مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

زندگی میدان تلاش و مبارزه انسان در راه رسیدن به بالاترین آرمان‌‌هاست. البته مبارزه آنجایی معنا پیدا می‌‌کند که موانع حرکت، آدمی را به چالش بکشد. ضمن آنکه روحیه جهاد و مبارزه، لازمه‌‌ی فائق آمدن بر موانع و درگیری با دشمنان است. این نوشتار بدون هیچ توضیح اضافه‌‌ای، به تعریف جهاد، انواع جهاد، شرایط جهاد، جهاد اکبر و جهاد و مبارزه در قرآن و سنت از دیدگاه مبارز خستگی ناپذیر عصر حاضر، رهبر مجاهد انقلاب می‌‌پردازد.

تعریف و شرایط جهاد

معنای جهاد

جهاد يعنى تلاش و كوشش در راه ارزشهاى والا؛ و براى همين است كه «ان الجهاد باب من ابواب الجنة» (خطبه 27 نهج البلاغه)؛ جهاد درى از درهاى بهشت است.[1]

جهاد فقط در ميدان جنگ نيست، در ميدان علم هم مثل بقيه‏ى ميادين زندگى، جهاد لازم است. جهاد يعنى تلاش بى‏وقفه، همراه با خطرپذيرى – در حد معقول البته – و پيشرفت و اميد به آينده.[2]

اساساً همين وجود مانع است كه به تلاش انسان معنا و حقيقت معنوى مي‌‌بخشد و اسمش مي‌‌شود «جهاد»؛ والّا اگر مانع نبود، جهاد معنى نداشت. جهاد يعنى جد و جهد همراه با زحمت و چالش با موانع.[3]

جهاد يعنى مبارزه. در زبان فارسى، جنگ و ستيزه‌گرى معناى مبارزه را نمى‌دهد. مى‌گويى من دارم مبارزه مى‌كنم: مبارزه‌ى علمى مى‌كنم، مبارزه‌ى اجتماعى مى‌كنم، مبارزه‌ى سياسى مى‌كنم، مبارزه‌ى مسلحانه مى‌كنم؛ همه‌ى اينها مبارزه است و معنا دارد. مبارزه يعنى تلاش پر نيرو در مقابل يك مانع يا يك دشمن. اگر هيچ مانعى در مقابل انسان نباشد، مبارزه وجود ندارد. در جاده‌ى آسفالته، انسان پايش را روى گاز بگذارد و با باك پر از بنزين سفر كند؛ اين را مبارزه نمى‌گويند. مبارزه آن‌جايى است كه انسان با مانعى برخورد كند، كه اين مانع در جبهه‌هاى انسانى، مى‌شود دشمن؛ و در جبهه‌هاى طبيعى، مى‌شود موانع طبيعى. اگر انسان با اين موانع درگير شود و سعى كند آنها را از ميان بردارد، اين مى‌شود مبارزه. جهاد در زبان عربى عيناً به همين معناست؛ يعنى مبارزه. جهاد در قرآن و حديث هم به همين معناست؛ همه‌جا به معناى جنگ مسلحانه نيست. البته يك‌جا با جنگ مسلحانه تطبيق مى‌كند، يك‌جا هم با جنگ غيرمسلحانه تطبيق مى‌كند.[4]

جهاد، آن عرضِ عريض و آن عملِ شامل و عام و نافعِ تمام نشدنى است كه در انواع و اَشكالِ مختلفْ تحقّق پيدا مى‌كند. ما در اوّلِ «كتاب جهاد» عرض كرديم كه معيارِ جهاد، شمشير و ميدان جنگ نيست. معيار جهاد، همان چيزى است كه امروز در زبان فارسىِ ما در كلمه‌ى «مبارزه» وجود دارد. فلانى آدم مبارزى است؛ فلانى آدم مبارزى نيست. نويسنده‌ى مبارز؛ نويسنده‌ى غير مبارز. عالِم مبارز؛ عالِم غير مبارز. دانشجوى مبارز و طلبه‌ى مبارز؛ دانشجوى غير مبارز و طلبه‌ى غير مبارز. جامعه‌ى مبارز و جامعه‌ى غيرمبارز. پس، جهاد يعنى «مبارزه».[5]

تعریف روحیه جهادی:

روحيه‌ى جهادى يعنى چه؟ يعنى اعتقاد به اين‌كه «ما مى‌توانيم»؛ و كار بى‌وقفه و خستگى‌ناپذير و استفاده از همه‌ى ظرفيت وجودى و ذهنى و اعتماد به جوان‌ها. [6]

انواع و شروط جهاد:

