
مروری بر تفاوتهای تکوینی و شخصیتی زنان از مردان
اشاره: در اتاق عمل یک نفر جراحی میکند و نفر ديگر میدوزد و بخیه میکند. پزشک جراح و پرستار که در عمل جراحی مشارکت میکنند، جفتشان یک کار را انجام میدهند؛ ولی هرکدام گوشهای از کار را بر عهده دارند؛ آنها همسو هستند؛ ولی ناهمسان. مهارت، تخصص و وظیفه پزشکِ جراح و پرستارِ دستیار متفاوت است، ولی نتیجه این تفاوت موفقیت در عمل جراحی و سلامت بیمار است. در یک مجموعه انسانی، چه این مجموعه ریشه در تکوین داشته باشد – همچون اجتماع انسانی و خانواده – و چه یک مجموعه قراردادی صرف باشد – مانند تعدادی افراد ناهمسان و متفاوت در تخصص و وظیفه- لازم است تا هر کاری را به صورت هماهنگ و منظم انجام دهند. نوع روابط بین زن و مرد در نظام خانواده نیز اینگونه است که آنها با اینکه ناهمسان هستند، باید هم سو باشند. درک ناهمسانی و ویژگیهاي متفاوت، مقدمه حرکت همسو است.
——————————————-
اساس تفاوتهاي تکوینی ـ شخصیتی زن و مرد
وقتی یک سازمان مانند نظام اجتماعی و یا نظام خانواده بخواهد اداره شود، باید کارها بین زنان و مردان تقسیم شود. حال اگر کارها بر اساس استعدادها، ویژگیهای شخصیتی و توانمندیهاي خدادادی تقسیم شود، علاوه بر اینکه کار اجتماع و خانواده به خوبی جلو میرود، هر کس هم در انجام وظایف خویش احساس آرامش میکند.
علامه طباطبایی2 تفاوت اساسی زن و مرد را ذیل آیه 34 سوره نساء1 اینگونه بیان میکنند: «قوه تعقل در مردان بیش از زنان است؛ همچنین در مردان آنچه مربوط به قوه تعقل است مانند سختی و طاقت بر اعمال سخت، مدیریت، تدبیر و… بیشتر از زنان است؛ اما حیات زن یک حیات احساسی و عاطفی است که مبتنی بر لطافت و نرمی شکل میگیرد».2
علامه طباطبایی2 معتقد است مهمترین تفاوت زن و مرد که مبنای تحقق و دوام حیات اجتماعی است، تفاوت در تعقل و احساس است؛ مبنای جامعه انسانی بر اساس تعقل و احساس شکل میگیرد؛ لذا مرد و زن کاملکننده یکدیگر و تضمینکننده حیات اجتماعی انسان هستند.3
چنانکه گفته شد مهمترین و پایهایترین ویژگی دختر، عواطف و احساسات سرشار و كمتر بودن قوه تعقلش نسبت به مرد است و سایر ویژگیها ریشه در این دو ویژگی دارد و از مصادیق آن است. تفاوتهاي جسمی و طبیعی دختر کاملاً در راستای این دو ویژگی است و مجموعه ویژگیهایش او را در تشکیل خانواده پرنشاط و موفق کمک میکند.
استاد مطهری2 در مورد تفاوتهاي زن و مرد از جهت جسمی و روحی میگوید: «دستگاه عظیم خلقت برای اینکه به هدف خود برسد و نوع را حفظ کند، جهاز عظیم تولید نسل را به وجود آورده است. دائماً از کارخانه خود هم جنس نر به وجود میآورد و هم جنس ماده و از آنجا که بقا و دوام نسل به همکاری و تعاون دو جنس احتیاج دارد، مخصوصاً در نوع انسان، برای اینکه این دو را به کمک یکدیگر در این کار وادارد، طرح وحدت و اتحاد آنها را ریخته است. آنها را طالب همزیستی با یکدیگر قرار داده است و برای اینکه این طرح کاملاً عملی شود و جسم و جان آنها را بهتر به هم بپيوندد، تفاوتهاي عجیب جسمی و روحی در میان آنها قرار داده است و همین تفاوتهاست که آنها را بیشتر به یکدیگر جذب میکند و عاشق و خواهان یکدیگر قرار میدهد.
اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود، محال بود که بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شیفته وصال خود نماید و اگر مرد همان صفات جسمی و روانی زن را میداشت، ممکن نبود زن او را قهرمان زندگی خود حساب کند و عالیترین هنر خود را تسخیر قلب او به حساب آورد».4
حد و مرز تفاوتهاي زن و مرد
محدوده تفاوتهاي زن و مرد تا چه حد است؟ آیا تفاوتها تنها در محدوده ویژگیهاي جسمی و فیزیولوژیک است یا آنکه پهنه وسیعتری را شامل ميشود؟
برخی از فمینیستها5 و گروهی از جامعهشناسان بر این باورند که هیچ تفاوتی میان زن و مرد، بهجز تفاوتهای بیولوژیک (جسمی-هورمونی)، وجود ندارند و تفاوتهای دیگر، از جمله اختلاف در روحیهها، ذهنیتها و رفتارها، همگی ناشی از تأثیرات محیطی و فرهنگی است و هیچ ریشه تکوینی ندارد. در مقابل، بسیاری از روانشناسان بر تفاوتهای ساختاری میان زن و مرد تأکید کردهاند؛ برای مثال جان گری نویسنده کتاب «مردان مریخی و زنان ونوسی» بر این اعتقاد است که اولین جرقههای اختلاف میان زن و مرد از آنجا برمیخیزد که هر یک طرف مقابل را موجودی چون خود دانسته، جویای تشابه در نقشها باشد. در مقابل، آنچه رضایت طرفین را فراهم میآورد، آن است که هر یک دیگری را با اختلافات و تفاوتهاي موجود به رسمیت بشناسد.6
آنچه از بررسی مجموع آیات و روایات به دست میآید، آن است که زن و مرد، نهتنها در بعد جسمی، بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، ذهنی، و رفتاری به گونهای از هم متمایزند.7
دو نکته در راه شناخت بهتر تفاوتها
نکته اول: آنگاه که از تفاوتهاي طبیعی و تکوینی زن و مرد و ویژگیهاي اختصاصی هر یک از این دو جنس سخن میگوییم، به ویژگیهايي نظر داریم که غالب افراد از این دو جنس، چنین صفاتی را دارند. بنابراين وجود افراد نادر و استثنایی که این ویژگیها را ندارد به طبیعی بودن ویژگیها لطمه نمیزند؛ براي مثال ویژگی زن، قدرت باروری و حمایت غذایی از فرزند است و وجود زنان عقیم و فاقد شیر، دلیل بر زنانه نبودن این صفات نیست؛ همچنین اگر زنی به هر دليلي اعم از ناهنجاریهاي ارثی، تربیتی و یا محیطی دارای روحیه خشونت، پرخاشگری و… که از خصوصیات مردان است، باشد، دلیل بر این نیست که جنس زنان دارای روحیه خشن هستند.
نکته دوم: قبول تفاوتهاي طبیعی و شخصیتی زن و مرد و اختصاص برخی از صفات به هر یک از آنها به این معنا نیست که تأثیر وضعیت اجتماعی و فرهنگی (تربیت اجتماعی)8 در ایجاد یا پرورش برخی از صفات را انکار کنیم؛ یعنی ما معترفیم که علاوه بر تفاوتهای تکوینی و ذاتی زن و مرد در جسمیت، ذهنیت، احساسات و رفتارها، تفاوتهاي دیگری بهصورت عارضی که اصولاً خاستگاه اجتماعی دارد، ایجاد ميشود؛ این نوع تفاوتها اصالت ندارند، ولی در مناسبات زندگی مؤثر هستند.
ویژگیهاي جسمی و روحی دختران
- ویژگی دختر از لحاظ جسمی: دختر بدنی کوچک، کوتاه و ظریف و صدایی نازک و لطیف دارد. رشد بدنی دختر سریع ولی دوره رشدش کوتاه است. نیروی جسمی زن قوی نیست. مقاومت دختر در برابر بیماریها و دردها زیاد است و ضربان قلبی بیشتری نسبت به پسر دارد. هرچند که مغز دختر کوچکتر از مغز پسر است، اما نسبت به بدنش، از مغز پسر بزرگتر است. دختر از جهت جسمی الگوی زیبایی، ظرافت و لطافت است. اسلام هم به همین ویژگی دختر و زن تأکید میکند: «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة».9
- ویژگی دختر از لحاظ روحی و گرایش: دختر از همان اوایل کودکی سرشار از عواطف و مهر مادرانه است و رفتاری صلحجویانه دارد. آرامش، محبت، و عشقي فوق عقلانی دارد. نسبت به پسر نیاز بیشتری به محبت دارد و در محبتکردن توانمندتر است. روایت بالا علاوه بر اینکه بر ظرافت جسمی دختر دلالت دارد، بر لطافت روحی و عاطفی بودن دختر و اینکه او سرشار از عاطفه و پذیرای احساسات محبتآمیز دیگران است نيز دلالت دارد. در روایتی از پیامبر اکرم 6در مورد این ویژگی دختر آمده است: «نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَنَاتُ مُلْطِفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُونِسَاتٌ مُبَارَکَاتٌ مُفَلِّیَات»؛10 يعني برترین فرزندان دختراناند، چراکه دختر معمولاً از خشونت پرهیز میکند و کمتر در جنگ و جدال شرکت میکند و زود متأثر و گریان میشود.
