
درآمدي بر آسيبشناسي تربيت رایج (۱)
مقدمه
امروزه شايد نتوان كسي را يافت كه در عرصۀ آموزش و پرورش به صورت علمي و عملي وارد شده باشد و نظام تربيتي جاري در مراكز رسمي و غير رسمي را در ارائۀ محصول مطلوب و انسانهاي تربيت يافته با طراز اسلامي، ناكارآمد دانسته و اين دغدغه و درد را احياناً در گفتهها و نوشتههاي خود انعكاس نكرده باشد.
با نگاهي به فرهنگ عمومي و سبك زندگي مردم، كه حاصل شيوۀ تربيت است، خلأهاي عميقي مشاهده میشود؛ چنان كه رهبري فرزانۀ انقلاب، حضرت آيتالله العظمي خامنهاي در اين باره اشارات فراواني داشتهاند و برای نمونه فرمودند:
«ما اگر مشكلاتى در زمينههاى اخلاقى و رفتارى، علمى، اعتماد به نفسِ ملى و عمومى و در زمينههاى گوناگون ديگر داريم، در ريشهكاوىِ اينها به آموزش و پرورش مىرسيم… اگر آموزش و پرورش در يك كشور ارتقا پيدا كند و اصلاح شود، در اقتصاد، سلامت و بهداشت، محيط زيست، مرگ و مير، بارورى، زيبايى و هنر، رفتارهاى گوناگون مردم در سطح جامعه با يكديگر، و فراتر از همۀ اينها؛ در دين، فلسفه و اخلاق تأثير خواهد گذاشت.»[1]
بهراستي چه شده است كه پس از گذشت نزديك به چهار دهه از انقلاب شكوهمند اسلامي، هنوز سيستم فرهنگي و تربيتي جاري كشور بهرغم ادعاي اسلامي بودن آن، نتوانسته است در حد قابل قبولي، افرادي مؤمن و متخصص را در سطوحي عالي و در بخشهاي گوناگون به نظام اسلامي تحويل دهد؟ كساني كه بتوانند آنگونه كه شايستۀ اين حكومت است، از عهدۀ توقعات عالي آن در دستيابي به اهداف بلند و مقدسش برآيند و با تأمين حداكثري رضايت عمومي، آن را به الگويي جهاني تبديل نمايند. پاسخ به اين پرسش، لزوم نگاه آسيبشناسانه به مقولۀ تربيت و فعاليتهاي تربيتي را موجه مينمايد كه:
«مَنْ لَمْ يَعْرِفْ مَضَرَّةَ الشَّيْءِ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى الِامْتِنَاعِ مِنْه؛[2] هر كس آفت چيزي را نشناسد، قادر به پيشگيري از آن نيست.»
بيتوجهي به مؤلفههاي اصيل در نظام تربيتي اسلام
با مروري بر انبوه كتابها و مقالات دربارۀ تربيت اسلامي، مشاهده ميشود كه منابع قريب به اتفاق آنها آيات قرآن و روايات معصومين: است. بنابراين، معضل اين كتابها از جهت منابع اصيل اسلامي و تكگزارههاي آنها نيست، بلكه مشكلي را كه در خروجي فعاليتهاي تربيت جاري مشاهده ميشود، بايد در جاي ديگري جستوجو نمود و آن بيتوجهي به مؤلفههاي اصيل در نظام تربيتي اسلام در برنامههاي تربيتي ماست. رهبر فرزانۀ انقلاب حضرت امام خامنهاي در بيان ريشۀ اصلي ناكارآمدي نظام فعلي تعليم و تربيت، تصريح نمودند كه:
«آموزش و پرورش كنونىِ كشور ما، ساخته و پرداختۀ فكر ما و برنامههاى ما و فلسفۀ ما نيست؛ اين يك امر واضحى است؛ اين هم جزء مسلمات است، منتها به آن توجه نمىكنيم.»[3]
جايگاه فراموش شده قلب در تربيت
همۀ كساني كه به كار فرهنگي و تربيتي مشغول هستند، تمايل دارند كه پس از سالها تلاش و كوشش در اين زمينه، در جلوي ديدگان خود انسانهايي متصف به صفات عالي و كارآمد را ببينند، اما بهناگاه ميبينند به جاي اينكه متناسب با سرمايههايي كه مصرف كردهاند، گوشت بهدست آورند، مقداري پفك عايدشان شده كه اگرچه ظاهري زيبا و طعمي لذيذ دارند، اما هيچ خاصيت قابل عرضي را نميتوان در آنها يافت و فقط به درد سرگرمي ميخورند و نه پشتوانهاي براي فعاليتي جدي.
راز اين مطلب را بايد در بيتوجهي مربيان و متوليان فرهنگي به مركز اصلي شخصيت و هويت آدمي يعني دل و قلب او جست؛ چنان كه اميرالمؤمنين7 در وصفش فرمودند: «الرَّجُلُ بِجَنَانِه؛[4] انسان به دلش، انسان است»، زيرا اگر موضوع و مركز همۀ مسائل تربيتي، انسان است؛ براي دستيابي به مقاصد تربيتي، بايد نقطۀ مركزي آدمي را شناسايي و ساير مسائل را با او تنظيم و تبيين نمود، كه آن نقطۀ مركزي همانا قلب اوست.
ما ميخواهيم كه پس از يك دوره فعاليت فرهنگي و كار تربيتي، دينداري به معناي حقيقي آن را در رفتار متربي خود مشاهده كنيم؛ در حالي كه به رهبر و فرمانده وجود آدمي يعني قلب، كمترين توجهي نكردهايم؛ امام صادق7 فرمودند:
«اعْلَمْ يَا فُلَانُ أَنَّ مَنْزِلَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَةِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ الْوَاجِبِ الطَّاعَةِ عَلَيْهِمْ أَ لَا تَرَى أَنَّ جَمِيعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَةٌ لَهُ مُؤَدِّيَةٌ عَنْهُ الْأُذُنَانِ وَ الْعَيْنَانِ وَ الْأَنْفُ وَ الْفَمُ وَ الْيَدَانِ وَ الرِّجْلَانِ وَ الْفَرْجُ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالاسْتِمَاعِ حَرَّكَ أُذُنَيْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ الْقَلْبُ بِالشَّمِّ اسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّى تِلْكَ الرَّائِحَةَ إِلَى الْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَكَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْبَطْشِ عَمِلَتِ الْيَدَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْحَرَكَةِ سَعَت الرِّجْلَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَةِ تَحَرَّكَ الذَّكَرُ فَهَذِهِ كُلُّهَا مُؤَدِّيَةٌ عَنِ الْقَلْبِ بِالتَّحْرِيك؛[5] فلاني! بدان كه قلب نسبت به جسد انساني به منزلۀ امام است براي مردم كه همه بايد اطاعتش نمايند؛ مگر نميبيني كه تمام جوارح و اعضاي جسد، اعوان و ايادي و مفسّر قلب هستند؟ دو گوش و دو چشم و بيني و دهان و دو دست و دو پا و عورت، خواستههاي قلب را ادا ميكنند. از اینرو، هر گاه قلب خواستهاش نگريستن به چيزي باشد، شخص دو چشمش را ميگشايد؛ و زماني كه بخواهد بشنود، شخص دو گوشش را حركت میدهد و منفذ آنها را باز مینماید تا مطلوب را بشنود؛ و هر وقت ميل داشته باشد که بويي را استشمام نمايد، شخص با بيني استنشاق میکند، در نتيجه بوي مطلوب به قلب ميرسد؛ و هنگامي كه رغبت به سخن گفتن داشته باشد، به وسيلۀ زبان تكلّم ميكند؛ و در صورتي كه مطلوبش گرفتن چيزي باشد، دستها به كار میافتد و آن چيز را ميگيرد؛ و به فرض كه مقصودش حركت كردن باشد، دو پا سعي میکنند و راه ميروند؛ و اگر محبوبش شهوت و غريزه باشد، نرينۀ شخص به حركت و جنبش در ميآيد. پس تمام اين اعضا و جوارح، حركت و فعاليت مینمایند تا خواستۀ قلب را ادا كرده و بدين ترتيب اطاعتش ميكنند.»
بنابراين، چگونه ميخواهيم به مراد خود برسيم و رفتاري صالح از متربي خود انتظار داشته باشيم؛ در حالي كه پادشاه و فرمانرواي درون وي را تربيت و اصلاح ننمودهايم.
بسيار جاي تأسف است كه ما به جاي آنكه براي رسيدن به اهداف تربيتي خود، بر مباني انسانشناختي اسلامي و محور قرار دادن دل آدمي تكيه کنیم و از روشهايي معطوف به قلب انسان بهره گيريم، با تقليدي ناآگاهانه از فرهنگ و تربيت غربي كه متناسب با مباني خودشان است، به ذهن متربي توجهي افراطي نموده و آن را محور برنامههاي تربيتي خود قرار دادهايم؛ نشان به آن نشان كه به جاي آشنا کردن متربي با حقايق عيني و موجود در عالم كه مهمترين آن حقيقتي به نام خداست، مفاهيم خدا و ديگر حقايق را به ذهن او تزريق كردهايم؛ اين در حالي است كه خود خدا صاحب علم و قدرت بيكران است، نه مفهوم خدا و خود حلواست كه دهن را شيرين ميكند، نه مفهومش!
چرا بايد دروس تعلیمات ديني در مدارس ما جزء كسلآورترين دروس در نزد دانشآموزان باشد و چرا يك فارغالتحصيل كارشناسي الهيات از دانشگاه، غالباً بهمراتب از ايمان ضعيفتري نسبت به زمان ورود خويش به دانشگاه برخوردار است؟ چرا قلب او توان ارادۀ منطبق با انبوه محفوظاتي را كه در ذهن او انبار شده است، ندارد؟!
بدون ترديد، بسياري از چراهايي را كه متوليان تربيتي و فرهنگي ما به دنبالش هستند، بايد در روشهاي غلط تربيتي و علت آن را هم در فراموشي يكي از مهمترين عناصر در نظام تربيت اسلامي، يعني قلب انسان بيابند، كه جايگاه ايمان به عنوان ضامن رستگاري انسان در قرآن كريم معرفي شده است.[6]
حاصل سخن
در جمعبندي آنچه كه در اين نوشتار بيان كرديم، ميتوان چنين گفت كه براي خروج از يأس در بهدست آوردن نتايج مطلوب تربيتي و خلاصي در پوچ شدن فعاليتهاي فرهنگي، مهمترين كار همۀ مربيان، نگاهي اسلامي به انسانشناسي اسلامي و در رأس آن، معرفت و شناخت قلب و همچنین جايگاه، كاركردها، آفات، عوامل اصلاح و همۀ اموري است كه به قلب ارتباط دارد.
پینوشت:
[1] . در ديدار معلمان سراسر كشور، 12 اردیبهشت 1385.
[2] . غرر الحكم و درر الكلم، ص 654.
[3] . در دیدار مسئولان آموزش و پرورش سراسر کشور، سوم مرداد 1386.
[4] . غرر الحكم و درر الكلم، ص 26.
[5] . علل الشرائع، ج 1، ص109.
[6] . قد افلح المؤمنون (مؤمنون، 1).