند. صفات ذکر شده از جمله صفاتي است كه براي روحيهي حماسي لازم است. بيزاري از مشركان(تبريٰ)، شجاعت، توكل، انقياد در برابر خداوند و وفاي به عهد از جملهي اين صفات است. صفاتي كه تنها شايستهي مردمي حماسه آفرين و سلحشور است. خداوند متعال اينگونه با تبيين شاخصههاي تربيتي و معرفي الگو، راه را براي استفاده از اين نمونهها در زندگي روزمره هموار ميسازد.
البته آن گاه كه از ارائهي الگو براي تربيت ديني و حماسي سخن به ميان ميآيد، اين تنها مردان نيستند كه شايستگي اسوه شدن را دارند؛ بلكه خداوند از زنان سلحشور و حماسهسازي نام ميبرد ،كه ميتوانند الگوي تربيتي زنان و مردان مؤمن قرار گيرند.خداوند متعال در سورهي تحريم، حضرت آسيه و مريم را به عنوان الگو براي جامعهي انساني معرفي ميکند.
آسيه، همسر فرعون، عليرغم حضور در خانهي مردي كه خود را خدا ميدانست، ايمان و توكلش را از دست نداد. همچنين مريم، زني پارسا و پاكدامن كه افتخار مادري يكي از پيامبران الهي عليهم السلام را يافت.
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لي عِندَكَ بَيْتًا في الْجَنَّةِ وَ نجَِّني مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ* وَ مَرْيمََ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِكلَِمَاتِ رَبهَِّا وَ كُتُبِهِ وَ كاَنَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ[3]
و خداوند براي مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانهاي براي من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران، رهايي بخش!* و همچنين به مريم، دختر عمران، كه دامان خود را پاك نگه داشت، و ما از روح خود در آن دميديم، او كلمات پروردگار و كتابهايش را تصديق كرد و از مطيعان فرمان خدا بود!
نكتهي جالب در اين آيات شريفه اين است كه خداوند همسر با ايمان فرعون و مريم پاكدامن را به عنوان الگوي مؤمنان و نه فقط الگوي زنان معرفي ميكند و بدين ترتيب نشان ميدهد كه از منظر قرآن وقتي زنان نيز در راه خدا حركت كرده و با اتكا به موازين مذهبي، حماسهسازي ميكنند، ميتوانند الگوي همه، از جمله مردان قرار گيرند و قرآن كريم در اين زمينه تفاوتي ميان مردان و زنان اسوه، قائل نشده است.
در ادامهي مقاله به تفصيل در مورد برخي نمونهها و الگوهاي قرآني در تربيت الهي و نقش حماسهساز آنها خواهيم پرداخت.
بشارت
بشارت دادن در كنار انذار، يكي از شيوههاي تربيتي قرآن است كه از آن براي تربيت حماسي نيز ميتوان به خوبي استفاده كرد. بشارتِ پايان نيكي كه در انتظار حماسه آفرينان است، انسانها را از خمودگي و كسالت رها کرده و آنها را به حركت و رشد فرا ميخواند.
الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ في سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ * يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لهَُّمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيم[4]
آنها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جانهايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پيروز و رستگارند! * پروردگارشان آنها را به رحمتي از ناحيهي خود، و رضايت (خويش)، و باغهايي از بهشت بشارت ميدهد كه در آن، نعمتهاي جاودانه دارند.
ايمان، هجرت از بديها، و جهاد با جان و مال در راه خدا، از نشانههاي حماسهآفرينان است. اموري مانند هجرت و جهاد با مال و جان از هر كسي ساخته نيست؛ بلكه ايماني قوي ميطلبد، عزمي راسخ ميخواهد و روحيهاي حماسهساز لازم دارد. به همين دليل است كه خداوند به اين عده بشارت ميدهد و جايگاه آنان در بارگاه الهي را يادآور شده و جايگاه شايستهاي را به آنان نويد ميدهد. اين بشارت علاوه بر بيان پاداش مهاجران و مجاهدان در راه خدا، انگيزه حضور و قدم نهادن در اين مسير با بركت را نيز در ديگران ايجاد ميکند.
بيان علت رفتارها:
خداوند در قرآن كريم، فلسفهي احكام و دليل دعوت به اخلاق را در برخي آيات اين كتاب آسماني تبيين كرده و اين روش را، يكي از راههاي تربيتي قرار داده است. توصيههاي لقمان به فرزندش، نمونهاي از اين تربيت است.
يَابُني أَقِمِ الصَّلَوةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ اصْبرِْ عَلي مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَالِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ * وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ في الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا يحُِبُّ كلَُّ مخُْتَالٍ فَخُورٍ * وَ اقْصِدْ في مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الحَْمِيرِ * أَ لَمْ تَرَوْاْ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا في السَّمَاوَاتِ وَ مَا في الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَن يجَُادِلُ في اللَّهِ بِغَيرِْ عِلْمٍ وَ لَا هُدًي وَ لَا كِتَابٍ مُّنِير[5]
پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهي از منكر كن، و در برابر مصايبي كه به تو ميرسد شكيبا باش، كه اين از كارهاي مهم است! * (پسرم!) با بياعتنايي از مردم روي مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو، كه خداوند هيچ متكبر مغروري را دوست ندارد.* (پسرم!) در راه رفتن، اعتدال را رعايت كن، از صداي خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشتترين صداها، صداي خران است. * آيا نديديد خداوند آنچه را که در آسمان ها و زمين است، مسخر شما كرده، و نعمتهاي آشكار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزاني داشته است؟! اما بعضي از مردم بدون هيچ دانش، هدايت و كتاب روشنگري، دربارهي خدا مجادله ميكنند!
آري! تربيت حماسي نميتواند بدون علم، حكمت و اخلاق باشد. چگونه ممكن است كسي بدون به كار بردن اخلاق اسلامي، حكمت و علم، توانايي حماسهآفريني داشته باشد. لقمان، فرزندش را به نماز، امر به معروف و نهي از منكر، صبر، تواضع، اعتدال، ادب و دوري از مجادلاتِ بدون علم و منطق دعوت ميكند. مخاطب لقمان در اين توصيهها اگر چه در درجهي اول فرزند اوست، اما خداوند متعال با ذكر توصيههاي او در آخرين كتاب آسماني، اين مواعظ را براي تربيت همهي انسانها مناسب دانسته و تجويز كرده است.
نمونههايي از تربيت حماسي
قرآن كريم در كنار ارائهي راهكارهاي تربيتي و ارائهي شيوهها، در اين زمينه الگوها و نمونههاي عيني نيز معرفي ميكند تا با استفاده از آن بتوان آسانتر در اين مسير گام نهاد. اشاره به برخي از اين اسوهها و نشانههاي حماسهآفرين، و دريافت صفات و فضايلي كه موجب اين امتياز شده است، ميتواند ما را در درك بهتر اين معنا ياري بخشد.
ابراهيم بتشكن
از نمونههاي عالي حماسهسازان قرآني، ابراهيم عليه السلام است. جواني خداپرست كه روحيهي حماسي و شجاعت، به او اجازه نميدهد در قبال سرنوشت اطرافيان و جامعهاش سكوت كند و از همان اوان جواني براي از ميان بردن شرك و بت پرستي اقدام ميكرد.
ابراهيم عليه السلام شجاعانه با نمرود محاجه ميكند و با برشمردن قدرت الهي و نشانههاي او سعي در مجاب كردن وي مينمايد، قرآن كريم اين ماجرا را اين گونه روايت ميكند:
ألَمْ تَرَ إِلَي الَّذي حَاجَّ إِبْراهيمَ في رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّيَ الَّذي يُحْيي وَ يُميتُ قالَ أَنَا أُحْيي وَ أُميتُ قالَ إِبْراهيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين[6]
آيا نديدي (و آگاهي نداري از) كسي [نمرود] كه با ابراهيم عليه السلام دربارهي پروردگارش محاجه و گفتگو كرد؟ زيرا خداوند به او حكومت داده بود (و بر اثر كمي ظرفيت، از بادهي غرور سرمست شده بود) هنگامي كه ابراهيم عليه السلام گفت: «خداي من، آن كسي است كه زنده ميكند و ميميراند.» او گفت: «من نيز زنده ميكنم و ميميرانم!» (و براي اثبات اين كار و مشتبه ساختن بر مردم دستور داد دو زنداني را حاضر كردند، فرمان آزادي يكي و قتل ديگري را داد) ابراهيم عليه السلام گفت: «خداوند، خورشيد را از افق مشرق ميآورد (اگر راست ميگويي كه حاكم بر جهان هستي، تويي)، خورشيد را از مغرب بياور!» (در اينجا) آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند، قوم ستمگر را هدايت نميكند.»
شجاعت، صلابت، سخنوري، قدرت استدلال و دانش ديني از جمله خصوصيات ابراهيم عليه السلام است كه ميتوان آن را از شاخصههاي تربيت حماسي دانست. اما ابراهيم عليه السلام كار را به همين مقدار وا نمينهد و وقتي جامعهي خود را در سستي و كژي، ثابت قدم مييابد، دست به اقدام زده و با تبر، نمادهاي شرك را از ميان آنان ميزدايد و خود را براي استدلال و مبارزه با عقايد باطل آماده ميسازد. ادامهي اين داستان حماسهآفرين را از کلام وحي ميآوريم.
«(هنگامي كه منظرهي بتها را ديدند،) گفتند: «هر كس با خدايان ما چنين كرده، قطعاً از ستمگران است (و بايد كيفري سخت ببيند)! * (گروهي) گفتند: «شنيديم نوجواني، از (مخالفت با) بتها سخن ميگفت كه او را ابراهيم مينامند.» * (جمعيت) گفتند: او را در برابر ديدگان مردم بياوريد، تا گواهي دهند! * (هنگامي كه ابراهيم عليه السلام را حاضر كردند،) گفتند: تو اين كار را با خدايان ما كردهاي، اي ابراهيم؟! * گفت: «بلكه اين كار را بزرگِ بيتها كرده است! از آنها بپرسيد اگر سخن ميگويند!* آنها به وجدان خويش بازگشتند و (به خود) گفتند: «حقا كه شما ستمگريد!» * سپس بر سرهايشان واژگونه شدند (و حكم وجدان را به كلي فراموش كردند و گفتند:) تو ميداني كه اينها سخن نميگويند! * (ابراهيم) گفت: آيا جز خدا، چيزي را ميپرستيد كه نه كمترين سودي براي شما دارد، و نه زياني به شما ميرساند! (نه اميدي به سودشان داريد، و نه ترسي از زيانشان!) * اف بر شما و بر آنچه جز خدا ميپرستيد! آيا انديشه نميكنيد (و عقل نداريد)؟! * گفتند: او را بسوزانيد و خدايان خود را ياري كنيد، اگر كاري از شما ساخته است!»[7]
ابراهيم عليه السلام اين گونه با منطق قوي و استدلال سليم خود، پايههاي اعتقادي مشركان را به لرزه درآورد و آنان را با پرسشهايي كه پاسخي براي آن نداشتند، با واقعيتِ عريان خطايي كه مرتكب ميشدند، رو به رو ساخت. مشركان و كافراني كه پاسخي براي اين پرسشهاي ابراهيم جوان نداشتند، به خيال خود او را به آتش خشم و غضب خود افكندند، غافل از آنكه خداوند اين جوان با ايمان و حماسه آفرين را ياري خواهد نمود و وي را از آتش جهل و ناداني اين قوم نجات خواهد داد.
قُلْنَا يَنَارُ كُوني بَرْدًا وَ سَلَامًا عَلي إِبْرَاهِيمَ * وَ أَرَادُواْ بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَهُمُ الْأَخْسرَِين [8]
(سرانجام او را به آتش افكندند ولي ما) گفتيم: «اي آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش!» * آنها ميخواستند ابراهيم را با اين نقشه، نابود كنند ولي ما آنها را زيانكارترين مردم قرار داديم.
اسماعيل مومن و فداكار
اسماعيل جوان عليه السلام يكي ديگر از نمونههاي تربيت حماسي در قرآن است. يكي از زيباترين نمونههاي تربيت حماسي را ميتوان در ماجراي حضرت ابراهيم و فرزندش، اسماعيل عليه السلام مشاهده كرد. وقتي ابراهيم، خليل الله فرمان ذبح فرزندش را به عنوان آزمايشي الهي دريافت كرد، آن را با فرزندش اسماعيل عليه السلام در ميان نهاد.
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَري فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَري[9]
هنگامي كه با او به مقام سعي و كوشش رسيد، گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح ميكنم، نظر تو چيست؟»
از اينجاست كه نقش سلحشورانه و شجاعانهي اسماعيل عليه السلام شروع ميشود. وي به جاي اينكه به خود ترس راه دهد، از اين فرمان الهي استقبال كرده و حتي پدر را نيز بر اطاعت از اين دستور الهي تشويق مينمايد.
قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرين[10]
گفت :پدرم! هرچه دستور داري اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهي يافت.
اين گونه اسماعيل عليهالسلام نشانههاي تربيت الهي خود را نمايان ميسازد و جلوهاي از تربيت حماسي خود را، در مواقع سختي و بحران هويدا کرده و به نمايش ميگذارد. اين داستان سرشار از نكات تربيتي است كه در صورت دقت در آن و استخراج، ميتواند ما را در به كار گرفتن روشهاي تربيتي ياري رساند. ابراهيم عليهالسلام كه پيامبري الهي است در اين ماجرا حتي وقتي كه ميخواهد امر الهي را براي فرزندش بيان كند، اين كار را به صورت قطعي انجام نداده و ابلاغ نميکند؛ بلكه به دليل اينكه اين فرمان با اسماعيل عليهالسلام نيز در ارتباط است، موضوع را شرح داده و نظر فرزند خود را نيز جويا ميشود. همين نكات كوچك در روشهاي تربيتي ابراهيم عليهالسلام است كه از اسماعيل جوان عليهالسلام، شخصيتي حماسهساز ساخته است. اسماعيل عليهالسلام در قرآن كريم به صفتي چون «وفاي به عهد» نيز ستايش شده است.
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا[11]
و، در اين كتاب (آسماني) از اسماعيل (نيز) ياد كن، كه او در وعدههايش صادق، و رسول و پيامبري (بزرگ) بود!
آري! نميتوان بدون اينکه در مسير خداوند گام برداشت، در لحظات تاريخي و سرنوشتساز تصميم صحيح را اتخاذ كرد و نام خود را در تاريخ جاودان كرد. اسماعيل عليهالسلام نيز علاوه بر ايمان، حلم، توكل و انقياد در برابر خداوند، از صفت صدق وعد نيز برخوردار بود.
