مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

مقدمه:

ما در این نوشتار به عدالت در حكومت مهدوی می پردازیم و گستره و ابعاد عدالت مهدوی تبیین خواهیم کرد تا بفهمیم تفاوت عدالت مهدوی در ابعاد و سطوح و گستره با عدالت در فرهنگ الحادی چیست و تا كجاست ؟

اما قبل از پرداختن به بحث اصلی باید مفاهیم و تعاریف واژه های بحث را در فرهنگ انبیاء‌و اولیاء روشن شود چرا كه عدالت مهدوی همان عدالت تمام انبیاء‌و اولیاء‌است كه او وارث آدم و نوح و ابراهیم و… محمد و علی و فاطمه و… سلام الله علیهم می باشد.

1-حقیقت و مفهوم عدالت و قسط در فرهنگ انبیاء‌و اولیاء‌

وقتی سخن از عدالت در فرهنگ أنبیاء‌می شود واژة دیگری از این فرهنگ دوشا دوش عدالت به ذهن  می‌آید ، آن واژه قسط است اما آیا این دو واژه ترادف در معنا دارند و یا اینكه تفاوت در معنا دارند ؟ این سؤال وقتی عمیق تر می شود كه می بینیم در آیات قرآن یكجا پیامبر اكرم (ص) به عنوان شأن رسالت و شریعتش امر به عدل شده است .« …و قل آمنتُ بما أنزل الله من كتابٍ و اُمرت لأعدِلَ بینكم» یعنی:«و بگو: به هر كتابی كه خدا نازل كرده ایمان آوردم و مأمور شدم كه میان شما عدالت برقرار كنم.» و در جای دیگر خداوند به پیامبر خود می گوید : « به مردم بگو پروردگارمن مرا به قسط امر نموده است» «قل أمر ربّی بالقسط» و در آیه دیگر اقامه قسط به عنوان هدف از بعثت رسولان بیان شده است « و لقد ارسلنا رسلنابالبینات و أنزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» یعنی: « به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشكار فرستادیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به قسط قیام كنند.»

نكته ای كه از تتّبع آیات بدست می آید این است كه در بسیاری از موارد كه قسط به عنوان هدف بعثت انبیاء‌قرار گرفته و یا مؤمنین تكلیف به قسط شده اند سخن از «اقامه و برپایی» است. شاید از این مطالب بتوان این نتیجه را گرفت كه قسط همان عدل است با این تفاوت كه قسط شكل اجرایی و عینی عدل   می‌باشد یعنی وقتی عدل شكل اجتماعی و بروز و ظهور خارجی یافت از آن تعبیر به قسط می شود و بدین جهت است كه قسط متعلق اقامه قرار گرفته است و به عنوان غایت و هدف ارسال رسولان بیان شده است و از این جهت است كه در آیه 15 سوره شوری پیامبر أمر به برقراری عدالت بین مردم شده است یعنی واژه عدل به باب إفعال برده شده كه كنایه از اقامه و برپایی عدل است.

2- تفاوت عدالت اجتماعی در جامعه توحیدی با عدالت اجتماعی در جامعه الحادی

در مقدمه قبل روشن شد كه قسط در فرهنگ توحیدی مترادف است با عدالت اجتماعی. اما سخن در این است كه آیا عدالت اجتماعی در جامعه توحیدی و الحادی متفاوت است ؟ و اگر یكی است چرا عدالت اجتماعی و اقامه قسط به عنوان اهداف بعثت رسولان آمده است؟ یعنی اگر بشر خود می تواند با عقل جمعی و قراردادهای اجتماعی ، عدالت اجتماعی را برقرار كند پس چرا در آیات قرآن اقامه قسط از اصلی ترین و محوری ترین اهداف انبیاء ‌بیان شده و حتی إنزال كتب آسمانی و میزان ( و در یك كلام وحی) به عنوان ابزار اقامه قسط شمرده شده؟

برای اینكه تفاوت عدالت اجتماعی در دو جامعه روشن شود باید چند مقدمه را به بحث بنشینیم :

1/2 نسبت عدالت اجتماعی با پرستش اجتماعی حول محور ولی الهی یا ولی طاغوت

1/1/2 تفاوت جامعه توحیدی و جامعه الحادی

هنگامی كه افرادی دارای تمایلات روحی واحد و گرایشات فكری واحد و تصرفات خارجی واحد باشند به هم پیوند می‌خورند و جامعه را می سازند یعنی هر جامعه ای از تركیب و تقوم سه نظام تشكیل یافته است به طوری كه اگر عده ای بتوانند تمایلات و انگیزه های خود را از یك سو ،اندیشه و افكار خود را از سوی دیگر و تصرفات و رفتار خود را از سوی سوم با هم هماهنگ نمایند، جامعه تشكیل می شود كه از این هماهنگی ، نظام انگیزه ها و تمایلات اجتماعی (نظام اراده)و نظام فكری و نظام تصرفات اجتماعی شكل می گیرد.

اما آنچه می تواند بین این سه ، وحدت و هماهنگی ایجاد كند خود اینها نیستند . اینها تا بر محور واحدی شكل نگرفته باشند متشتت خواهند بود و تفاوت دو جامعه توحیدی و الحادی در این سه نظام ، در تفاوت محور است .

جامعه توحیدی و الهی بر محور پرستش حضرت حق و عبودیت و تكامل قرب شكل می گیرد و آنچه این سه نظام را هماهنگ می كند و جهت میدهد همین محوریت قرب حضرت حق به سرپرستی ولی خدا است. اما جامعه الحادی بر محور پرستش طاغوت و پرستش انسان و إنانیت بشری به سرپرستی ابلیس شكل میگیرد و هماهنگ كننده نیز همین محور می باشد و آنچه این تفاوت در محور را در دوجامعه ایجاد كرده دونوع نگرش به انسان است. در نگرش الهی به انسان ، انسان از منزلت خلیفه اللهی برخوردار است بدین خاطر انسان باید از یك مصرف كننده صرف نعم الهی بالاتر رود و سطح حضورش در جامعه، تاریخ و هستی از چریدن و لذت مادی بردن ارتقاء‌پیدا كند و خود را از حضور مبتنی بر تحقیر انسانیت و تنزل انسانیت به بهیمیت برهاند و در نظام اختیارات و فاعلیت خود در جامعه ،‌تاریخ و هستی توسعه ایجاد كنند و حضوری مبتنی بر تصمیم و عزم برای به فعلیت رساندن خلیفه اللّهی و رسیدن به قرب داشته باشد. انسان در جامعه توحیدی بالاتر از دهن و دامن است .

اما انسان در جامعه الحادی و با نگرش مادی و به بركت مكتب اصالت انسان (او مانیسم) به دنبال توسعه لذّت ها و شهوات روز افزون مادی است . او خود بنیادی و عقل بنیادی را بر خدا بنیادی ترجیح داده ؛ او اصالت لذت مادی را برابر اصالت لذت پرستش و قرب عَلَم كرده است و او اصالت رفاه مادی را در برابر اصالت سعادت جست و جو می كند .

بنابراین آنچه دو جامعه الحادی و الهی را از هم متمایز میكند تفاوت در محور پرستش و تفاوت در پذیرش ولایت ولی خدا یا ولایت ابلیس برای سرپرستی جامعه است و آنچه تاریخ را صحنة درگیری این دو جامعه و جبهه قرار داده همین تفاوت در محور پرستش است و تفاوت در نظام تمایلات ،افكار و افعال به تبع تفاوت در پذیرش ولایت خدا یا شیطان است.

از این مطالب چند نكته روشن می شود:1- جامعه كه حاصل عبادت اجتماعی برای پرستش ولایت شیطان یا ولایت الهیه است امری حقیقی می باشد كه از هماهنگی تمایلات و اندیشه ها و تصرفات حول محور واحد تشكیل می یابد به طوری كه تمایلات و اراده هر فرد در فعل كلّ حضور دارد و شریك در فعل كلّ است یعنی هویت جامعه وحدت یافتن تعلق ها و پیدایش یك مركب جدید است به طوری كه وجود جامعه متقوم به وجود افراد و عناصر است و وجود قدرت عناصر هم متقوم به وجود جامعه است.

2-پرستش دو گونه فردی و اجتماعی می باشد . در پرستش فردی كه فرد با معبود خود ارتباط دارد فقط خود او مسئول است و از نیت ،‌اراده و رفتار فرد سؤال می شود نه از نظام. ولی در پرستش اجتماعی كلّ نظام مشاركت دارد و از هر فردی به میزان قدرتی كه در نظام به شراكت گذاشته و به میزانی كه در رشد و انحطاط كلّ مؤثر بوده سؤال می شود به طوری كه می توان هر فرد را نسبت به فعل كل و جامعه مورد پاداش یا مؤاخذه قرار داد و از اینجاست كه در نصوص دینی ما هم فرد كتاب و نامه عمل دارد و هم امّت و جامعه.

3- پرستش اجتماعی در دو جبهه حق و باطل صورت می گیرد كه اولی به دنبال توسعه تمایلات و افكار و تصرفات در جهت قرب و عبودیت به سرپرستی اولیاء و انبیاء است و دیگری به دنبال توسعه ابعاد روحی ، فكری و عملی در جهت و با محوریت لذت مادی و پرستش خود و ابلیس است.

2/1/2 رابطه عدالت با پرستش اجتماعی در جبهه حق و باطل.

حال سخن این است كه پرستش اجتماعی كه حاصل تركیب سه نظام است در مرحله اول با چه ابزاری تحقق و عینیت و در مرتبه بعد تكامل پیدا می كند ؟

پرستش اجتماعی اگر بخواهد صورت عینی پیدا كند و وصف حكومت شود باید بتواند عدالت را در جامعه نهادینه كند. یك حكومت وقتی می تواند امیال و افكار و اعمال را برای هدف خود بكار اندازد كه عدالت را در جامعه اقامه كند. یعنی پیش شرط تكامل یك جامعه بر محور پرستش ابلیس یا خدا ،‌برقراری عدالت بر اساس انسان شناسی آن جامعه است.مثلا در جامعه الهی كه هدف جامعه رشد و تكامل قرب است این رشد نمی تواند جنبه عینی پیدا كند مگر اینكه عدالت الهی در این جامعه گسترش یابد. در چنین جامعه ای وقتی تكامل قربی پدید می آید كه افراد جامعه ، همه امكان بكارگیری و به جریان انداختن اختیارات و فاعلیت های خود را داشته باشند (عدالت سیاسی) و همه امكان استفاده از آموزش و اطلاعات و كسب فضائل را داشته باشند (عدالت فرهنگی) و همه امكان استفاده از امكانات و ثروت را بدست آورده باشند(عدالت اقتصادی).

در چنین جامعه ای چون هدف تكامل الهی انسانهاست باید عدالت در سه بخش توزیع اختیارات اجتماعی و توزیع معرفت ها و آگاهی ها و توزیع امكانات و برخورداری ها پیاده شود. در عدالت الهی آنچه در تعریف عدالت محور است اصالت معنویت و ارزشها و قرب در تنظیمات سیاسی،فرهنگی و اقتصادی است.

اما در جامعه الحادی و نظام های مادی چون اساس ، لذت بیشتر از ماده و دنیا است عدالت اجتماعی غالباً به عدالت اقتصادی تفسیر می شود یعنی عدالت را از طریق توزیع ثروت جستجو می كنند و اگر سخن از عدالت سیاسی و فرهنگی زیرلوای دمكراسی و لیبرالیسم به میان می آید یك شوخی بیشتر نیست چرا كه مناصب اجتماعی بدست همان سرمایه داران و كارتل های اقتصادی هستند و لیبرالیسم نیز چیزی جز هرزگی فرهنگی به جای عدالت فرهنگی برای رسیدن كارتل ها به مقاصد اقتصادی نیست. این عدالت هیچ گاه نمی تواند صورت عینّیت به خود گیرد چرا كه محور جامعه و جبهه الحاد حرص به دنیا است نه ایثار و تعاون و با وجود حرص به دنیا دیگری جایی برای توزیع عادلانه ثروت باقی نمی ماند و بدین خاطر در عدالت غربی آنچه در تعریف عدالت ، محور است اصالت سود می باشد.

خلاصة بحث: در نظام قرب گرا و خدا محور عدالت صرفاً هدف نیست بلكه راهی است برای تكامل قرب به سوی حق، و در نظام بت گرا و انسان محور عدالت به نقیض خود یعنی اصاله سود و لذت بیشتر تعریف می شود.

توسعه الهی          عدالت اجتماعی          پرستش اجتماعی          قرب به خدا

2/2 خصوصیات و شاخصه های عدالت اجتماعی در جامعة أنبیاء و اولیاء

از بحث های گذشته روشن شد كه عدالت اجتماعی همه جانبه و فراگیر تنها با تمسك به وحی و معارف انبیاء و اولیاء امكان پذیر است و استقرار عدالت اجتماعی در این جامعه مساوی است با نوسازی معنوی جامعه و روشن شد كه ویژگی چنین عدالتی عبارت است از: 1- تكامل و گسترش دیانیت و معنویت(تكامل قرب)، 2- فقر زدائی به معنای عام آن در توزیع عادلانه سهم تأثیر در حیات اجتماعی، توزیع عادلانه آموزش و فرهنگ و توزیع عادلانه ثروت و امكانات 3- تبعیض زدایی 4- فضیلت مجاهدت و ایثار اجتماعی 5- فضیلت زهد اجتماعی 6- فضیلت برّ و تقوی.

گستره و ابعاد عدالت مهدوی

حال بعد از این بحث فلسفی- جامعه شناختی در مورد مفهوم عدالت اجتماعی در دو جبهه انبیاء و جبهه طواغیت وارد بحث اصلی یعنی گستره وابعداد عدالت مهدوی در حكومت حضرت مهدی (عج) می شویم چرا كه جامعه آرمانی وجود مقدس امام زمان همان جامعه آرمانی أنبیاء و اوصیاء آنهاست و به تبع آن عدالت آرمانی جامعه مهدوی همان عدالت آرمانی جامعه نبوی است با این تفاوت كه جامعه مهدوی اوج بعثت أنبیاء‌است و در واقع ثمرة تامّ و تمام آن تلاش ها و خون دل ها و خون رگ هاست. در جامعه مهدوی و به بركت عدالت مهدوی انسان بعثتی دوباره از خاك به افلاك دارد. در جامعه موعود حتی تعاریف هم عوض می شوند ، تعریف انسان، تعریف عدالت، تعریف لذت و… یعنی انسان اگر چه ممكن است به دنبال لذّت باشد ولی این لذّت چیزی جز لذت عبودیت نیست یعنی مصداق این فرمایش می شود كه «أستغفرك مِنْ كلّ لذّه بغیر ذكرك و من كلّ سُرور بغیر قُربك و من كلّ راحهٍ بغیر اُنْسك و مِنْ كلّ شغل بغیر طاعتك» چنین انسانی در جامعه موعود تمام ابعاد ولایه های زندگی اش آهنگ عدالت در جهت عبودیت می گیرد و مصداق سخن علی بن ابیطالب می شود كه: «حتی تكونَ أعمالی و أورادی ورداً واحداً و حالی فی خدمتك سرمداً»

1- سطوح عدالت در حكومت مهدوی

عدالت در جامعه مهدوی در سه سطح تاریخی و اجتماعی و طبیعی(فردی) خود را به تمام مدعیان عدالت نشان می دهد و روشن می سازد كه عدالت در این جامعه انسان را بالاتر از طبیعت می بیند. عدالت مهدوی به نیاز فردی و طبیعی و غریزی انسان نظر دارد و در مقابل هر خصلت طبیعی و غریزی حقی را قائل است كه عدالت در حكومت مهدوی عهده دار پاسخ گویی به این حق طبیعی است . این سطح عدالت زمینه ساز پرستش فردی است و تسهیل كننده تحصیل پرستش فردی است .

اما عدالت مهدوی در این سطح نمی ماند و به جامعه راه پیدا می كند چرا كه بر اساس انسان شناسی الهی بسیاری از استعداد های آدمی در بستر جامعه رشد می یابد .

عدالت مهدوی در این سطح هم باقی نمی ماند بلكه سطحی دیگر از عدالت نیز در حكومت مهدوی جاری میشود و آن عدالت تاریخی است در زمان حضرت با وقوع رجعت انسانها – كه بهترین خوبان تاریخ و بدترین بدان تاریخ سر از قبر بر می دارند – حضرت از اولیاء طاغوت و جبهه تاریخی باطل انتقام خواهند گرفت و عدالت قضایی را بر آنها جاری خواهند كرد.

در روایاتی كه به توصیف عصر ظهور پرداخته، هر سه سطح عدالت مورد توجه قرار گرفته. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است: «إذا قائم القائم حكم بالعدل و ارتفع فی أیامه الجور و أ‌منت به السُبل و أخرجت الارض بركاتها و رُدّ كلّ حق إلی أهله و لم یبق أهلُ دین حتی یظهروا الاسلام و یعترفوا بالایمان …» « آنگاه كه قائم قیام می كند ، به عدل حكم می راند و در زمان او ستم رخت بر می‌بندد و بواسطه او امنیت ، راه‌ها ‌‌‌‌را می‌گیرد و زمین بركاتش را بیرون می ریزد و هر حقی به صاحب آن می رسد و أهل آئینی باقی نمی ماند تااینكه اظهار اسلام و اعتراف به ایمان می كند. » چنانچه در این روایت بیان شده برقراری امنیت و رجوع هر حق به صاحب آن از بركات قیام حضرت است كه هر دو از نیاز های طبیعی است . اما رجوع هر حق به صاحب آن می تواند از حقوق اجتماعی باشد كه همان عدالت اجتماعی است و می تواند از حقوق طبیعی باشد كه همان عدالت در سطح طبیعت است.

در مورد عدالت تاریخی از امام رضا(ع) نقل شده است كه :« آنگاه كه قائم خروج می كند فرزندان قاتلان امام حسین (ع) را به سبب فعل پدرانشان به قتل می رساند چرا كه آنها راضی به فعل پدرانشان هستند.» حضرت در ادامه فرمودند : «و لو أنّ رجلا قُتل بالمشرق فرضی بقتله رجلٌ بالمغرب لكان الراضی عند الله عز و جل شریك القاتل» یعنی: « اگر شخصی در مشرق كشته شود و راضی باشد به قتل او شخصی در مغرب ، شخص راضی نزد خدا شریك قاتل محسوب می شود.»

در روایات متعدد دیگری آمده است كه حضرت انتقام امام حسین علیه السلام را می گیرد. یا اینكه ذیل آیه 5سورة قصص آمده است كه مراد از فرعون و هامان دو تن از جباران قریش هستند كه حضرت بعد از زنده شدنشان از آنها انتقام خواهد گرفت و در روایت دیگری آمده است كه حضرت از بنی امیه انتقام می گیرد.

در شماره آینده ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی عدالت اجتماعی در حکومت مهدوی تبیین خواهد شد و در پتایان گستره انسانی و جغرافیایی عدالت مهدوی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی