
وظایف معلم و مربی نسبت به خود
اشاره
از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ تعلیم و تربیت ادا درآوردن و ادعا نیست، بهخصوص آنگاه که موضوع آموزش و پرورش، معارف دینی و مسایل مربوط به انسانیت آدمی باشد، نه علوم تجربی مانند فیزیک و شیمی. جایگاه مهارف دینی و مسایل تربیتی – اخلاقی ذهن نیست، شخصیت و قلب انسان است و چون اینگونه است تا این معلم و مربی خود مؤدب به آداب الهی و معارف دینی نشده باشد، تأثیری ندارد؛ بلکه تأثیر منفی دارد. قطرات روی کوزه حکایت از زلالی و آلودگی آب درون کوزه دارد.
تعلیم، اساس و بنیادی است كه قوام و پایداری دین و آیین، بر روی آن استوار شده است. جامعة بشری از طریق تعلیم میتواند از كسادی و افول خورشید علم و نابودی كالا و سرمایههای علمی پیشگیری كند. بنابراین، تعلیم ـ یعنی انتقال اندوختههای علمی به دیگران ـ از مهمترین عبادات و مؤكدترین واجبات كفایی است (كه هر فرد از جامعة انسانی – كه حامل علم و كالای معارف و معلومات است – باید در انتقال آن به دیگران، احساس وظیفه و مسؤولیت نماید، و تا وقتی كه این انتقال به وسیلة دیگران صورت نگیرد، همة علما و دانشمندان باید موضوع تعلیم را به عنوان یك امر واجب و تكلیف الزامی تلقی نموده و در صدد ادای این وظیفة خطیر برآیند).
خداوند متعال فرموده است:
«و اذ اَخَذَ الله میثاقَ الّذین اوتوا الكتاب لَتُبَینّنّه للنّاس و لاتكتُمونه؛[1] و آنگاه خداوند از مردمی – كه نوشتار آسمانی به آنها داده شد؛ یعنی مردمی كه اهل علم و دانش دینی هستند – پیمان گرفت و به آنها فرمود: باید محتوای آن را برای مردم تشریح كرده و از بیان آن كتمان نورزید».
و نیز فرمود:
«انّ الذّین یكتُمون ما انَزّلنا مِن البَیناتِ وَ الهُدی مِن بَعد ما بَیناه للنّاسِ فی الكتابِ اولئكَ یلعَنُهُم الله و یلعنُهُم اللاّعِنون؛[2] آنانكه رهنمودهای واضح و آشكار و عوامل رشد و هدایت را – كه ما آنها را فرو فرستادیم – پس از آنكه ما همین رهنمودهای آشكار و راه هدایت را در نوشتار آسمانی گزارش كردیم، اگر در بازگو كردن آنها به مردم كتمان ورزند، خدای متعال آنان را از رحمت خویش طرد نموده، و همة لعنت كنندگان نیز برای آنها طرد از رحمت خدا را درخواست مینمایند».
یكی از اخبار مشهور، سخن پیامبر اكرم6 است كه فرمودند: «شاهدان و حاضران، حقایق را به غایبان و مردمان دیگر ابلاغ كنند».[3]
اخبار مشابه در این مورد بسیار فراوان است، كه فقط پارهای از آنها بازگو شده است.
آداب معلم نسبت به خویشتن، عبارت از وظایفی است كه باید در رعایت آنها كوشا باشد.
- احراز صلاحیت و شایستگی در امر تعلیم
كسی كه می خواهد عهده دار منصب تعلیم گردد، باید قبلا مراتب صلاحیت و شایستگی خویش را برای تصدی چنین مقامی در خود فراهم آورد. و باید این شایستگی، در تمام مظاهر وجود او پدیدار باشد؛ یعنی سیما و چهره و طرز سخن گفتن و گفتارش، نمایانگر اهلیت و شایستگی او برای احراز مقام تعلیم بوده، اساتید صالح وی نیز صلاحیت او را تأیید و گواهی كنند.
در حدیثی مشهور آمده است كه رسول اكرم 6 فرمودند: «اگر كسی با تكلف، نسبت به چیزی اظهار بینیازی كند كه به او داده نشده است و به دارایی تظاهر نماید، و خویشتن را بیش از اندازه بیاراید و بالیدن آغاز كند، مانند كسی است كه دو جامة دروغین و فریبا را در بر مینماید؛ جامهای كه لازم نبوده و متناسب با او نمیباشد».[4]
یكی از فضلا[5] گفته است: اگر كسی در غیر موقع و زمان مناسب، صدرنشینی و ریاست را در پیش گیرد، خود موجب خفت و سبكی و فرومایگی خویش میگردد».
- حفظ حیثیات و شئون علم و دانش
معلم باید مقام و حیثیت علم را ارج نهاده، آنرا به خواری و ابتذال و فرومایگی نكشاند؛ به این معنی كه علم را در اختیار افراد نالایق و نااهل قرار ندهد، و آنرا به مكانی كه منسوب به شاگرد او است نبرد؛ یعنی علم را به جایی حمل نكند كه آنجا به نام شاگرد او قابل شناسایی است. به عبارت دیگر، به عنوان «معلم سرخانه»، علم را به سوی شاگرد نبرد ـ اگرچه آن شاگرد فردی گرانقدر باشد ـ بلكه معلم باید علم را از چنین فرومایگیها و ابتذال حفظ نماید؛ چنانكه پیشینیان نگاهبان و پاسدار حرمت و آبروی علم و دانش بودهاند، و داستان آنها با خلفا و طبقة اشراف! در این زمینه، بسیار و فراوان و مشهور است، كه كوشش خویش را در حفظ حیثیت علم به كار میبستند و آنرا برای تعلیم به فرزندان خلفا و اشراف، به خانة آنها نمیبردند.
زهری گفته است: نشانة ابتذال و سبكی و خواری علم و دانش، آنست كه معلم و استاد، آنرا به سوی خانة شاگرد خود حمل كند (و به عنوان «معلم سرخانه» مقام علم و دانش را تنزل دهد). البته در مواردی كه ضرورت و مصلحت دینی ایجاب كند و معلم نیز دارای نیت درست و آهنگی درخور مقام خود باشد، و این ضرورت و مصلحت بر مفسدة ابتذال رفتن به خانة شاگرد بچربد، در آن صورت حمل علم به خانة شاگرد مانعی ندارد.
- به كار گرفتن علم
معلم باید بر طبق موازین علم خویش عمل كند. خداوند متعال (در مقام سرزنش مردمی كه به علم و آگاهی خود عمل نمی كنند) میفرماید:
«اَتأمرونَ النّاس بالبّر و تَنسَون اَنفُسكم؛[6] آیا مردم را به احسان و نیكی فرمان میدهید، و خویشتن را فراموش مینمایید؟!»
امام صادق7 در تفسیر آیة «انَّما یخشی الله من عباده العُلَماء»[7] فرمودهاند: «علما و دانشمندان خداشناس و بیمناك از او، عبارت از كسانی هستند كه عمل آنها گفتار آنها را تأیید نموده و با آن هماهنگی دارد. اگر كردار كسی، گفتار او را تأیید نكند و میان كردار و گفتارش ناهماهنگی باشد نمیتوان عنوان عالم و دانشمند را بر او اطلاق كرد».[8]
ایشان همچنین فرمودهاند: «علم و عمل، قرین و خویشاوند یكدیگرند. آنكه میداند، عمل میكند، و آنكه عمل میكند، میداند. علم، آدمی را به عمل دعوت كرده و او را به كردار وامی دارد. اگر عمل، به دعوت علم، پاسخ مثبت دهد، علم بر سر جای میماند، و الا از آدمی میكوچد؛ یعنی آدمی در صورت عمل نكردن بر طبق موازین علمی، از علم محروم می گردد».[9]
و نیز فرمودند: «اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نكند، موعظه و اندرز او از دلها می لغزد؛ آن چنان كه باران از روی سنگ صاف و لغزندة كوه صفا لغزان است».[10]
- حسن خلق و فروتنی
معلم باید با شاگردان خود، خوش خلق و متواضع باشد، و رفق و مدارای كامل با آنان را نصب العین خویش قرار دهد، و از این رهگذر به تكمیل نفس و تهذیب باطن خویش موفق گردد؛ زیرا یك عالم و دانشمند صالح و شایسته – در این عصر و زمانه – به منزلة پیامبری از پیامبران الهی است؛ چنانكه رسول اكرم 6 فرمودند:
«عُلَمَاءُ أُمَّتِي كَأَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيل؛[11] دانشمندان امت من همچون انبیای بنیاسرائیل هستند».
بلكه (به عقیدة من مؤلف)، دانشمندان دینی اسلام در این زمان (به شرط آنكه واجد صلاحیت و شایستگی باشند)، از انبیای بنی اسرائیل برترند؛ زیرا گاهی هزارها پیامبر بنی اسرائیلی در یك عصر، جمع میشدند و در یك دوره و زمانه فراهم میآمدند؛ در حالی كه در عصر ما، دانشمندان (واقعی ) امت پیامبر اسلام 6 یكی پس از دیگری (و به ندرت ) یافت میشوند و در فاصلة زمانی دور و درازی به چشم میخورند.
از امام صادق 7 نقل شده است كه امیرالمؤمنین 7 فرمودند: «دانشمند (واقعی) دارای سه علامت و نشانه است: 1. دانش و بینش؛ 2. حلم و بردباری؛ 3. سكوت و آرامش و وقار. و برای عالم نماها و دانشمندانی كه با تكلف، جامة علم را بر قامت نارسای خود پوشانده (و خویشتن را در جمع علما قرار دادهاند) نیز سه نشانه وجود دارد: 1. با دانشمندان برتر و والاتر از خویش با كردارهای آلوده به گناه، درگیر شوند و با آنان بستیزند؛ 2. نسبت به دانشمندان فروتر از خود از طریق قهر و غلبه، ستمگرانه عمل كنند؛ 3. از ستمگران حمایت و پشتیبانی نمایند».[12]
- دریغ نورزیدن از تعلیم علم
رسالت و وظیفة معلم، ایجاب میكند كه از تعلیم و آموزش هیچ كسی – برای آن كه ممكن است احیاناً واجد قصد و نیت درست و خداپسندانهای نباشد – دریغ نورزد؛ زیرا تصحیح هدف و جهت گیریهای سنجیده و خداپسندانه برای بسیاری از افراد تازه كار و كسانی كه در فراگیری علم، مبتدی هستند، دشوار است؛ زیرا جان و روح آنها (به علت خردسالی و یا فقدان بینش كافی در دین ) از لحاظ درك سعادت و نیكبختی آتیه و عزت و سرفرازی روز قیامت، بسیار نارسا و ضعیف است. علاوه بر این، آنان با عوامل تصحیح هدف و نیت و مبانی آن، انس و آشنایی كمتری دارند.
اگر بنا باشد معلم – به دلیل فقدان نیت صحیح و محرومیت شاگردان از جهتیابی درست – از تعلیم آنان خودداری كند، این کار، موجب تعویق و رها كردن بسیاری از افراد در همگامی با كاروان علم شده، و گروه زیادی را از علم محروم می سازد، و یا آنكه موجب از میان رفتن بخش عظیمی از میراث علمی خواهد شد. باید توجه داشت: این امید هم وجود دارد كه شاگرد فاقد نیت و هدف صحیح، از بركت علم و در سایة یادگیری – آنگاه كه او با علم و دانش، پیوند و انسی برقرار ساخت – توانایی لازم را در تصحیح هدف و نیت خود به دست آورد.
- كوشش در بذل و اعطاء و انفاق علم
معلم، باید سرمایهها و اندوختههای علمی خود را به افرادی كه شایسته و نیازمند به علم و دانش هستند، بذل و انفاق كند و در نشر علم و اعطای آن به افراد محتاج، بخل نورزد؛ چون خداوند متعال – همان گونه كه در طی مواثیق، از انبیا پیمان گرفت تا در نشر حقایق و گزارش آن به مردم دریغ نورزند، و معارف الهی را كتمان ننمایند – از دانشمندان پیمان گرفت كه در تعلیم علم به افراد نیازمند، فروگزار نكنند؛ بلكه سعی خود را در نشر و ترویج علم، به كار گیرند.
از امام صادق 7 نقل شده است كه فرمودند: در نوشتاری از امیرالمؤمنین علی 7 چنین خواندم: «خداوند از نادانان پیمان نگرفت كه پویای دانشمندان باشند (تا از آنان معرفت و آگاهی كسب كنند)، مگر آن گاه كه قبلا از دانشمندان پیمان گرفت كه علم و آگاهی خویش را در اختیار نادانان قرار دهند؛ زیرا علم و دانش در مرحلهای قبل از جهل و نادانی وجود داشته است».[13]
جابر جعفی از امام صادق 7 آورده است كه فرمودند: «زكات علم و دانش، این است كه آن را به بندگان خدا تعلیم دهی».[14]
- احتراز از مواضع تهمت و لزوم هماهنگی رفتار و گفتار معلم
معلم – بر فرض آن كه دارای عذر شرعی موجهی باشد – باید از مخالفت افعال با اقوالش بپرهیزد؛ یعنی نباید میان كردار و گفتارش، دوگانگی و تفاوت وجود داشته باشد؛ (بلكه باید سعی كند همواره بر طبق گفتار و امر و نهی خود، عمل نماید) مثلا او نمیتواند عملی را تحریم كند كه خود مرتكب آن میشود، و یا انجام عملی را واجب و حتمی معرفی نماید و خود پایبند آن نباشد، و یا مردم را به انجام عملی – به عنوان كار مستحب – دعوت كند، ولی خود او از انجام آن عمل دریغ ورزد. اگرچه طرز كار و عمل او – بر حسب احوال و شرایط شخصی زندگانی وی – كاملا مطابق با قانون دین باشد؛ (لكن در عین حال، تضاد و تناقض نمایی كردار و گفتار او قابل اغماض نیست)؛ البته احكام و قوانین دینی بر حسب اختلاف اشخاص، متفاوت می باشد (لذا باید در اینگونه موارد از ایجاد شبهه و بازتابهای نامطلوب پیشگیری شود).
قضیة معلم و شاگرد از لحاظ نقشپذیری شاگرد نسبت به اخلاق و اعمال معلم، همانند قضیة مهر و موم است، كه در موم، تمام نقشها و تصویرهایی كه در مهر وجود دارد، منعكس میشود. ما این نقش پذیری را در مورد گروهی از شاگردان و دانشجویان در برابر معلمان و استادانشان به چشم دیدهایم (و این حقیقت را كاملا لمس نمودهایم كه شاگرد در رفتار خود، یك نمونه پرداز ماهر از اعمال استاد و معلم خود است)، كه البته با توجه به اختلاف افعال و اخلاق معلم، همه گونه رفتار او را شاگرد در اعمال و رفتار خود پیاده میكند. این واقعیت را ما كاملا حس كردهایم و هیچكس نمی تواند مانند كسی كه حقیقت را دیده و در این جهت، مهارت و كاردانی كسب كرده است، هشدار دهنده و بیدارگر باشد؛ لذا مصرانه میگوییم: كردار و رفتار معلم، باید نمایندة گفتار و هماهنگ با آن باشد.
- شهامت معلم در اظهار حق و جلوگیری از تخلف
معلم، به مقدار وسع و توانایی خویش، باید حق را – بدون مجامله و سازشكاری نسبت به احدی – اظهار كند. اگر مشاهده كرد كسی از حق روی گردان شده و یا در كیفیت طاعت او از خداوند متعال، كوتاهی و نارسایی وجود دارد، باید در مرحلة اول از طریق لطف و محبت و با عامل مهر و نرمش، او را نصیحت كند، (و در صورتی كه عامل لطف و نرمش و مدارا، كارگر نیفتاد)، از حربهای عاری از لطف و با خشونت، او را در رهنمون گشتن به حق، یاری دهد. و اگر این وسیله نیز مؤثر نیفتاد، باید از او دوری كند. و اگر با فاصله گرفتن از او و یاری گرفتن از عوامل مذكور فوق، هیچ اثری مشاهده نكرد، باید كاملا او را نهی كرده و از رفتار نابحق او جلوگیری نماید، تا او را به حق بازگرداند. و در این كار، باید از مراحل و مدارج مختلف «امر به معروف و نهی از منكر» – به منظور وادار ساختن او در التزام و پای بند شدن به حق – بهره گیرد.
منشأ اكثر غفلتها و بیخبریها و چیره شدن جهالت و نادانی بر جامعه، و كوتاهی و نارسیهای مردم در شناخت فرایض و تكالیف دینی، و قصور آنها در انجام وظایف شرعی و ادای آیین و راه و رسم دین مقدس اسلام، و نقایصی كه در اقامة نمازهای واجب – از لحاظ آن كه واجد شرایط صحت نیست – و… دیده میشود؛ بازده كوتاهی علماء و سهل انگاری دانشمندان دینی است كه نخواستند با وجه صحیحی، حق و حقیقت را اظهار كنند، و خویشتن را در راه اصلاح خلق و تودة مردم به رنج و زحمت وادارند، و با آمیزة حكمت و استوار اندیشی و ژرف نگری و با عوامل اندرزها و نصیحتهای زیبا و دلنشین، جامعه را در مسیر راه خدا، بازآورند.
پینوشت:
[1]. آل عمران، 187.
[2]. بقره، 159.
[3]. منیه المرید، ص 60.
[4]. همان.
[5]. این شاعر، شبلى زاهد (م 334 ه ق ) است.
[6]. بقره، 44.
[7]. فاطر، 28.
[8]. الكافی، ج1، ص 44.
[9]. همان، ص 55.
[10]. همان.
[11]. بحارالانوار، ج2، ص 22.
[12]. إِنَّ لِلْعَالِمِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ وَ لِلْمُتَكَلِّفِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ يُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ وَ يَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ يُظَاهِرُ الظَّلَمَة؛ منیه المرید، ص 62؛ الكافی ج1، ص 45.
[13]. إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل؛ منیه المرید، ص 63؛ الكافی، ج1، ص 51.
[14]. زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّه؛ منیه المرید، ص 63؛ الكافی، ج1، ص 51.