يوسف عليهالسلام الگوي پاكدامني
از آنچه گذشت روشن ميشود كه مقصود از حماسه، تنها چيزي نيست كه از آن به شجاعت در ميدان جنگ تعبير ميشود؛ بلكه ساختن يك حماسه در طيف گستردهاي از امور، ممكن است و از منظر قرآن يكي از جلوههاي حماسهسازي در پاكدامني جوانان مؤمن نهفته است. يوسف عليهالسلام نماد تربيتي است كه حتي با وجود دوري از پدر و خانواده در لحظات حساس، خدا را فراموش نكرده و پاكدامني خويش را حفظ ميكند تا اطاعت او از خداوند و رويارويياش با ابليس در كنج اتاقي در بسته، اسوهاي از پاكدامني و نمونهاي عالي از مبارزه با نفس براي همهي جهانيان باشد. اما تربيت خدايي يوسف عليهالسلام، تنها در مبارزه با بدي و ناپاكي همسر عزيز مصر جلوه نيافته، آنگاه كه او را به دريدن مرزهاي اخلاق و ايمان فرا ميخواند.
وَ رَاوَدَتْهُ الَّتي هُوَ في بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبي أَحْسَنَ مَثْوَاي إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ * وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَِا لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ كَذَالِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِين[12]
و آن زن كه يوسف عليهالسلام در خانهي او بود، از او تمناي كامجويي كرد، درها را بست و گفت: بيا (به سوي آنچه براي تو مهياست)! (يوسف) گفت: پناه ميبرم به خدا! او [عزيز مصر] صاحب نعمت من است، مقام مرا گرامي داشته (آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟!) مسلماً ظالمان رستگار نميشوند!* آن زن قصد او كرد و او نيز اگر برهان پروردگار را نميديد، قصد وي مينمود! اين چنين كرديم تا بدي و فحشا را از او دور سازيم، چرا كه او از بندگان مخلص ما بود!
خداوند در اين داستان برهان حق را به يوسف عليهالسلام مينماياند و او را كه در برابر وسوسههاي شيطان مقاومت كرده بود، از اين دام خلاصي ميدهد؛ اما يوسف در برهههاي ديگري از زندگي خويش كه در قرآن كريم براي ما روايت شده نيز از خود فضايل و صفاتي بروز ميدهد كه نشان از ديگر وجوهي دارد كه او را جواني حماسه ساز كرده است. علم، حكمت، تدبير، توكل، صبر و عفو و گذشت از ديگر صفات تربيتي يوسف عليهالسلام است.
گاهي اوقات، عفو و گذشت از بديها، تواني بيش از ايستادن در برابر ظالمان ميطلبد كه هميشه جهاد اكبر و مبارزه با نفس، از جهاد اصغر در برخورد با ظالمين سختتر است. اما يوسف عليهالسلام از اين گردنه نيز به سلامت عبور ميكند، تا به ما بياموزد كه حماسه سازي در تحصيل فضايل اخلاقي و كسب صفات پسنديده، نهفته است.
وقتي يوسف عليهالسلام از حسد و كينهي برادران از پدر و اقوام خود جدا گرديد و در چاه افكنده شد و به اسارت و بردگي گرفته شد، طعم هجران و زندان را چشيد و سالها سختي را تحمل نمود. اكنون و در سال قحطي، درحالي كه بر صندلي وزارت تكيه زده برادران كينه توزش را ملاقات ميكند در حالي كه او آنها را شناخته اما آنان يوسفِ در چاه افكنده شده را به ياد نميآورند.
وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُون[13]
(سرزمين كنعان را قحطي فرا گرفت) برادران يوسف (در پي مواد غذايي به مصر) آمدند و بر او وارد شدند. او آنان را شناخت اما آنها او را نشناختند.
اكنون زمان براي انتقام مهياست اما از يوسفي كه داستان حماسهسازياش عالمگير شده انتظار ديگري ميرود. يوسف عليهالسلام با آنان كريمانه برخورد كرد، حتي آن گاه كه نشناخته به او تهمت دزدي زدند.
قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ في نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِهَا لهَُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُون[14]
(برادران) گفتند: اگر او [بنيامين] دزدي كند، (جاي تعجب نيست) برادرش (يوسف) نيز قبل از او دزدي كرد. يوسف عليهالسلام (سخت ناراحت شد، و) اين (ناراحتي) را در درون خود پنهان داشت، و براي آنها آشكار نكرد (همين اندازه) گفت: شما (از ديدگاه من،) از نظر منزلت، بدترين مردمايد! و خدا از آنچه توصيف ميكنيد، آگاهتر است!
تا جايي كه كار بر برادران يوسف عليهالسلام تنگ شد و همگي به درگاه عزيز مصر آمدند و تقاضاي كمك نمودند و در نهايت، برادرِ در چاه افكنده را شناختند.
هنگامي كه آنها بر او [يوسف] وارد شدند، گفتند: اي عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتي فرا گرفته، و متاع كمي (براي خريد مواد غذايي) با خود آوردهايم، پيمانه را براي ما كامل كن و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش ميدهد! * گفت: آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد، آن گاه كه جاهل بوديد؟! * گفتند: آيا تو همان يوسفي؟! گفت: (آري،) من يوسفم، و اين برادر من است! خداوند بر ما منت گذارد هر كس تقوا پيشه كند، و شكيبايي و استقامت نمايد، (سرانجام پيروز ميشود) چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نميكند! * گفتند: به خدا سوگند، خداوند تو را بر ما برتري بخشيده و ما خطاكار بوديم![15]
اين گونه حق نمايان ميشود و چراغي را كه بندگان كوته بين ،قصد خاموش كردنش را داشتند ،خداوند فروزان و عالمگير مينمايد و داستان به اوج خود ميرسد، آن گاه كه يوسف عليهالسلام با تربيت الهي خود چشم بر همهي بديهاي برادران و سختيهاي اين ساليان ميبندد و همه را عفو ميكند.
قَالَ لَا تَثرِْيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِين[16]
گفت: امروز ملامت و توبيخي بر شما نيست! خداوند شما را ميبخشد و او مهربان ترين مهربانان است!
اين گونه است كه يوسف عليهالسلام براي ما روشن ميسازد كه چرا حماسهساز شده و چرا در قرآن كريم الگوي جهانيان قرار گرفته است. چرا كه وي داراي فضايلي است كه او را شايستهي چنين مقامي قرار ميدهد.
مريم، الگوي زنان و مردان
پيشتر از نظر قرآن كريم در ارائهي الگو و اسوه براي جهانيان، به اختصار سخن گفتيم و گفتيم كه از منظر الهي در اسوه بودن و حماسهسازي تفاوتي ميان زن و مرد نيست و وقتي شاخصههاي اين امر در كسي وجود داشته باشد، وي شايستگي ايستادن بر قلهي حماسهآفريني، و معرفي به عنوان اسوه را دريافت ميدارد. مريم، فرزند عمران، نمونهاي از زناني است كه الگوي زنان و مردان مؤمن قرار گرفتهاند. دختر جواني كه در دامن زكرياي پيامبر عليهالسلام رشد و نمو يافته و ايمان سراسر وجودش را فرا گرفته بود تا جايي كه مقام معنوياش زكريا را به تعجب واداشته بود.
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّي لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب[17]
خداوند، او [مريم] را به طرز نيكويي پذيرفت و به طرز شايستهاي، (نهال وجود) او را رويانيد (و پرورش داد) و كفالت او را به زكريا سپرد. هر زمان زكريا وارد محراب او ميشد، غذاي مخصوصي در آنجا ميديد. از او پرسيد: اي مريم! اين را از كجا آوردهاي؟! گفت: اين از سوي خداست. خداوند به هر كس بخواهد، بيحساب روزي ميدهد.
