
اشاره:[1]
دغدغه تربیت و شور هدایت، میوههاي طبيعي ايمان است و مؤمن، هدايت بندگان خدا را مهمترين وظيفة خود ميداند. تربيت ديني و هدايت انسانها نياز به ارتباط و گفتگو با آنها دارد؛ از اين رو خدا در ميان خلقش فرستادگاني دارد كه از جانب او و به جاي او با بندگان او سخن ميگويند و آنها را راهنمايي ميكنند. ادامه كار رسول بر عهده مربی است.[2]
لزوم تفکر و بصیرت برای طی مسیر
ناديده رفتن، عادت ماست و ريشهی خسارت ما[3]. نيازها ما را به حركت وا ميدارد و به هر سو ميكشاند، اما اين حركتها چگونه ميتواند به تأمين نيازها بيانجامد، وقتی نيازها را نشناسيم و راهها و منابع تأمين آن را ندانيم؟[4] حركت بدون آگاهي، چونان گامزدن در تاريكي است و راه به جايي نميبرد. عملي كه بر دوش بصيرت ننشسته باشد، چون سير بر پشت مركب خيال است و جز به اوهام نميرساند. نبودِ بصيرت را نميتوان با سرعت و تلاش در حركت جبران كرد؛ زیرا آنكه از جادّه طبيعيِ حركت خارج شده، سرعت و تلاش بيشتر، از جاده دورترش كرده و از مقصد بيشتر فاصله ميگيرد. بنابر این، حركت در بستر طبيعي شناخت مقصد و راه، كارساز است و آدمي را به نيازهايش نزديك ميكند.[5]
تلقّي متفاوت آدمها از خود و هستي و نقش خويش ميتواند روابط اجتماعي را از اساس دگرگون كند. روابط طبيعي جاي خويش را به روابطي هدفمند و سازنده و مطابق با سنّت ميدهند و حركت اجتماع بر اساس حكمت شكل ميگيرد و در اين حركت حكيمانه، هركس جايگاه درست خويش را يافته و ضابطهها بر پايه حكمت (درك درست از نقش و وظيفه) شكلگرفته و حاكم ميگردد.
اين جامعة برخوردار از حكمت، به خير بسيار رسيده است[6]؛ چرا كه با درك درست از نقش و وظيفه خويش، در هر شرايطي به مناسبترين موضعگيري ميرسد و همین موضعگيري درست در هر موقعيت، خود حماسه است و موجب دستیابی به بيشترين بهرهها.
با درك غايت بينهايت سير انسان، نياز به شناختِ حركتهايي داريم كه با اين غايت هماهنگ باشد. درك اين غايت مطلوب و اين راههاي وصول – با وجود قصور عقل و فكر در تشخيص بايدها و نبايدهاي اين مسير- چگونه ممكن است؟ آيا حكمت خلقت و صنع حضرت حق اقتضاء ندارد كه او خود بر ما راه را بنماياند و به غايت مطلوب دعوتمان كرده[7] و بر هدايت یاریمان كند؟ اینگونه آگاهي ما را به آستان وحي ميرساند. آيا دستورالعملهاي اين سير بيانتهاء را جز از او – از کسی از مردم – ميتوان اخذ كرد؟
مربیگری، ادامهی رسالت
نزول مجموعة وحي در برهوت جاهليت نیز به تنهایی جوابگوي نياز هدايت مردم نيست؛ چراکه اين آدمها نيازمند برخورد مستقيم و گفتگو هستند تا خود را و راه خود را بيابند. همين است كه رسولان مبعوث ميشوند تا در كنار كتاب خدا، راه ضلالت را ببندند[8] و عهدهدار برخوردها و گفتگوها شوند.
آدمها هر يك در چنبرة وراثت و محيط و تربيت و… خويش گرفتارند و رسول بايد مستمراً با اِشراف بر حالتها و وضعيت ايشان، بر آنها نشانههاي او و راه او را تلاوت كند و به سوي او بخواند[9]، بر پاكسازي و رشد ايشان بكوشد[10] و به آنان، هم نقش خويش را بياموزد[11] و هم دستورها و بايد و نبايدها را[12]. طي اين سير مقتضاي خلقت و صنع آدمي است[13] و در نتيجه، حكم حكمت حق.
معارف ديني اينگونه نيست كه چند كتاب در اختيار مردم قرار داده شود كه هر كه خواست ديندار شود به آنها مراجعه كند. اگر اينگونه بود، خداوند يك كتاب بزرگ و خوش دست ميفرستاد تا هر كه دلش ميخواهد ديندار باشد از آن استفاده ببرد. اما واقعيت تربيت و هدايت ديني مردم اين نيست؛ از این رو، دين با بعثت رسول و هدايتهاي او آغاز ميشود، ولي او در اين سير امناء[14] و خلفاء[15] و وارثاني[16] دارد كه در حضور و در غيبت او همراه اويند[17] و آنجا كه او نيست، سنّت او را در هدايت و تربيت زنده نگاه ميدارند و سخن او را بر مردمان ميخوانند. اينگونه است كه مربیان در كنار خلفاي رسول(ص) متولد ميشوند. كساني كه شأن و شغل خويش را همان تلاوت و تزكيه و تعليم ميدانند و سنّت رسول را زنده ميكنند.
اگر رسول خدا در امالقري يعني در مكّه مشغول است، مصعب در مدينه، جعفر در حبشه و ابوذر در ربذه همان حركت را پي ميگيرند و پروردههاي حوزة نبوي، خود به جاي رسول به احياء سنّت او و نقل سخن او ميپردازند. مؤمن دغدغهی هدايت بندگان خدا را دارد و ارشاد جاهل و تنبيه غافل و پرورش نسل تازه را مهمترين وظيفة خود ميداند.[18] مؤمن كسي است كه نه تنها دين را پذيرفته و به آن تسليم شده، بلكه دين و اعتقادات ديني در احساسها و دغدغههاي او داخل و بلکه جزء دغدغههاي ثابت او شده است. جماعتي اين چنين، همگي کوچ نميكنند و به دنبال کار و زندگی خود و يا حتی جهاد و امثال آن، حوزه هدايت را خالي نميگذارند.
ايمان به خدا و دين او، يعني اعتقاد قلبي به اينكه تنها راه زندگي و تنها نگاه درست به انسان و هستي، همان است كه در معارف و عقايد و اخلاق و احكام دين آمده است. آيا ميتوان مؤمن بود و سرشار از عشق به خدا و از برابر رها و يله بودن خلق و عيال او[19] بيخيال عبور كرد؟ يا به توحيد اعتقاد داشت و در برابر شرك و تسلط طاغوتها و بتها آرام گرفت؟
دغدغه تربیت و شور هدایت، میوههاي طبيعي ايمان است
نياز به هدايت، نياز به وحي و به بعثت انبياء را نشان ميداد و نياز به توسعه و تداوم هدايت، نياز به حوزه و مربیان را گوشزد ميكند.
بدين ترتیب، ادامهی حركت انبياء در تلاوت مستمر آيات حق و تزكيه و تعليم بندگان خدا، جز با پرورش رجالي توانمند، ممكن نخواهد بود. دين با رسول يا جانشين او آغاز ميشود و او، با زمينهسازيها و سؤالها، ذهن را به حركت واميدارد[20]؛ سؤالاتي به زبان مردم عادي و عاري از اصطلاحات و پيچيدگيها[21]. سپس از يافتههاي باطني و عادي[22]، آنان را به درك متفاوت از خويش و از هستي و از نقش خويش در هستي ميرساند و در اين گفتگو، توان فهم و سنجش آدمها را در نظر دارد، و به هر كس در حد عقلش ميدهد[23] و با او در همان اندازه سخن ميگويد.
خلقت و صنع آدمي به گونهاي نيست كه او را در يافتن مصالح و منافع خويش كفايت كند؛ حكمت خالق صانع براي تأمين اين نياز راهي ديگر انديشيده است[24]؛ راهي متناسب با وضعيت انسان و جامعة انساني.
تربيت ديني و هدايت انسانها نياز به تماس و ارتباط با آنها و برخوردهاي مناسب و گفتگو و محاجّه دارد[25]؛ از اين روست كه او در ميان خلقش فرستادگاني دارد كه از جانب او و به جاي او با خلق و بندگان او سخن ميگويند و آنها را راهنمايي ميكنند؛ به سوي مصلحتهايشان و منفعتهايشان و آنچه با آن ميمانند و یا با ترك آن نابود ميشوند.[26]
انبياء همراه با بيّنات – روشن و روشنگر – به سوي مردم فرستاده شدهاند[27]؛ روشن، چون در سطح فهم هر كس با او سخن ميگويند و روشنگر، چون انسان را و هستي را و نقش انسان در هستي را از تاريكي جهل و ابهام بيرون ميآورند. انبياء با اِشراف بر وضعيت و حالات مخاطبين خويش، به تناسب از آيههاي او بر مردم ميخوانند[28]؛ آيههايي كه او را نشان ميدهند و به سوي او ميخوانند و با بزرگ شدن او در ذهن و دل، زمينهی پاكسازي و تزكيه را فراهم ميكنند.[29] حال، اين ظرفهاي پاك شده و به رشد و وسعت رسيده[30]، نياز به آموزش دارند، آموزشي تدريجي و مدام[31]، تا با تكاليف خود در هر عرصه آشنا شوند[32] و هر آنچه را كه براي درك جايگاه و نقش خود به آن نياز دارند بدانند و آرام آرام با اين آبياري قطرهاي رشد نمايند.
منبر حضرت رسول(ص) محدود به ساعت و دقيقه و محل نبود و در هر جا موقعيت فراهم ميشد، خطبهاش را ميخواند. گاه بيش از چند جمله نبود و چه بسا در ميان خطبهاش با افراد گفتگو ميكرد و از احوالشان جويا ميشد و يا سؤالي طرح و سپس پاسخ ميگفتند. نکته این است که هدايت در مرحله تفكر نميتواند عمومي باشد؛ زیرا هر فردي در سطحي است. این غير از مرحله علم احكام است كه ميشود مانند طبيب بود كه غير از نسخه هاي فردي، مسايل بهداشتي را عمومي مطرح مينمايد.
اگر حاملان پيام دين، در امر تربيت حاملان تازهی دين نكوشند، با مرگ ايشان، آگاهي ديني نيز ميميرد: «يموت العلم بموت حامليه». علم با حاملانش ادامه مييابد و بدون آنها در غربت جهل ميميرد.
پس ادامه كار رسول بر عهده مربی است و از اين رو او ميكوشد تا آن سنّتهاي تربيتي را حفظ كرده و تدوام بخشد؛ همان سخنها از اين زبانها گفته شود؛ تلاوت آيهها و پاكسازي و رشد و آموزش كتاب و حكمت، كار مستمر اوست و همانگونه كه رسول و پيام رسول براي همه عصرها و تمامي نسلها بود[33] و به محدودة جغرافيايي خاص و يا دورهاي محدود اختصاص نداشت؛ كار مربی و خليفة رسول هم محدوديتي ندارد. او خود را مسؤول همة اينها و حتي مسؤول در قبال زمين و حيوانات ميداند.[34] وسعت و تنوع مخاطبين و وجود فاصلههاي جغرافيايي و فرهنگي نیز، او را ناچار از توليد هرچه بيشتر ميكند.
سؤالات پژوهشی
اما سؤالاتي كه توضيح بيشتر آنها به درك روشنتري از موضوع مدد ميرساند، عبارتند از:
- چه ضرورتهايي ما را به آستان دين نائلميكند؟
- گسترهی پيام دين و آثار فردي و اجتماعي دينداري چيست؟
- آيا دانستن آن ميتواند ضرورت وجود مربي و اهداف او و مهمترين فعاليتهاي او را به ما نشان دهد؟
[1]– مقاله حاضر گزيدهاي است از آثار منتشر نشده استاد حجه الاسلام والمسلمين غنوي است با کمی با تغيير و اضافات.
[2]– در این نوشته بنا بر اختصار بوده و لذا از دقت شما مدد میجوییم، زیرا مفاهیم این مطلب فشرده بدون تأمل، بر خواننده آشکار نمیشود و برداشتها و نقض و تأییدها در سطح پایین میماند. ضمناً پانوشتها نیز صرفاً ارجاع نیست که عمدتاً استدلالهای فقهی و روایی مباحث مندرج در متن را توضیح داده است.
[3]– عن علي(ع): «الجهل اصل كل شرٍ» و «الجهل معدن الشرِ» و «الجاهل في كلِّ حاله خسران»: غررالحكم و دررالكلم / عن علي (ع): «الجهل رأس الشر كلّه» بحار الانوار، ج 77، ص 175.
[4]– المفيد بسند صحيح عن موسي بن بكر قال: حدثني من سمع جعفر بن محمد، يقول: «العامل علی غير بصيرﺓ كالسائر علی سراب بقيعة لاتزيد سرعةُ سيرِهِ الّا بُعداً» امالي مفيد، ص 42.
[5]– عن علي(ع): «يا كميل! ما من حركةٍ الّا و اَنت محتاج فيها الی المعرفة» تحف العقول، ص 171.
[6]– « يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ اُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ اِلاَّ اُوْلُواْ الاَلْبَابِ»؛ بقره، 269. در تفسير عياشي ذيل اين آيه از امام صادق(ع) نقل شده است كه «اِنّ الحكمةَ المعرفةُ…».
[7]– از امام صادق (ع) در پاسخ به زنديقي كه از دليل اثبات پيامبران پرسيده بود نقل شده است: «انّا لمّا اثبتنا انَّ لنا خالقاً صانعاً متعالياً عنّا و عن جميع ما خلق و كان ذلك الصانع حكيماً متعالياً، لم يجز أن يشاهده خلقه و لايلامسوه، فيباشرهم و يباشروه و يحاجّهم و يحاجّوه؛ ثبت أنَّ له سفراءَ في خلقه يعبّرون عنها الی خلقه و عباده و يدلّونهم علی مصالحهم و منافعهم و ما به بقاؤهم و في تركه فناؤهم؛ فثبت الآمرون و الناهون عن الحكيم في خلقه و المعبّرون عنه جلّ و عزّ و هُمُ الانبياء و صفوته من خلقه، حكماء مؤدَّبين بالحكمه، مبعوثين بها… » كافي، ج 1،ص 168 / احتجاج، ج 2، ص 336 / توحيد صدوق؛ ص 247.
[8]– «عن علي(ع) قال: «أنّ رسول الله(ص) قال: انّي تارك فيكم الثقلين؛ كتاب الله و عترتي اهل بيتي، و انّهما لن يفترقا حتی يردا علیّ الحوض و انّكم لن تضلّوا ما اتبعتموهما و استمسكتم بهما…»؛ امالي طوسي، ص 547 و منابع بسيار ديگر.
[9]– «يتلوا عليهم» نه «لهم». تلاوت با سيطره و اِشراف بر مخاطب. در اين تلاوت، نشانههاي او بر آنان خوانده ميشود؛ آيهی او، او را يادآوري كرده و او را نشان ميدهد و به سوي او ميخواند.
[10]– تزكيه از ريشه «زكو»، هم به معناي تطهير است و هم به معناي افزودن و رشد دادن: «زكاﺓ المال و هو تطهيره… و زكا الزرع يزكو زكاءً: اِزدادَ و نَما»؛ االعين، ج 5، ص 394.
[11]– «الحكمة العلم الذي يرفع الانسان عن فعل القبيح…؛ فلانٌ صاحب الحكمة: اذا كان متقناً للامور…؛ فالحكيم، فعيل بمعني فاعل، أو هو الذي يحكم الاشياء و يتقنها» مجمع البحرين، ج6، ص45. حكمت دركي از معاني و مقاصد است كه زمينه برخورد متقن و حكيمانه را فراهم ميآورد. درك هدفها و جايگاه و نقش خويش در شرايط گوناگون، همان آگاهي است كه به اتقان برخوردها و استحكام برنامهها ميانجامد.
[12]– كتابي كه همه انبياء به تعليم آن ميپرداختند، ميتواند همان باشد كه در سوره حديد آمده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»؛ اين كتاب كه حتي همراه انبيای غير صاحب كتاب نيز نازل شده، احكام است؛ مجموع همان «كتب عليكم…»ها.
[13]– كافي، ج 1، ص 168(پاورقی7)؛ در اين روايت براي اثبات لزوم بعثت انبياء به صفات خالقيت، صانع و حكيم بودن خدا تكيه شده و لازمه آنها را هدايت و راهنمايي بشر شمرده است؛ بشري كه خود بر مصالح و مفاسد خويش آگاه نيست.
[14]– «عن علي (ع): الفقهاء اُمناء الرسل…»؛ اعلام الدين، ص 90.
[15]– عن رسول الله(ص)، قال: «اللهم ارحم خلفايي، اللهم ارحم خلفايي، اللهم ارحم خلفايی»، قيل له يا رسول الله(ص) و من خلفاؤك؟ قال: «الذين يأتون من بعدي يروون حديثي و سنتي»؛ معانيالاخبار، ص374 / فقيل يا رسول الله (ص) من خلفاؤك؟ قال: «الذين يحيون سنتي و يعلّمونها عبادالله»؛ منيةالمريد، ص 371.
[16]– عن الصادق (ع)، قال: «اِنّ العلماء ورثة الانبياء»؛ كافي، ج 1، ص 32 و 34.
[17]– «… يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ اَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»؛ بقره، 165.
[18]– توبه، 122. «وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً …». تعبیر «ما کان لِ..»نفی شأن را میرساند؛ مانند «ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم»؛ یعنی شأن خدا اینگونه نیست که… ؛ پس سكون و عدم حساسيت نسبت به نسل تازه، با مؤمن بودن نميسازد.
[19]– «عياله الخلائق، ضمن ارزاقهم»؛ بحار الانوار، ج 4، ص 278.
[20]– تعابيری مانند «ألا تتّقون» و «ما تعبدون» در سوره شعراء در آغاز دعوت همه انبياء الهی تکرار میشوند. سؤالهايی که توجه را جلب و ذهن را به حرکت وامیدارد.
[21]– «وَمَا اَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ اِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»؛ ابراهيم، 4.
[22]– «اَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي اَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا اِلَّا بِالْحَقِّ وَ اَجَلٍ مُّسَمًّى…»؛ روم، 7 / «اَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْاَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ…»؛ روم، 8 / «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي اَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ…»؛ فصلت، 53.
[23]– «عن رسول الله (ص): اِنّا معاشر الانبياء نکلّم الناس علی قدر عقولهم»؛ محاسن، ج 1، ص 195.
[24]– «انّا لمّا اثبتنا اَنَّ لنا خالقاً صانعاً … و کان ذلک الصانع حکيماً متعالياً لم يجُز اَن يشاهده خلقه و لا يلامسوه فيباشرهم و يباشروه يحاجّهم و يحاجّوه ثبت أَنَّ له سفراءَ في …». کافی؛ ج 1، ص 168(پاورقی7).
[25]– «… لم يجُز أَن يشاهده خلقه و لا يلامسوه فيباشرهم و يباشروه و يحاجّهم و يحاجّوه…»؛ همان.
[26]– «… ثبت أَنَّ له سفراءَ.. و يدلّونهم علی ..منافعهم و ما به بقاؤهم و في ترکه فناؤهم»؛ همان.
[27]– «وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ…»؛ حديد، 25 / «بان الشیء و ابان: اتضح و انکشف. البيّنة: مؤنث البيِّن، الدليل و الحجة» ر. ک: مصباح اللغه، معجم مقاييس اللغة و المنجد.
[28]– استمرار تلاوت، تزکيه و تعليم را از استعمال فعل مضارع – يتلوا عليهم، يزکيهم و يعلّمهم – و تدريجی بودن تزکيه و تعليم را از معنای باب تفعيل میتوان استفاده کرد.
[29]– توضيح برای آمدن «يزکيهم» پس از «يتلوا عليهم».
[30]– تزکيه هم به معنای تطهير است و هم به معنای رشد دادن.
[31]– توجيه برای ذکر تعليم کتاب و حکمت پس از تزکيه؛ تدريجی بودن آموزش مزبور از استعمال باب تفعيل فهميده میشود و مداوم بودن آن از به کارگيری فعل مضارع.
[32]– بيان علت برای لزوم تدريجی و مستمر بودن آموزشهای انبياء.
[33]– «وَمَا اَرْسَلْنَاكَ اِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ »؛ انيباء، 107 / « وَمَا اَرْسَلْنَاكَ اِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَ نَذِيرًا وَلَكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»؛ سبأ، 28.
[34]– «…فانكم مسئولون حتي عن البقاع و البهائم…»؛ نهج البلاغه، خطبه167.