مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

ترجمه بخشی از کتاب منیة المرید

مقدمه :
تعليم ، اساس و بنيادى است كه قوام و پايدارى دين و‌آئين ، بر روى آن استوار شده است . جامعه بشرى از طريق تعليم مى تواند از كسادى و افول خورشيد علم و نابودى كالا و سرمايه هاى علمى پيشگيرى كند. بنابراين تعليم ، يعنى انتقال اندوخته هاى علمى به ديگران ، از مهمترين عبادات و مؤ كدترين واجبات كفائى است (كه هر فرد از جامعه انسانى – كه حامل علم و كالاى معارف و معلومات است – بايد در انتقال آن به ديگران ، احساس وظيفه و مسئوليت نمايد، و تا وقتى كه اين انتقال به وسيله ديگران صورت نگيرد همه علماء و دانشمندان بايد موضوع تعليم را به عنوان يك امر واجب و تكليف الزامى تلقى نموده و در صدد اداء اين وظيفه خطير برآيند).

خداوند متعال فرموده است :

« «و اذا اخذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لاتكتمونه » » (229)

و آنگاه خداوند از مردمى – كه نبشتار آسمانى به آنها داده شد يعنى مردمى كه اهل علم و دانش دينى هستند – پيمان گرفت و به آنها فرمود: بايد محتواى آنرا براى مردم تشريح كرده و از بيان و بازگو كردن آن كتمان نورزيد (يعنى آن را به ديگران تعليم دهيد).

و نيز فرمود:

« «ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون » » (230) .

آنانكه رهنمودهاى واضح و آشكار و عوامل رشد و هدايت را – كه ما آنها را فرو فرستاديم – پس از آنكه ما همين رهنمودهاى آشكار و راه هدايت را در نبشتار آسمانى گزارش كرديم ، اگر در بازگو كردن آنها به مردم كتمان ورزند، خداى متعال آنانرا از رحمت خويش طرد نموده ، و همه لعنت كنندگان نيز براى آنها طرد از رحمت خدا را درخواست مى نمايند.

يكى از اخبار مشهور، سخن پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) است كه فرمود: «شاهدان و حاضران ، حقايق را به غائبان و مردمان ديگر ابلاغ كنند» (231) . اخبار مشابه در اين مورد، بسيار فراوان است كه فقط پاره اى از آنها بازگو شده است .

آداب معلم نسبت به خويشتن ، عبارت از وظائفى است كه بايد در رعايت آنها كوشا باشد.

1- احراز صلاحيت و شايستگى در امر تعليم

كسى كه مى خواهد عهده دار منصب تعليم گردد بايد قبلا مراتب صلاحيت و شايستگى خويش را براى تصدى چنين مقامى در خود فراهم آورد. و بايد اين شايستگى ، در تمام مظاهر وجود او پديدار باشد، يعنى سيما و چهره و طرز سخن گفتن و گفتارش ، نمايانگر اهليت و شايستگى او براى احراز مقام تعليم بوده ، و اساتيد صالح وى نيز صلاحيت او را تاءييد و گواهى كنند.

در حديثى مشهور، چنين آمده است : كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: «اگر كسى با تكلف ، نسبت به چيزى اظهار بى نيازى كند كه به او داده نشده است و به دارائى تظاهر نمايد، و خويشتن را بيش از اندازه بيارايد و باليدن آغاز كند، بمانند كسى است كه دو جامه دروغين و فريبا را در بر مى نمايند، جامه اى كه لازم نبوده و متناسب با او نمى باشد» (232) .

يكى از فضلاء(233) گفته است : اگر كسى در غير موقع و زمان مناسب ، صدرنشينى و رياست را در پيش گيرد، خود موجب خفت و سبكى و فرومايگى خويش ‍ مى گردد».

2- حفظ حيثيات و شئون علم و دانش 

معلم بايد مقام و حيثيت علم را ارج نهاده و آنرا به خوارى و ابتذال و فرومايگى نكشاند، به اين معنى كه علم را در اختيار افراد نالايق و نااهل قرار ندهد، و آنرا به مكانى كه منسوب به شاگرد او است نبرد، يعنى علم را به جائى حمل نكند كه آنجا بنام شاگرد او قابل شناسائى است . به عبارت ديگر به عنوان «معلم سرخانه »، علم را به سوى شاگرد نبرد، اگرچه آن شاگرد فردى گرانقدر باشد؛ بلكه معلم بايد علم را از چنين فرومايگى ها و ابتذال حفظ نمايد؛ چنانكه پيشينيان نگاهبان و پاسدار حرمت و آبروى علم و دانش بوده اند. و داستان آنها با خلفاء و طبقه اشراف ! در اين زمينه ، بسيار و فراوان و مشهور مى باشد كه كوشش خويش را در حفظ حيثيت علم بكار مى داشتند و آنرا براى تعليم به فرزندان خلفاء و اشراف ، به خانه آنها نمى بردند.

زهرى گفته است : نشانه ابتذال و سبكى و خوارى علم و دانش آنست كه معلم و استاد؛ آنرا به سوى خانه شاگرد خود حمل كند (و به عنوان «معلم سرخانه » مقام علم و دانش را تنزل دهد). البته در مواردى كه ضرورت و مصلحت دينى ايجاب كند و معلم نيز داراى نيت درست و آهنگى درخور مقام خود باشد، و اين ضرورت و مصلحت نيز كفه آن بر مفسده ابتذال رفتن به خانه شاگرد بچربد، در آن صورت حمل علم به خانه شاگرد مانعى ندارد.

3- بكارگرفتن علم

معلم بايد  بر طبق موازين علم خويش عمل كند.

خداوند متعال (در مقام سرزنش مردمى كه به علم و آگاهى خود عمل نمى كنند چنين ) مى فرمايد:

« «اءتاءمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم » » (237)

آيا مردم را به احسان و نيكى فرمان مى دهيد، و خويشتن را فراموش مى نمائيد؟!

امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه « «انما يخشى الله من عباده العلماء» » (238) فرموده است : «علماء و دانشمندان خداشناس و بيمناك از او، عبارت از كسانى هستند كه عمل آنها گفتار آنها را تاءييد نموده و با آن هماهنگى دارد. اگر كردار كسى ، گفتار او را تاءييد نكند و ميان كردار و گفتارش ‍ ناهماهنگى ، مشهود گردد، نمى توان عنوان عالم و دانشمند را بر او اطلاق كرد» (239) .

همو فرموده است : علم و عمل ، قرين و خويشاوند يكديگرند، آنكه مى داند عمل مى كند، و آنكه عمل مى كند مى داند. علم ، آدمى را به عمل دعوت كرده و او را به كردار واميدارد. اگر عمل ، به دعوت علم ، پاسخ مثبت دهد، علم بر سر جاى مى ماند، والا از آدمى مى كوچد، يعنى آدمى در صورت عمل نكردن بر طبق موازين علمى ، از علم محروم مى گردد(240) .

و نيز فرمود: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نكند، موعظه و اندرز او از دلها مى لغزد آنچنانكه باران از روى سنگ صاف ، و نشيباى لغزنده كوه صفا لغزان است » (241) .

4- حسن خلق و فروتنى

معلم بايد با شاگردان خود، خوش خلق و متواضع باشد. و رفق و مداراى كامل با آنان را نصب العين خويش قرار دهد، و از اين رهگذر به تكميل نفس و تهذيب باطن خويش موفق گردد؛ زيرا يك عالم و دانشمند صالح و شايسته – در اين عصر و زمانه – به منزله پيامبرى از پيامبران الهى است . چنانكه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود.

« «علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل » » (243)

دانشمندان امت من همچون انبياء بنى اسرائيل مى باشند.

بلكه (به عقيده من : مؤ لف )، دانشمندان دينى اسلام در اين زمان (به شرط آنكه واجد صلاحيت و شايستگى باشند) از انبياء بنى اسرائيل ، عظيم تر و برترند؛ زيرا گاهى هزارها پيامبر بنى اسرائيلى در يك عصر، جمع مى شدند و در يك دوره و زمانه ، فراهم ميآمدند؛ در حاليكه در عصر ما، دانشمندان (واقعى ) امت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) يكى پس از ديگرى (و به ندرت ) يافت مى شوند و در فاصله زمانى دور و درازى به چشم مى خورند.

از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: «دانشمند (واقعى ) داراى سه علامت و نشانه است : 1- دانش و بينش 2- حلم و بردبارى 3- سكوت و آرامش و وقار. و براى عالم نماها و دانشمندانى كه با تكلف ، جامه علم را بر قامت نارساى خود پوشانده (و خويشتن را در جمع علماء، قرار داده اند) نيز سه نشانه وجود دارد: 1- با دانشمندان برتر و والاتر از خويش با كردارهاى آلوده به گناه ، درگير گردند و با آنان بستيزند. 2- نسبت به دانشمندان فروتر از خود از طريق قهر و غلبه ، ستمگرانه عمل كنند. 3- ديگر آنكه از ستمگران و جفاپيشه گان ، حمايت و پشتيبانى نمايند» (244) .

5 – دريغ نورزيدن از تعليم علم

رسالت و وظيفه معلم ، ايجاب مى كند كه نبايد از تعليم و آموزش هيچكسى – به خاطر آنكه ممكن است احيانا واجد قصد و نيت درست و خداپسندانه اى نباشد – دريغ ورزد؛ زيرا تصحيح هدف و جهت گيريهاى سنجيده و خداپسندانه براى بسيارى از افراد تازه كار و كسانى كه در فراگيرى علم ، مبتدى هستند دشوار مى باشد؛ به جهت اينكه جان و روح آنها (به علت خردسالى و يا فقدان بينش كافى در دين ) از لحاظ درك سعادت و نيكبختى آتيه و عزت و سرفرازى روز قيامت ، بسيار نارسا و ضعيف مى باشد. علاوه بر اين ، آنان با عوامل تصحيح هدف و نيت و مبانى آن ، انس و آشنائى كمترى دارند.

اگر بنا باشد معلم – به خاطر فقدان نيت صحيح و محروميت شاگردان از جهت يابى درست – از تعليم آنان خوددارى كند، اين دريغكارى ، موجب تعويق و رها كردن بسيارى از افراد در همگامى با كاروان علم شده ، و گروه زيادى را از علم محروم مى سازد، و يا آنكه موجب از ميان رفتن بخش عظيمى از ميراث علمى خواهد گشت . بايد توجه داشت : اين اميد هم وجود دارد كه شاگرد فاقد نيت و هدف صحيح ، از بركت علم و در سايه يادگيرى – آنگاه كه او با علم و دانش ، پيوند و انسى برقرار ساخت – توانائى لازم را در تصحيح هدف و نيت خود به دست آورد.

6- كوشش در بذل و اعطاء و انفاق علم

بايد معلم ، سرمايه ها و اندوخته هاى علمى خود را به افرادى كه شايسته و نيازمند به علم و دانش هستند، بذل و انفاق كند و در نشر علم و اعطاء آن به افراد محتاج ، بخل نورزد؛ چون خداوند متعال – همانگونه كه در طى مواثيق ، از انبياء پيمان گرفت تا در نشر حقايق و گزارش آن به مردم ، دريغ نورزند، و معارف الهى را كتمان ننمايند – از دانشمندان نيز پيمان گرفت كه در تعليم علم به افراد نيازمند، فروگزار نكنند؛ بلكه سعى خود را در نشر و ترويج علم ، به كار گيرند.

از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود: در نبشتارى از اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) چنين خواندم : «خداوند از جهال و نادانان پيمان نگرفت كه پوياى دانشمندان باشند (تا از آنان معرفت و آگاهى كسب كنند)، مگر آنگاه كه قبلا از دانشمندان پيمان گرفت كه علم و آگاهى خويش را در اختيار جهال و نادانان قرار دهند؛ زيرا علم و دانش در مرحله اى قبل از جهل و نادانى وجود داشته است » (250)

جابر جعفى از امام صادق (عليه السلام ) آورده است كه فرمود: «زكوة علم و دانش ، اين است كه آنرا به بندگان خدا تعليم دهى » (253) .

7- احتراز از مواضع تهمت و لزوم هماهنگى رفتار و گفتار معلم

معلم – بر فرض آنكه داراى عذر شرعى موجهى باشد – بايد از مخالفت افعال با اقوالش بپرهيزد يعنى نبايد ميان كردار و گفتارش ، تهافت و دوگانگى و تفاوت ، وجود داشته باشد؛ (بلكه بايد سعى كند همواره بر طبق گفتار و امر و نهى خود، عمل نمايد) مثلا او نمى تواند عملى را تحريم كند كه خود مرتكب آن مى گردد، و يا انجام عملى را واجب و حتمى الاجراء معرفى نمايد و خود پاى بند آن نباشد، و يا مردم را به انجام عملى – به عنوان كار مستحب – دعوت كند؛ ولى خود او از انجام آن عمل دريغ ورزد. اگرچه طرز كار و عمل او – بر حسب احوال و شرائط شخصى زندگانى وى – كاملا مطابق با قانون دين باشد؛ (لكن در عين حال ، تضاد و تناقض نمائى كردار و گفتار او قابل اغماض نيست )؛ اگرچه احكام و قوانين دينى بر حسب اختلاف اشخاص ، متفاوت مى باشد. (لذا بايد در اينگونه موارد از ايجاد شبهه و بازتابهاى نامطلوب ، پيشگيرى شود).

