
مروری بر ارتباط انسان و طبيعت
دوستی داشتم که در کودکی در یتیمخانه زندگی میکرد. برایم تعریف میکرد که عادت داشت هر حیوانی را میدید، به نحوی او را شکنجه کند. هیچ گربهای از دست او جان سالم به در نمیبرد. آنها را میگرفت و فشارشان میداد و اگر فرصتی مییافت، با چاقو خدمتشان میرسید. قورباغهها را میگرفت و با تیغ، شکمشان را پاره میکرد. کرمها را با آمپول هوا، پر باد میکرد و بعد زیر پا له میکرد. مورچههای بیچاره را با ذرهبین میسوزاند و از این دست بلاهایی که بر سر حیوانات بیگناه میآورد. البته دخترها و پسرهای یتیمخانه را هم همیشه کتک میزد و خب، چون اوضاع روحی خوبی نداشت، خیلی کاری با او نداشتند. آخر سر هم پدر و مادری را پیدا کردند و او را به آنها قالب کردند که از شرش خلاص شوند! آن پدر و مادر، خیلی مؤمن و مهربان بودند و او را خیلی دوست داشتند. او را به مدرسه فرستادند و با نماز و مسجد آشنایش کردند؛ تا اینکه پس از مدتی، خودش به تنهایی به مسجد میرفت و دوستان خوبی هم پیدا کرده بود. میگفت اوایل که نماز میخواندم، هنوز حیوانآزاری میکردم؛ اما خیلی زود دچار عذاب وجدان میشدم. کار تا جایی پیش رفت که دیگر دلم نمیآمد به هیچ حیوانی دست بزنم. علتش را نمیدانستم؛ اما حسی در درونم میگفت آدم نمازخوان، حیوانات را اذیت نمیکند. پدر و مادرم از این قضیه اطلاع نداشتند؛ پس هیچ حرفی دربارۀ آزار رساندن به حیوانات به من نزده بودند. این یک احساس درونی بود که در اثر تربیت اخلاقی و مسجدی، به حدی از لطافت روح رسیده بودم که تحمل دیدن رنج یک حیوان را نداشتم.
شیوۀ تربیتی اسلام، بر پایۀ محبت بنا شده است. هر کاری که محبت را در قلب مؤمنین بیشتر کند، نیکو شمرده شده و در مقابل، هر کاری که رحم و عطوفت و مهربانی را کمرنگ کند، از آن نهی شده است؛ چه بسیار توصیههایی در قرآن و روایات اهلبیت(ع) که دربارۀ احسان به پدر و مادر، همسر و فرزندان، همسایه، زیردست، در راه مانده، فقیر، گرسنه و… آمده است. تمامی عبادات و مناسک دینی، برای رشد روحی انسان از نظر محبت و معرفت است و حتی احکام حقوقی اسلام نیز، برای رفع نزاعهای احتمالی است، تا دلهای مؤمنین، از هم دور نیفتد و رشتههای انس و الفتشان پاره نشود.
این مسئله، نه تنها دربارۀ رابطۀ انسانها با یکدیگر است، بلکه دربارۀ رابطۀ انسان با سایر موجودات هم صدق میکند؛ از طبیعت و گیاهان و درختان گرفته، تا انواع حیوانات از قبیل پرندگان و حیوانات اهلی و وحشی و آبزیان، مورد توجه اسلام قرار گرفتهاند. اسلام همیشه به رعایت حقوق حیوانات و حتی گیاهان، توصیه کرده است و این مسئله را برای رشد روحی و معنوی انسان، لازم شمرده است. تا جایی که به فرمودۀ پیامبر اسلام(ص) «کسی مورد رحمت خداوند قرار میگیرد، که نسبت به سایر موجودات رحم داشته باشد».(1)
در اسلام هیچ کس حق ندارد برای سرگرمی و بدون نیاز، حیوانی را بکشد یا حتی شاخۀ درختی را بشکند. در روایات متعددى از كشتن بىهدف حیوانات نهى شده و آن را موجب عذاب الهى دانستهاند؛ البته دربارۀ حیوانات آزاررسان، مثل پشه و شپش، که دفع آنها بدون کشتن ممکن نباشد، کشتن آنها را جایز دانستهاند. دربارۀ پیامبر اسلام(ص) نقل شده است که از كشتن هر موجود داراى روح، نهى فرمودند؛ مگر آن كه اذیت کننده باشد.(2) همچنین از ایشان روایت شده است که «شکستن شاخۀ درختان، مانند شکستن بال فرشتگان است».(3)
در روایات مُثله كردن و بريدن اعضاى حيوانات، كارى شيطانى شمرده شده و از آزار و اذيت حيوان، به عنوان وعدۀ ابليس نام برده شده و از آن به «خسارتى بزرگ» تعبیر گردیده است. پیامبر اسلام(ص) میفرمایند: هر حيوانى كه به ناحق كشته شود، روز قيامت از قاتل خود شكايت خواهد كرد.(4) امام موسى کاظم(ع) از رسول خدا(ص) نقل میفرمایند: در دوزخ، زنى را ديدم كه گربهاش از هر طرف او را گاز مىگيرد؛ علتش اين بود كه آن زن، در دنيا اين حيوان را بسته بود، بدون آنكه غذايى به او بدهد، يا آزادش نمايد تا خودش حيوانى را شكار كند.(5)
رسول رحمت، نه تنها از كشتن جانداران منع مىكرد، بلكه دستور مىداد كه شبانگاهان مواظب باشند تا مبادا موجود ريز و حشرۀ كوچكى، حتى به طور نادانسته و غير عمدى، زير پا از بين نرود. میفرمودند: «چون پاسى از شب بگذرد، كمتر بيرون برويد؛ زيرا براى خداوند، چرندگان (و موجوداتى) است كه در آن ساعت، آنها را در زمين مىپراكند.»(6)
فردى مىخواست حيوانش را بگيرد. چون حيوان با نشان دادن يك كاسه يا دامن صاحبش براى خوردن جو يا نمك، شرطى شده بود، صاحب حيوان با دست خالى و بدون جو يا نمك، چنان كرد و پای حيوان را گرفت. پيامبر(ص) كه اين صحنه را تماشا مىكرد، ناراحت شد و فرمود: «چرا به اين حيوان دروغ گفتى؟! نبايد او را فريب مىدادى!»(7)
از ایشان نقل شده است كه فرمودند: «زنى بدكاره، سگ تشنهاى را ديد كه بر سر چاهى له له مىزند و چيزى نمانده بود كه از تشنگى هلاك شود. آن زن كفش خود را در آورد و آن را به روسرى خود بست و به وسيلۀ آن، از چاه آب كشيد و سگ را سيراب كرد. خداوند به خاطر احسان به اين حيوان، گناهان او را آمرزيد.»(8)
در سیرۀ علمای دین هم آمده است که بسیار به حیوانات مهربانی میکردند. آیتالله سید رشتی(ره) یکی از مراجع بزرگ تقلید در اصفهان بود و از نظر علم و تقوا، مرتبهای بلند داشت. وقتی از ایشان پرسیدند از کجا به این درجه رسیدی؟ گفت: «یک سگ مرا به اینجا رساند! […] من در نجف طلبه بودم و چند روزی بود که از ایران برای من پول نیامده بود. از رفیقم مقداری پول قرض کردم و نان و کلهای خریداری کردم. هنگامی که به منزل برمیگشتم، دیدم سگی در جوی آب افتاده و گرسنه است و سه بچه هم دارد که به پستان سگ افتادهاند، در حالی که پستانش شیری نداشت. دلم برای آن سگ سوخت. با خود گفتم ما که تا حالا گرسنگی خوردهایم، باز هم گرسنگی میخوریم .نانها را در آب گوشت تریت کردم و آن را جلوی سگ گذاشتم. طولی نکشید که از گیلان کسی آمد و گفت فلان حاجی مرده و ثلث مال خود را برای شما وصیت کرده است. حساب کردم دیدم همان موقعی که آن کله را به سگ دادم، عصر همان روز برای من این وصیت شده است و از همان وقت، کم کم در اصفهان برای من آن قدرت و مرجعیت پیدا شد.» بارها میگفته اگر توانستم به اسلام خدمتی کنم، مرهون این است که توانستم دل سگی را به دست آوردم.
فرزند آیتالله بهجت(ره) دربارۀ ایشان میگوید: «ایشان حتی حاضر نبود یک مگس را بکشد و میفرمود آنها را بیرون کنید، ولی نکشید و دربارۀ مورچهها میفرمودند آنها را نکشید و در عوض جلوی لانۀشان نفت بریزید که دیگر نیایند.»
خدای مهربان به وسیلۀ پیامبران و امامان خود، که پاکترین و مهربانترین بندگان اویند، برای رشد و سعادت انسانها، برنامههایی را فرستاده تا در سایهسار عمل به آن فرامین آسمانی، از هرگونه پلیدی و زشتی و دشمنی، در امان بمانیم و در دریای رحمت و عظمت الهی، همچون امواجی خروشان فرو رویم. انسانها و حیوانات و طبیعت را دوست بداریم، تا خدا ما را دوست بدارد.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست(9)
پینوشتها:
(1) «مَن لا يَرحَم لا يُرحَم وَ مَن لا يَغفِر لا يُغفَر لَهُ». (نهجالفصاحه:745.)
(2) كنزالعمّال: ج15/39.
(3) میزان الحکمه: ج3/1358.
(4) همان، ص1346.
(5) بحارالانوار: ج64/268.
(6) تيسير الوصول الى جامع الاصول: ج4/388.
(7) آیتالله جوادىآملى، به نقل از: بازتاب، دى 1384.
(8) جواهرالكلام: ج31/359.
(9) سعدی.