
یک مثال روشن
يك جامعهاي كه يك مقصدي دارد و ميخواهد كه آن مقصد را تا آخر ببرد و مقدماتش را فراهم كند و به نتيجه برسد، اين جامعه را ميشود تشبيه كرد (افراد جامعه و خود جامعه را) به قطرات و نهرها و سيل و دريا. قطرة باران يكي يكي وقتي كه ملاحظه بكنيد، هر قطرهاي وقتي از قطرههاي ديگر جدا باشد، يك برگ را هم تَر نميكند؛ يك قطرة باران به قدر اينكه يك برگي را تَر بكند، نيست. اگر هم فرض كنيد كه ميليونها قطره باشد، اين قطرهها از هم جدا باشند، هيچ اتصالي با هم نداشته باشند، اگر چنانچه ميلياردها قطره وجود داشته باشد و اينها قطره قطره باشند، باز كاري از آنها نميآيد. حالا اگر اتصال با هم پيدا كردند، يك وقت اتصالشان يك مقداري است، مثلاً در يك جايي كه قطرات آمدهاند، يك مقداري از اين قطرات با هم اتصال پيدا كردهاند و ليكن به مقدار ديگري يا اتصال ندارند يا اتصال پيدا كردهاند ليكن آنها ديگر به اين قطراتي كه با هم متصل شدهاند، اتصال نداشته باشند، آن يك جويي را، يك نهري را تشكيل ميدهد، آن هم يك نهري را تشكيل ميدهد؛ يا اگر با هم اتصال پيدا نكرده باشند، به همان قطره باقي ميمانند. از اين نهر يك كاري بر ميآيد، اما كار اساسي نيست. از اين اتصالي كه بين اين قطرات پيدا شده است و يك نهري از آن درست شده است، ميشود كه يك زميني را مثلاً آبياري كنند و به او كشتي بكنند، ليكن محدود است انتفاع از آن؛ آن نهر هم همين طور. و آن قطرات اگر باشد كه هيچي. اما اگر چنانچه اين نهرها به هم متصل شد و يك سيلي و رودخانهاي راه انداخت، قدرتش زياد ميشود. آن وقت كه قطره بود، قدرتش يك قدرت قطرهاي بود كه يك برگ را نميتوانست تَر بكند يا حركت بدهد؛ حالا كه اتصال پيدا كرد و يك نهري از او وجود پيدا كرد، اين حالا به واسطه اتصال، قدرت پيدا كرد؛ يعني قدرتهاي كوچك جمع شدند، ضعيف جمع شدند، وقتي با هم شدند يك قدرت واحد پيدا شد كه اين قدرت واحد نسبت به آن قطره به اندازهاي است كه عدد آن قطرات است، اينها با هم كه مجتمع شدند اين ضريب آن قطرات است و شايد گاهي هم قدرت بيشتر بشود. لكن باز يك قدرت محدودي است؛ به همين اندازهاي كه يك زميني را ميتواند يا اينكه اگر راه بيفتد، ميتواند يك جوي كوچكي راه بيندازد، يك خاشاكي را حركت بدهد. اگر اين جويهايي كه از اين نهرهائي كه پيدا شده است از اين قطرات، با هم اتصال پيدا بكنند و يك سيلي تشكيل بدهند، قدرت زياد ميشود. حالا اين سيل خروشنده ميشود و ممكن است كه بكَند يك درختهايي را، يك بناهايي را خراب كند با آن خروش خودش و اگر اينها همه به هم اتصال پيدا بكنند و اين رودخانهها همه با هم اتصال پيدا كنند و به شكل يك دريا در آيند، قدرت بسيار زياد خواهد شد كه يك موجش كشتيها را مي شكند.
جامعه ما هم همينطور است. يكي يكي افراد را حساب كنيد؛ اگر صد ميليون يكي يكي باشد، يعني صد ميليوني باشد كه هر كدام خودشانند، كاري به ديگري ندارند، اين صد ميليون جمعيت هيچ كاري از آنها نميآيد، هر كدام به اندازه خودشانند؛ اما اتصال چون ندارند، كاري از آنها نميآيد و مثل آن قطرهها ميمانند كه يك برگي را نميتوانست حركت بدهد. يك نفر آدم يك قدرتي دارد، اما قدرتش بسيار بسيار محدود است كه بخواهد يك كار اساسي را انجام بدهد؛ از او نميآيد كار انجام بدهد. اگر هم فرض كرديم كه اين يك نفر، يك جا، يك جمعي با او هم عقيده شدند و با هم در يك مقصدي شركت كردند، لكن ساير افرادي كه در جامعه هست با اين يا هم فكر نباشند و بدتر، اينكه فكر مخالف داشته باشند، اگر همفكر نباشند و به آنها كاري نداشته باشند، اين يك قدرتي است كه از آن كارهاي محدودي ميآيد؛ كارهاي كمي از او مي آيد، براي اينكه خودش به واسطه اين اتصالي كه افراد به هم پيدا كردهاند يك قدرتي پيدا كرده است، … اما اگر بنا شد كه يك جمعيت ديگري باشند كه با اين مخالف باشند… به واسطه اين مزاحمتي كه واقع مي شود، كارها خنثي ميشود؛ يعني نه او به مقصد خودش ميرسد و نه اين جمعيت به مقصد خودشان ميرسند.
اينكه يك ميليارد جمعيت مسلمان اسير يك ابرقدرت داراي مثلاً دويست ميليون جمعيت، صدوپنجاه ميليون جمعيت است، براي اين است كه آن صدوپنجاه ميليون جمعيت با هم يك اجتماعي دارند در يك مقصدي و اين يك ميليارد جمعيت با هم كه اجتماع ندارند، با هم مخالف هم هستند.
… اينطور نيست كه اين ممالك اسلامي كه با هم اختلافات دارند و اختلافات سرسختانه با هم دارند، گاهي هم به جنگ هم برميخيزند، اين من باب اتفاق شده باشد! خير؛ اين نقشههاي آن ابرقدرتهاست كه اينها را وادار ميكند كه به هم بپرند و اجتماع نداشته باشند… اين يا از خيانت سران ممالك است (ممالك اسلامي) و يا از جهل و بي اطلاعيشان هست كه نتوانستند اينها با هم تفاهم كنند و همه با هم مثل يك دريايي، بشكنند با موج خودشان هر چي كه در مقابلشان ميآيد. [1]
وحدت در عين كثرت
ملت ما و خصوصاً روحانيت ما اشخاصي هستند كه چهرهشان نوراني است و در اين ماه مبارك هم در اين ضيافت انشاءالله وارد شدهاند و آثارش هم بعد ظاهر ميشود كه همه با هم هستند، دو جبهه نيست.
البته دو تفكر هست، بايد هم باشد؛ دو رأي هست، بايد هم باشد؛ سليقههاي مختلف بايد باشد؛ لكن سليقههاي مختلف اسباب اين نميشود كه انسان با هم خوب نباشد. من عرض كردم مثل طلبهها كه با هم مباحثه ميكنند، آن وقتي كه مباحثه ميكردند، جار و جنجال جوري بود كه انسان خيال ميكرد دشمن هم هستند؛ وقتي مباحثه تمام ميشد نشستند به دوستي كردن و اُنس. اگر در يك ملتي اختلاف سليقه نباشد، اين ناقص است. اگر در يك مجلسي اختلاف نباشد، اين مجلس ناقصي است. اختلاف بايد باشد؛ اختلاف سليقه، اختلاف رأي، مباحثه، جار و جنجال و اينها بايد باشد، لكن نتيجه اين نباشد كه ما دو دسته بشويم، دشمنِ هم. بايد دو دسته باشيم در عين حالي كه اختلاف داريم، دوست هم باشيم.[2]
ضرورت وحدت
حكم قرآن
حکم شرع
قرآن كريم فرموده است: «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَميعاً وَلاتَفَرَّقوا». اين يك دستور است؛ دستور الزامي است؛ امر است؛ مشتمل بر يك امر است و يك نهي. مجتمع باشيد با هم؛ به اسلام تمسك بكنيد؛ همه با هم به اسلام تمسك بكنيد؛ تفرقه بينتان نباشد.[3]
پافشاري قرآن بر وحدت
آنچه ميخواهم عرض كنم اين است كه اسلام براي ما همه چيز آورده؛ همين قضيه وحدت در قرآن كريم با تعبيرهاي مختلف روي آن پافشاري شده و به مردم گوشزد شده است.[4]
تكليف شرعي
عقل ما و ديانت ما و اسلام و همه چيز اقتضا ميكند كه حالا كه همه با ما بدند. ما با هم خوب بشويم؛ طرفدار هم باشيم؛ ارتش طرفدار سپاه باشد؛ سپاه طرفدار ارتش باشد و همه ارگان ها طرفدار هم باشند. اين نخواهد ارتش را از بين ببرد؛ آن نخواهد سپاه را از بين ببرد؛ آن نخواهد دولت را از بين ببرد؛ آن نخواهد قوه قضايي را از بين ببرد؛ همه بايد با هم باشند. اين يك تكليف الهي شرعي است به عهده ما و به عهده همه ملت.[5]
حكم عقل
وحدت براي مقابله با دشمن
اين مثل را برايتان عرض كنم. ايل بختياري كه آن وقت خيلي هم قدرتمند بودند، اينها دو طايفه بودند؛ يك طايفه ايلخاني بودند و يك جمعيتي داشتند؛ يك طايفه هم حاجي ايلخانيها بودند و آنها هم يك جمعيتي داشتند. اينها هم غالباً با هم بد بودند؛ مخالف بودند. من شنيدهام كه اگر يك دشمني براي يكي از اينها پيدا ميشد، اين دو جنبه و جهت مخالف با هم مجتمع ميشدند اين دشمنها را بيرون ميكردند؛ بعد كه آن بيرون رفت، برميگشتند به حال اختلاف خودشان! يك مسأله عُقلایي است كه شما وقتي كه همهتان مسلمان هستيد، همهتان بنا داريد كه اين نهضت اسلامي انشاءالله پيش برود، اكثريت با شماست؛ يعني يك اكثريت قاطع با شماست… اگر متحد در مقابل آن تيپي كه دشمن اصل انقلاب و دشمن اصل اسلام است، در مقابل آنها مجتمع باشيد، آنها هيچ كاري از آنها ديگر برنميآيد. ولي مهم اين است كه با هم اجتماع داشته باشيد.[6]
حكم عقل سیاسی
عقل سياسي اقتضا ميكند كه ما امروز با آن اشخاصي كه در رويه هم حتي با ما مخالفت دارند، لكن در اصل مقصد با ما موافقند – با ملت موافقند، مسيرشان مسير ملت است – عقل سياسي اقتضا ميكند كه ما امروز دست از تمام اين اختلافات برداريم… من به همه، به همه آنها عرض ميكنم كه شما دست از اختلافات برداريد! اينطور نباشد كه هر كدام در يك اجتماعي كه پيدا كرديد، بر ضد ديگران صحبت كنيد! اينطور نباشد كه هر كدام قلم به دست گرفتيد، بر ضد ديگران قلمفرسايي كنيد! همه شما اميدوارم كه به اسلام معتقد و به جمهوري اسلامي متعهد باشيد و در اين صورت همه شما مسيرتان يك مسير است؛ ولو عقايدتان در بعضي از امور، رويههاتان اختلاف دارد؛ لكن امروز وقت اعمال رويههاي مختلف نيست. من اين را از همه كساني كه متصدي امري هستند، چه آقاياني كه در مجلس هستند و چه آقاياني كه در جاهاي ديگر متصدي امر هستند، من به آنها با كمال اخلاص سفارش ميكنم كه اين يك تكليفي است شرعي، الهي و تخلف او خلاف مسير اسلام است.[7]
ضرورت وحدت
بايد توجه داشت كه بايد با هم باشيم و در مقابل آنها محكم بايستيم و با خودمان رئوف باشيم و در مقابل دشمنانمان سرسخت. اين را عقل اقتضا ميكند كه وقتي عدهاي مخالف داريم، خودمان مخالفتمان را كنار بگذاريم تا با وحدت كلمه اين مملكت برسد به آنجا كه همه دلمان ميخواهد.[8]
آثار و فواید وحدت
وحدت، رمز آسيب ناپذيري
يك ملت وقتي همه با هم منسجم شدند ديگر قابل آسيب نيست؛ اما اگر چنانچه خداي نخواسته در بين خودشان اختلاف حاصل بشود، بين خودشان يك دشمنيها پيدا شود، هواهاي نفس نگذارند كه يك راه بروند، آن وقت است كه آسيب ممكن است.[9]
اين معنا بايد سرمشق ما باشد در تمام زندگي، كه اگر يك ملتي همه قشرهايش با هم بودند و يكپارچه بودند، هيچ قدرتي نميتواند در مقابل آنها ايستادگي كند و آسيبي به آنها برساند.[10]
لازمة رسيدن به هدف
دعوت به وحدت از اهمّ اموري است كه امروز در جامعه ما لازم است و تا قشرهاي اين ملت وحدت نداشته باشند، همفكر نباشند، هم عقيده نباشند و باهم آن راهي كه صراط مستقيم است اتخاذ نكنند، به مقصد نخواهند رسيد. شما ديديد كه اين ملت در يك برهه از زمان كه با هم وحدت داشتند و مقاصد ديگري كه داشتند كنار گذاشته بودند و يك مطلب را دنبال ميكردند و آن مطلب اينكه رژيم بايد برود، آن وقت همه با هم اين مطلب را دنبال ميكردند و عمل هم ميكردند؛ همچو نبود كه بگويند بايد برود، لكن عمل نكنند… اين وحدت و توجه به خدا و الله اكبر بود كه شما را بر آن قدرتها پيروز كرد و تا امروز هم در قله پيروزي هستيد. بنابراين من آن توصيه را كه ميكنم بر همة ملت اولاً و بر قواي مسلح ثانياً اين است كه توجه بكنند كه آن وحدت از دست نرود و آن توجه به خدا، توجه به قدرت مطلق از دست شما انشاءالله نرود.[11]
پيروزي حتمي
خميني كه آخرين روزهاي عمرش را ميگذراند، تمام اميدش به شما مردم سلحشور ايران است؛ به شما مردمي كه به هيچوجه تحت تأثير اختلافات جزئي و كلي واقع نشده و انشاءالله نميشويد، شما مردمي كه با تمام وجود، بر سر غرب و شرق جهانخوار شوريديد. شما عزيزانم، به اميد خدا پيروزيد. شما مردم دلير و آگاه، سرمشقي هستيد براي ملل زير سلطه و بايد بدانيد در ميداني كه قدم گذاشتهايد، مواجه هستيد با مشكلات بسياري كه تنها مقاومتتان، نجاتتان خواهد داد. به هيچوجه ترس و بيم در خود راه ندهيد، كه مبارزات كوبندهتان نشان داده است كه نميدهيد. متحد شويد كه در سايه اتحاد، پيروزيتان بر ابرقدرتان حتمي است.[12]
رمز پيروزي بر دشمن
رمز پيروزي شما برادران و جوانان عزيز اتكال به خداي تبارك و تعالي و اعتماد به رحمت اوست كه اين در رأس همه امور است و ديگري پيروي از دستورات خداي تبارك و تعالي در اينكه همه با هم يكي باشيد و در روايت حضرت رسول هم آمده است كه مؤمنين يك دست هستند و حتي تعبير دو دست نفرمودند. بايد شما اجتماع و وحدتتان را به جائي برسانيد كه بين خودتان جدايي نبينيد و اين دستور اسلامي است كه با يكديگر برادر باشيد. اين وحدت و برادري اسباب اين ميشود كه هيچ قدرتي نتواند بر شما چيره شود و تا اين توكل و توجه به خدا هست هر قدرتي در مقابل شما هيچ و نابود است.[13]
پيروزي مسلمین در ساية وحدت
ما به خواست خداي تعالي با آنكه بي ساز و برگ بوديم و ملت ما در دستش از تفنگ و آلات جنگي چيزي نبود، به واسطه قدرت ايمان و وحدت كلمه بر قواي طاغوتي غلبه كرديم. من اميدوارم همه ملتهاي اسلامي بپا خيزند و با وحدت كلمه و با توجه به اسلام و قدرت ايمان بر اجانب و بر كساني كه ميخواهند اين ملتها را هميشه در تحت اختيار و سلطه خود داشته باشند، غلبه كنند. رمز پيروزي مسلمين در صدر اسلام، وحدت كلمه و قوت ايمان بود… بايد با قواي كفر به قدرت اسلامي مبارزه كنيم و دست تبهكاران را از ممالك خودمان دور كنيم. اگر وحدت كلمه اسلامي بود و اگر دولتها و ملتهاي اسلام به هم پيوسته بودند، معنا نداشت كه قريب يك ميليارد جمعيت مسلمين زير دست قدرتها باشند. اگر اين قدرت، قدرت بزرگ الهي منضم بشود به قدرت ايمان و همه با هم برادرانه در راه اسلام قدم بردارند، هيچ قدرتي بر آنها غلبه نخواهد كرد.[14]
روشهاي ايجاد وحدت
تشكلها
لازم است فعاليتهاي اسلامي و نشريات شما در ايران، خصوصاً حوزه علميه زنده قم و دانشگاههاي بيدار، نشر و منعكس گردد تا قشر داخل و خارج به پشتيباني هم دلگرم و با هم همصدا شوند و به همكاري با هم برخيزند. و لازم است پايگاههايي در داخل كشور به هر نحو ممكن و عملي است ايجاد شود، براي فعاليت با هدف واحد. با اين كار مطمئناً تقويت روحي همگان و تضعيف و تزلزل روحي دشمن شود.[15]
ارتباط تشكيلاتي بين احزاب
آن چيزي كه مهم است اين است كه بايد تمام جناحها تمام جناحهايي كه در ايران هست، از جناح مرجعيت و علميت تا جناح ارتش، تا جناح بازاري، تا فرهنگستاني، تا دبيرستاني، تا دانشگاهي، تا بيابان نشينها، تا كوخ نشينها، تمام اينها بايد تفكر كنند و مورد تفكر خودشان قرار بدهند و سران قوم بايد روابط داشته باشند باهم متفرق نبايد باشند. امروز روزي نيست كه شماها با تفرقه كار انجام بدهيد. اگر چنانچه تفرقه داشته باشيد تا آخر همين هستيد و از همين بدتر. تكليف است؛ تكليف الهي است؛ بايد با هم باشيد؛ … ما همه بايد يَد واحد باشيم، مسلمين بايد يد واحد باشند، اگر مسلمين يد واحد باشند، كسي نمي تواند مقابل اين جمعيت قيام كند، هيچ غلطي نمي توانند بكنند، نه اينها، ممالك ديگر هم غلطي نمي توانند بكنند اگر اينها يد واحد باشند.[16]
پرهيز از گلايهها
اين نصرت خدا دنبال نصرت ماست. ما اگر از خدا نصرت كرديم و براي خدا، براي دين خدا عمل كرديم، كه يكيش همين است كه گلهها اگر داريم، الآن باشد، الآن بايگاني كنند گله ها را، بعدها كه درست شد، اگر باز گلهاي باقي ماند، ميشود انسان يك كاري بكند؛ اما امروز وقت اينكه من از يك كسي اوقاتم تلخ باشد، يك چيزي بگويم كه يك وقت خداي نخواسته براي او مضرّ باشد، يا شما يك چيزي بگویيد، يا ارتشيها يك چيزي بگويند، اين امروز نبايد مطرح بشود. همه بايد تمام با هم باشيد و يك دشمن مشترك آمده است و بايد اول دشمن مشترك را دفعش كنيد. بعد كه دشمن مشترك دفع شد، خُب، گلهها بعدها اميد است كه حل بشود؛ اگر هم حل نشد، آسان است آن بعدها.[17]
خودداري از طرح مناقشات
عمده اين است كه همه ملت همصدا باشند؛ مناقشات را دست بردارند و بگذارند براي بعد؛ وقت زياد است… هي ننشينيد و بگوييد؛ هي بنويسيد؛ او بنويسد، او بگويد. بايد دست برداشت از اين چيزها.[18]
[1] . صحيفه نور، ج 2، صفحه 246
[2] . صحيفه نور، ج 20، صفحه 212
[3] . صحيفه نور، ج 8 ، صفحه 14
[4] . صحيفه نور، ج 16، صفحه 4
[5] . صحيفه نور، ج 20، صفحه 72
[6] . صحيفه نور، ج 9، صفحه 130
[7] . صحيفه نور، ج 14، صفحه 124
[8] . صحيفه نور، ج 18، صفحه 154
[9] . صحيفه نور، ج 11، صفحه 162
[10] . صحيفه نور، ج 14، صفحه 69
[11] . صحيفه نور، ج 13، صفحه 200
[12] . صحيفه نور، ج 14، صفحه 10
[13] . صحيفه نور، ج 17، صفحه 146
[14] . صحيفه نور، ج 6، صفحه 49
[15] . صحيفه نور، ج 2، صفحه 19
[16] . صحيفه نور، ج 2، صفحه 71
[17] . صحيفه نور، ج 16، صفحه 174
[18] . صحيفه نور، ج 20، صفحه 90