قضيه معلم و شاگرد از لحاظ نقش پذيرى شاگرد نسبت به اخلاق و اعمال معلم ، همانند قضيه مهر و موم مى باشد كه در موم ، تمام نقشها و تصويرهائى كه در مهر وجود دارد، منعكس مى شود. ما اين نقش پذيرى را در مورد گروهى از شاگردان و دانشجويان در برابر معلمان و استادانشان به چشم ديده ايم (و اين حقيقت را كاملا لمس نموده ايم كه شاگرد در رفتار خود، يك نمونه پرداز ماهرى از اعمال استاد و معلم خود مى باشد) كه البته با توجه به اختلاف افعال و اخلاق معلم ، همه گونه رفتار او را شاگرد در اعمال و رفتار خود پياده مى كند. اين واقعيت را ما كاملا حس كرديم و هيچكس نمى تواند به مانند كسى كه حقيقت را ديده و شهود كرده و در اين جهت ، مهارت و كاردانى كسب كرده است ، هشداردهنده و بيدارگر باشد. (ما اين حقيقت را ديده ايم و به شما هشدار مى دهيم . و چون اين واقعيت را با چشم باز، ديده ايم كه رفتار معلم در رفتار شاگرد منعكس مى شود، لذا مصرانه مى گوئيم : كه بايد كردار و رفتار معلم ، نماينده گفتار و هماهنگ با آن باشد.

8 – شهامت معلم در اظهار حق ، و جلوگيرى از تخلف 

بايد معلم ، به مقدار وسع و توانائى خويش ، حق را – بدون مجامله و سازشكارى نسبت به احدى از خلق الله – اظهار كند. اگر مشاهده كرد كسى از حق ، روى گردان شده و يا در كيفيت طاعت او از خداوند متعال ، كوتاهى و نارسائى وجود دارد، بايد در مرحله اول از طريق لطف و محبت و با عامل مهر و نرمش ، او را نصيحت كند، (و در صورتيكه عامل لطف و نرمش و مدارا، كارگر نيفتاد) از حربه اى عارى از لطف و با تلخكارى و خشونت ، او را در رهنمون گشتن به حق ، يارى دهد. و اگر اين وسيله نيز مؤ ثر نيفتاد، بايد از او دورى كند. و اگر با فاصله گرفتن از او و يارى گرفتن از عوامل مذكور فوق ، هيچ اثرى مشاهده نكرد بايد كاملا او را نهى كرده و از رفتار نابحق او جلوگيرى نمايد تا او را به حق بازگرداند، و در اين كار، از مراحل و مدارج مختلف «امر به معروف و نهى از منكر» – به منظور وادار ساختن او در التزام و پاى بند شدن به حق – بهره گيرد.

منشاء اكثر غفلت ها و بى خبريها و چيره شدن جهالت و نادانى بر جامعه ، و كوتاهى و نارسى هاى مردم در شناخت فرائض و تكاليف دينى ، و قصور آنها در قيام به وظائف شرعى و اداء آئين و راه و رسم دين مقدس اسلام ، و نقائصى كه در اقامه نمازهاى واجب – از لحاظ آنكه واجد شرائط صحت نيست – و و… ديده مى شود؛ بازده كوتاهى علماء و سهل انگارى دانشمندان دينى است كه نخواستند با وجه صحيحى ، حق و حقيقت را اظهار كنند، و خويشتن را در راه اصلاح خلق و توده مردم به رنج و زحمت وادارند، و با آميزه حكمت و استوار انديشى و ژرف نگرى و با عوامل اندرزها و نصيحتهاى زيبا و دلنشين ، جامعه را در مسير راه خدا، بازآورند.

 229- سوره آل عمران ، آيه 187.

230- سوره بقره ، آيه 159.

