قسمت دوم
- طرح مسایل دقيق و پرسش كردن از شاگردان و آزمايش هوش
معلم بايد نتايج سودمند مسایل دقيق و نكات پيچيده و ناآشنا را براى ياران و شاگردان خود مطرح سازد، و از آنها درخواست پاسخ نمايد؛ و با طرح اين فواید و نتايج مسایل و نكات مذكور، قدرت درك آنها را بيازمايد، تا در ضمن آن، فضل و معلومات افراد و شاگردان برجسته نيز نمودار گردد.
طرح مسایل دقيق، اين فایده را دارد كه از رهگذر آن، شاگردان با اين مسایل سر و كار پيدا كرده، به دقت و باريك انديشى دربارهی آنها خو میگيرند.
معلم نبايد نسبت به شاگردى كه در فهم نتايج مسایل دقيق، دچار اشتباه و لغزش میشود، سختگيرى كند و او را مورد سرزنش قرار دهد؛ مگر در مواردي كه – از ديدگاه معلم ـ مصلحت شاگرد، این توبيخ و سختگيرى را اقتضا كند.
از ابن عمر روايت شده است كه پيامبر اكرم(ص) براى آزمايش هوش اصحاب و ياران خود، به آنها فرمودند: بعضى از درختان طورى است كه دچار برگريزى نمیشود؛ و چنان درختى نمودار شخصيت يك مسلمان است. سپس به ياران فرمودند: به من بگویيد اين چه درختى است؟ ذهن ياران رسول خدا(ص) متوجه درختهاى بيابانى شد، لذا از آنها نام بردند، ولى به خاطر من رسيد كه درخت مورد نظر، بايد درخت خرما باشد؛ البته از بازگو كردن تفطن ذهنى خود، احساس حيا و شرم مینمودم. اصحاب و ياران پيغمبر اكرم(ص) عرض كردند: بفرمایيد اين درخت چيست؟ فرمودند: درخت خرما است. پدر ابنعمر به فرزندش گفت: اگر پاسخ پيغمبر(ص) را زودتر بازگو میكردى، در نظر من از چنين و چنان بهتر بود.
چنان كه در اين حديث ملاحظه میكنيد، پيغمبر اكرم(ص) در برابر عجز اصحاب در پاسخ به سؤال، هيچ گونه عكسالعمل سرزنشآميزى از خود نشان ندادند؛ بلكه با گشادهرویى، خود به پاسخ اقدام فرمودند و ضمناً هوش آنها را نيز آزمايش كردند.
همچنين معلم، اگر از توضيح و گزارش درس خود فارغ شد، طرح مسایل مربوط به همان درس و تكرار مشكلات آن، هيچ گونه ضررى ندارد؛ چون از اين طريق میتواند نيروى درك و ميزان حفظ و ضبط شاگردان را دربارهی توضيحات خود، آزمايش كند. اگر ملاحظه كرد که شاگردى توضيحات او را درست درك كرده است و غالباً به پرسشهاى او، پاسخهاى صحيحى میدهد، بايد از او قدردانى نمايد؛ و اگر ملاحظه كرد كه شاگردى ديگر، مطلب را كاملا درك نكرده است، با آميزهی لطف، به تکرار توضيحات خويش بپردازد.
شايسته است كه مربی و معلم، دانشآموزان را موظف سازد كه درس را به صورت دستهجمعى برگزار كنند؛ زيرا انعقاد مجلس درس به صورت جمعى، متضمن فواید و نتايج مطلوبى است، كه درسهاى انفرادى فاقد آن است. همچنین بايد به آنها دستور دهد که پس از تمام شدن درس، توضيحات او را ميان خود تكرار كنند، تا بدين وسيله گزارشها و بيان او در اذهان آنان راسخ و پايدار بماند.
- احترام به شخصيت شاگرد و اعتراف به اهميت افكار او
مربی باید در بحث و گفتگو و مذاكره با شاگردانش، منصف باشد. اگر از شاگردى، گفتارى مفيد و سودمند شنيد، به اهميت و ارزش و سودمند بودن آن اعتراف نمايد؛ اگر چه آن شاگرد، فردى كم سن و سال باشد؛ زيرا انصاف و اعتراف به اهميت افكار صحيح ديگران، از بركات علم و دانش به شمار میآيد.
يكى از پيشينيان گفته است: «بركت و فزونى علم، و آیين و راه و رسم دانش، انصاف و عدالت است. اگر كسى منصف نباشد و در طريق تعليم و تعلم، راه انصاف را در پيش نگيرد، نه میتواند مطلبى را بفهماند و نه میتواند مطلبى را بفهمد.»
بنابراين، معلم بايد در بحث و گفتگو و ايراد سخنان خويش، همبستگى خود را با انصاف حفظ كند و به پرسش بجای شاگرد – هر چند كه كم سن و سال باشد – منصفانه گوش دهد، و از شنيدن سؤال او اظهار تكبر و استنكاف ننمايد؛ زيرا ممكن است با مضايقه از شنيدن سؤال او، شاگردش از فایده و بهرهی سودمند مربوط به سؤال، محروم شود.
معلم نبايد به هيچ يك از شاگردان – به علت كثرت تحصيل و پيشرفت فزاينده و چشمگير و يا به دلیل مزيت استعداد آنان – رشك و حسد ورزد؛ چون رشك بردن بر ديگران، حرام و ممنوع است، تا چه رسد به رشك و حسد بردن بر شاگردانى كه به منزلهی فرزندان معلم میباشند؛ شاگردانى كه از ناحيهی فضل و برترى آنها، فراوانترين حظ به معلمشان میرسد؛ چون معلم و مربى، تربیت کنندهی شاگرد است و خداوند متعال به دلیل این که اين معلم، شاگردان را تعليم میدهد – تا به عنوان فارغ التحصيلان، در جامعه خدمت كنند – پاداش عظيمی براى او در نظر گرفته است، و در دنيا نيز از دعاى مداوم و ستايش اين شاگردان و جامعه برخوردار میگردد.
- رعايت مساوات در التفات و محبت به شاگردان
معلم نبايد در اظهار محبت و توجه و التفات به شاگردان – در صورتى كه از لحاظ سن و فضيلت و ديندارى، تقريبا با هم برابر هستند – تبعيض و تفاوتى قایل شود؛ زيرا اظهار تبعيض و عدم رعايت مساوات در محبت و توجه به آنها – با وجود تساوى آنها ـ سبب ناراحتی آنان از يكديگر میگردد.
اما اگر بعضى از شاگردان از لحاظ طرز تحصيل و سعى و كوشش و حسن ادب و نزاكت، بر ديگران مزيت داشته باشند؛ چنانچه معلم آنان را از لحاظ محبت و تفقد بر ديگران ترجيح دهد، و ضمناً يادآور شود كه علت احترام زياد و تقدير ويژهی او، به علت همين مزايا و موجبات است، اين اظهار تبعيض و تفاوت ميان شاگردان مانعى ندارد و میتواند توجه و التفات ويژهای را دربارهی آنها مبذول دارد؛ زيرا تقدير و احترام به شاگردان كوشا و با نزاكت، عامل مؤثرى در ايجاد تحرك و شادابى آنها و انگيزهی مفيدى است كه آنان و نيز سایر شاگردان را وادار میکند تا در کسب این صفات مطلوب و امتيازآفرين، سعى و كوشش نمايند.
- رعايت امتياز استعداد و تفاوتهاى هوش شاگردان
وقتى معلم احساس كرد كه شاگردى، راه و روشى را در تحصيل خود در پيش گرفته است كه فوق توانایى و حال و استعداد، و بالاتر از شرایط و مقتضيات شخصى او است، و به همين علت، بيم و وحشتى در معلم پديد آید كه ممكن است شاگرد نسبت به درس و تحصيل، دچار دلزدگى گردد، بايد او را به مداراى با خويشتن سفارش كند، و سخن پيامبر گرامی اسلام(ص) را براى او بازگو نمايد كه فرمودند: «آن كه به علت افراط در بار كشيدن و راندن مركوبش، از قافله و كاروان فرو میماند و از آن جدا میگردد، نه مسافتى را طى میكند و نه پشت و كمرى توانمند را براى خود و مركوب خويش نگاه میدارد.»
معلم بايد امثال اين گونه گفتارهاى سنجيده و پندآموز را به گوش او برساند، تا وى را وادارد كه درنگ و مدارا و ميانهروى و اعتدال در سعى و كوشش را نصب العين خويش قرار دهد.
اگر معلم احساس كرد كه شاگرد با كوششهاى فرسايندهی خويش، دچار ملال خاطر و خستگى روحى گشته، و يا مقدمه و زمينهی چنين حالاتى در او نمایان شده است، بايد به او دستور استراحت دهد، و امر كند كه از اشتغالات علمیخود بكاهد، و از آموختن علم و يا خواندن كتابى كه قدرت درك آن را ندارد، و يا سن او در خور آن نيست، و يا هوش و استعداد او در فهم آن علم و يا آن كتاب، نارسا است، جلوگيرى كند.
- عدم تقبيح علومیكه معلم در آن تخصص ندارد
اگر معلم، فقط عهدهدار تدريس و يا متخصص در علوم و فنون خاصى باشد، نبايد ساير علوم و دانشهایى را كه آنها را تدريس نمیكند، از نظر دانشجو تقبيح و تحقير كرده، آنها را زشت و بیارزش جلوه دهد. چنان که اين نوع تحقير و خردهگيرى، غالباً از ناحيهی معلمان بیسواد و كم فضل به چشم میخورد؛ زيرا انسان نسبت به چيزى كه دربارهی آن بينش و آگاهى ندارد و از آن در بیخبرى به سر میبرد، احساس نفرت و عداوت مینمايد.
طبق فرمايش اميرالمؤمنين على(ع) ـ در نهجالبلاغه ـ : «الناس اعداء ما جهلوا»؛ مردم، دشمن نادانستههای خويش هستند.
- ارشاد شاگردان به معلمان شايسته
يكى از وظایف بسيار مهم و اساسى معلم نسبت به شاگردان، اين است كه اگر شاگرد و يا شاگردانى كه نزد او درس میخوانند، نزد استاد ديگرى نيز سرگرم تحصيل گردند، رنجيده خاطر و آزرده نشود؛ چرا كه او بايد در اين زمينه، فقط مصالح شاگردان را در نظر گيرد؛ و منافع و مصالح شاگردان را به هيچ وجه قربانى اغراض شخصى و حفظ حيثيت خويش نكند.
اكثر معلمان كم ظرفيت، به دلیل اشتغال شاگردان آنها نزد معلم ديگر، دچار تأثر و رنجيدگى خاطر میشوند. در این زمینه بايد گفت كه اين تنگ نظرى، يكى از مصيبتها و آسيبهاى دردناكى است كه گريبانگير معلمان نابخرد میگردد؛ معلمانى که در مسير ادای وظيفهی تعليم، فاقد هدف الهى هستند.
بنابراين، وظيفهی استاد اين است كه با شرح و بسط كافى، جامعه را به حال و مقام علمیاو آگاه ساخته و مقدار معلومات و مايههای علمی و پايههای تقوا و پارسایى و عدالت و امثال اين گونه مزايا را كه در او سراغ دارد، به مردم اعلام كند؛ مزايایى كه نظر شاگردان علاقهمند به تحصيل را به سوى او جلب مینمايد؛ و در نتيجه با احساس علاقه و اشتياق، به او روى میآورند.
اين نوع معرفى، يعنى شناساندن افراد كارآمد به جامعه، عامل بسيار مهم و مؤثرى براى سازمان يافتن علم و دانش، و زمينهای پرارزش براى صلاح حال جامعه و معلمان و شاگردان است.
شاگردى كه میخواهد منصب تعليم و تربيت ديگران را به عهده گيرد، بايد از پشتوانهی تأييد استادى خوشنام برخوردار باشد، و بايد شخصيت علمی و لياقت اخلاقى و كارایى او در مقام تعليم و تربيت ديگران، به وسيله استاد وى تأييد گردد.
استاد و معلم هوشمند، موارد دقيق و جزئى اين گونه انحرافها و بيماريها و طرز درمان آنها را درست میشناسد؛ مواردى كه نمیتوان آنها را تحت يك قاعده و ضابطهی كلى، يكجا ارایه داد. ولى معلم باهوش، همهی اين موارد و طرق درمان آنها را با مهارت بازيافته، به تدارك آنها اقدام میكند. چون براى هر مورد و مقامى، سخن و مقالى شايسته و گفتارى درخور است؛ و براى هر نوع بيمارى، دارو و راه درمان مؤثرى وجود دارد كه معلم زيرك و باهوش، آن را كاملا میشناسند.