يكى از نكات برجسته در فرهنگ اسلامى كه مصداقهاى بارزش، بيشتر در تاريخ صدر اسلام و كمتر در طول زمان ديده مى‌شود، «فرهنگ رزمندگى و جهاد» است. جهاد هم فقط به معناى حضور در ميدان جنگ نيست؛ زيرا هرگونه تلاش در مقابله با دشمن، مى‌تواند جهاد تلقّى شود. البته بعضى ممكن است كارى انجام دهند و زحمت هم بكشند و از آن، تعبير به جهاد كنند؛ اما اين تعبير درست نيست؛ چون يك شرط جهاد اين است كه در مقابله با دشمن باشد. اين مقابله، يك وقت در ميدان جنگِ مسلّحانه است كه «جهاد رزمى» نام دارد؛ يك وقت در ميدان سياست است كه «جهاد سياسى» ناميده مى‌شود؛ يك وقت هم در ميدان مسائل فرهنگى است كه به «جهاد فرهنگى» تعبير مى‌شود و يك وقت در ميدان سازندگى است كه به آن «جهاد سازندگى» اطلاق مى‌گردد. البته جهاد، با عنوانهاى ديگر و در ميدانهاى ديگر هم هست. پس شرط اوّلِ جهاد اين است كه در آن، تلاش و كوشش باشد و شرط دومش اينكه در مقابل دشمن صورت گيرد.

… البته يكى از جهادها هم «جهاد فكرى» است. چون دشمن ممكن است ما را غافل كند، فكر ما را منحرف سازد و دچار خطا و اشتباهمان گرداند؛ هر كس كه در راه روشنگرى فكر مردم تلاشى بكند، از انحرافى جلوگيرى نمايد و مانع سوءفهمى شود، از آنجا كه در مقابله با دشمن است، تلاشش «جهاد» ناميده مى‌شود؛ آن هم جهادى كه شايد امروز، مهم محسوب مى‌شود. [7]

يك جهاد بزرگ در مقابل ملت مسلمان است. اين جهاد لزوماً جهاد نظامى نيست؛ جهاد سياسى است، جهاد فكرى است، جهاد علمى است، جهاد اجتماعى است، جهاد اخلاقى است. و امت بزرگ اسلام بتدريج با ابعاد گوناگون اين جهاد آشنا شده است و آشنا مي‌‌شود.[8]

شرایط جهاد و مبارزه

در مبارزه، دو چيز حتماً لازم است: يكى اين‌كه در آن جدّ و جهد و تحرّكى باشد. انسان در رختخواب يا در پستوىِ خانه كه نمى‌تواند مبارزه كند! در مبارزه، بايد جدّ و جهدى وجود داشته باشد. اگر چه در صُوَرى، مبارزه با نفس هم ميدانهايى دارد؛ اما حالا مثالهايى كه مى‌زنيم براى مبارزات اجتماعى و اينهاست. پس، اوّل اين‌كه در آن جدّ و جهد و تلاش و تحرّك باشد. دوم اين‌كه، در مقابلش دشمنى باشد. مبارزه، در آن‌جا كه دشمن نيست، معنا ندارد. پس، جهاد متقوّم بر اين دو ركن است: يكى اين‌كه در آن جدّ و جهد باشد؛ ديگر اين‌كه در مقابل دشمن باشد. اگر كسى عليه دوست جدّ و جهد كند، اين جهاد نيست؛ بلكه فتنه و اخلال است. اگر كسى در مقابل دولت حق، در مقابل صلاح و نظام حق، جدّ و جهد و تلاش كند، اين فتنه و محاربه است؛ جهاد نيست. حال اين جدّ و جهدى كه انجام مى‌گيرد، به هر شكلى باشد – چه به شكل نوشتن، گفتن، كتاب، و چه به شكل شب‌نامه، شايعه‌پراكنى، نق زدن و منفى بافى – همه‌اش فتنه‌گرى و اغواگرى، و بعضى از اَشكالش محاربه است. اگر همه‌ى اينها در مقابل دشمن خدا و دشمنِ «على لسان اللَّه و لسان رسوله و اوليائه عليهم السّلام»، باشد، مى‌شود «جهاد فى سبيل‌اللَّه». پيغمبر به اين گونه جهاد دعوت مى‌كند. پس، تنبلى و نشستن و بيكارگى و بى‌اهتمامى، از امّت پيغمبر خواسته نيست. جهادِ دائم.[9]

