مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

 

زندگینامه آمنه مادر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

 نسب حضرت آمنه:

پدر آمنه ، وهب بن عبد مناف بن زهره بن مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالکبن نضر بود [1] و مادر آمنه خاتون، بره دختر عبدالعزی بن عثمان بن عبدالدار بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بود [2] اوهم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر دارای اصل و نسبی عالی و اصیل بوده است. حضرت آمنه برادر یا خواهری نداشت. و بر این اساس، رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم فاقد دایی و خاله بود

ازدواج عبدالله با آمنه:

ماجرای ازدواج حضرت عبداللّه با حضرت آمنه به گونه های مختلفی نقل شده است. عالم فرزانه، مرحوم شیخ عباس قمی در این باره می گوید: «چون عبداللّه به سن جوانی رسید، نور نبوت از پیشانی او ساطع گردید. جمیع بزرگان و اشراف نواحی و اطراف مکه آرزو کردند که به او دختر دهند و نور او را بربایند، زیرا که در حسن و جمال یگانه زمان بودو در روز بر هر که می گذشت، بوی مشک و عنبر از وی استشمام می کرد … و اهل مکه او را «مصباح حرم» می نامیدند.

محمد بن عمر بن واقد اسلمی از عبدالله بن جعفر زهری،از عمه اش ام بکر دختر مسور بن مخرمه و او از قول پدرش همچنین عمر بن محمد بن عمر بن علی بن ابی طالب علیه السلام از یحیی بن شبل از ابو جعفر محمد بن علی بن حسین علیه السلام نقل می کردند:« آمنه دختر وهب در خانه عموی خود وهیب بن عبد مناف بن زهره زندگی می کردبعد از قربانی صد شتر به جای عبدالله روزی عبد المطلب همراه پسرش عبدالله به خانه وهیب رفت و آمنه را را برای پسرش خواستگاری کرد،او در همان مجلس هاله دختر وهیب را هم برای خود خواستگاری کردو او را به همسری گرفت و به این ترتیب ازدواج عبدالله و عبد المطلب در یک جلسه اتفاق افتاد.عبدالله در آن زمان 25 یا 30 ساله بوده است، پس عبد المطلب چهار روز ولیمه داد و همه اهل مکه و نواحی آن را دعوت کرد. هاله دختر وهیب حمزه بن عبد المطلب را به دنیا آورد و آمنه پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم را به دنیا آورد. [3] هشام بن محمد بن سائب کلبی از پدرش و از قول ابوفیاض خثعمی نقل می کند که چون عبد الله بن عبد مناف با آمنه ازدواج کرد سه روز در خانه وهیب ماند و این سنت اعراب بود که چون مرد ازدواج می کرد سه روز در خانه عروس اقامت می کرد [4]

فراق زودرس

مدتی پس از آن ازدواج فرخنده، حضرت عبداللّه برای تجارت به همراه کاروانی عازم شام شد. بعد از چند ماه وقتی طلیعه های کاروان مکه که از شام بازگشته بود، آشکار شد عده ای برای استقبال از خویشاوندانشان تا بیرون شهر رفتند. ظاهرا پدر پیر حضرت عبداللّه یعنی حضرت عبدالمطلب نیز در انتظار پسر بود و همین طور دیدگان کنجکاو عروسش نیز حضرت عبداللّه را در میان کاروان می کاوید. ولی اثری از او نبود. بعد از تحقیق و تفحص معلوم شد که آن بزرگوار به هنگام مراجعت از سفر شام در مدینه ناخوش گشته و در میان اقوام خود در آن دیار به استراحت پرداخته است. در پی این خبر، حضرت عبدالمطلب، بزرگترین فرزندش یعنی حارث را مأمور کرد به مدینه رفته، حضرت عبداللّه را همراه خود بیاورد. اما وقتی حارث به مدینه رسید، متوجه شد که نور چشمان پدر به فاصله یک ماه بعد از حرکت کاروانیان با همان بیماری از دنیا رفته است در آن هنگام رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم هنوز به دنیا نیامده بود [5]

در برخی از گزارشها آمده است که حضرت آمنه در مرثیه شوهر عزیزش این اشعار را سرود:[6]

عفا جانب البطحاء من آل هاشم
و جاور لحدا خارجا فی القماقم

دعته المنایا دعوة فاجابها
و ما ترکت فی الناس مثل ابن هاشم

عشیة راحوا یحملون سریره
تعاوره اصحابه فی التزاحم

فإن تک غالیة المنون و ریبها
فقد کان معطاء کثیر التراحم

تولد پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم:

عبدالله با پدرش عبد المطلب و برادرانش در عرفات سیر می کردند،آن زمان در آن بیابان آب نبود ناگهان نهری از آب زلال و صاف به نظر ایشان آمد و او بسیار متعجب شد پس ندایی آمد که ای عبد الله از آب این نهر بیاشام چون نوشید از برف سردتر و از عسل شیرین تر و از مشک خوش بو تر بود چون فارغ شد از نهر اثری نبود پس عبد الله دانست که این نهر آسمانی برای انعقاد نطفه آن برگزیده عالم ظاهر گردیده است او به سوی منزل مراجعت نمود و به او گفت:« برخیز و غسل کن و جامه های پاکیزه به تن کن و خود را خوشبو کن که وقت آن رسیده که مخزن آن نور ربانی شوی پس در آن وقت به سید الرسل حامله گردید» آمنه می گوید: چون عبد الله با من نزدیکی کرد در آن هنگام نوری از آن ساطع گردید که آسمان ها و زمین را روشن گردانید پس آن شعاع از پیشانی آمنه مانند عکس آفتاب در آینه نمایان شد. [7]

روزها از پی هم می گذشت وآمنه منتظر بود سرانجام پس از مدت ها انتظار محمد صلی الله و علیه و آله و سلم به دنیا آمد و با تولدش روح شادی و نشاط در آمنه دمیده شد امنه می گوید:« هنگامی که به رسول خدا حامله بودم متوجه وجود ایشان و سختی حمل که زنان دچار آن می شوند نشدم در خواب دیدم که کسی به سراغم آمد و گفت: به بهترین انسان حامله شده ای. هنگامی که زمان ولادت فرا رسید حمل بر من خفیف و آسان گشت تا آنکه وضع حمل نمودم محمد صلی الله و علیه و آله و سلم با دستها و زانوهایش به زمین آمد و در همان حال شنیدم که منادی می گفت: بهترین انسان ها را به دنیا آوردی و او از شر هر ستمگر و حسود در پناه خداوند احد و صمد قرار دارد وقتی محمد صلی الله و علیه و آله و سلم با آن حالت به زمین آمد سرش را به سوی بالا برد و از آن نوری ساطع شد که میان آسمان و زمین را روشن کرد و شیاطین با شهاب ها رانده شدند و از آسمان محجوب گشتند[8] آنگاه  شنیدم کسی گفت: «همانا تو پیشوای مردم را به دنیا آوردی اور را محمد نام گذار» در ادامه نوزاد را نزد عبد المطلب بردند او نوزاد را در دامن گرفت و گفت:« ستایش از آن خدایی است که این فرزند پاک و مرتب را به من عنایت فرمود آنکه در گهواره بر بچه ها مهتری و آقایی می کند. از دیگر شگفتی های حضرت آمنه و کرامتهای او این بود که فرزند گرامی اش را بدون ذره ای آلودگی به دنیا آورد حضرت آمنه می گوید:« به خدا سوگند فرزندم را پاک به دنیا آوردم و هیچ آلودگی همراه او نبود.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده که می فرماید: وقتی رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم متولد شد، برای آمنه قصرهای سپید اصطخر و قصرهای شام قابل رؤیت گردید. فاطمه بنت اسد مادر امام علی علیه السلام که در آن هنگام نزد آمنه خاتون بود خندان نزد ابوطالب رفته و او را به ولادت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم و آنچه آمنه گفته بود، بشارت داد.ابوطالب به او گفت: از این موضوع تعجب می کنی، و حال آنکه تو خود به وصیّ و وزیر او حامله می شوی و او را به دنیا می آوری[9]

توطئه قتل آمنه:

پس از آنکه حضرت آمنه به پیامبر ختمی مرتبت صلی الله و علیه و آله و سلم باردار شد، آتش حقد و حسد در برخی زبانه کشید و درصدد قتل حضرت آمنه برآمدند. در کتاب ‹الانوار› و نیز در حیاة القلوب ماجرایی نقل شده که خلاصه آن بدین قرار است:

زنی به نام «زَرقاء» معروف به داهیة یمنی دریافته بود که گوهر نبوت در صلب عبدالله است. ازاین‌رو در سفری که عبدالله به یمن کرد، پیشنهاد همبستری به او داد و حضرت عبدالله از ارتکاب گناه به شدت پرهیز کرد. پس از آنکه متوجه ازدواج و بارداری حضرت آمنه شد، به مکّه آمد و سعی کرد با تعریف از بنی‌هاشم و بشارت به میلاد پیامبر آخرالزمان نظر آنان را به خود جلب نماید. سپس با طرح دوستی با زنی به نام « تکنا»که آرایشگر زنان بنی‌هاشم بود، نظر وی را به خود جلب کرد و با پرداخت کیسه‌ای زر او را مأمور قتل حضرت آمنهنمود. تکنا به بهانة آراستن حضرت آمنه نزد وی رفت و خنجری مسموم با خود پنهان کرد. هنگامی که خواست نقشة شوم خود را عملی سازد، به اعجاز محمدی صلّی الله علیه وآله وسلّم دلش درد گرفت و خنجر از دستش افتاد. حضرت آمنه متوجه شد و فریاد برآورد که در این حال به کمکش شتافتند. سپس تکنا ماجرا را بازگفت. بنی‌هاشم در پی ‹زرقاء› گشتند، ولی او گریخت.[10]

ویژگی های آمنه:

جایگاهی را که خداوند حکیم برای رشد و باروری رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم برگزیده بود، بهترین جایگاه و رویشگاه بود. و بر همین اساس به نظر می رسد که حضرت آمنه بهترین مادر هستی است و مقدمات و زمینه های لازم برای پرورش و تکوین رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم در وی از دیگران بیشتر وجود داشته است. این مدعا به تناسب سنخیتی که میان ظرف و مظروف و فرزند و مادر و پدر باید باشد، قابل اثبات و استنباط است. به طور کلی هرچه والدین از مزایا و ویژگیهای برتری برخوردار باشند، و زیستگاه موجودات، شرایط و لوازم مناسبتری را در خود جای دهد، نوزاد و ثمره بهتری ارائه می گردد. این قانون و ضابطه کلی در تمامی موجودات حتی انسان، جاری است. بنابراین اگر رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم از لحاظ ظاهری بهترین موجود خلقت است، الزاما بایستی پدر و مادر ایشان هم بهترین والدین باشند.

 

آمنه در دوران کودکیش در بهترین محیط و پاکترین خانواده زندگی کرده است خداوندبه آمنه به اندازه ای نورانیت، زیبایی و کمال داده بود که بانو و سرور قوم زهره به شمار می آمد

او دختری بود که از چشم ها پنهان بود و از ابتذال، مصونیت داشت حتی راویان نتوانسته اند از شکل و سیمای او در دوران کودکیش سخن بگویند او در حجاب و پوشش کامل قرار داشت همین اندازه نوشتند که وقتی عبد المطلب او را برای عبد الله خواستگاری کرد او در میان قریش از بهترین دختر ها بود. [12]

بدون تردید حضرت آمنه به خاطر ظرفیت وجودی گسترده و بالایی که داشت، نزد خدای متعال بسیار عزیز و گرامی بود. و برای همین خداوند کرامتهایی برای او در زمانی که به اشرف انبیا باردار بود و بعد از آن، به منصه ظهور رساند که دوست و دشمن بدانها اعتراف دارند .در گزارشی به نقل از لیث بن سعد آمده است: به کعب که نزد معاویه بود گفتم: نظر تو در باره چگونگی ولادت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم چیست؟ آیا خانواده او دارای فضیلتی بوده اند در پی این سؤال، کعب به معاویه نگاه کرد تا حال و هوای او را بفهمد و طبق میل او پاسخ گوید. خداوند به زبان معاویه این جمله را جاری ساخت که به کعب بگوید: آنچه در این باره به خاطر داری بگو کعب گفت: من 72 کتاب را که همه آنها از آسمان نازل گشته، خوانده ام. صحیفه های دانیال را نیز مطالعه کرده ام. در همه آنها از ولادت او و خانواده اش یاد شد و نام او معروف و مشهور است. به درستی که هیچ پیامبری به دنیا نیامده که ملائکه بر او نازل شده باشند، جز عیسی و احمد صلوات اللّه علیهما و بر هیچ انسانی جز مریم و آمنه (مادر احمد صلی الله و علیه و آله و سلم) حجاب های بهشت زده نشد. و فرشتگان بر هیچ زنی که حامله باشد، موکل نشده اند جز بر مریم مادر مسیح علیه السلام و آمنه مادر احمد صلی الله و علیه و آله و سلم [13]

در اوصاف آمنه امام معصوم میفرماید:« و الله فی نبات مکه مثلها لانها محتشمه و نفسها طاهره مطهره، عفیفه، ادیبه، عاقله، فصیحه، بلیغه و قد کساها الله جمالا لا یوصف»[14]« به قسم در میان دختران مکه،همتایانی برای آمنه از نظر شخصیت و کمالات صوری و معنوی، پاکی،عفت،ادب،عقل و فصاحت و بلاغت یافت نمی شد.»

از دیگر صفات آمنه بیان و گویایی او در کلام است که از ابیات مظومه اش و کلمات منثوره اش میتوان دریافت.

اشعار منسوب به حضرت آمنه نیز بیانگر ایمان ایشان به مبدأ و رسالت فرزند گرامیش و آگاهی ایشان به احکام دینی می باشد و بلکه نمایانگر آگاهی و علم غیبی ایشان به این دو موضوع مهم می باشد به هر حال گویند که حضرت آمنه در هنگام مرگ در حالی که به چهره ماهتاب رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم می نگریست، این اشعار را سرود:

بارک فیک اللّه من غلام

یابن الذی من حومة الحمام

نجابعون الملک المنعام

فُدی غداة الضرب بالسهام

بمأةٍ من ابل سوام

ان صحّ ما ابصرت فی المنام

فانت مبعوث الی الانام

تبعث فی الحلّ و فی الحرام

تبعث فی التحقیق و الاسلام

دین ابیک البرّ ابراهام

فاللّه انهاک عن الاصنام

ان لا توالیها مع الاقوام

یعنی خداوند به تو ای فرزند عزیز، خیر و برکت مرحمت کند؛ ای فرزند کسی که خداوند او را به فضل و کرمش از چنگال مرگ خلاصی بخشید.در آن روزی که بین او (عبداللّه) و شتران، قرعه کشیده و به صد شتر گران قیمت فدا داده شد.اگر آنچه را که در عالم رؤیا دیده ام، صحت داشته باشد، تو به سوی مردم عالم مبعوث خواهی شد؛ برای بازگویی حلال و حرام.

برای تحقق اسلام که همان دین جد نیکوکارت ابراهیم است، برانگیخته می شوی.خداوند، تو و سایر مردم را از پرستش بتان نهی کرد. همچنان که شما را از دوستی آنها برحذر داشت. بعد فرمود: «کل حیّ میت و کل جدید بال و کل کثیر یغنی و انا میت و ذکری باق و قد ترکت خیرا و ولدت طهرا؛هر زنده ای می میرد و هر نو و تازه ای کهنه می شود. هر زیاده ای رو به کاستی نهاده، فانی می شود. من می میرم ولی نامم باقی و جاودان می ماند؛ چون از خود خیر و فرزند پاکیزه ای به یادگار نهادم [15]با تأمل در اشعار حضرت آمنه می توان استنتاج کرد که

از منظر آیات و روایات بی تردید پدر و مادر گرامی رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم و اجداد ایشان اعم از مادری و پدری مؤمن و موحد و طیب و طاهر بوده اند. علامه مامقامی می گوید: از ضروریات مذهب ما این است که اجداد پدری و مادری پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم به شرک آلوده نبوده، همگی تا حضرت آدم موحد بوده اند. آیات قرآنی به این مطلب گواهی می دهد. از جمله آنها این آیه است:«و تَقَلُّبَکَ فی الساجدین» حضرت آمنه موحدی بزرگ و گرانمایه بود. ایشان گرچه پیش از مبعوث شدن رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم به پیامبری از دنیا رفت اما به کرامت نبوی، بعد از وفاتش مجددا زنده شد تا برای چند لحظه هم که شده، دوران پیامبری آن رسول الهی را درک کرده به پیامبری فرزند خود و ولایت جانشین او گواهی دهد:

انس بن مالک می گوید: روزی ابوذر به مسجد رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم آمد و گفت: دیشب چیز بی نظیری دیدم

حضار پرسیدند: چه دیدی؟

گفت: دیدم رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم از منزلشان خارج شد و دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفته به سوی بقیع رفتند. من هم آنان را دنبال کرده تا آنکه به مقبره های مکه رسیدند. پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم نزد قبر پدرشان رفته، دو رکعت نماز خواند. ناگهان قبر شکافته شد و حضرت عبداللّه در حالی که نشسته بود گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا عبده و رسوله.

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم به ایشان فرمود: پدر، ولیّ شما کیست؟

حضرت عبداللّه پرسید: چه کسی ولی من است؟

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: او همین علی علیه السلام است.

عبداللّه فرمود: و گواهی می دهم که علی علیه السلام ولیّ من است.

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: به قبر خود باز گرد.

سپس متوجه قبر مادرشان شدند و همان عمل را انجام دادند. به ناگاه قبر شکافته شد و مادرشان بعد از خروج فرمودند: اشهد ان لا اله الا اللّه و انک نبی اللّه و رسوله.

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: مادر، ولیّ شما کیست؟

عرض کرد: فرزندم، ولیّ من کیست؟

فرمود: او همین علی بن ابی طالب علیه السلام است.

عرض کرد: و گواهی می دهم که علی علیه السلام ولی من است.

رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: به قبر و منزلگاهت باز گرد.

وقتی سخنان ابوذر به اتمام رسید، مردم او را تکذیب کرده و یقه پیراهنش را گرفتند و به پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم گفتند: امروز ابوذر به شما دروغ بسته است!

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود: چه گفته است؟

آنان ماجرای شب پیش را به نقل از ابوذر بازگو کردند.

حضرت فرمود: سبزینه ها (یا درختان) بر کسی سایه نیفکنده و زمین، فردی را به روی خود حمل نکرده که راستگوتر از ابوذر باشد[16]

وفات حضرت آمنه:

بعد از وفات عبدالله پدر رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم حضرت آمنه هر ساله برای زیارت مزار شریف شوهر به مدینه می رفت. وقتی رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم به سن شش سالگی رسید، حضرت آمنه طبق عادت خویش برای زیارت قبر شریف شوهرش عازم مدینه شد و در دارالنابغه مدفن شوهرش یکماه اقامت کرد. در این سفر ام ایمن پرستار رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم او را همراهی می کردند. وقتی او از زیارت آن مکان مقدس فارغ گشت، عازم مکه شد. در میانه راه در جایی به نام ابواء (میان مکه و مدینه) دار فانی را وداع گفته به ملکوت اعلی پیوست قبر شریف حضرت آمنه در این مکان واقع شده است این فاجعه غم انگیز در سال 46 قبل از هجرت رخ داده است. [17]

برخی هم گفته اند که در سفری که حضرت ابوطالب برای دیدار دایی هایش از بنی نجار راهی مدینه بود، حضرت آمنه همراهیش می کرد که متأسفانه در بازگشت از این سفر در میانه راه مکه و مدینه در ابواء رحلت کردند[18]

رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم بعد از وفات مادر عزیزش به زیارت ایشان شتافت و ظاهرا این عمل را چند یا چندین بار تکرار فرمود. در یکی از آنها رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم بعد از زیارت آن بارگاه مقدس گریست و به عزاداری مشغول شد. از گریه ایشان اطرافیان هم گریستند. ابوهریره در این باره می گوید: «زار النبی صلی الله و علیه و آله و سلم قبر امه فبکی و بکی من حوله»«پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم مزار مادرشان را زیارت کرده گریست و کسانی که اطراف ایشان بودند، هم گریستند» [19]

چنانکه گفته شد، حضرت آمنه در ابواء از دنیا رفت و همان جا به خاک سپرده شد. ولی این مطلب با آنچه در مأخذ آمده که مزار شریف ایشان در حجون یا (معلا) در مکه قرار دارد، ناسازگار است. مرحوم محلاتی این اشکال را این گونه رفع کرده است: «و مخفی نماند که بودن مزار عالی آمنه بنت وهب در حجون مکه که قبرستان سالفین ایشان الی الیوم بوده و اهل مکه به زیارت ایشان می روند برابر قبر خدیجه سلام الله علیها با دفن کردن او را در ابواء منافی است. و حق این است که آمنه را از آنجا نقل دادند و در حجون مکه دفن کردند و بر قبر منورش، قبّه ای بنا کردند با کمال شکوهکه تا سده چهارده هجری محل فیوضات ربانی بود و مردم از دور و نزدیک به زیارت ایشان می آمدند و گنبد و بارگاه داشت [20]ولی بعد از تهاجم وهابیون سفاک و وحشی تخریب شد و ظاهرا در حال حاضر هیچ اثری از آن باقی نمانده است. [21]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع:

کتاب ریاحین الشریعه نویسنده: ذبیح الله محلاتی جلد 2

کتاب طبقات نویسنده: محمد بن سعد کاتب واقدی جلد 1

کتاب بانوان نمونه نویسنده: جمعی از مولفان پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام

کتاب مادر پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم نویسنده: دکتر بنت الشاطی ترجمه احمد بهشتی

سایت پایگاه اطلاع رسانی حوزه

سایت پژوهشکده حج و زیارت

[1]  بانوان نمونه ، پژوهشکده باقرالعلوم، به نقل از سیره رسول الله(ص9 ج 1 ص 111و 112

[2] همان ج 18

[3] محمدبن سد کاتب واقدی، طبقات ج 1 ص 84

[4] همان ص 85

 [5]  بانوان نمونه به نقل از تاریخ طبری، ج2، ص7 و 8؛ سیره حلبی، ج1، ص59 به نقل از فروغ ابدیت، ج1، ص118

[6] همان به نقل از تذکره الخواتین ص 6

[7] محلاتی ریاحین الشریعه ج 2 ص 398

[8]  بانوان نمونه به نقل از بحار الانوار ج 15 ص 269و 270

[9] همان به نقل از بحارالانوار، ج15، ص273

[10] ریاحین الشریعه ج2 ص 399و400، زنان اسوه پژوهشکده حج و زیارت

[11] همان ص 7و8

[12] دکتر بنت الشاطی مادر پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم ص 99 و 100

[13]پایگاه اطلاع رسانی حوزه، بحارالانوار، ج15، ص261؛ منتهی الآمال، ج1، ص41

[14] ریاحین الشریعه ج 2 ص387

[15]بانوان نمونه به نقل از تذکرة الخواتین، ص5 و 6؛ آخرین گفتار، ج1، ص169و 170

[16] ریاحین الشریعه ج2 ص390و391، همان به نقل از بحار الانوار ج15 ص 108و109

[17] همان ص 412

[18] بانوان نمونه به نقل از معجم البلدان، ج1، ص80

[19] همان به نقل از مسند احمد، ج2، ص441 به نقل از پاسخ به شبهات عزاداری، آقای رجبی، ص59

[20] ریاحین الشریعه ج2 ص 412

[21] بانوان نمونه به نقل از گنجینه های ویران، ص183 و 230

 

👈 بازگشت
🏠 صفحه اصلی
👈 بازگشت
🏠 صفحه اصلی
👈 بازگشت
🏠 صفحه اصلی