مرکز مطالعات راهبردی آینده‌سازان - تولید محتوای دانش‌آموزی

اشاره :

 اگر يادتان باشد در شماره 4 مجله در ابتدای طرح بحث سيره اهل بيت عليه السلام گفته شد كه اگر بخواهيم جهت‌گيري و هدف‌ گذاری صحيحي نسبت به ارائه معارف دين داشته باشيم ، ناگزير هستيم كه موضوعات مورد نیاز مخاطب را مساله یابی کنیم ؛ هدفمان از مساله یابی تحلیل وبررسی موضوع نسبت به مخاطب است تا ابعاد مختلف قضيه براي مربي روشن شود.

در طرح بحث حاضر هدف ارائه قالب رسيدن به محتواي يك بحث بوده است ، و محتواي عرضه شده بعنوان نمونه‌ مي‌باشد . لازم به ذكر است كه سعي شده در مسأله‌يابي مخاطب عام دبيرستانی در نظر گرفته شود. قطعا‍َ دانش آموزان عزيزي كه در خيمه‌ها شركت مي‌كنند شامل بعضي از گزاره‌هاي مطرح شده نخواهند بود لذا مربيان عزيز خود مي‌توانند با توجه به شناختي كه از مخاطبین خيمة خود دارند پاسخ‌هاي بهتري به سؤال ها بدهند.

شكي نيست كه نماز در تعاليم دين اسلام از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. اگر نماز مورد قبول واقع بشود ديگر اعمال انسان مورد قبول واقع خواهد شد. از طرفي وقتي به مخاطبين توجه كنيم بيشتر مخاطبين خود را جزء اين سه دسته پيدا خواهیم كرد : يا نماز نمي‌خوانند و بي اعتنا هستند ؛ يا مي‌خوانند ولي كم توجه هستند و نماز را سبك مي‌شمرند ؛ و يا دسته سوم كه از همه بيشتر هم هستند نماز مي‌خوانند اهميت مي‌دهند ولي حضور قلب ندارند ؛ ما در مسأله‌يابي اين موضوع را تحليل و بررسي و اصول حاکم برطرح بحث نماز رامشخص خواهيم كرد و پس درنظرگرفتن زاویه دید ومراحل بحث وارد محتوا می شویم.

[** تذکر : اصول حاکم برطرح بحث ، وزاویه دید ، منحصر در مطالب مطرح  شده نيست] .

مساله یابی

برای مساله یابی کردن باید به چند سؤال اساسی پاسخ دهیم :

الف: چرایی ؟ [چرا مخاطب ما نماز نمی‌خواند؟، نسبت به نماز کم‌توجه است؟ یا حضور قلب ندارد؟]

 

ب :  نگرش مخاطب نسبت به موضوع؟

 

ج : نقاط مثبت شخصیت مخاطب نسبت به موضوع ؟

د : آثار مثبت و منفی موضوع؟(نمازخواندن و نخواندن)

 

مثبت :

منفی

ه : آسیب‌شناسی بحث (شبهات ،  موانع ،  و مشکلات)  ؟

و : اصول حاکم بر بحث  ؟

[مربیان عزیز با توجه به مسأله‌یابی که صورت گرفته و یا مسأله‌یابی ای که خودشان انجام می‌دهند ؛ ابتدا زاویه دیدشان به موضوع نماز ، سپس پیام اصلی و هدف نهایی بحث را مشخص می‌کند و پس از آن وارد محتوا و طرح و بحث می‌شوند . بدیهی است که طرح بحث‌های زیادی را می‌توان با توجه کردن به این مسأله یابی تهیه کرد ؛ ما بحث را از زاویه عشق و محبت بین عاشق و معشوق وارد شده‌ایم که برای مخاطب جذابیت دارد و هدف نشان دادن زیبایی ارتباط بین بنده و پروردگار است .]

 

مراحل بحث :

***مرحله اول ؛

[در اين قسمت به فطري بودن محبت و عشق در تمام انسانها پرداخته مي‌شود و مطلب در قالب مثال و با بكاربردن اشعار زيبا و متناسب تبيين مي‌شود البته در مدت زمان كوتاه .]