اما اين تنها فضيلت مريم با ايمان نبود كه وي به شرافت برگزيده شدن از سوي خداوند نيز، نايل آمد آنگاه كه پيام فرشتگان الهي را شنيد كه خطاب به او ميگويند:
وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَئكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَئكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَئكِ عَلي نِسَاءِ الْعَالَمِينَ * يَامَرْيَمُ اقْنُتي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِين[18]
و (به ياد آوريد) هنگامي را كه فرشتگان گفتند: اي مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان، برتري داده است. * اي مريم! (به شكرانهي اين نعمت) براي پروردگار خود، خضوع كن و سجده به جاي آور! و با ركوعكنندگان، ركوع كن!
اين گونه بود كه مريم جوان، شايستگي يافت كه در مقامي آسماني قرار گيرد و معجزهاي چون عيسي عليهالسلام را در خود بپرورد.
(به ياد آوريد) هنگامي را كه فرشتگان گفتند: «اي مريم! خداوند تو را به كلمهاي [وجود با عظمتي] از طرف خودش بشارت ميدهد كه نامش مسيح، عيسي پسر مريم است در حالي كه در اين جهان و جهان ديگر، صاحب شخصيّت خواهد بود و از مقرّبان (الهي) است. * و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و ميانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شايستگان است. * (مريم) گفت: پروردگارا! چگونه ممكن است فرزندي براي من باشد، در حالي كه انساني با من ارتباطي نداشته است؟! فرمود: خداوند، اينگونه هر چه را بخواهد ميآفريند! هنگامي كه چيزي را مقرر دارد (و فرمان هستي آن را صادر كند)، فقط به آن ميگويد: موجود باش! آن نيز فوراً موجود ميشود.»[19]
اكنون مريم، دختر پاكدامن و با ايمان، مادر پيامبري الهي است كه به اعجاز ربوبي در رحم او رشد و نمو مييابد و به دنيا پاي ميگذارد. اما مشكلات براي مريم تمام نشده و وي نميداند كه پاسخ مردم بدگمان روزگار خود را چگونه بدهد و اين اعجاز را چگونه براي آنها تبيين كند. اين امر چنان بر اين جوان پاكدامن سخت ميآيد كه آرزوي مرگ ميكند.
فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكاَنًا قَصِيًّا * فَأَجَاءَهَا الْمَخَاضُ إِلي جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَالَيْتَني مِتُّ قَبْلَ هَاذَا وَ كُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا[20]
سرانجام (مريم) به او باردار شد و او را به نقطهي دور دستي برد (و خلوت گزيد) * درد زايمان او را به كنار تنهي درخت خرمايي كشاند (آن قدر ناراحت شد كه) گفت: اي كاش پيش از اين مرده بودم، و به كلي فراموش ميشدم!
اما خداوند، بندگان با ايمان خود را در سختيها ياري ميدهد و اينگونه مريم را تسلي ميرساند و او را از عهدهي كاري سخت معاف ميكند.
ناگهان از طرف پايين پايش او را صدا زد كه: «غمگين مباش! پروردگارت زير پاي تو چشمهي آبي (گوارا) قرار داده است! * و اين تنهي نخل را به طرف خود تكان ده، رطب تازهاي بر تو فرو ميريزد! * (از اين غذاي لذيذ) بخور و (از آن آب گوارا) بنوش و چشمت را (به اين مولود جديد) روشن دار! و هرگاه كسي از انسانها را ديدي، (با اشاره) بگو: من براي خداوند رحمان روزهاي نذر كردهام، بنا بر اين امروز با هيچ انساني هيچ سخن نميگويم! (و بدان كه اين نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد كرد!) * (مريم) در حالي كه او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد. گفتند: اي مريم! كار بسيار عجيب و بدي انجام دادي! * اي خواهر هارون! نه پدرت مرد بدي بود، و نه مادرت زن بد كارهاي!!» * (مريم) به او اشاره كرد گفتند: «چگونه با كودكي كه در گاهواره است سخن بگوييم؟!* (ناگهان عيسي زبان به سخن گشود و) گفت: من بندهي خدايم! او كتاب (آسماني) به من عطا کرده و مرا پيامبر قرار داده است! * و مرا هر جا كه باشم وجودي پربركت قرار داده و تا زماني كه زندهام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است! * و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده و جبّار و شقي قرار نداده است! * و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه ميميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد.[21]
اين گونه است كه خداوند ،مريم با ايمان، متوكل، صبور و پاكدامن را الگوي مردان و زنان قرار ميدهد تا نشان دهد كه اسوه بودن و اسوه شدن تنها مختص مردان نيست و زنان نيز با ايمان، كسب فضايل اخلاقي و يافتن تربيت الهي از خلال عمل به فرمان خداوند ميتوانند حماسهآفرين، الگو و نشانه باشند.
وَ الَّتي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آيَةً لِلْعالَمين[22]
و به ياد آور زني را كه دامان خود را پاك نگه داشت و ما از روح خود در او دميديم و او و فرزندش [مسيح] را نشانه بزرگي براي جهانيان قرار داديم!
آري! قرآن سرشار از نمونههاي تربيتي است كه هر يك در جاي خود و به نوعي، دست به خلق حماسهاي زدهاند كه خداوند آنها را براي ديگران نمونه و اسوه قرار داده است كه ما تنها به چند مورد محدود از آن اشاره كرديم و جلوههاي تربيتي آنها را به مرور از نظر گذرانديم.
بر اساس آنچه که گذشت اين گونه به نظر ميرسد كه تربيت حماسي، با توجه به نمونهها و شاخصههايي كه از آن در خلال آيات قرآن مشاهده كرديم، بيشتر نمادي از تربيت اسلامي است كه از دهها فضيلت اخلاقي تشكيل شده است. از اين منظر، تربيت حماسي، رمزي است براي بيان تربيتي انسانساز و جامعهساز كه حياتي طيب، و آخرتي نيكو را براي انسان و جامعهي انساني به همراه خواهد داشت. تربيتي كه انسان خموده و كسل را برنميتابد و فرد و جامعهاي را ميخواهد كه فعال، زنده و پرشور باشد و به سوي پيشرفت و تعالي قدم بردارد. فرد و جامعهاي كه از كناركژيها و انحرافات به آساني نميگذرد و آزادمنشانه با آن برخورد كرده و با قاطعيت زشتيها را از خود، اطرافيان و جامعه ميزدايد. تربيت حماسي، تربيتي است كه متربي را در شجاعت و سلحشوري، سرآمد، در علم و حكمت، صاحب نظر و در اخلاق و ادب، سرمشق ميكند. امري كه در صورت گسترش و اجرا ميتواند گره از مشكلات امروزي مسلمانان و جهان بگشايد و بار ديگر تمدن پر رونق اسلامي را برپا دارد.
[1]. سورهي آلعمران، آيات 146 و 148.
[2]. سورهي ممتحنه، آيات 4 تا 6.
[3]. سورهي تحريم، آيات 11 و 12.
[4]. سورهي توبه، آيات 30 و 31.
[5]. سورهي لقمان، آيات 17 تا 20.
[6]. سورهي بقره، آيهي 258.
[7]. سورهي انبياء، آيات 59 تا 68
[8]. سورهي انبياء، آيات 69 و 70.
[9]. سورهي صافات، آيهي 102.
[10]. همان.
[11]. سورهي مريم، آيهي 54.
[12]. سورهي يوسف، آيات 23 و 24.
[13]. سورهي يوسف، آيهي58.
[14]. سورهي يوسف، آيهي77.
[15]. سورهي يوسف، آيات 88 تا 91.
[16]. سورهي يوسف، آيهي 92.
[17]. سورهي آلعمران، آيهي 37.
[18]. سورهي آلعمران، آيا 42 و 43.
[19] سورهي آلعمران، آيهي 45 تا 47.
[20] سورهي مريم، آيات 22 و 23.
[21] سوره مريم، آيات 33 و 24.
[22] سورهي انبياء، آيهي 91.