جهاد علمی و علم جهادی

در مورد جهاد دانشگاهى من اعتقادم اين است كه اين تركيب – جهاد و دانشگاه، و تلفيق جهاد كه يك امر ارزشى معنوى است با علم و دانش و با دانشگاه – داراى پيام است؛ نشان مى‌دهد كه مى‌توان علم جهادى و نيز جهاد علمى داشت؛ اين همان كارى است كه شماها مشغوليد. علم شما علم جهادى است؛ با جهاد و با اجتهاد همراه است؛ دريوزه‌گرى و منتظر نشستن براى هديه شدن علم از اين‌سو و آن‌سو نيست؛ دنبال علم مى‌رويد تا آن را به‌دست بياوريد؛ اين علم جهادى و علم برخاسته‌ى از مجاهدت و اجتهاد و تلاش است. از طرفى شما مشغول جهاد هستيد. جهاد يعنى مبارزه براى يك هدف والا و مقدس. ميدانهايى دارد؛ يكى از ميدانهايش حضور در نبردهاى مسلحانه‌ى رايج جهانى است. ميدان سياست هم دارد؛ ميدان علم هم دارد؛ ميدان اخلاق هم دارد. ملاك در صدق جهاد اين است كه اين حركتى كه انجام مى‌گيرد، جهتدار و مواجه با موانعى باشد كه همت بر زدودن اين موانع گماشته مى‌شود؛ اين مى‌شود مبارزه. جهاد يعنى يك چنين مبارزه‌يى، كه وقتى داراى جهت و هدف الهى بود، آن‌وقت جنبه‌ى تقدس هم پيدا مى‌كند. شما مبارزه‌ى علمى مى‌كنيد؛ زيرا اين كار شما به طور واضح دشمنان بسيار سرسختى دارد كه نمى‌خواهند اين حركت علمى و تحقيقى انجام بگيرد. لذا به نظر من جهاد دانشگاهى فقط يك نهاد نيست، بلكه يك فرهنگ است؛ يك سمتگيرى و حركت است. هرچه بتوانيم ما اين فرهنگ را در جامعه گسترش دهيم و آن را پايدار و استوار كنيم، كشور را به سمت سربلندى و عزت و استقلال حقيقى بيشتر پيش برده‌ايم.[10]

ما اين روحيه را بايد حفظ كنيم. اين روحيه با كار علمى و نظم تشكيلاتى هيچ منافاتى ندارد؛ بلكه اتفاقا كار علمى را هم همين روحيه‌ى جهادى بهتر مى‌كند. من به شما عرض كنم؛ ما پيشرفتهاى علمى و پژوهشى بسيار زيادى در بخشهاى مختلف داشته‌ايم كه ستون اصلى اين بخشها را همين جوانان انقلابى و بچه‌هاى مؤمن تشكيل داده‌اند. آنها بودند كه وارد ميدان شدند و بر اساس همان روحيه، بسيارى از گردنه‌ها و عقبه‌هاى تحقيقات و كار مهم علمى را پيش بردند.[11]

آثار روحیه و کار جهادی

ما از اول انقلاب، هر كار بزرگى كه توانسته‌ايم انجام بدهيم، به بركت اعتماد به نفس و بلندپروازى و كار جهادى بوده است. جوانان جهاد سازندگى آن روزى كارهاى بزرگ را در اين كشور شروع كردند كه حتى آن كسانى كه جلوى چشم‌شان اين كارهاى بزرگ انجام مى‌گرفت، باور نمى‌كردند كه جوان ايرانى قادر به اين كارهاست. در دوران رژيم طاغوت، گندم را از امريكا مى‌خريدند و سيلو را روس‌ها برايشان مى‌ساختند؛ آنها سيلو را هم نمى‌توانستند بسازند! بايد روس‌ها مى‌آمدند؛ اين صنعت در ايران نبود. در سال‌هاى اول انقلاب، اين جوانان جهاد دانشگاهى آمدند و گفتند امام دستور داده‌اند مردم گندم بكارند؛ خوب، گندم سيلو لازم دارد؛ درِ خانه‌ى چه كسى برويم، جز درِ خانه‌ى همت و ابتكار خودمان؟ شروع كردند. افرادى مى‌ديدند كه اين سيلو بالا مى‌رود – البته در روز اول، با ظرفيت كم – اما باور نمى‌كردند! و امروز كشور ما يكى از كشورهاى مطرح از لحاظ سيلوسازى در دنياست؛ به بركت همين جوان‌ها. كار جهادى اين است. در هر بخشى از بخش‌هاى گوناگون صنعتى و فنى و علمى و تحقيقاتى كه ما با روحيه‌ى جهادى وارد شديم، پيش رفته‌ايم.

… الآن در همين بخش انرژى هسته‌يى كه اين همه دنياى استكبار را سراسيمه كرده، اكثر كسانى كه در آن‌جا مشغول كار هستند، جوان‌هاى تحصيلكرده‌اند؛ صدها جوان كم‌سال و تحصيلكرده، اين چرخ را مى‌چرخانند و اين عزت را براى كشور پديد آورده‌اند. در همه‌ى بخش‌ها همين‌طور است.[12]

دنیا بدون روحیه جهادی

بله؛ معنويت، دنياى انسان را هم آبادتر مى‌كند؛ منتها در دنياى سالم. اما آن‌جايى كه فرهنگ جهادى نيست و فرهنگ مادى حاكم است، هر انسانى به تنهايى خودش محور همه‌ى حوادث عالم است؛ سود را براى خود مى‌خواهد و ضرر را از خود دفع مى‌كند. اصل براى او اين است؛ لذا تعارضها و بى‌اخلاقيها و بى‌صداقتيها و دشمنيها پيش مى‌آيد. آن‌جايى كه حركت و روح جهادى وجود دارد، انسان در ايمان و آرمان و خدمت به ديگران حل مى‌شود و خود را فراموش مى‌كند. اين روحيه را بايد در جامعه تقويت كرد.[13]