هر آنكس كه در اين حلقه نيست زنده به عشق             بر او نمرده به فتواي من ، نماز كنيد

یکی از خصوصیات فطری آدم‌ها، محبت است و انسان دوست دارد محبت بورزد. اصولا زندگی بدون محبت نمی‌شود. انسان بدون محبت نیست. پایه و بنای هر زندگی‌ای ـ از روابط بین پدر و مادر تا پدر و فرزند و . . . ـ اگر مبنای محبتی نداشته باشد، سریع با شکست مواجه می‌شود، یا خشک و بی روح است. مکتب و اندیشه‌ای که پایه های اساسی آن محبت و عشق نیست، در هم شکسته خواهد شد. پدری که روش تربیت خود را فقط تنبیه بدون زیر بنای محبتی قرار دهد، فرزندانی خشن و سرخورده تربیت خواهند کرد.

به مادر دقت کنید ؛ اگر درون مایه محبت در او نبود ؛ چطور حاضر بودکودکی را که مدام گریه می کند و شیره ی جان او را می مکد ، با تمام نیرو بزرگ کند. موضوعی به این مهمی ، اگر  بدون شناخت باقی بماند ، به یقین انسانها را از زمین گیر می کند و گاه تاحد چهارپایان او را پایین می آ ورد  .

***مرحله دوم

 [در گام دوم هدف اين است كه بگوئيم حالا اين عشق و محبتي كه در نهاد همه انسانها وجود دارد، چه شاخصه‌هايي آن را به اوج مي‌رساند ؟ ويژگي‌هاي يك عشق ناب و متعالي چيست؟

مربيان عزيز حتما” توجه داشته باشند كه اين مرحله بصورت اجمالي مطرح شود زيرا پرداختن تفصيلي به اين مرحله ما را از هدف اصلي بحث دور مي‌كند. هر چند خود اين قسمت مي‌توا ند جداگانه بصورت يك طرح بحث مجزا مطرح بشود. اينجای بحث را با مشاركت افراد شركت كننده پيش مي بريم .]

حالا مي خواهيم بررسي كنيم ببينيم اين عشق چه مختصاتي دارد ؟ اصلا” مي خواهيد بنويسيم ؟ مختصات عشق چيست ؟

نظری کوتاه  بر مختصات عشق :

  یعنی آنچه عشق و محبت بواسطه ی آنها به اوج خودش می رسد . 

عشق در چه صورتی زیباست ؟ 

اولین مختصات عشق که باعث  می شود عشق خیلی زیبا شود ، چيست؟

همه ما دوست داريم معشوقی داشته باشيم كه بيشترين كمال را داشته باشد . هیچ کس نمی‌گوید: «من فلان بازیکن را دوست دارم؛ چقدر تند تند گل می‌خورد»، یا «فلانی را دوست دارم، چون زشت است» هر چه را انسان دوست دارد، کامل است یا تصور می‌کند کامل است. اساساً عشق حقیقی متوجه نوعی کمال است. انسان هرگز عاشق کمبودها نمی‌شود، به همین دلیل آن‌که از همه کمالش بیش‌تر است، بیش از همه شایسته‌ی دل سپردن است. هر چه معشوق کمالش بیش‌تر باشد، حرارت عشق بیش‌تر است.

دوست داريم معشوقی داشته باشيم كه مدت زمان زيادي با او باشيم، مدت عاشقي طولاني باشد، معشوقی  که مدام  با ما باشد . عقل می گوید خانه ات راجایی بنا نکن که سیل بیاید و زود آن راخراب کند . عقلتان  به شما این اجازه را نمي دهد که خانه دلتان را جایی بنا کنید که تقی به توقی خورد فرو بریزد . دراین دنیا عزیزترین ها خواهند رفت ، دوستان و رفیقان صمیمی خواهند رفت . زیبایی نسبی نیز گاهی در تنوع دل ما در هم شکسته خواهد شد .

آدم دوست دراد با كسي رابطه عاشقانه داشته باشد كه اين رابطه دوستي دو طرفه باشد. اين باعث مي شود كه عشق زيباتر شود  هر كدام از طرفين و ديگري را براي خود او  بخواهد.

حالا برويم بگرديم اين مختصات را توي عشق‌ها مان پيدا كنيم.

نوع محبت‌های ظاهری عرضه شده در عالم، جز هوس چیزی نیست، و مدعیان هوس هیچ گاه نمی‌توانند از عشق دم بزنند، زیرا عشق از هوس مبراست و اگر امروز در بسیاری از کشورها حرفی از ازدواج به معنای واقعی کلمه (خواستن یکدیگر برای خودشان، نه برای هوس) نیست، به همین دلیل است؛ یعنی دو طرفه نیست، بلکه بر اساس خود محوری و خودخواهی است؛ اگر طرف مقابل را هم می‌خواهد، برای خودش مي خواهد.

يك عشق هست  كه توي دنيا عشق است، ما بقي را كه آدم نگاه مي كند مي بيند سر كاري است ، اسباب بازي است عشق ‌هايي كه ارزش ندارد آدم اسمش را عشق بگذارد .

[شروع مي كنيد يكي يكي نشان مي دهيد كه در عشق ‌هاي زميني اين مختصات نيست ولي در عشق به خدا است و نمونه‌هايي از عشق متعالي را به تصوير كشيده مي‌شود . اينجا مربي مي تواند بحث را به مخاطب گره بزند و سعي كند او را با خودش درگير كند ( استفاده كردن از خاطرات و جملات شهداء و بزرگان براي گره زدن مناسب مي‌باشد.) ]

شهید ناصرالدین باغاني در وصیت نامه اش می نویسد: «. . . خداوندا، معبودا، عاشقا! مرا که آفریدی، عشق به مادر را به من یاد دادی، امّا بزرگ‌تر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمی‌کرد، پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم، امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه؛ به دنیا عشق ورزیدم، به مال و منال دنیا عشق ورزیدم، به مدرسه عشق ورزیدم، به دانشگاه عشق ورزیدم؛ امّا همه‌ی این‌ها بعدِ از مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد؛ یعنی عشق به تو. (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود «یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیه»ِپس به عشق تو دل بستم . . . »

 شهید چمران عاشق  خدا بود . در آخرین دست نوشته هایش که پس از شهادت از داخل جیبهای لباس خونین او به دست آمد ، است اینگونه نوشته بود  :

«ای حیات! با تو وداع می‌کنم؛ با همه زیبایی‌هایت، با همه‌ی مظاهر جلال و جبروت، با همه‌ی کوه‌ها و آسمان‌ها و دریاها و صحراها، با همه‌ی وجود وداع می‌کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می‌روم و از همه چیز چشم می‌پوشم.‌ای پاهای من! می‌دانم شما چابکید، می‌دانم که در همه‌ی مسابقه‌ها گوی سبقت از رقیبان ربوده‌اید، می‌دانم فداکارید، می‌دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه‌وار به حرکت در می‌آیید، اما من آرزویی بزرگ‌تر دارم؛ من می‌خواهم که شما به بلندی طبع بلندم، به حرکت در آیید، به قدرت اراده‌ی آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرح‌هایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه‌ها و امیدها ومسؤولیت‌ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه‌ی دلخواه برسانید.‌ای پاهای من! در این لحظات آخر عمر، آبروی مرا حفظ کنید. شما سال‌های دراز به من خدمت کرده‌اید، از شما می‌خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه‌ی خود را به بهترین وجه ادا کنید.

ای پاهای من! سریع و توانا باشید؛‌ای دست‌های من! قوی و دقیق باشید؛‌ای چشمان من! تیزبین و هوشیار باشید؛‌ای قلب من! این لحظات آخرین را تحمل کن؛‌ای نفس! مرا ضعیف و ذلیل مگذار، چند لحظه بیش‌تر با قدرت و اراده صبور و توانا باش. به شما قول می‌دهم که چند لحظه‌ی دیگر همه‌ی شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه‌ی دیگر به آرامش خواهید رسید؛ آرامشی ابدی. دیگر شما را زحمت نخواهم داد؛ دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد؛ دیگر فشار عالم و شکنجه‌ی روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد؛ دیگر به شما بی‌خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد، از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد، از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد، و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشد.»

[نمونه های بسیار زیادی وجود دارند که مربیان گرامی می توانند ازآنها استفاده کنند.]

در این فرصت جوانی به خودمان این فرصت را بدهیم و این عشق زیبا را تجربه کنیم .

                         عاشق شو ورنه روزی      کار جهان سر آید

***مرحله سوم

از زيبايي عشق گفتيم ؛ در عاشقي دو چيز هست كه از همه چيز شيرين تر است و بيشترين وقت عاشق و معشوق به اين دو امر مي گذرد ، قشنگي به اين دو چيز است . اين دو را از عشق بگيري چيزي از عشق نمي ماند [عبارت جای گزین : وقتي كه به رابطة عاشق و معشوق در يك عشق ناب نگاه مي‌كنيم دو چيز خيلي پررنگ است كه همان دو باعث قشنگي صفاي رابطة عاشقانه مي‌شود.] اصلا” مزه عشق به اين دو چيز است :

  1. يكي اينكه آدم دوست دارد با معشوق خود صحبت بكند با او حرف بزند درد دل كند .
  2. دوست دارد معشوق با او حرف بزند و او بشنود.

 [**تذکرمهم : مربيان گرامي بايد با بيان شيوا و رسايي كه دارند مانع سوء برداشت‌هاي احتمالي از مرحلة دوم و سوم شوند و اگر لازم ديدند همين مفاهيم را در يك قالب ديگري طرح كنند . ]

خدا  اينقدر شماهارو دوست دارد ! ، وقتي يك جوان مي رود  در خانه خدا و با او حرف مي زند ، خدا به ملائكه اش مباهات مي كند.

در  روایتی قدسی ، خدا  به حضرت موسی علیه السلام می گوید  :  ای موسی ! دروغ می گویدکسی که می گوید مرا دوست دارد ، اما در دل شب با من خلوتی نداشته باشد ، و تمام شب را بخوابد ؛ مگر حبیب دوست ندارد با محبوبش حرف بزند . ؟!

درعبارتی دیگر می فرماید : « لو علم مدبرون عنی کیف  انتظاری لهم و اشتیاقی الی ترک معاصیهم لما توا شوقاً و تقطعت  اوصالهم عن مودتی »

اگر اینها یی که به من پشت کرده اند ، می دانستند که چگونه مشتاقانه درانتظار بازگشتشان هستم ، از شدت شوق می مردند و رگهایشان از فشار عشق من پاره می شد  .

***مرحله چهارم

[در اين مرحله كه مرحلة اصلي بحث است نماز بعنوان زيباترين ارتباط عاشق با معشوق معرفي مي‌شود ، نكات ظريفي در نماز وجود دارد كه اگر مربيان عزيز روي آنها دقت كنند به مطالب جالبي مي‌رسند ، كتاب اسرار نماز حضرت آيت ا. . .  جوادي آملي دامه ظله  نيز مي‌تواند كمك خوبی در اين زمينه باشد . ]

نماز ، زیباترین حرف زدن یک عاشق با معشوقش  است .

« یکی از بارزترین مصادیق و کاملترین موارد لطف تام الهی ، ارمغان والای نماز است »  یعنی  خدا زیباترین محبت خودش  را در نماز به بنده اش  هدیه کرده است . نماز را كه خدا واجب كرده است مي دانيد يعني چه؟ طرف مي گويد واجب است؟ نمي خواهم بخوانم ! نماز واجب است يعني من دوستت دارم . حتما بايد بيايي وجوب نماز يعني آخر عشق ورزيدن خدا به بنده‌اش.

نهایت محبت مولا به عبد خودش این است که امری را به عبدش واجب بکند و دیگر از این  بالاتر خدا نمی توانست انجام دهد .  (البته این تعبیر از ضیق کلمه است ) حاجت می بریم درخانه خدا که ببینم خدا ما دوست دارد یا نه ؟ می خواهیم محبت اوراامتحان کنیم  بابا ! اینهمه  امر کردیم به تو ؛  این یعنی نهایت محبت  . خدا می گوید نماز و روزه و … را وا جب کردم ؛ اینها همه یعنی اینکه  به فکرت هستم  ، دوستت دارم .

تویی که عاشق خدا هستی ، دوست داری باتو حرف بزند ؟ آرامت بکند ، با اودرددل کنی ؟

نماز برترين و زيبا ترين راه اتصال و عشق ورزي است ، محكم‌ترين ريسمان اتصال و دوستي است.

امير المؤمنين علي عليه السلام در خطبه يكصدوده نهج البلاغه در مقام بیان بهترين و نزديك ترين راه‌هايي كه انسان مي‌توانند به خالق خويش برسد مي‌فرمايد: « ان افضل ما توسل به المتوسلين الي الله سبحانه الايمان بالله و برسوله … و اقام الصلوه فانها المله …»

بي گمان برترين وسيله‌ي توسل به خداي سبحان ايمان به خدا و رسولش . . . . و بر پانمودن نماز به عنوان آيين امت اسلام است.

حضرت در اين حديث نماز را كه يكي از دستورات دين است به عنوان تمام آيين معرفي كرده است.

الصلوه قربان كل تقي ….. نمازمایه نزدیکی هرپرهیزکاراست . (نهج البلاغه حکمت  131 )

پیامبر خدا صل الله علیه واله وسلم می فرمایند : خداوند ، نور دیده مرا در نماز قرار داده و نماز را محبوب  من گردانید ؛ همچنان که غذا را محبوب گرسنه وآب را محبوب تشنه ؛ ( با این تفاوت که ) گرسنه هرگاه غذا بخورد ،  سیر می شود و تشنه هرگاه آب بنوشد سیراب می شود اما من از نماز سیر نمی شوم .

نماز اوج اظهار دوستي و بندگي در مقابل عالي‌ترين محبوب است. كسي كه قدر آن نشناسد و آن را ضايع كند ، مسلما” امور ديگر را بيشتر ضايع خواهد كرد . من  ضيع الصلوه فهو لغيرها اشد تضعیفا” (نهج البلاغه، نامه 27 فراز 15)

امام سجاد (علیه السلام )  : هرگاه برای نماز وضو می گرفت و برای گزاردن آن خودرا آماده می کرد ، چهره اش زرد می شد و رنگش می پرید . یک بار   در این باره  از ایشان سوال شد ، فرمودند : من می خواهم در پیشگاه پادشاه بزرگی بایستم  .  «انی ارید الوقوف بین یدی ملک عظیم ». (دعائم الاسلام)

ابوایوب می گوید :  امام باقر و امام صادق علیهما السلام هرگاه  به نماز  می ایستادند ، رنگ رخسارشان  تغییر می کرد- گاه سرخ  و گاه زرد –  گویی با کسی  راز و نیاز می کنند  که او را می بینند .

– «کان رسول الله (ص) یحدثنا  و نحدثه فاذا حضرت الصلاه فکانه لم  یعرفنا  و لم یعرفه .»

رسول خدا  چنان  بود که با ما گفتگو  می کرد و ما با او سخن می گفتیم ، ولی چون وقت نماز می رسید ، دیگر چنان  بود که نه او ما را می شناخت و نه ما اورا می شناختیم .

يكي از ويژگي هاي عشق تواضع و فروتني است ؛ فرد عاشق در مقابل معشوق خود هيچ تكبر و غروري ندارد ، خدا هم براي اينكه اين اتفاق زيبا رخ دهد نماز را واجب كرده است :

فرض الله الايمان تطيرا من الشرك و الصلوه تنزیها عن الكبر. (نهج البلاغه حكمه 252)

اگرنمازگزار مي دانست به هنگام سجده چه رحمتي او را فراگرفته هرگز سر از سجده برنمی داشت .

او يعلم المصلي ما یغشاه من الرحمه لما رفع رأسه من السجود.

خداوند خطاب به موسی کلیم الله فرمود :  « اقم  الصلوه لذکری .»

امام حسين عليه السلام در شب عاشورا از سپاه دشمن درخواست مهلت كردند براي خواند نماز و فرمودند « فهو يعلم اني كنت احب الصلوه » خداي داند كه من به نماز عشق مي ورزم .

بخاطر حرمت همين رابطة عاشقانه است كه جز لحظاتي که با حضور قلب به او رو كرده‌ايم را نمي‌پسندد و نمي‌پذيرد .

 امير المومنين علي عليه السلام مي فرمايند :

لا يقومن احدكم في الصلوه متكاسلا” و لا ناعسا” و لا يفكرن في نفسه فانه بين يدي ربه عزوجل و انما للعبد من صلواته ما اقبل عليه منها بقلبه. (خصال ص 613 ج 10)

هيچ يك از شما با حالت كسالت و خواب آلودگي به نماز نایستد و نيز به خود فكر نكند؛ زيرا در پيشگاه پروردگار خويش قرار دارد ، تنها نمازي كه با توجه قلبي همراه است مورد پذيرش است.

مولوي مي گويد:

ذوق بايد تا دهد طاعت بر                   مغز بايد تا دهد دانه شجر

دانه بي مغز كي گردد نهال؟       صورت بي جان، نباشد جز خيال

داستانها وخاطرات

[این مثالها با بیان زیبا به مخاطب گره زده شود. ]

شهيد بابايي در سال 1349، براي گذراندن دوره خلباني به آمريكا رفت. طبق مقررات دانشكده مي بايست به مدت دو ماه با يكي از دانشجويان آمريكايي هم اتاق مي شد. آمريكايي ها، در ظاهر، هدف از اين برنامه را پيشرفت دانشجويان در روند فراگيري زبان انگليسي عنوان مي كردند، اما واقعيت چيز ديگري بود. چون عباس در همان شرايط تمام واجبات ديني خود را انجام مي داد، از بي بند و باري موجود در جامعه آمريكا بيزار بود. هم اتاقي او در گزارشي كه از ويژگي ها و روحيات عباس نوشته، يادآور مي شود كه بابايي فردي منزوي و در برخوردها، نسبت به آداب و هنجارهاي اجتماعي بي تفاوت است. از رفتار او بر مي آيد كه نسبت به فرهنگ غرب داراي موضع منفي مي باشد و شديداً به فرهنگ سنتي ايران پاي بند است. همچنين اشاره كرده كه او به گوشه اي مي رود و با خودش حرف مي زند، كه منظور او نماز و دعا خواندن عباس بوده است. خود وي ماجراي فارغ التحصيلي از دانشكده خلباني آمريكا را چنين تعريف كرده است: «دوره خلباني ما در آمريكا تمام شده بود، اما به خاطر گزارشاتي كه در پرونده خدمتم درج شده بود، تكليفم روشن نبود و به من گواهينامه نمي دادند، تا اين كه روزي به دفتر مسئول دانشكده، كه يك ژنرال آمريكايي بود، احضار شدم. به اتاقش رفتم و احترام گذاشتم. او از من خواست كه بنشينم. پرونده من در جلو او، روي ميز بود، ژنرال آخرين فردي بود كه مي بايستي نسبت به قبول و يا رد شدنم اظهار نظر مي كرد. او پرسش هايي كرد كه من پاسخش را دادم . از سوال هاي ژنرال بر مي آمد كه نظر خوشي نسبت به من ندارد. اين ملاقات ارتباط مستقيمي با آبرو و حيثيت من داشت، زيرا احساس مي كردم كه رنج دوسال دوري از خانواده و شوق برنامه هايي كه براي زندگي آينده ام در دل داشتم، همه در يك لحظه در حال محو و نابودي است و بايد دست خالي و بدون دريافت گواهينامه خلباني به ايران برگردم. در همين فكر بودم كه در اتاق به صدا در آمد و شخصي اجازه خواست تا داخل شود. او ضمن احترام، از ژنرال خواست تا براي كار مهمي به خارج از اتاق برود با رفتن ژنرال، من لحظاتي را در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه كردم، وقت نماز ظهر بود. با خود گفتم، كاش در اينجا نبودم و مي توانستم نماز را اول وقت بخوانم. انتظارم براي آمدن ژنرال طولاني شد. گفتم كه هيچ كار مهمي بالاتر از نماز نيست، همين جا نماز را مي خوانم. ان شاءالله تا نمازم تمام شود، او نخواهد آمد. به گوشه اي از اتاق رفتم و روزنامه اي را كه همراه داشتم به زمين انداختم و مشغول نماز شدم. در حال خواندن نماز بودم كه متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است. با خود گفتم چه كنم؟ نماز را ادامه بدهم يا بشكنم؟ بالاخره گفتم، نمازم را ادامه مي دهم، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. سرانجام نماز را تمام كردم و در حالي كه بر روي صندلي مي نشستم از ژنرال معذرت خواهي كردم. ژنرال پس از چند لحظه سكوت نگاه معناداري به من كرد و گفت: چه مي كردي؟ گفتم: عبادت مي كردم. گفت: بيشتر توضيح بده. گفتم: در دين ما دستور بر اين است كه در ساعت هاي معين از شبانه روز بايد با خداوند به نيايش بپردازيم و در اين ساعات زمان آن فرا رسيده بود، من هم از نبودن شما در اتاق استفاده كردم و اين واجب ديني را انجام دادم. ژنرال با توضيحات من سري تكان داد و گفت: همه اين مطالبي كه در پرونده تو آمده مثل اين كه راجع به همين كارهاست . اين طور نيست؟ پاسخ دادم: آري همين طور است. او لبخندي زد. از نوع نگاهش پيدا بود كه از صداقت و پاي بندي من به سنت و فرهنگ و رنگ نباختنم در برابر تجدد جامعه آمريكا خوشش آمده است. با چهره اي بشاش خود نويس را از جيبش بيرون آورد و پرونده ام را امضا كرد. سپس با حالتي احترام آميز از جا برخاست و دستش را به سوي من دراز كرد و گفت: به شما تبريك مي گويم. شما قبول شديد . براي شما آرزوي موفقيت دارم. من هم متقابلاً از او تشكر كردم. احترام گذاشتم و از اتاق خارج شدم. آن روز به اولين محل خلوتي كه رسيدم به پاس اين نعمت بزرگي كه خداوند به من عطا كرده بود، دو ركعت نماز شكر خواندم.»

🏠 صفحه اصلی
🏠 صفحه اصلی