دختر به نوازش یا پرخاش، احترام یا بیحرمتی، به سرعت واکنش نشان میدهد؛ لذا مهار و مدیریت احساسات کمی برایش مشکل است. امام صادق7 ميفرمايند: «ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست کرد که دختری به او رزق دهد که آن دختر برایش گریه کند و بعد از مرگ او، زاری نماید».11
دختر از زیور و زینت و آرایش و خودآرایی و خودنمایی لذت ميبرد؛ چون همه اینها وسیلهای برای جذب محبت دیگران است. او منبعِ محبتکردن و اسیرِ محبتدیدن است. دختر در بند محبت و احترام است که محبتش را اعلام ميکند و از اینکه گزینش و انتخاب شود، لذت ميبرد. دختر ميخواهد دل مرد را تصاحب کند و از راه دل بر او مسلط شود.
جنبههاي زیباییشناختی زن بسیار بیشتر از مرد است و اين به دليل عواطف سرشار و احساس نافذ زن است. علاقه به انواع هنرها همچون نقاشی، ادبیات و… ریشه در عواطف، احساسات و قوه خیال او دارد که کمتر نشانی از عقلانیت و محاسبهگری مردانه در آن دیده میشود. دختر نسبت به دین، معنویت و بهخصوص اعمال عبادی و مسائل عرفانی آن، سریعا جذب ميشود و به مبانی ثابت شرعی و مقررات اجتماعی بسیار پایبند است؛ البته این پایبندی ریشه در پذیرش عقلی و استدلالي ندارد، بلکه بیشتر تعبدی است؛ این به دليل غلیان صفت احساس، عاطفه و حب در اوست. دختر در ساختارهای خشک اداری و سازمانی نقشي مؤثرتر از مرد دارد؛ زیرا زن، برخلاف مرد، به اصول و ارزشهای ثابت و هر چیز تکراریای انس دارد.
زن تابع و متکی به مرد سرشته شده است و بدین جهت طالب شجاعت، دلیری و حمایت غیرتمندانه و مدیریت مرد است. در روایت آمده است که هنگامی که خداوند حضرت حوا را آفرید، خطاب به آدم گفت: ای آدم، این حوا است آیا دوست داری همراه تو باشد، به طوری که مونس و همصحبت تو و تابع امر و فرمان تو باشد.12 از این روایت فهمیده ميشود که زن تابع مرد و مرد پشتیبان زن آفریده شده است.
تحملپذیری و قدرت روحی زن در برابر مشکلات و ناهنجاریها بسیار بیشتر از مرد است؛ چراکه زن با عجین کردن مشکلات با احساس و عواطف، آنها را برای خویش سبک ميکند؛ درواقع آنها را در آب احساس حل ميکند. در روایتی امام صادق 7ميفرماید: «همانا خداوند برای زن به اندازه ده مرد، صبر قرار داده است؛ پس آنگاه که شهوت او به هیجان آید، شهوتش به اندازه ده مرد خواهد شد».13
شهید مطهری2 در مورد تفاوتهاي روحی زن و مرد ميگوید: «در زن احساسات غلبه دارد و در مرد غلبه با تعقل است؛ مرد خشنتر و زن ظریفتر است؛ مرد بنده شهوت خود و زن در بند محبت مرد است؛ مرد خواهان تصاحب شخص زن و زن خواهان تسلط بر مرد از راه تسخیر قلب اوست؛ زن از مرد شجاعت و دلیری ميخواهد و مرد از زن زیبایی و دلبری، زن برخلاف مرد پناهجوست نه جنگجو. در زن غریزهی تحت حمایت واقع شدن وجود دارد؛ در زنان صفاتی مانند میل به خودآرایی و در مردان ویژگیهايي مثل غیرت برجستگی دارد».14
زن مثل خورشید است که خداوند به او سه چیز داده: 1. گرما؛ 2. نور؛ 3. جاذبه. این سه باید برای متعالی کردن و ملکوتی نمودن یک مرد و فرزندان خانواده خرج شود.
ویژگیهاي شناختی و ادراکی دختران
علامه مجلسی2 در کتاب بحارالانوار روایتی را از امیرالمؤمنین7نقل ميکند که بر تفاوت زن و مرد از جهت قوه ادراکی و عقلی دلالت ميکند؛ «عُقُولُ النِّسَآءِ فِي جَمَالِهِنَّ، وَ جَمَالُ الرِّجَالِ فِي عُقُولِهِم؛ عقل زنان در زیبایی ایشان است و زیبایی مردان در عقل ایشان است». 15
علامه در توضیح این روایت ابتدا واژه «جمال» را به «نیکویی و زیبایی در صفات و اخلاقی و صورت جسمی» معنا ميکند و سپس ميگوید: شاید مراد از جمله «عقل زنان در زیبایی آنها است» این باشد که سزاوار نیست به دليل اندک بودن عقل زنان، به عقل آنها توجه شود؛ بلکه سزاوار است به زیبایی و حسن آنها تکیه و توجه شود. از این روایت فهمیده ميشود که اگرچه دست خلقت، زنان را بهگونهای سرشته است که از قوای شناختی و ادراکی بهره کمتری دارند، ولی زمینه التزام آنها به قوانین الهی و تمسکشان به صفات زیبای اخلاقی بیشتر است. درواقع مردان بهوسیله عقلانیت و شناخت ميتوانند بندگی خدا را انجام دهند و زنان بهوسیله روح زیباخواهی و صفت نیکوبین خود، ميتوانند سر به آستان بندگی فرو آورند.
عقل عملی16 دختر قویتر از عقل نظری17 او است. لذا از سیگار، سرقت، اختلاس، تخلفات مالی و اجتماعی، فحش و فریاد معمولاً متنفرند؛ اما چون دختر عواطفی عاشقانه و فوقعقلانی دارد و فوران مهر او حتی بر عروسک بیجان هم بیدریغ ميبارد، پس او نميتواند تابع عقل نظری و مشتاق اندیشیدن در اندیشهها باشد. قوت زن در عقل عملی، نميگذارد چیزی مانع انجام وظایف و ابراز عواطف زیبای زن شود و به همین دليل زن بهسادگی و بهراحتی به همسر و فرزندان خدمت ميکند و گاه خود را در دسترس افراد سودجو قرار ميدهد.
دختر جزءنگر است و دید کلان ندارد؛ لذا تفکر عینی او از تفکر انتزاعیاش18 بیشتر است. و بدینجهت کمتر تمایل دارند بر روی مفاهیم پیچیده و انتزاعی فلسفی و علوم عقلی فکر کند. تفکر زن بیشتر وهلهای و حالنگر است. او بیشتر در گذشته و حال به سر ميبرد و کمتر دارای آیندهنگری و اندیشیدن در مورد مسائل مربوط به آینده است. لذا بیشتر نیازهای تربیتی حال فرزندش او را به خود مشغول ميکند، تا نیازهای آینده او و توجهی به این مسأله ندارد که باید بهگونهای تربیت کند که فرزند در آینده دچار آسیب و چالش نشود.
دختر در تحلیل مسائل و پدیدههاي اجتماعی بیشتر بر روی خود پدیده تفکر ميکند و کمتر بهصورت جامع و مجموعهنگر در مورد علل و ریشهها و آثار و ابعاد آن پدیده مياندیشد؛ تفکر او غالباً معلولنگر است نه علت یاب؛ ناقص است، نه کامل و چندبعدی. لذا دختر کمتر مایل است در رشتههايي همچون علوم سیاسی، علوم اجتماعی و… به تحصیل بپردازد.
زن حافظه شنیداری قوی و پایداری دارد و حس شنوایی او قویتر از حس بینایی اوست؛ درحالیکه در مرد حافظه دیداری قویتر است. زن در یادگیری از طریق شنیدن، انگیزه، حوصله، صبر و دقت خیلی زیادی دارد. در روایت در مورد اینکه «چرا معادل گواهی دادن یک مرد در مسئلهای، باید دو زن در همان مسئله گواهی دهند تا قبول شود؟» آمده است: «علت این امر آن است که زن نميتواند مانند مرد مسائل را در ذهن نگه دارد، لذا باید زن دیگری او را تأکید کند و متذکر آن امر شود».19 با توجه به اینکه شهادت و گواهی شرعی باید در مورد امری باشد که شخص دیده است، پس از این روایت معلوم میشود که حافظه دیداری زن کمتر از حافظ دیداری مرد است. دختر کمتر مياندیشد و بیشتر از حافظه خود بهره ميگیرد.
رغبت دختران و زنان به بازیهاي رایانهای، تعمیرات فنی، کشف، اختراع، ابداع، که نیازمند به تفکر و اندیشیدن است، کمتر از پسران است. تشخیص زیبایی و منطق دختران از طریق عقل عملی، حدود شش سال زودتر از پسران فعال ميشود و بدین جهت آنها زودتر به تکلیف ميرسند. دوره اصلی تربیت برای دختران زودتر شروع ميشد و زودتر از پسران پایان ميیابد. آنها حدوداً قبل از بیستسالگی به اصلیترین باورها و مواضع و مبانی رفتاری و شخصیت انسانی تقریباً ثابتی ميرسند و تغییرات بعدی او معمولاً ناپایدار و سطحی است.
احتمالاً مبانی شناختی و شخصیتی زن تا حدود هجدهسالگی تثبیت ميشود و بعد از آن تغییر مهم و بنیادینی را در مواضع خود نميپذیرد. در روایاتی که دورههاي تربیتی فرزند را به سه دوره تقسیم ميکنند: برخی از روایات سه دوره هفتساله و برخی دو دوره ششساله و یک دوره هفتساله ترسیم ميکنند؛ شاید مراد از دسته دوم دختران باشند، چراکه زمان تربیت آنها سریعتر طی میشود.
امیرالمؤمنین7ميفرماید: «احْمِلْ صَبِيَّكَ حَتَّى يَأْتِيَ عَلَيْهِ سِتُّ سِنِينَ ثُمَّ أَدِّبْهُ فِي الْكِتَابِ سِتَّ سِنِينَ ثُمَّ ضُمَّهُ إِلَيْكَ سَبْعَ سِنِينَ فَأَدِّبْهُ بِأَدَبِكَ فَإِنْ قَبِلَ وَ صَلَحَ وَ إِلَّا فَخَلِّ عَنْه؛20 فرزندت را برای شش سال آزاد بگذار؛ سپس شش سال او را تربیت قرآنی بیاموز؛ سپس او را هفت سال (مانند یک رفیق صمیمی) مصاحب و ملازم خود قرار ده. پس در صورتی که تربیت را پذیرفت، صالح باشد، وگرنه دست از او بکش و او را رها کن».
————————-
پينوشت:
- الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ؛ مردان سرپرست زناناند، به دلیل آنکه خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده است.
- المیزان؛ ج4، ص365.
- همان، ص245.
- نظام حقوق زن در اسلام؛ صص 210 ـ211.
- این گروه از فمینیستها را اصطلاحاً فمینیستهای رادیکال ميگویند.
- درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام؛ صص 63 ـ 64.
- به عنوان نمونه: نساء: 34؛ زخرف: 18؛ الکافی؛ ج5، ص337.
- در دنیای پیچیده و مدرن امروز تربیت و فرهنگ از مرحله تأثیرات و تأثرات حوزه فرعی عبور کرده و نقش تأثرات و تأثیرات ابعاد اجتماعی زندگی انسان بسیار گستردهتر و عمیقتر شده است. در دنیای جدید ساختارهای اجتماعی، نهادهای فراخانواده و سازمانهاي اداره یک کشور متکفل اصلی مدیریت تربیت و فرهنگ هستند.
- بحار الانوار؛ ج74، ص215.
- وسائل الشیعه؛ ج21، ص362.
- همان؛ ص316.
- همان؛ ج1، ص13.
- الکافی؛ ج5، ص338.
- مجموعه آثار شهید مطهری؛ ج19، ص436.
- بحار الانوار، ج1، ص76.
- عقل عملی، عقلی است که بایدها و نبایدهای زندگی را برای انسان روشن ميکند و انسان را به انجام و ترک آنها فرمان ميدهد.
- عقل نظری، عقلی است که هستها و نیستها و واقعیات و وهمیات عالم را به انسان نشان ميدهد؛ این عقل در واقع تحلیل واقعیات و تفکیک آنها را از غیرواقعیات به عهده دارد.
- تفکر انتزاعی مربوط به تفکر روی مفاهیم و قضایای ذهنی است.
- مناقب آل ابیطالب :؛ ج4، ص356.
- وسائل الشیعه؛ ج21، ص476.