جهاد اکبرِ جامعه

همين ملت، در اين جنگى كه در زمان شما و ما اتفاق افتاد، چشم همه‌ى دنيا را به خودش متوجه كرد؛ ايران را سربلند كرد و قدرت اسلام را نشان داد. با اين‌كه فقط يك كشور همسايه نبود كه به ما حمله مى‌كرد؛ بلكه پشت سر آن امريكا بود، شوروى آن روز بود، ديگر قدرتهاى مسلح عالم بودند؛ اما درعين‌حال، به خاطر ايمان به خدا، رهبرى امام بزرگوار – آن انسان فوق‌العاده – و فداكارى جوانان و گذشت خانواده‌ها، توانست يك حركت همراه با افتخار را در اين حادثه انجام دهد. اين، براى يك ملت، سرنوشت‌ساز است. يعنى عبور كردن از يك امتحان به شكل صحيح و خوب، ملت را عزيز، قوى و متكى به نفس مى‌كند و خودباختگى را از او دور مى‌سازد. اين، آثار آن حركتى است كه شما مرد و زن در سرتاسر كشور، در هشت سال جنگ از خود نشان داديد. آن حركت، واقعاً يك حركت عظيم و بزرگ بود.

آنچه من عرض مى‌كنم اين است: بعد از آن‌كه به خاطر آن بزرگواريها و گذشتها، اين محصول به دست ملت ايران آمد، بايد به حفظ و تقويت آن پرداخت و نبايد آن را رها كرد. از اين روست كه نبى‌اكرم اسلام، صلى‌اللَّه‌عليه‌وآله‌وسلم، بعد از آن‌كه از ميدان جنگ سختى برگشتند، فرمودند: «اين جهاد اصغر بود و بعد از اين، نوبت جهاد اكبر است». جهاد اكبر يعنى جهاد با نفس. جهاد با نفس را فقط در يك محدوده‌ى شخصى نبايد محصور كرد. البته مبارزه با شهوات و لذت‌طلبى و راحت‌طلبى و افزون‌طلبى و اخلاق ناشايسته در وجود آدمى، مبارزه با نفس است و مهم هم هست. يعنى آدمى با آن شيطان درونى خود بايد دائم مبارزه كند و او را مهار بزند تا نتواند انسان را به كارهاى زشت وادار كند. لكن جهاد با نفس، در محدوده‌ى عظيم اجتماعى هم معنا دارد. آن، اين است كه اين روحيات پيروزى‌آفرين و احساسات و تفكراتى را كه توانست آن امتحان را به آن شكل افتخارآميز به پايان برساند، در خودمان حفظ كنيم و خود را رها نكنيم. [14]

حماسه در قرآن و کلام مولا

درسهایی از سوره‌‌ای حماسی در قرآن

امروز بيشترين كارى كه از آن استفاده مى‌كنند، مانور سياسى است. اين مانور سياسى به شكلهاى مختلف جلوه مى‌كند. يك سياسى‌كار، وقتى مى‌خواهد مقصود خود را عملى سازد، گاهى اخم مى‌كند، گاهى لبخند مى‌زند، گاهى بغض نشان مى‌دهد، گاهى تهديد مى‌كند، گاهى جلو مى‌آيد و گاهى پشت مى‌كند. اينها مانور سياسى است. يك روز مى‌گويند ما به ملت ايران بسيار بدى كرديم و مثلاً يعنى متأسفيم! يك روز مى‌آيند عليه ملت ايران در مجلس سناى خود قانون تصويب مى‌كنند. يك روز مى‌آيند خائنين و روسياهترين گروهكهاى ضد انقلاب را مورد تمجيد قرار مى‌دهند. يك روز به‌خاطر اين‌كه ايران با صهيونيسم صريحاً و علناً – به خاطر غصبى كه در فلسطين كرده – مخالف است، عليه او تبليغات مى‌كنند. يك روز پول مى‌گذارند براى اين‌كه نظام جمهورى اسلامى را سرنگون كنند. اينها يعنى مانور سياسى؛ اينها يعنى سياسى‌كارى. از هر شيوه‌اى هم استفاده مى‌كنند؛ در راديوهايشان، در تبليغاتشان، در تماسشان با شخصيتهاى داخلى، در فريب دادنشان. هر گوشه از اين خاكريز عظيمى را كه ملت ايران در مقابل نفوذ دشمن ايجاد كرده، ببينند قدرى نرم و نفوذ پذير است، همان جا متمركز مى‌شوند تا نفوذ كنند؛ شخصيت سياسى باشد، حزب سياسى باشد، مسؤول دولتى باشد.

براى همين است كه خداى متعال در سوره‌ى سراسر حماسه و درس فتح، بعد از آن‌كه همه‌ى آيات حماسه را بيان مى‌كند، درباره‌ى اصحاب پيغمبر مى‌فرمايد «اَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم»؛ اينها در مقابل كفار – يعنى همان دشمنانى كه صف بسته‌اند – شديدند. مراد از كفار، آن يهودى يا مسيحى نبود كه زير سايه‌ى پيغمبر در مدينه زندگى مى‌كرد. همان وقت بودند، مسيحيان و يهوديانى كه داخل مدينه زندگى مى‌كردند و پيغمبر و اصحابش با آنها روابط خوبى داشتند. آنها را «اشداء على الكفار» نمى‌گويد. «اشداء على الكفار» به كفارى مى‌گويد كه يا مثل كفار قريش به طور دائم عليه اسلام و مدينه‌ى اسلامى در حال تحركات نظامى بودند؛ يا مثل يهوديهاى بنى‌قريظه و خيبر و بقيه‌ى مناطق دائم كارشكنى مى‌كردند – بروند اين طرف و آن طرف سفر كنند، اين گروه و آن گروه را عليه اسلام جمع كنند؛ لشكركشى كنند، تحريك كنند، شايعه درست كنند – و يا كسانى كه در چهره‌ى مسلمان اما با دل و باطن كافر در داخل مدينه زندگى مى‌كردند و دائم هم يا با كفار دسته‌ى اول و يا با كفار دسته‌ى دوم ارتباط داشتند. «اشداء على الكفار»، يعنى اشداء بر اين سه دسته. اما «رحماء بينهم»؛ بين خودشان رحيم و مهربان بودند. ببينيد؛ اين روش اسلامى است. اين براى اين است كه دشمن به هيچ طريقى در مقابل اين اشداء نمى‌تواند نفوذ كند. اشداء يعنى چه؟ اشداء، يعنى با استحكام مطلق. درباره‌ى آهن مى‌گويد: «فيه بأس شديد».(71) شديد است؛ يعنى مستحكم است. شدت در اين‌جا به معناى ظلم نيست، به معناى حتما خونريزى هم نيست. به معناى استحكام است؛ يعنى اين خاكريز نبايد شل و نرم باشد؛ اين ديوار نبايد رخنه داشته باشد.[15]

جهاد در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام

در حكمت سى‌ام نهج‌البلاغه آمده است: «سُئِلَ عَنِ الأيمان»؛ از حضرت تقاضا كردند درباره‌ى ايمان براى آنها صحبت كند. فرمود: «الأيمان على اربع دعائم»؛ ايمان روى چهار پايه استوار است. منظور از چهار پايه اين است كه اگر پايه‌ها محكم بود، ايمان رو مى‌ماند؛ اما اگر پايه‌ها سست شد يا فرو ريخت، ايمان به همان نسبت فرو مى‌ريزد. به‌طور كامل ساقط نمى‌شود، اما به همان نسبت فرو مى‌ريزد. حضرت اين چهار پايه را بيان فرمودند: «على الصّبر واليقين والعدل والجهاد»… پايه‌ى آخر، جهاد است. [16]

حماسه و عاشورا

حماسه در عاشورا

در باب عاشورا آنچه كه عرض مى‌كنم – البته يك سطر از يك كتاب قطور است – اين است كه عاشورا يك حادثه‌ى تاريخى صرف نبود؛ عاشورا يك فرهنگ، يك جريان مستمر و يك سرمشق دائمى براى امت اسلام بود. حضرت ابى‌عبدالله (عليه‌السلام) با اين حركت – كه در زمان خود داراى توجيه عقلانى و منطقى كاملا روشنى بود – يك سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. اين سرمشق فقط شهيد شدن هم نيست؛ يك چيز مركب و پيچيده و بسيار عميق است. سه عنصر در حركت حضرت ابى‌عبدالله (عليه‌السلام) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه.[17]

عزتمندی حماسه

عنصر دوم (در حرکت سیدالشهدا علیه السلام)، حماسه است؛ يعنى اين مجاهدتى كه بايد انجام بگيرد، بايد با عزت اسلامى انجام بگيرد؛ چون «العزةلله و لرسوله و للمؤمنين». مسلمان در راه همين حركت و اين مجاهدت هم، بايستى از عزت خود و اسلام حفاظت كند. در اوج مظلوميت، چهره را كه نگاه مى‌كنى، يك چهره‌ى حماسى و عزتمند است. اگر به مبارزات سياسى، نظامى گوناگون تاريخ معاصر خودمان نگاه كنيد، حتى آنهايى كه تفنگ گرفته‌اند و به جنگ روياروى جسمى اقدام كرده‌اند، مى‌بينيد كه گاهى اوقات خودشان را ذليل كردند! اما در منطق عاشورا، اين مسأله وجود ندارد؛ همان جايى هم كه حسين‌بن‌على (عليه‌السلام) يك شب را مهلت مى‌گيرد، عزتمندانه مهلت مى‌گيرد؛ همان جايى هم كه مى‌گويد: «هل من ناصر» – استنصار مى‌كند – از موضع عزت و اقتدار است؛ آن جايى كه در بين راه مدينه تا كوفه با آدم‌هاى گوناگون برخورد مى‌كند و با آنها حرف مى‌زند و از بعضى از آنها يارى مى‌گيرد، از موضع ضعف و ناتوانى نيست؛ اين هم يك عنصر برجسته‌ى ديگر است. اين عنصر در همه‌ى مجاهداتى كه رهروان عاشورايى در برنامه‌ى خود مى‌گنجانند، بايد ديده شود.

همه‌ى اقدام‌هاى مجاهدت‌آميز – چه سياسى، چه تبليغى، چه آن‌جايى كه جاى فداكارى جانى است – بايد از موضع عزت باشد. در روز عاشورا در مدرسه‌ى فيضيه، چهره‌ى امام را نگاه كنيد: يك روحانى‌اى كه نه سرباز مسلح دارد و نه يك فشنگ در همه‌ى موجودى خود دارد، آن‌چنان با عزت حرف مى‌زند كه سنگينى عزت او، زانوى دشمن را خم مى‌كند؛ اين موضع عزت است. امام در همه‌ى احوال همين‌طور بود؛ تنها، بى‌كس، بدون عده و عده، اما عزيز؛ اين چهره‌ى امام بزرگوار ما بود. خدا را شكر كنيم كه ما در زمانى قرار گرفتيم كه يك نمونه‌ى عينى از آنچه را كه بارها و سال‌ها گفته‌ايم و خوانده‌ايم و شنيده‌ايم، جلوى چشم ما قرار داد و به چشم خودمان او را ديديم؛ و او، امام بزرگوار ما بود.[18]

وظیفه مبلغان

ما مبلغان، زير نام حسين‌بن‌على تبليغ مى‌كنيم. اين فرصت بزرگ را ياد اين بزرگوار به مبلغان دين بخشيده است، كه بتوانند تبليغ دين را در سطوح مختلف انجام بدهند. هر يك از آن سه عنصر بايد در تبليغ ما نقش داشته باشد؛ هم صرف پرداختن به عاطفه و فراموش كردن جنبه‌ى منطق و عقل كه در ماجراى حسين‌بن‌على (عليه‌السلام) نهفته است، كوچك كردن حادثه است، هم فراموش كردن جنبه‌ى حماسه و عزت، ناقص كردن اين حادثه‌ى عظيم و شكستن يك جواهر گرانبهاست؛ اين مسأله را بايد همه – روضه‌خوان، منبرى و مداح – مراقب باشيم.[19]

حماسه و انقلاب اسلامی

جهاد دیروز و امروز انقلاب

اين نكته در فرهنگ اسلامى، نكته‌ى برجسته‌اى است، كه گفتيم نمونه‌هايى هم در ميدانهاى مختلف دارد. در روزگار ما هم وقتى نداى مقابله با رژيم منحوس پهلوى از حلقوم امام رضوان اللَّه عليه و همكاران ايشان در سال 1341 بيرون آمد، جهاد شروع شد. پيش از امام هم، البته جهاد به صورت محدود و پراكنده وجود داشت كه حائز اهميت نبود. هنگامى كه مبارزه‌ى امام شروع شد، جهاد اهميت پيدا كرد تا اينكه به مرحله‌ى پيروزى خود، يعنى پيروزى انقلاب اسلامى رسيد. بعد از آن هم تا به امروز، در اين كشور جهاد بوده است؛ چون ما دشمن داريم. چون دشمنان ما از لحاظ نيروى مادّى، قوى هستند؛ چون اطراف و جوانب ما را از همه جهت، دشمنان گرفته‌اند. آنها در دشمنى با ايران اسلامى جدّى هستند و سرِ شوخى ندارند؛ چون مى‌خواهند از هر راهى كه شد ضربه بزنند. پس در ايران اسلامى، هر كس به نحوى در مقابل دشمن – كه از اطراف، تيرهاى زهرآگين را به پيكر انقلاب و كشور اسلامى، نشانه رفته است – تلاشى بكند، جهاد فى سبيل اللَّه كرده است. بحمداللَّه، شعله‌ى جهاد بوده است و هست و خواهد بود.

… پس كشور ما امروز كانون جهاد است و از اين جهت هيچ نگرانى‌اى هم نداريم… از اين جهت، بنده بيشتر سنگينى بارم اين است كه نگاه كنم ببينم كجا شعله‌ى جهاد در حال فروكش كردن است و به كمك پروردگار نگذارم؛ ببينم كجا اشتباه كارى مى‌شود، جلویش را بگيرم – مسؤوليت اصلى حقير، همينهاست – از وجود جهاد در وضع كنونى كشور، نگران نيستم. اين را شما بدانيد![20]

انقلاب اسلامی و فرهنگ جهادی

در نظام جمهورى اسلامى و به بركت انقلاب اسلامى، همه‌ى تلاشها سرعت و كارايى مضاعفى پيدا مى‌كند. آنچه انقلاب اسلامى به مردم ما داد، «فرهنگ جهادى» بود. فرهنگ جهادى در همه‌ى صحنه‌ها و عرصه‌ها به‌كار مى‌آيد و در زمينه‌ى كارهاى زيربنايى كشاورزى و دامدارى و امثال اينها هم از اول انقلاب، روح و فرهنگ جهادى وارد ميدان شد. بعضى از صاحب‌نظران درباره‌ى انقلابهاى دنيا اين‌طور اظهار نظر كرده‌اند كه انقلابها بعد از آنكه به پيروزى رسيدند، سيال بودن و جوشندگى و تحرك و پيشرفت آنها از بين مى‌رود و به دستگاههاى ايستا و بى‌تحرك تبديل مى‌شوند. ممكن است در برخى از انقلابها همين‌طور باشد – ما نسبت به آنها قضاوتى نمى‌كنيم – اما در مورد انقلاب ما پديده‌اى ديده شد كه اين فرضيه را از كلّيت انداخت و در اينجا غلط از آب درآمد؛ زيرا خود انقلاب دستگاههايى را به‌وجود آورد كه در ذاتشان حركت و جوشش انقلابى و سريع و جهادى وجود داشت.

يكى از دستگاهها جهاد سازندگى بود؛ يكى از دستگاهها سپاه بود؛ يكى از دستگاهها بسيج بود؛ اينها دستگاههايى هستند كه شكل ادارى و ثابت و ايستا و متحجر و منجمد نداشتند. ولو سازماندهى و تشكيلات و نظم در اينها وجود داشت، اما همان حالت حركت، پيشرفت و جهش كه در خود انقلاب موجود بود، در اينها هم وجود داشت و ما اثرش را هم در بيرون ديديم. در دفاع هشت ساله، بسيج و تحرك مردم را ديديد. در ميدان كار و سازندگى و پيشرفت، روحيه‌ى جهادى را ديديد، كه البته مخصوص جهاد سازندگى هم نماند؛ اين روحيه در بسيارى از دستگاهها رسوخ كرد. امروز هم شما در كمك‌رسانى به بم همين روحيه را مشاهده مى‌كنيد. اين روحيه در همه جاى دنيا نيست. مهربانى و همكارى و دلسوزى براى مصيبت‌ديدگان – كه مربوط به همه‌ى بشر است – يك حرف است؛ اما جوشش و تحرك و نشاط و ورود در ميدان، بدون هيچ ترتيب آداب، براى خدمت كردن، يك حرف ديگر است. آنچه در ايران ديده شد، اين بود: همه وارد ميدان شدند و تحرك پيدا كردند… اين روحيه‌ى حركت عمومى، اين دلسوزى، اين ورود در صحنه‌ى كار و ابتكار، اين كمك‌رسانى انبوه، مخصوص ملتى است كه دل او از حركت جهادى گرم است و جوشش جهادى در دل او وجود دارد. اين همان روحيه‌ى بسيج دوران دفاع مقدس است؛ اين همان روحيه‌ى سنگرسازان بى‌سنگر جهاد سازندگى است كه غسل شهادت مى‌كردند، روى بولدوزر مى‌نشستند تا خاكريز بزنند.[21]

زنان حماسه‌‌ساز

ما در جنگ و انقلاب مشاهده كرديم كه نقش خانمها اگر از مردها بيشتر نبود، كمتر نبود. اگر زنها حماسه‌ى جنگ را نمى‌سرودند و جنگ را در ميان خانه‌ها به‌عنوان يك ارزش تلقى نمى‌كردند، مردها اراده و انگيزه‌ى رفتن به ميدان جنگ را پيدا نمى‌كردند. دهها عامل دست به دست هم مى‌دهد تا خيل عظيم بسيجى را به سمت جبهه روانه مى‌كند. يكى از مهمترين اين عاملها، روحيه‌ى مادرها و همسرها و زنهاست.[22]

عملیات استشهادی اوج حماسه‌‌ی یک ملت

براى مواجهه با ظلم فجيعى كه اين روزها نسبت به مردم فلسطين اعمال مى‌شود، دو راه علاج وجود دارد. اين دو راه علاج اجتناب‌ناپذير است و بايد همه آن را قبول كنند و از اين دو راه بروند: راه اوّل، ادامه‌ى انتفاضه و ايستادگى مردم فلسطين است، كه بحمداللَّه تاكنون ايستاده‌اند. اوج اين ايستادگى، همين عمليات استشهادى است. اين‌كه يك مرد، يك جوان، يك پسر و يك دختر حاضر مى‌شود براى منافع و مصالح ملت و دينش جان خود را فدا كند، اوج افتخار و شجاعت و شهامت است. اين همان چيزى است كه دشمن از آن مى‌ترسد. لذا شما ملاحظه كرديد، از رئيس جمهور امريكا گرفته تا همه‌ى كسانى كه در سراسر دنيا در خطّ امريكا كار مى‌كنند و حرف مى‌زنند، سعى كردند با شماتت و ملامت و فلسفه‌بافى، عمليات استشهادى را متوقّف كنند. نه؛ عمليات استشهادى اوج عظمت يك ملت و اوج حماسه است. آن‌جايى كه يك نيروى نظامى با كمال فداكارى از ميهن خود دفاع مى‌كند، مگر عمليات استشهادى نيست؟ آن‌جايى كه يك ارتش ظالم و ستمگر به يك كشور تجاوز مى‌كند و مردم آن كشور در مقابل آن ارتش مى‌ايستند، مگر آن‌جا عمليات استشهادى نيست؟ كيست كه بتواند چنين كارى را محكوم كند؟ كيست كه بتواند از عظمت و ارزش اين كار در چشم انسانهاى باوجدان و باانصاف بكاهد؟ عمليات استشهادى، اوج عظمت آنهاست. حالا عدّه‌اى بنشينند براى خودشان بگويند و بنويسند و ملتى را كه پنجاه سال است به خاطر كوتاهى گذشتگانش و به خاطر عدم توجّه نسل قبلى خودش به منافع بلند مدت، الان مجبور است با جان خود به ميدان بيايد تا حقوق خود را زنده كند، ملامت كنند؛ مگر اين در حال آن ملت تأثير دارد؟ ملت فلسطين، زنده و بيدار است و پيش مى‌رود. راه دوم، حمايتهاست. همه‌ى دنيا بايد از اينها حمايت كنند… از همه واجبتر، دولتهاى اسلامى و بالاخص دولتهاى عربى هستند.[23]

تحلیل نادرست دوران بازسازی

كسى گمان نكند كه وقتى گفته مى‌شود دوران بازسازى است، يعنى ديگر دوران حماسه و شور و انقلابى‌گرى تمام شد. هرگز چنين نيست. دشمن مى‌خواهد اين‌طور تبليغ كند كه دوران بعد از جنگ و دوران بازسازى، يعنى دورانى كه ديگر شور و حماسه‌ى انقلاب در آن نيست. يعنى آن حماسه‌ها و ايمان جوشان و فداكاريها و صلابت در مقابل دشمن، مخصوص دوران جنگ بود و حالا ديگر آن دوران تمام شد. حالا ديگر دوران اين است كه برگرديم به همان شكلى كه مردم غافل بعضى از كشورها در آن شكل زندگى مى‌كنند! اين است معناى دوران بازسازى؟! هرگز چنين نيست.[24]

کلام آخر

پروردگارا! ما را در ميدان جهادِ دشوار فى سبيل‏اللَّه روزبه روز موفق‏تر بگردان؛ عزم ما و نيت ما را مقاوم و پايدار بگردان! [25]

 

[1]. بيانات در مراسم مشترك دانش‌آموختگى دانشجويان دانشگاههاى سه‌گانه‌ى ارتش جمهورى اسلامى ايران 22/07/1383

[2]. عنوان:  ديدار جمعى از برجستگان و نخبگان علمى و اساتيد دانشگاه‏ها  تاریخ:  ۱۳۸۷/۰۷/۰۳

[3]. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى شيراز ۱۳۸۷/۰۲/۱۴

[4]. بيانات در ديدار اعضاى هيأت دولت 20/08/1383

[5]. بيانات در شروع درس «خارج فقه» 20/06/1373

[6]. بيانات در ديدار كشاورزان 14/10/1384

[7]. بيانات در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) 20/03/1375

[8]. عنوان:  ديدار مسئولان نظام با رهبر انقلاب به مناسبت عيد فطر  تاریخ:  ۱۳۸۷/۰۷/۱۰

[9]. بيانات در شروع درس «خارج فقه» 20/06/1373

[10]. بيانات در ديدار هيأت علمى و كارشناسان جهاد دانشگاهى 01/04/1383

[11]. بيانات در ديدار جهادگران و كشاورزان 14/10/1382

[12]. بيانات در ديدار كشاورزان 14/10/1384

[13]. بيانات در ديدار جهادگران و كشاورزان 14/10/1382

[14]. بيانات در ديدار كشاورزان 14/10/1384

[15]. بيانات در ديدار گروه كثيرى از پاسداران، جانبازان، دانشجويان و دانش‌آموزان 11/08/1379

[16]. بيانات در ديدار اعضاى هيأت دولت 20/08/1383

[17]. بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 05/11/1384

[18]. بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 05/11/1384

[19]. بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 05/11/1384

[20]. بيانات در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) 20/03/1375

[21]. بيانات در ديدار جهادگران و كشاورزان 14/10/1382

[22]. سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و جمعى از پزشكان، پرستاران و كاركنان مراكز آموزش‌عالى و درمانى كشور 15/09/1368

[23]. بيانات در ديدار گروه كثيرى از كارگران و معلمان به مناسبت روز كارگر و هفته‌ى معلم 11/02/1381

[24]. بيانات در ديدار كشاورزان 14/10/1384

[25]. بيانات معظم له در ديدار هزاران نفر از اعضاى بسيج دانشجويى دانشگاههاى سراسر كشور ۱۳۸۶/۰۲/۳۱

🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی