
اشاره: در این نوشتار، به بیان برخی از انواع روشهای تربیتی و توضیح مختصری درباره هریک پرداخته خواهد شد. در حقیقت هدف از ارائه این نوشتار، آشنایی اجمالی مخاطب با برخی از عناوین و مفاهیم تربیتی است و لذا بسیار گزیده و با مثالهای مختلف بیان شده است.
مقدمه
استفاده از روشهاى تربيتى صحيح، از اصول و مبانى مهمى است كه همه دستاندركاران مسائل تربيتى بايد به آن توجهى وافر كنند، زيرا: «دنياى امروز، دنياى به كارگيرى روشها و بهرهگيرى از راهكارهاست.»
امام رضا عليه السلام در اين باره چه زيبا فرمودهاند: «هر كس در پى كارى از راه و روش آن رود، نلغزد؛ اگر هم بلغزد، راهكار رهايىاش را نيز بيابد.»[2]
توجه به دو نكته قبل از شروع بحث ضرورت دارد:
1- در اين نگاشته، ما روشهاى تربيتى را از آموزههاى دينى و انديشههاى ولايى برگرفتهايم.
2- به جهت رعايت اختصار، بيشتر به جنبههاى تئوريك موضوع پرداختهايم؛ اگرچه به جنبههاى كاربردى آن نيز توجه داشتهايم. از اين رو، حتى از آوردن متن آيات، روايات و غالباً از ذكر مثال، تجربهها و نمونههاى عملى پرهيختهايم و به مجملگويى اكتفا كردهايم. ولى همانگونه كه جامى در هفت اورنگ گفته است:
با تو گفتم مجمل اين اسرار را مختصر آوردم اين گفتار را
گر مفصل بايدت فكرى بكن تا به تفصيل آيد اسرار كهن
هم بر اين اجمال كارى، اين خطاب ختم شد، والله اعلم بالصواب
بارى، برخى از روشهاى تربيت دينى عبارتند از:
1- تقليدى 2- تلقينى 3- تدريجى 4- غير مستقيم 5- الگويى 6- عملى
1– روش تربيت تقليدى
تقليد بر چهار نوع است:
الف) تقليد آگاهانه و سودمند (مانند تقليد در كارهاى مثبت)
ب) تقليد آگاهانه و زيانمند (مانند تقليد در كارهاى منفى)
ج) تقليد ناآگاهانه و سودمند (مانند تقليد كودك در يادگيرى سخن گفتن)
د) تقليد ناآگاهانه و زيانمند (مانند تقليد كودك در به كارگيرى سخنان زشت)
نوع اول و دوم از تقليد، همان الگو بردارى مثبتيا منفى از ديگران است كه در «روش تربيتى الگويى» به آن خواهيم پرداخت.
به نوع چهارم از تقليد، در قرآن مجيد در مورد كافران چنین اشاره شده است: چون به آنان گفته مىشود: «از آنچه خداوند فرو فرستاده است، پيروى كنيد»، گويند: «بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافتهايم پيروى مىكنيم». آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمىكرده و به صواب نمىرفتهاند (شايسته تقليدند)؟[3]
پس تقليدهاى كوركورانه و بدون دليل خردمندانه کاملاً نكوهيده است و بايد درباره اين نوع تقليدها – و نه هر نوع تقليدى – گفت:
خلق را تقليدشان بر باد داد اى دو صد لعنتبر اين تقليد باد
با توجه به تقليدورزى شديد افراد – به ويژه در سنين پايين – بايد کاملاً مواظب گفتار و رفتار خود باشيم. براى نمونه، يكى از مربيان ورزش به علت زانو درد، هنگام ورزش كردن زانو بندى را به پاى چب خود مىبندد. پس از سپرى شدن چند جلسه آموزشى متوجه مىشود كه برخى از شاگردان وى بدون داشتن زانودرد، زانوبندى را به پاى چپ خويش مىبندند! اين نشان مىدهد كه رفتار مربيان، حتى به طور ناخواسته تا چه ميزانى مىتواند مورد تقليد افراد قرار بگيرد و بر آنان تاثير بگذارد.
2- روش تربيت تلقينى
يكى از روشهاى ديگرى كه در تربيت مىتوان به كار گرفت، تلقين مثبت به خود و ديگران است. امروزه نيز يكى از روشهاى درمان برخى از بيمارىها مانند افسردگى، منفىنگرى، نااميدى و وسواس، روش تلقين درمانى است.
حضرت امير مومنان على عليه السلام نيز اين روش را مورد توجه قرار داده و فرمودهاند: «اگر بردبار نيستى، خود را همانند بردباران نما، زيرا بسيار اندكسانى كه خود را به گروهى همانند مىكنند و يكى از آنان نمىشوند»[4].
همچنين امام خمينى رحمه الله مىفرمايند: «يكى از چيزهايى كه براى انسان مفيد است تلقين است… يك مطلبى كه تاثير در نفس انسان بايد بكند، با تلقينات و تكرارها بيشتر در نفس انسان نقش پيدا مىكند»[5]
به همين جهت، اگر استفاده از روش تلقينى در تعليم و تربيت به صورت «منفى» و «تحميل» نباشد، بلكه به صورت «مثبت» و «آگاهانه» و «آزادانه» انجام پذيرد، بسيار مطلوب و مؤثر خواهد بود. آيا تاكنون كم شدن نمره يا مردودى دانشآموزى را كه بارها به او تلقين كردهاند كه «تو شاگرد درسخوانى نمىشوى» نشنيده يا نديدهايم؟ آيا تاكنون زياد شدن نمره يا قبولى دانشآموزى را كه بارها و بارها به او تلقين كردهاند كه: «تو مىتوانى شاگرد درسخوانى بشوى» نشنيده يا نديدهايم؟
3- روش تربيت تدريجى
پزشك روانشناسى مىگفت: «در تعليم و تربيت، جذب كردن پيش از ساختن است.» جذب كردن ديگران غالباً زمينهسازى مىخواهد. به كارگيرى «روش تدريجى» در تعليم و تربيت و ساختن انسانها از لوازم مهم زمينهسازى پرورشى و آموزشى است. نازل شدن آيات قرآن و ابلاغ آنها به مردم از سوى پيامبر محبوب خدا صلى الله عليه و آله – كه مهمترين و بهترين آموزشها و روشهاى تربيتى را در بردارند – در مدت 23 سال و به صورت تدريجى (سوره اسراء آيه 106)، بيان برخى از قوانين عملى اسلام براى مردم همچون روزه، زكات و جهاد پس از 15 سال، تحريم تدريجى ربا در آيات 39 سوره روم و 161 سوره نساء و 130 سوره آل عمران و 275 تا 279 سوره بقره، و تحريم تدريجى مشروبات الكلى در آيات 219 سوره بقره و 43 سوره نساء و 90 و 91 سوره مائده، ارزش و اهميت استفاده از روش تدريجى در مسائل تربيتى و آموزشى را نشان مىدهد و بر آن تاكيد مىورزد. به گفته مولانا:
حق نه قادر بود بر خلق فلك در يكى لحظه به «كُن»؟ بىهيچ شك!
پس چرا شش روز آن را بر كشيد؟ كُـلُّ يَـومٍ اَلـف عـام اى مُـسـتـفـيـد
خلقت آدم چرا چل صبح بود؟ اندر آن گل اندك اندك مىفزود؟
خلقت طفل از چه اندر نه مَه است؟ زانكه تدريج از شعار آن شَه است
شايان ذكر است:
الف – توجه به روش تدريجى در تعليم و تربيت، بدين معنى نيست كه در مراحل آغازين مىتوان از آموزشها و استدلالهاى غلط و يا مسائل تربيتى بىپايه و سست پايه استفاده كرد.
ب – به كارگيرى روش تدريجى در تعليم و تربيت تنها در قلمرو استدلالها و برهانها نيست، بلكه در نوع مطالب و اعمال نيز صادق است. مثلا آيا آموزش مطالب عرفانى دقيق و فلسفى عميق و واداشتن به انجام كارهاى اخلاقى پسنديده و برخى از مستحبات مهم مانند خواندن نماز شب، براى نوجوانانى كه به اين حد از درك و عمل نرسيدهاند، رواست؟
ج – در تعليم و تربيت حتما بايد سطح فكر، قدرت فهم و شرايط سنى، علمى، فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى فراگيران و فرزندان را در نظر داشت، زيرا هماره نمىتوان براى بيماران مختلفى كه درد مشتركى نيز دارند، فقط يك نسخه درمانى ارائه كرد. شايد به همين دليل نيز بوده است كه معصومان ما عليهم السلام به يك سؤال مشترك مانند افضل الاعمال (برترين كارها) از سوى افراد گوناگون، پاسخهاى گوناگونى دادهاند.
4- روش تربيت غير مستقيم
از يك جهت، روشهاى مطلوب تربيتى به دو گونه «مستقيم» و «غير مستقيم» است. با توجه به ويژگىهاى متربيان، شرايط زمان، مكان، گاه روش مستقيم و گاه روش غير مستقيم كارآيى دارد. و اين چنين نيست كه هماره روش غير مستقيم كارسازتر باشد. از همين رو، خداى بزرگ در قرآن كريم در مواردى، از روشها و خطابهاى مستقيم و صريح مانند «يا ايها الكافرون» ، «يا ايها الناس» و «يا ايها الذين آمنوا» استفاده كرده است و در مواردى از روشها و خطابهاى غير مستقيم. به حضرت عيسى عليه السلام فرموده است: «اى عيسى پسر مريم! آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستيد؟»[6]
همانگونه كه در اين آيه قرآن به روشنى مىبينيم، خداوند متعال مستقيما به حضرت عيسى عليه السلام خطاب مىكند اما به طور غيرمستقيم مىخواهد به پيروان حضرت عيسى عليه السلام بگويد كه اعتقاد آنان به خدا بودن حضرت عيسى و حضرت مريم عليها السلام شرك و باطل است.
بارى، آموزش غير مستقيم وضو به آن پيرمرد از سوى امام حسن و امام حسين عليه السلام و تاكيد فراوان روانشناسان بر اين روش، و گفتههايى همچون «الكناية ابلغ من التصريح: كنايه و غير مستقيم گويى از صراحت و مستقيمگويى رساتر است.» و «به در بگو تا ديوار بشنود.» ، بر به كارگيرى روش غير مستقيم در تعليم و تربيت تاكيد مىورزد.
تذكر:
الف – استفاده از شعر، قصه، خاطره، شرح حال ديگران، معما، فيلم، نمايش و مانند آن مىتوانند از مصاديق روشهاى غير مستقيم تربيتى به شمار آيند.
ب – نتيجهگيرى از مطالب مطرح شده در روشهاى غير مستقيم، به عهده خود مخاطبان و فراگيران قرار داده شود.
ج – گاه مربيان و پدران و مادران مىتوانند مسائل تربيتى را به صورت غير مستقيم و به وسليه اشخاص ديگرى و نه به وسيله خودشان، به فراگيران انتقال و آموزش دهند.
5- روش تربيت الگويى
يكى از ويژگىهاى انسان فضيلتخواهى و كمالگرايى اوست. از اين رو، هر گاه فضيلت و كمالى را در الگوهايى مانند شخصيتهاى دينى، سياسى، اجتماعى، هنرى و ورزشى مىبيند، در پى الگوبردارى از آنان در زندگى فردى و اجتماعى خويش برمىآيد. به گفته مولانا:
هر هنر كه استاد بدان معروف شد جان شاگردش بدان موصوف شد
پيش استادى كه آن نحوى بود جان شاگردش از آن نحوى شود
بنابراين يكى از روشهاى موثر در تعليم و تربيت فراگيران روش الگويى است. و نكته مهمتر براى مربيان، معلمان، پدران و مادران اين است كه به متربيان و فراگيران، در تشخيص فضيلتها و كمالها و مصاديق آن، جهت دهند و يارى رسانند تا در دام بتها و مدها و الگوهاى نامناسب گرفتار نشوند، بلكه به سوى الگوهاى مناسب و شايسته رو آورند. و اقبال لاهورى چه خوش گفته است:
عاشقىآموز و محبوبى طلب چشم نوحى قلب ايوبى طلب
كيميا پيدا كن از مشت گلى بوسه زن بر آسـتان كامـلى
بارى، خداوند بزرگ در قرآن كريم روش الگويى را مورد توجه قرار داده، هم الگوهاى پسنديده مانند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله (سوره احزاب، آيه 21) و حضرت ابراهيم عليه السلام و ياوران او (سوره ممتحنه، آيه 4) و زن فرعون (سوره تحريم، آيه 11) را معرفى مىكند و هم الگوهاى ناپسند مانند زن حضرت نوح و زن حضرت لوط (سوره تحريم، آيه 10) را به همين منظور نشان مىدهد.
امام زمان عليه السلام نيز در حديثى جالب مىفرمايند: «دختر پيامبر خدا (فاطمه زهرا عليها السلام) براى من الگويى شايسته است.»[7]
یادآوری:
الف – همه مربيان به معناى عام، با اعمال و رفتار پسنديده خويش مىتوانند الگوهاى شايستهاى براى متربيان خود باشند.
ب – با توجه به نيازها واستعدادهاى گوناگون متربيان، مربيان بايد الگوهاى مناسب در ابعاد و رشتههاى مختلف را به آنان نشان دهند و از يك بعدى نگرى بپرهيزند.
ج – مربيان بايد از معرفى الگوهاى متضاد و متعارض بشدت خوددارى ورزند، زيرا اين امر ممكن است به انكار اصل الگوبردارى و انكار خود الگوها از سوى متربيان منجر شود و اين زيانى است بس بزرگ.
6– روش تربيت عملى
همان گونه كه در روش الگويى گفته شد، يكى از مهمترين روشهاى مطلوب تربيتى «روش عملى» است و متاسفانه ما كمتر به آن عمل مىكنيم. خداى بزرگ در قرآن كريم مىفرمايد: «آيا مردم را به كار نيك فرمان مىدهيد و حال آنكه خويشتن را فراموش مىكنيد.»[8] همچنين امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «مردم را با اعمالتان، نه (فقط) با زبانهايتان (به سوى خدا) فرا بخوانيد.»[9]
طبق آمارى كه برخى از روانشناسان ارائه كردهاند حدود 80% يادگيرى از راه چشم و 13% از راه گوش انجام مىشود. يا در ضرب المثلى آوردهاند: «يك تصوير گوياتر از هزار كلمه است» و مولانا نيز چه زیبا گفته است:
آن كه يك ديدن كند ادراك آن سالها نتوان نمودن از زبان
پس، عمل و رفتار مربى كه زير ذرهبين چشم و دستگاه تصويربردارى متربى است، مىتواند تاثير ژرف و شگرفى در تعليم و تربيت او داشته باشد. زيرا متربى گفتههاى مربى را پيش از آنكه بخواهد از وى بشنود، مىخواهد در اعمال و رفتار او ببيند و اين درس بزرگى است كه از مربى خود فرا مىگيرد:
بزرگى سراسر به گفتار نيست دو صد گفته چون نيم كردار نيست
از سوى ديگر، اگر متربيان بين گفتار و رفتار مربيان تناقض و تعارض را مشاهده كنند، همين امر باعث مىشود تا نسبتبه همه گفتهها و نظام فكرى – عملى مربيان بىاعتماد گردند و در نتيجه، در نظام فكرى – عملى خود نيز دچار اختلال و سردرگمى شوند و در دل يا بر زبان بگويند:
سعديا گر چه سخندان و مصالح گويى به عمل كار برآيد به سخندانى نيست
اصولاً بايد توجه داشته باشيم كه پيروزى يا شكست يك دين و يا يك مكتب غالباً در گرو اعمال و رفتار گروندگان به آن است تا آموزشهاى نظرى آنان. به همين دليل، معمولا كسانى كه با خود دين مخالفت دارند بسيار نيستند، بلكه اعمال و كردار دين گرايان است كه موجب بى رغبتى آنان نسبتبه آن دين مىشود:
اسلام به ذات خود ندارد عيبى هر عيب كه هست در مسلمانى ماست
بنابراين:
الف – همه ما از خداوند بزرگ بخواهيم كه به آنچه مىگوييم عمل كنيم تا مورد سرزنش او در آيات 2 و 3 سوره صف قرار نگيريم.
ب – اگر به آنچه خودمان مىگوييم خودمان عمل نكنيم، چگونه مىتوانيم عمل به گفتههايمان را از ديگران بخواهيم؟ «رطب خورده، منع رطب چون كند؟» آرى، به گفته خواجه شيراز:
اى بى خبر بكوش كه صاحب خبر شوى تا راهرو نباشى، كى راهبر شوى؟
ج – خطر بسيار بزرگى كه اكنون ما و انقلاب ما و دين ما را بشدت تهديد مىكند و متاسفانه كمتر به آن توجه مىنماييم، اين است كه شمارى از ما و بزرگتر از ما به آموزههاى دينى و آرمانهاى انقلابى خويش عمل نمىكنيم، و چه بسا همين امر در دراز مدت آثار نامطلوبى نسبت به دين و انقلابمان را در درون جامعه و كشورمان و در بيرون از آن بر جاى نهد كه اميدواريم به خواستخدا اين چنين نشود.
پينوشتها:
[1]. نشریه مبلغان، ش21
[2] . بحارالانوار، ج 71، ص 340.
[3] . بقره/170.
[4] . نهجالبلاغه، ترجمه علينفى فيض الاسلام، كلمه قصار 198.
[5] . قرآن از ديدگاه امام خمينى رحمه الله، ص 44.
[6] . سوره مائده، آيه 116.
[7] . بحارالانوار، ج 53، ص 180.
[8] . بقره/آيه 44.
[9] . بحارالانوار، ج 5، ص 198.