
خداوند اراده کرد، کارها را میان انسانها تقسیم کند. کارهای معمولی را تقسیم کرد، تا به کاری بسیار مهم رسید. هرچه به کار نظر کرد، دید کار خودش است. کسی باید آن را انجام دهد که به صفاتش نزدیکتر باشد. قرار است در این کار، ارتباط مستقیم و پیوسته با انجام دهنده آن داشته باشد. انسانی را باید انتخاب کند که صفات لازم برای آن کار، که به صفات خداوند نزدیک است را داشته باشد و در بین انجام کار، ارتباطی مستقیم را با او داشته باشد. دفعه قبل، خداوند، خودش این کار را انجام داده بود؛ چون خیلی مهم بود. با دست خودش این کار را انجام داده بود.[1] آنچنان ماهرانه، که فرشتههایش، انگشت حیرت به دهان گرفتند و به دستورش بر ساخته او سجده کردند.[2]
اما دیگر قرار نیست این کار را خودش انجام دهد و باید به یکی از انسانها بسپارد. گزینههای زیادی را هم ندارد؛ مرد یا زن. آدم یا حوا! یکی از این دو باید آن را انجام دهد.
بنابراین، هر کدام را که انتخاب کند، باید آن صفات خدایی را در او قرار دهد، تا او نیز بتواند کار خدایی کند. دوم اینکه، آن وظیفه چنان اهمیت دارد که باید سر او را برای انجامش خلوت کرد. کارهای دیگر را به انسان دیگری باید داد، تا او از پس این کار مهم، دقیق، وقتگیر و خدایی برآید. نگاهی به هر دو کرد. هر دو را خوب میشناخت، خودش آنها را خلق کرده بود. به دست خودش!
انتخاب انجام شد. کارها تقسیم شد. تمام آن صفات خدایی که برای این کار لازم بود، به او داده شد. انجام این کار شد، حریم خصوصی حوا و دخترانش. قرار بر این شد که در این کار، آدم و پسرانش دخالت نکنند و او را کمک کنند. کار که توضیح داده شد، بر دفتری ثبت شد. حوا به نمایندگی از تمامی دخترانش، آن را امضا کرد. پیماننامه[3] که امضا شد، فرشتگان بر آن مهر زدند و بر آن نوشتند: این سند زنانه است؛ ورود آقایان ممنوع!
این سند، عهدنامهای بود میان خداوند و حوا و تمام دخترانش. حوا به نمایندگی از دخترانش، پیمانهایی که باید میداد را نگاهی کرد… ترسید. ترسید که نتواند انجام دهد. کاری خدایی بود. وظیفهای مهم و البته مقداری دشوار. با صدایی زنانه، به همان شیوه که میدانست اینگونه بهتر جواب میگیرد، گفت: خدایا! تو چه در من دیدی که این درجه را به من دادی؟ شکر تو که این همه مرا بزرگ دیدی و شبیه خود دانستی! حتما هر چه تو تصمیم بگیری، همان درست است؛ اما میترسم از پس این مهم برنیایم و شرمنده تو شوم… .
سرش پایین بود که صدایی پدرانه، با او سخن گفت. آنچنان مهربانانه، که آدم بر آن رشک برد: تو را با دست خود خلق کردم و میدانم از پسش برمیآیی. من قرار شد که بخشی از خالقیتم را به انسان بسپارم. وقتی تو را خلق میکردم، از صفاتِ خدایی خودم، یعنی مهربانی، پرورش دهندگی، صبر که برای خالقیت و پروردگاری کردن لازم بود، در تو قرار دادم، تا بتوانی، مادری کنی و شوهر داری. از درونت و پرسشهایت خبر دارم. خیالت راحت. تو را عاشق عبادت یافتم، برای همین بالاترین عبادت را به تو عنایت کردم. تا آنجا که گاهی عبادتهای عمومی را کنار مینهی و به این عبادتهای خاص مشغول و به من نزدیک میشوی. توان این کار مهم را چون آدم و پسرانش ندارند، به تو دادم. آنها حق ورود به این عبادت را ندارند! وقتی در لباس خالقیت قرار میگیری و مرا در خلق انسان کمک میکنی؛ وقتی در پروردگاری مرا کمک میکنی و در پرورش شوهرت مرا یاری میرسانی؛ وقتی بر سختیهای مادر بودن و تحمل مردها، مرا یاری میرسانی، به تو مباهات میکنم و به فرشتگانی که به خلق تو ایراد میگرفتند، میگویم: نگفتم، من چیزی را میدانم که شما نمیدانید![4]
سالها بعد…
سالها گذشت و برخی دخترهای حوا این پیماننامه را فراموش کردند. یکی[5] از آنها روزی خدمت رسول خداJ رسید و گفت: پدر و مادرم به فدايت! من به نمايندگی از طرف زنها نزد شما آمدهام و ـ فدايت شوم ـ میدانم كه هيچ زنی در شرق و غرب عالم نيست كه سخن مرا بشنود، مگر اينكه با من هم رأی خواهد بود. خداوند تو را به حق سوی مردان و زنان فرستاد و ما هم به تو و خدايی كه تو را فرستاده است، ايمان آورديم. ما طايفه زنان، محدود و محصور هستيم و اساس خانههای شما میباشيم و خواهشهای شما را برمیآوريم و فرزندان شما را حامله میشويم. اما شما مردها بر ما برتریهايی داريد. مثلاً نماز جمعه و جماعت میخوانيد، به عيادت بيماران میرويد، تشييع جنازه میكنيد و پياپی به زيارت حج میرويد و بالاتر از همة اينها، جهاد در راه خداست. هرگاه مردی از شما برای حج يا عمره يا جهاد از خانه بيرون میرود، ما اموال شما را حفظ میكنيم و پارچههای لباسهايتان را میبافيم و فرزندانتان را تربيت میكنيم. پس ای رسول خدا! آيا در اجر و ثواب شريك شما نيستيم؟ پيامبرJ رو به اصحاب خود كرد و فرمود: آيا تا به حال شنيدهايد كه زنی در پرسش از امور دين خود به اين خوبی سخن بگويد؟ عرض كردند: ای رسول خدا! گمان نمیكرديم كه زنی تا بدين پايه برسد!
پيامبر رو به او كرد و فرمود: ای زن! برگرد و به زنانی كه تو را به نمايندگی فرستادهاند اعلام كن كه نيكو شوهرداری هر يك از شما زنان و جلب رضايت مردش و پيروی كردن از نظر موافق او با همه اين اعمال [كه برای مردان نام بردی] برابری میكند. اسماء در حالی كه از شادی تهليل (لا اله الا اللّه) و تكبير میگفت، برگشت.[6]
لحظه تفکر!
عبادت چیست؟ چرا ما عبادت را تنها به انجام مناسک میدانیم؟ اما از حقیقت عبادت غافل هستیم!
آیا اگر خداوند میگویند: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون؛ من جن و انس را نيافريدم، مگر برای اينكه عبادتم كنند»؛[7] منظورش تنها انجام مناسک است؟
عيسيبنعبدالله به امام صادق عرض كرد: فدايت شوم، عبادت چيست؟ حضرت فرمودند: «حسن النيّة بالطاعة من الوجوه التي يطاع الله منها؛ نيت پاك و خالص در اعمالي كه اطاعت خداوند در آنها است».[8]
بنابراین، آن لحظه ما در حال او عبادت هستیم که در حال اطاعت خداوند هستیم. اما اگر وظایفمان را انجام ندهیم و نافرمانی او کنیم، خداوند اعمال ما را هم قبول نمیکند. مانند اینکه پیامبرJ در روایتی دیگر فرمودند: «هشت نفرند که نمازشان پذیرفته نمیشود: [یکی از آنها]… زن نافرمانی که شوهرش از او ناراضی است».[9]
بنابراین، باید نگاهی دوباره به تعریف عبادت داشته باشیم، بهویژه دختران و خواهرانی که به دنبال رضایت الهی هستند.
پینوشت:
[1]. «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طين»؛ انعام، 2.
[2]. «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَم»؛ اعراف، 11.
[3]. از آنجا که احکام الهی در حقیقت، پیمانهای الهی هستند، این پیماننامه اشاره به وظایف الهی زنان در مورد امور شوهرداری و فرزندآوری دارد.
[4]. این داستان، برداشتی آزاد از روایاتی است که اشاره با جایگاه مادری و همسری و عبادت او در این مقام دارد.
[5]. اسماء دختر يزيد انصارى.
[6]. میزان الحکمه، ص5488.
[7]. ذاريات، 56.
[8]. اصول كافی، ج2، ص83.
[9]. «یا عَلِیُّ ثَمَانِیَةٌ لَا یُقْبَلُ مِنْهُمُ الصَّلَاة… وَ النَّاشِزُ وَ زَوْجُهَا عَلَیْهَا سَاخِطٌ؛ همان، ج81، ص183.