231- « ليبلغ الشاهد منكم ، الغائب » (منية المريد،ص 60. صحيح بخارى (علم ) 9، 10، 37. صحيح مسلم ،ص 133، نقل از «المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى 1/216. در «الكافى » 1/265 از امام رضا (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:

« «… فليبلغ الشاهد، الغائب » » . در بحارالانوار 1/152، اين حديث بدينصورت ضبط شده است : « «ليبلغ الشاهد، الغائب ؛ فان الشاهد عسى ان يبلغ من هو اوعى له منه » » .

232- « المتشبع بما لم يعط كلابس ثوبى زور » (منية المريد،ص 60، سنن ابى داود 2/199، حديث 1799 (كتاب الادب ). صحيح ترمذى 8/186. 233- اين شاعر، عبارت از شبلى زاهد (م 334 ه‍ ق ) مى باشد، رك : وفيات الاعيان 1/226.

234- در تذكرة السامع ، ص 45، اين سخن به ابوحنيفه منسوب است .

235- اين دانشمند به «قاضى القضاة » ملقب بوده ، و به سال 290 ه‍ق زاده شد، و احتمالا در سال 366 ه‍ق از دنيا رفت .

236- اين بيت در تذكرة السامع (ص 17) بدينصورت ضبط شده است كه :

« اءاشقى به غرسا و اجنيه ذلة اذا فاتباع الجهل قد كان احزاما »

237- سوره بقره ، آيه 44.

238- سوره فاطر، آيه 28.

239- منية المريد، ص 61. الكافى 1/44.

240- منية المريد، ص 61. الكافى 1/55

241- « ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفا » (منية المريد، ص 61. الكافى 1/56).

242- « قصم ظهرى : عالم متهتك و جاهل متنسك . فالجاهل يغش (يغر) الناس بتنسكه ، و العالم ينفرهم بتهتكه » (منية المريد، ص 61. غوالى اللئالى و النوادر فى جمع الاحاديث : فيض كاشانى ، ص 18. و نيز صدوق در «الخصال » با بسط فزونترى ، آنرا ياد كرده است ).

243- منية المريد، ص 61. بحارالانوار 2/22 طبع جديد، بنقل از عوالى اللئالى . متاجر: شيخ انصارى ، ط 1375 ه‍ق ، ص 154.

244- « ان للعالم ثلث علامات : العلم ، و الحلم ، و الصمت . و للمتكلف ثلاث علامات : ينازع من فوقه بالمعصية ، و يظلم من دونه بالغلبة ، و يظاهر الظلمة » (منية المريد ص 62. الكافى 1/45).

245-  حديث مرفوع ، عبارت از حديثى است كه از وسط سلسله يا آخر آن ، يك تن ، يا بيشتر افتاده باشد؛ ولكن تصريح به رفع نموده باشند، مثلا: « (عن الكلينى عن على بن ابراهيم عن ابيه رفعه عن الصادق (عليه السلام ) قال …) » (رك : علم الحديث : مديرشانه چى ص 153).

246- منية المريد، ص 62. الكافى 1/45.

247- « طلبنا العلم لغيرالله ، فابى ان يكون الا الله . » (تذكرة السامع ، ص 47).

248- در طى حديثى ديگر آمده است كه از انس روايت شده : « طلب العلم فريضة على كل مسلم ، و واضع العلم عند غيراهله كمقلد الخنازير، الجوهر و اللؤ لؤ و الذهب » (رك : سنن ابن ماجه ، مقدمه ، ص 17، حديث 224، به نقل از المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى 2/86. كنزالعمال 10/131).

249- « لاتحدثوا الجهال بالحكمة فتظلموها، و لاتمنعوها اهلها فتظلموهم » (منية المريد. الكافى 1/51).

250- « ان الله لم ياءخذ على الجهال عهدا بطلب العلماء حتى اخذ على العلماء عهدا ببذل العلم للجهال ؛ لان العلم كان قبل الجهل » (منية المريد، ص 63. الكافى 1/51. و نيز كنزالعمال 10/301، با اختلاف اندكى در تعبير و كلمات ).

251-  تفسير سوره واقعه ، از نگارنده ص 55.

252-  چهره و گونه خويش را براى مردم ، دژم مكن (سوره لقمان ، آيه 18) بنگريد به : الكافى 1/51.

253-  « زكوة العلم ان تعلمه عبادالله » (منية المريد، ص 63. الكافى 1/51).

🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی