مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

اشاره:

متن حاضر حاصل سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین آقایی است که در جمع رابطین استانی مرکز فرهنگی – تبلیغی آینده سازان ایراد شده است. تربیت حماسی و معانی و مبانی مقدماتی آن و نیز لزوم پرداختن به این موضوع برای دانش آموزان از جمله محورهای سخنان ایشان است.

واژه‌ی تربیت حماسی، تقریباً می‌شود گفت كه ابتكاری است. مقام معظم رهبری بحث تربیت جهادی یا ورود روحیه‌ی جهادی را در تربیت در سال‌های قبل مطرح نمودند و به تعبیری می‌شود گفت ایشان این واژه را ابداع و ابتكار كردند. اما بعد از طرح بحث جنبش دانش آموزی و این كه روحیه‌ی تربیت منفعل باید تبدیل به تربیت فعال شود، مسأله‌ی تربیت حماسی توسط حاج آقا حاج علی اكبری مطرح شد. لذا این واژه كلاً واژه‌ی نویی است و جای كار دارد و باید به عنوان یك نیاز امروز در فضای تعلیم و تربیت مورد توجه قرار گیرد. با عنایت به این دو نكته، من در چند نكته‌ی مختصر، برای این كه سر فصل‌ها را گفته باشم، به عنوان مدخل طرح بحث می‌كنم.

نكته‌ی اول

حتی اگر نخواهیم حرفی از تربیت حماسی به زبان بیاوریم و درباره‌ی چیستی و چرایی این مطلب به گفت و گو بپردازیم، یك نكته‌ی مشترك و یك وجه مشترك برای آغاز بحث داریم. و آن این مطلب است كه امروزه نظام تعلیم و تربیت ما حقیقاً نیاز به یك تغییر و تحول دارد؛ آن هم تغییرات همه‌جانبه از ابتدایی‌ترین مباحثش كه مباحث مبانی و فلسفی است، تا جزئی‌ترین مباحث آن كه مسأله‌ی رفتار دانش آموزان و فرزندان و حتی مربیان است.

امروزه فكر می‌كنم كسی در كشور ما نباشد كه به تغییر و تحول در نظام تعلیم و تربیت ـ فارغ از هر گونه تعلق سیاسی ـ اعتقاد نداشته باشد؛ البته هر كسی از منظر خودش. جریان تربیت حماسی می‌تواند به عنوان یك جریان نقاد و حتی ساختار شكن ـ البته نه شالوده برانداز، چون آن بحث دیگری است ـ مطرح شده و به عنوان یك مدل و الگوی قابل بحث وارد مباحث تعلیم و تربیت شود.

نكته‌ی دوم

نگاه تربیتی موجود با مشكلات عمده‌ای رو به رو است، و از نظر چیزهایی كه ما دیدیم در سال‌های اخیر به عنوان كتاب‌های تعلیم و تربیت مطرح شده، دارای آفات و عیب‌های مختلفی است. اولین مشكلی كه شاید این نظام دارد، در حیطه‌ی اندیشه و نظریه‌پردازی این است كه مباحث نوعاً كهنه هست. شما الان اگر چهل، پنجاه تا كتاب كه در همین سال‌های اخیر به موضوع تربیت پرداخته، فقط فهرست آن‌ها را نگاه كنید، می‌بینید كه چیزی در آن در نمی‌آید؛ همه‌ی مباحث تكراری است و از مبانی و اصول و روش‌ها و راه‌كارها و شیوه‌ها شروع كرده و به اتمام رسانده‌اند؛ نوعاً به شكل‌ها و با بیان‌های مختلف، اما وقتی انسان این‌ها را می‌چلاند؛ می‌بیند كه در آن مطلب عمده‌ای نیست. فهرست‌ نویسی‌ها یكسان، مدخل‌ها تكراری و مباحث تقریباً یكنواخت است.

انسان وقتی این‌ها را مطالعه می‌كند، اگر بخواهد یك مطلب جدید ارایه كند، واقعاً درمی‌ماند كه باید چگونه این اتفاق بیفتد. و لذا نزدیك به پنجاه سال است كه ساختار و فضای دانشگاهی و حوزوی ما، نوع روابطی که در ساحت تعلیم و تربیت عرضه كرده‌اند، مباحث تقریباً تكراری است. پس نكته‌ی دوم، تكراری بودن مباحث است، كه نیاز دارد به این كه طرحی نو دربیفتد و پوسته بیندازد و محتوای آن متحول شود.

نكته‌ی سوم

در كنار این كهنگی، ما باید بحث ناكارآمدی را هم اضافه كنیم. عمده كسانی كه در عرصه‌ی تربیت به مسائل نظری پرداخته‌اند ـ به خصوص در مدخل تربیت دینی ـ وقتی خودشان به مقام مربیگری رسیدند؛

یعنی آن چیزهایی كه گفتند و نوشتند و شنیدند، به عرصه‌ی عمل آوردند و خودشان معلم و مربی شدند ـ مثل بسیاری از كسانی كه ما می‌بینیم ـ می‌بینیم كه فاصله‌ی بزرگ و شكاف عمیقی بین آن چیزهایی كه در كتاب‌ها هست با آن چیزهایی كه اتفاق می‌افتد، واقعاً وجود دارد. همین شكاف بین آنچه كه در نظریه‌ها هست و آنچه كه در عمل هست، باعث می‌شود ما دچار یك جور آشفتگی و بحران شویم، و عمده‌ی این مباحث نظری به جوری ناكارآمد جلوه می‌كند و خیلی به كار نمی‌آید؛ به خصوص این كه ما شاهد تغییرات عمده‌ی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی هم در جامعه هستیم. مسایلی كه مطرح می‌كنند، تفاوت بین نسل‌ها، گسست بین نسل‌ها، شكاف بین نسل‌ها، و هر كسی یك معنایی را می‌گوید؛ حداقل باید بگوییم واقعاً تفاوت بین نسل‌ها وجود دارد. البته ما الان خیلی قبول نداریم كه ما گسست بین نسل‌ها و شكاف بین نسل‌ها داریم، ولی اگر دیر برای این قضیه بجنبیم، به تدریج ممكن است این تفاوت، تبدیل به شكاف و گسست هم بشود.

بحران هویتی كه نسل امروز در جهان گرفتارش هست، و مسأله‌ی هویت‌یابی و هویت‌سازی‌های جعلی كه امروز دشمن دارد می‌كند، هویت‌های آرمانی ما را یك جوری كنار می‌زند و خودش هویت‌های آرمانی را در اختیار می‌گذارد. ما در هویت فردی، یك هویت مورد انتظار و یك هویت آرمانی داریم. هویت مورد انتظار را جامعه از یك دانش آموز و یك جوان می‌خواهد، اما هویت آرمانی آن چیزی كه است كه از جامعه‌ی ما، دین می‌خواهد. كار دشمن این است كه این‌ها را جابجا بكند و جایش آنچه را كه خود او مد نظرش هست، بگذارد.

همین نكته باعث می‌شود كه نظام تربیتی موجود ما با این فاصله‌ای كه بین مباحث نظری و عرصه‌ی اجرا و عمل دارد، این مسایل و حوادث عارض بر جامعه و اجتماع هم درد را مضاعف می‌كند. به ذهن می‌آید كه این مباحث نظری كه الان در عرصه‌ی تربیت هست، ناكارآمد است، و نیازمند به كارآمد كردن نظام تربیتی، با كم كردن فاصله بین آنچه كه در مقام نظر و عمل هست.

نكته‌ی چهارم

شاید تأسف بارترین مطلب این باشد كه ما بعد از سی سال كه از انقلاب اسلامی می‌گذرد آن هم انقلابی كه بسیاری از معادلات جهانی را واقعاً دچار تغییر و تحول كرده و محصور در یك مرز خاص نشده است، نظام تربیتی موجود ما به درجه‌ای از جمود رسیده كه رهبری را هم به تذکر واداشته است. مقام معظم رهبری فرمودند: این كه تحول نیست؛ اول یك كتاب یك عكسی عوض بشود، یك عكس دیگر بیاید. این عین تعبیر خود آقا است. گویا در یك جایی ابراز نگرانی كرده‌اند. برخی از این كتاب‌هایی كه الان به عنوان كتاب‌های دینی داده می‌شود، هیچ فایده‌ای برای متدین كردن بچه‌های ما ندارد؛ اگر آن در ذهن آن‌ها شبهه‌‌هایی هم وارد نكند. ما در انقلاب سیاسی موفق بودیم و توانستیم یك دگرگونی به وجود بیاوریم؛ در جنبه‌های اقتصادی و علمی هم نسبتاً توانستیم استقلال و خودكفایی خودمان را به دست آوریم؛ در عرصه‌های فرهنگی هم جهش‌های خیلی خوبی داشتیم. اما این‌ها بیش‌تر شبیه جرقه‌هاست و تبدیل به یك روند نشده است. اگر چه واقعاً سخت است و ما سی سال را فرصت خیلی زیادی نمی‌دانیم، چون عرصه‌ی‌ تربیت مبانی خاص خودش را داشته و زحمات خاص علمی و مشكلات عجیب و پیچیده‌ای دارد، که طبعاً با برخی از عرصه‌های دیگر، خیلی متفاوت است اما بالاخره به نظر می‌آید كه باید در این عرصه كار كنیم. در سایه‌ی انقلاب اسلامی، تحولات عمده‌ای انجام شده، ولی بیشتر درخشش ستاره‌هایی در سپهر تربیتی كشور است؛ كه از جمله دفاع مقدس. تجربه‌های شگرف هشت سال دفاع مقدس، در این عرصه هم بسیار كارگشا راه گشاست و هم یك ذخیره است به همین جهت، یكی از وظایف كسانی كه در عرصه‌ی تربیت حماسی فعالیت می‌كنند، مستندسازی اتفاقاتی است كه در دفاع مقدس افتاده، و فرآوری خاطراتی كه از دفاع مقدس مانده، جمع آوری و تدوین شده، و نیز به روز رسانی خاطرات و وصایای شهدا به زبان‌های مختلف. بحث دفاع مقدس بخش زیادی از تربیت حماسی است، اما همه‌ی آن نیست و ما  تربیت حماسی را معادل دفاع مقدس نمی‌گیریم. ما در بحث هم‌كلاسی آسمانی، یكی از آسیب‌هایی كه ممكن است داشته باشیم، می‌گوییم همكلاسی آسمانی، همان ترویج تربیت حماسی است. هر چند این درست است و در راستای تربیت حماسی است، اما در حقیقت همه‌ی آن نیست.

نكته‌ی پنجم

نظام تربیتی ما اگر چه تلاش كرده و در عرصه‌ی تربیت دینی وارد شده، اما كتاب‌های خوبی ارایه نکرده است. من الان خودم فكر می‌كنم، نمی‌توانم 5 تا كتاب كه در تربیت دینی حرفی برای گفتن داشته باشد، نام ببرم. اگر شما می‌توانید، این 5 تا را به 10  تا برسانید و به ما هم بگویید تا استفاده بكنیم. حقیقتاً این جور است بعضی‌ها تربیت را با روان شناسی، بعضی‌ها با اخلاق و بعضی‌ها با عرفان اشتباه گرفته‌اند؛ یعنی آدم ملاحظه که می‌كند، یك خلط بین مباحث مختلف را در این مسائل می‌بینید؛ به اضافه‌ی این كه نوعاً منفعل است.

قبل از انقلاب ما تحت تأثیر اندیشه‌های كمونیستی بودیم؛ اما بعد از انقلاب و به خصوص بعد از دفاع مقدس و پذیرش قطعنامه شما ملقمه‌ای از هجوم ایده‌ها و اندیشه‌های تربیتی و ترجمه‌هایی از متون تربیتی را می‌بینید؛ از ایده‌آلیستی عرض می‌كنم كه به معنای منحرف آن، تا رئالیستی به معنای منحرفش تا نمی‌دانم اگزیستانسیالیستی به معنای واقعی‌اش تا پوزیتیویستی كه این اواخر همین آقای سروش و دیگران مطرح كردند، و به نوعی در كتاب‌های مختلف هم نوشته شده است. اخیرا هم كه متأسفانه آموزه‌های عرفانی و تربیتی شرقی به معنای هندی و چینی و كنفوسیوسی و ذِن و یوگا و امثال این‌ها هجوم آورده‌اند و دارند خود را تحمیل می‌كند. عکس العمل ما در این عرصه، كار فعال و تلاش فعال نیست. چرا این جوری است؟ برای این كه آن جور كه باید و شاید، توی عرصه‌ی نظریه پردازی و كار علمی و عملی دقیق نیستیم.

نكته‌ی ششم

در آثاری هم كه سعی شده مستقیماً از متون دینی و تاریخ دینی استخراج شود، نوعی سر درگمی و ابهام به چشم می‌خورد. همان نكته‌ای كه عرض كردم، در این آثار عمدتاً تربیت یا مساوی با اخلاق، یا مساوی با عرفان، یا مساوی با روان شناسی است، و یك نوع خلط مبحث را می‌بینیم. در حقیقت ما با آثار تخصصی در زمینه‌ی تربیت دینی مواجه نیستیم. عناوین عوض شدند، اما محتوا آن جور كه باید و شاید، نه.

خب، این پنج شش نكته به سبب وضعیت كنونی است. از این نكته به بعد، سه چهار نكته می‌خواهم درباره‌ی تربیت حماسی بگویم.

روحیه‌ی حماسی

این جا من نوشتم حماسه. تربیت حماسی از همین نقطه آغاز می‌شود، و آن داشتن شجاعت و جسارت برای ساختار شكنی سرای كهنه و ناكارآمد تربیتی كشور، با خلاقیت و ابتكار علمی و نوآوری در این زمینه است. نه به احتمال كه به یقین، به ایده‌ی تربیت حماسی همانند تمام ایده‌های علمی ـ چه در مقام ثبوت و چه در مقام اثبات ـ نقدها و ایرادات گوناگونی وارد خواهد بود، و كسی هم منكر آن نیست. ممكن است وقتی ما مسایل را مطرح کرده و كتابی‌اش می‌كنیم، ده نفر به این مسایل ایراد وارد كنند. اتفاقاً خیلی خوب است، اما فرار از كلیشه‌های رایج و ساختارهای سنتی و كهنه و در انداختن طرحی نو با استفاده از قوه‌ی خلاقیت و سرمایه‌های ارزشمند دینی و ملی، كار ساده‌ای نیست. این خود نیاز به روحیه‌ی حماسی به معنای واقعی كلمه دارد؛ چرا كه به تعبیر آقا، در این زمینه باید انقلابی دیگر رخ دهد و مهم‌ترین نیاز انقلاب، داشتن روحیه‌ی حماسی است. همین كار در عرصه‌ی تربیت هم روحیه‌ی حماسی می‌خواهد و بدون آن نمی‌شود.

تربیت حماسی چیست؟

از همین اول یك مسأله را معلوم كنیم، كه ابهامات احتمالی برطرف شود. چرا؟ برای این كه پیش زمینه‌های ذهنی و محدودیت‌های زبانی ممكن است كه مشكل ساز شود. وقتی ما می‌گوییم تربیت حماسی، بحث‌مان پرورش چریك یا كار نظامی نیست؛ اگر چه این هم بخشی از آن است. به قول معروف، منظورمان از تربیت حماسی، روحیه‌ی سلحشوری نیست؛ اگر چه جزء بسیار مهم آن است و باید یك بروز و ظهور بسیار پر رنگی داشته باشد و به عنوان یك ملاك بسیار مهم مد نظر قرار گیرد. چون اگر ما بخواهیم محدود كنیم و بگوییم روحیه‌ی سلحشوری، خب تربیت حماسی به نظر می‌آید خیلی چیز جدیدی نیست، بلكه امری است كه در گذشته، بارها و بارها اتفاق افتاده و این روحیه در خوارج نهروان هم یك جور‌ی بوده است. سلحشوری، در مسایل دینی و در نظام دینی ما معنای خاص خودش را پیدا می‌كند، و اگر با مسایل دینی پیوند نخورد، نوعی جهالت و حماقت از آن در می‌آید؛ همین روحیه‌ی حماقت را در القاعده شما مشاهده می‌كنید.

مراد ما از تربیت حماسی، به این معنا نیست، بلكه یك معنای بسیار وسیع‌تر است، كه درباره‌ی آن باید كار كنیم. مثلاً یك واژه، واژه‌ی فتوت است. آیا ما به جای تربیت حماسی، می‌توانیم تربیت جوانمردانه بگوییم؟ یا تربیت سلحشوری بگوییم؟ روی این باید بحث كنیم كه منظورمان از تربیت حماسی چیست؟ البته طبعاً تربیت حماسی با فتوت خیلی نزدیك است.

تربیت حماسی در دفاع مقدس

نكته‌ی دیگر این كه دفاع مقدس ما، طبعاً زیبایی‌هایش فقط به شجاعت بچه‌ها نبوده، بلکه دفاع مقدس نمایشگاهی از همه‌ی خوبی‌هایی بوده است كه در یك انسان غیر معصوم دیده می‌شود؛ عبادت‌ و نماز آن‌ها، خنده‌ی آن‌ها، مزاح‌هایی كه در شب عملیات اتفاق می‌افتاد، روحیه‌ای كه رزمندگان‌ و ایثارگران ما داشتند؛ این‌ها آن تلقی ما از تربیت حماسی است. شاید این زحمتی كه شهید ضابط برای تفحص سیره‌ی شهدا کشید، نگاهی به این مطلب و بحث تربیت حماسی داشته؛ حتماً‌ همین طور بوده است، چون من خاطرم هست در این بحثی كه آقای حاج علی اكبری مطرح كردند، یكی از كسانی كه خیلی به واژه‌ی «تربیت‌ حماسی» علاقه نشان داد، مرحوم آقای ضابط بود، که می‌گفت این خیلی تعبیر زیبا و قشنگی است. به نظرم این واژه در اساسنامه‌ی مركز تفحص سیره‌ی شهدا در هم یكی دو جا آمده است.

ضرورت طرح تربیت حماسی در مهندسی فرهنگی کشور

انتخاب واژه‌ها و كلمه‌هایی نظیر حماسه و حماسی، در راستای هماهنگی و یكدستی در فضای كلی فرهنگی كشور و ایجاد یك هماهنگی كلام در ساختار مهندسی فرهنگی كشور است، كه براساس دیدگاه‌ها و افق‌های بلند فكری مقام معظم رهبری تصویر می‌شود. طبعاً اگر ما بخواهیم چنین كاری را كنیم، باید برای تربیت حماسی در مهندسی فرهنگی كشور، جای خودش را بدانیم. چون الان بحثش مطرح است، و اتفاقاً یكی از ضرورت‌های طرح بحث تربیت حماسی، این است كه الان به فرموده‌ی آقا مهندسی فرهنگی كشور دارد طراحی می‌شود و بعد نقشه‌ی فرهنگی كشور. پس نیاز هست که ما این مدل را ارایه كنیم و در اختیار قرار دهیم؛ به عنوان یكی از مأموریت‌ها و رسالت‌هایمان.

در تربیت‌های كنونی، ارزش هست، اما انگیزه در آن خیلی كم است. ما باید آمیخته‌ای از ارزش‌ها و انگیزش‌ها را با محتوای غنی دینی در نظر بگیریم و با وقت‌گذاری، و فعالیت‌های بسیار زیاد، با دیدن افق‌های به اصطلاح بسیار دورتر و نیز با ارایه‌ی راهكارهای بسیار زیبا كه متناسب با روحیه‌ی نسل كنونی باشد، الگوی خوبی ارایه دهیم. دقت می‌فرمایید كه خود تعبیرهای آقا هم تعبیرهایی است كه ما را به طرف تربیت حماسی می‌برد؛ تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی. وقتی آقا می‌فرمایند شبیخون، نشان از این است كه این هجوم خیلی سریع، بی‌‌سر و صدا است. تغییرات فرهنگی خیلی سریع است. اکنون ما در مقابل این چه جوری باید بایستیم؟ با چه داشته‌ای؟ با چه محتوایی؟ با چه الگو و مدلی؟ این بسیار خوب است. به این اضافه كنیم كه ما در فضای علمی كشورمان هم كلمه‌هایی داریم كه آقا به كار برده‌اند؛ مانند جنبش و نهضت نرم افزاری است. ببینید در این واژه‌ها، هم ارزش و هم انگیزش هست. در جلد اول کتاب تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری (صفحه‌ی 129)، که انتشارات مركز مطالعات و تحقیقات اسلامی وزارت آموزش و پرورش آن را چاپ کرده، آقا تعبیر شكل جهادی داشتن تعلیم و تربیت را دارند، در حقیقت كه همان بحث تربیت حماسی است. پس در بحث مهندسی فرهنگی كه دارد مطرح و كار می‌شود، مسأله‌ی ضرورت طرح تربیت حماسی با اشاره به كلیدواژه‌هایی كه از آقا گفتم، اهمیت خودش را دو چندان نشان می‌دهد.

محتوای حماسه

نكته‌ی دیگر آن كه حماسه در نگاه ما به مثابه‌ی محتوا است، نه به مثابه‌ی فرم و قالب؛ اگرچه ما در بعضی از مواقع حماسه‌ی فرمی را هم باید مد نظر قرار دهیم و از پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های مثبت آن استفاده كنیم. اما فرم حماسه اصالت ندارد و برای ما آنچه كه اصل است، محتوای آن است. اگر این نگاه را داشته باشیم، دارای بار ارزشی مثبتی می‌شود كه صرفاً حماسه را برای آن پیش زمینه‌های ذهنی و محدودیت‌های زمانی كه گفتم، مساوی با قتال نمی‌داند، بلكه واژه را می‌كند واژه‌ی جهاد. واژه‌های جهاد سازندگی، نهضت سواد آموزی و جهاد علمی، این‌ها نوعی نگاه مثبت است.

در آیه‌ی قرآن داریم: «و جاهدهم به جهاداً كبیراً». آیت‌الله جوادی می‌فرمایند: جهاد اكبر و جهاد كبیر و جهاد اصغر. می‌گویند جهاد اصغر كه جهاد قتال و جهاد اكبر كه مبارزه با نفس است، اما جهاد كبیر همین جهاد فرهنگی است. با این حساب؛ چه در مقام مبنا، چه در مقام غایت، چه در مقام اصول و چه در روش‌ها، ما باید سعی كنیم كه بار ارزشی مثبت كلمه‌ی حماسه را به عنوان محتوا و نه فقط قالب ـ اگرچه قالب هم مد نظر هست ـ مطرح كنیم. اگر این نگاه را داشته باشیم، ما می‌توانیم این الگو و مدل را به عنوان یك الگوی جهانی مطرح كنیم، چون تاریخ تمدن و فرهنگ و ادب جهان، پر از این حرف‌هاست.

ریشه‌دار بودن تربیت حماسی

حرف آخر این که، تربیت حماسی شاید در مقام نظر و تعریف، امری جدید و نو باشد، اما حقیقت آن است كه در مقام عمل و مصداق، امری ریشه‌دار است؛ خصوصاً در تاریخ دینی و فرهنگی تشیع با همه‌ی مختصاتش؛ از مؤثرترین عامل تربیتی تشیع در قرون متوالی یعنی عاشورا، تا تأكید بر الگوی علوی و فاطمی، تا انقلاب مهدوی؛ از عرفان آمیخته به حماسه و نیایش‌های شورانگیز، تا سرمایه‌های ماندگار ملی نظیر شاهنامه‌ی فردوسی و تجربه‌ی ارزشمند معاصر در سایه‌ی فقه حماسی، حكمت حماسی و عرفان حماسی حضرت امام(ره). تربیت حماسی این سرمایه‌های ارزشمند را هم دارد؛ به خصوص با الگویی كه امام راحل در حقیقت ارایه كردند. ما هر چه بتوانیم از این منابع استخراج كنیم بیش‌تری خواهیم داشت.

اگر كسی آیات قرآن، نهج البلاغه، دعاهای صحیفه‌ی سجادیه، و حتی دعاهای مختلفی كه در مفاتیح و كتاب‌های دیگر به اصطلاح دعوات ما هست و همین جور دعای مكارم الاخلاق را این‌گونه غور کند، پر از حماسه است. «خدایا! به من توفیق بده كسی كه با من مخالفت كرده، با او موافقت كنم؛ كسی كه غیبتم را كرده، خیرش را بخواهم؛ كسی كه با من معارضه كرده، با او با حسن جزاء مقابله كنم». تعبیرها را ببینید؛ در همین فراز پنجم و ششم دعای مكارم الاخلاق، مقابله یك معنای پارادوكسی دارد. كسی كه به من نیرنگ زده، با صلح با او رفتار كنم. خیلی جالب است.

اگر انسان با این نگاه وارد شود، من فكر می‌كنم كه بتوانیم طرح نویی را ان شاء‌الله در بیاندازیم. مسأله‌ی تربیت حماسی خاستگاهش همین جاست؛ اوجش و قوامش و شكوفایی‌اش هم باید در همین جا اتفاق بیفتد.

🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی